بصیرت: در شکلگیری انقلابها، رسانهها نقش حیاتی را ایفا کردهاند و با یک بازنگری تاریخی بر این رویدادها، میتوان بهراحتی بهعمق و تاثیرگذاری اطلاعرسانی و خبررسانی پی برد. شیوههای اطلاعرسانی در انقلابها متفاوت بوده است. مثلاً کارکرد رسانهای در یک کشور جهان سومی با یک کشور پیشرفته، کاملاً متفاوت است و نمیتوان شکل واحدی را در زمینه تاثیرگذاری آنها ترسیم کرد. در دهه 70 میلادی، محمدرضا پهلوی، شاه ایران، در حالی که شعار مدرنیزه و پیشرفته شدن کشورش را سر میداد، با قیام همه جانبه مردم روبهرو شد و سرانجام در سال 1979، با سفر امام خمینی به تهران، فرمانروایی این پادشاه در این کشور آسیایی به پایان رسید.
تعجب از انقلاب اسلامی در ایران
انقلاب ایران برای بیشتر کارشناسان و سیاستمداران غربی قابل هضم نبود، چرا که در آن شرایط حساس و فشرده سیاسی، کمتر کسی فکر میکرد که ایدههای امام خمینی بتواند روی اذهان عمومی تأثیر گذاشته و شاه در چنین وضعیتی بیرون رانده شود. بهوقوع پیوستن انقلاب در این دهه برای غربیها امری ناممکن به نظر میرسید؛ امّا تعامل ارتباطی و اطلاعرسانی چهرهبهچهره، همه ذهنیتها و دیدگاهها را تغییر داد. تبادل اطلاعات و اطلاعرسانی بین مردم ایران کار راحتی نبود. شهروندان ایرانی کمتر میتوانستند بهراحتی اخبار و اطلاعات را بین همدیگر ردّوبدل کنند؛ اما این مشکل با گذشت زمان و با شکلگیری پایگاههایی هر چند سنّتی مانند مساجد، فراهمتر از قبل شد. بیانیهها، گزارشها و مصاحبههای امام خمینی از پاریس و همه معترضین به حکومت شاهنشاهی، خیلی بهتر از قبل به گوش مردم رسید و توانستند با شکلگیری پایگاههای ارتباطجمعی سنتی، به رقابت با رادیو، تلویزیون و روزنامههای دولتی بپردازند.
انتشار شبنامهها در سال 1975 به اوج رسید. شهروندان برای کسب آخرین خبرهای سیاسی بهصورت هفتگی، در پی شبنامه بودند که نقش رسانهای را در فضای بسته بهخوبی ایفا میکرد. اگرچه امکانات سختافزاری و نرمافزاری اصلاً مناسب نبود؛ اما ایدههای معنوی و نیروهای انسانی، همه ضعفها را پوشش دادند تا اینکه آخرین اخبار با کمترین تأخیر، در اختیار مردم قرار گرفت؛ هر چند در آن جوّ سنگین سیاسی، انتشار شبنامهها و نوارهای ضبط شده از صحبتهای امام خمینی کار راحتی نبود؛ اما مردم و بسیاری از برنامهریزان انقلاب، خود را برای روزهای سخت آماده کرده بودند و راهی غیر از پیشروی نداشتند. برای وقوع یک انقلاب اسلامی، ساواک بزرگترین سدّی بود که هر لحظه برای برپایی یک انقلاب مذهبی، مانعتراشی میکرد. آنها با در اختیار داشتن بزرگترین سرویسهای اطلاعاتی، منابع انتشار خبر را شناسایی کرده و به سراغ عاملان میرفتند. ارتباط چهرهبهچهره اگرچه با دشواریهای زیادی برای اطلاعرسانی در سطح گسترده همراه بود، امّا مردم هنگامی که یک خبر یا جریانی را در مساجد و مکانهایی تعیین شده، از فردی دریافت میکردند، خیلی راحتتر صحت آن را تأیید میکردند. آنها اعتمادی را که در دریافت خبر از یک فرد امین داشتند، هرگز نمیتوانستند بهخبرهایی که از روی تلکس یا روزنامهها منتشر میشد، داشته باشند.
