بصیرت: مجلسین سنا و نمایندگان آمریکا پریروز طرحی تصویب کردند که براساس آن مسیرهای واردات بنزین ایران کور میشود. البته این مصوبه برای اجرایی شدن، باید به امضای رئیس جمهوری آمریکا برسد. این کاملاً بدیهی است که تصویب این مصوبه، آشکارا خلاف قوانین بینالمللی است و هیچ کشوری، به صرف اینکه قدرتمند است، حق ندارد و نمیتواند جلوی صادرات کالایی از کشوری دیگر به کشور ثالث را بگیرد. یقیناً کارشناسان علم سیاست و حقوق بینالملل در این زمینه سخن خواهند گفت، اما اینجا میخواهیم از منظر دیگری این موضوع را بررسی کنیم.
نخستین پرسشی که به ذهن میآید این است که چرا بنزین؟ اگر به این خاطر که بنزین کالایی استراتژیک است، مگر گندم (نان) به طریق اولی استراتژیک نیست؟ چرا، اما تحریم غذا را با هزار شعبده هم نمیتوان به «منشور حقوق بشر» چسباند. اما بنزین را شاید بشود. اما از این موضوع که بگذریم، درست مانند همین مسابقات جام جهانی که تیمهای رقیب اول سعی میکنند نقاط ضعف حریف را بیابند و بعد از آنجا حمله کنند، آنها هم میبینند که ما، به رغم همه کوششها، هنوز نتوانستهایم بر بحران مصرف افسار گسیخته سوخت غلبه کنیم و بدیهی است تلاش کنند از همین جناح وارد شوند.
حدود 10 میلیون خودرو در ایران وجود دارد که روزانه 65 میلیون لیتر بنزین مصرف میکنند، یعنی به ازای هر خودرو 5/6 لیتر. دقت کنید که در فرانسه هر خودرو روزانه حداکثر 2 لیتر و در ژاپن 8/1 لیتر بنزین مصرف میکند. و این همان نقطه ضعف بزرگ ماست. دوسوم بنزین ما در داخل تولید میشود و یکسوم آن وارداتی است. اگر مصرف بنزین ما همسان میانگین مصرف دنیا بود، نه فقط نیازی به واردات نداشتیم بلکه همین تولید داخل به اندازه 2 برابر نیازمان بود و میتوانستیم نصفش را صادر کنیم.
اما آیا ساکنان کشورهای دیگر با خودرو خود راه نمیروند؟ اگر میروند پس چرا یکسوم ما مصرف میکنند؟ به این پرسش باید پاسخی چندوجهی داد. البته که آنها هم از خودرو استفاده میکنند اما «ساز و کار حاکم بر اقتصاد حمل و نقل» را طوری طراحی کردهاند که مردم، خود به خود، به سمت کمتر مصرف کردن حرکت میکنند. یعنی، به جای اینکه مدام در تلویزیون و مطبوعات از مردم بخواهند که از خودرو شخصی کمتر استفاده کنند و از وسایل عمومی بیشتر، مکانیزمی طراحی کردهاند که نیاز به یک کلمه نصیحت و شعار هم نباشد. رفت و آمد با تاکسی از اتوبوس و مترو گرانتر است و خودرو شخصی از هر سه اینها گرانتر آن هم با تفاوت زیاد. اینجا برعکس است، خودرو شخصی معمولاً از همه اینها ارزانتر درمیآید. بنابراین، مردم، خود به خود محاسبه میکنند و اگر این ارزانتر باشد، حتی اگر از بام تا شام نصیحتشان کنند عمل نمیکنند. البته گستردگی شبکههای حمل و نقل عمومی هم بسیار مؤثر است، اما اگر انصاف بدهیم در همان اروپا اگر به رغم وجود شبکههای گسترده حمل و نقل عمومی، هزینه استفاده از خودرو شخصی کمتر از وسایل عمومی باشد، مردم کدام را برمیگزینند؟ معلوم است که خودرو شخصی را برمیگزینند چون هر خانواده در درجه اول وظیفهاش کمک به «اقتصاد خانواده» است نه اقتصاد ملی و این دولت ها هستند که باید به فکر «اقتصاد ملی» باشند و برای آن برنامه بریزند.
اما آیا شبکه حمل و نقل عمومی در ایران گسترش نیافته است؟ نباید از حق بگذریم، درست است که با وضع ایدهآل فاصله داریم اما شبکه حمل و نقل عمومی کنونی قابل قیاس با بیست و یا سی سال پیش نیست. بسیاری از شهرها و استانهای کشور اکنون به خطوط ریلی متصلند. روزانه نزدیک به یکهزار پرواز مسافری در داخل انجام میشود که این عدد بیش از 10برابر دو دهه گذشته است و البته که شبکه اتوبوسرانی بین شهری همه شهرها و شهرکهای کشور را تغذیه می کند. نمیخواهم بگویم نقصی نیست، البته که هست، اما میخواهم بگویم با یک برنامهریزی کلان و اصولی، با همین شبکه حمل و نقل عمومی موجود، میتوان مصرف بنزین را به نصف رساند و این نقطه ضعف بزرگ را از خود زدود. طبیعتاً این به معنای جلوگیری جبری از مصرف نیست، به معنای ایجاد ساز و کاری است که مردم خود به خود مصرف کم را برگزینند. مگر، کشورهای صنعتی که یکسوم سرانه ما مصرف بنزین دارند، سوختشان سهمیهای است؟!
اصلاً لازم نیست مصرف سوخت ضروریمان را کم کنیم، فقط نیاز است که مصرف سوخت زائد و «دورریز»مان را قطع کنیم.
این حقیقت تلخ، هرچند تکراری است، اما هنوز هزاران بار نیاز به تکرار دارد که ما یکسوم نان کشور را تبدیل به ضایعات میکنیم و دور میریزیم و درست به همان میزان گندم از خارج وارد میکنیم. دوسوم بنزین مصرفی کشورمان در اثر مصرف بیجا و مسرفانه از دست میرود. ثروتمندترین کشورهای دنیا هم اجازه نمیدهند منابعشان اینگونه آسان و هولناک ضایع شود. جهطور است که سالها این آمار توسط مسئولان مربوطه و رسانهها تکرار و تکرار میشود اما هیچ عزمی برای جلوگیری از این فاجعه ملی برنمیخیزد؟
از حق نگذریم، در مورد بنزین دولت احمدینژاد نخستین گام عملی را برای کنترل مصرف برداشت اما آنچه اتفاق افتاده هنوز فاصله زیادی تا شرایط مطلوب دارد.
جان کلام آنکه، حتی اگر تحریم بنزین فقط یک بلوف باشد، باید آنرا کاملاً جدی و اجراپذیر ببینیم نه اینکه اگر جدی است، آنرا بلوف بنامیم. چرا که شاید، به مدد همین تحریمها و به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» مجموعه دولت و ملت به این عزم و توان و برنامهریزی و مدیریت برسند که الگوی مصرف بیمارگونه فعلی را شفا بخشند.
دیروز سالروز میلاد «حقیقتی بر گونه اساطیر» بود. از جمله نخستین جملات قصاری که از کودکی از امیرالمؤمنین آموختیم این جمله اعجازگونه است: «بزرگترین ثروت، قناعت است» یقیناً قناعت به معنای نخواستن و نخوردن و نپوشیدن و نرفتن نیست، به معنای قانع بودن و اقناع شدن است. همان چیزی که اینک بسیاری از نامسلمانان به آن عمل کردهاند و ما که پیرو مولاییم، هنوز با آن فاصله زیاد داریم. یا علی.
علیرضا خانی