ارتباطات چهرهبهچهره و مقابله با شاه
محمدرضا برای آنکه بتواند افکار عمومی و رسانهها را کنترل کند، سختگیریهای زیادی برای روزنامهها و صداوسیما قائل شد. سیستم مدیریتی نشان میداد که شاه احاطه کامل بر مطبوعات دارد و هیچیک از خبرنگاران آزادی عمل برای انتشار اخبار نداشتند. مطلب هر روزنامهنگار قبل از چاپ مورد بازبینی قرار میگرفت و فیلترینگ در دهه 70 میلادی در روزنامهها به اوج رسید. هیچ روزنامهای حق نداشت از وضعیت و اظهارات امام خمینی که در پاریس بود، مطلبی بنویسد؛ اگرچه امام در پاریس راههای مقابله با شاه را در زمینه اطلاعرسانی عمومی شناسایی کرده و میدانست چگونه مردم را از آخرین رویدادها مطلع سازد. بیدلیل نبود که هر حکم رهبر تبعیده شده ایران، در کوتاهترین زمان ممکن به میان مردم رخنه میکرد و دستوراتش اجرا میشد. سختگیریهای شاه برای خبرنگاران نتوانست چندان کارساز باشد چرا که در سال 1978 تعداد زیادی از روزنامهنگاران به دلیل آنکه آزادی عمل نداشتند، استعفا کردند و در عرصه خبرنگاری به جریانهایی پیوستند که بتوانند آزادانه مطالب خود را به نگارش درآورند.
شاه پس از مواجه شدن با این فضا، در تصمیمات خود دچار نوسان شد و برای مهار روزنامهها به بنبست رسید. وی راهکار مناسبی برای مبارزه با اطلاعرسانی نداشت و بعضاً در روزنامههای ملّی، خبرهایی از امام و جنبش مردم منتشر شد که به سقوط شاه بیش از پیش کمک کرد. فضای بسته سیاسی سرانجام به زیان شاه و دستیارانش تمام شد چون شنیدهها و خبرهای چهرهبهچهره مردم کاری کرد که دیگر مردم نیازی به وسایل ارتباط جمعی الکترونیکی یا روزنامههای دولتی نداشته باشند. یک سال قبل از وقوع انقلاب، سرعت انتشار اخبار در سطح جمعیت میلیونی به حدّی افزایش یافته بود که دیگر هیچ قدرتی نمیتوانست این شیوه اطلاعرسانی را مهار کند. تجربه سیاسی ثابت کرده که در جریانهای حساس سیاسی، اطلاعرسانیهای دهانی و چهرهبهچهره بیش از شرایط عادی روی افکار عمومی تأثیر میگذارد. در سالهای 1975 تا 1979، این شرایط رسانهای در جامعه ایرانی حکمرانی میکرد. ایرانیها در این سالها با حضور در کوچه، خیابان، مساجد و سایر امکنه دینی، داغترین خبرها را به دست میآوردند و بیآنکه مدیری رسانهای آنها را هدایت کند، خودشان مسائل را بررسی و با جدیت دنبال میکردند. پیگیری آخرین اخبار از برنامهها و اهداف رهبر ایران آنقدر جدّی شده بود که مخاطبان ابایی از زندانی یا شکنجه شدن نداشتند. در مقابل، برخی روزنامههای مستقل در اروپا، بهویژه در فرانسه، کار امام را برای پی بردن به اتفاقات پشت پرده و پنهانی راحتتر کرده بودند چون روزنامههای مستقل اروپایی که به هویت جنبش اسلامی پی برده بودند، هر هفته مطالبی از حرکات انقلابیون منتشر میکردند. رهبر ایران نیز به وسیله همین رسانهها در جریان بسیاری از امور قرار میگرفت و فضای داخلی را در خارج از ایران مورد بررسی دقیق قرار میداد.
فهم عمیق امام از نقش رسانه در انقلاب
از دیدگاهها و واکنشهای امام خمینی میتوان بهراحتی به این موضوع پی برد که رهبر ایران نگاه ویژهای به رسانهها داشت. او میدانست که رسانهها در شکلگیری انقلاب چه نقش مهمی میتوانند ایفا کنند. وی برای رسانهای شدن عقاید خود، هیچ محدودیتی را برای روزنامهها و خبرنگاران قائل نبود و در زمان تبعید نیز بارها با روزنامههای خارجی مصاحبه کرد و اهدافش را بهوسیله همین رسانهها به مردم ایران و جهان انتقال داد. رهبر ایران میدانست که برای جهانی شدن پیام انقلاب، باید تعامل مناسبی با رسانهها داشته باشد و در این راه گامهای بلندی برداشت. در آن دوران که مردم ایران با اینترنت، ماهوارهها، موبایل و ارتباطهای موبایلی و... بیگانه بودند، اما راه دسترسی به آخرین اخبار را خیلی خوب پیدا کرده بودند و در کوتاهترین فرصتها پیام امام را میگرفتند و جریانسازیها را در یک فضای سنگین سیاسی آغاز میکردند. بسیاری از کارشناسان سیاسی و رسانهای و اغلب دولتمردان آن زمان ایران، از نحوه انتشار اخبار متعجب شده بودند، چون قبول این موضوع که جمعیتی میلیونی چگونه پس از کمتر از یک روز به پیامهای امام دست مییافتند و به کوچه و خیابان میآمدند، کار راحتی نبود. در عرصه جهانی و در قرن بیستم، انقلاب اسلامی ایران جزو پنج انقلاب برتر دنیا شناخته شد؛ اما زوایای پنهان آن نسبت به چهار انقلاب دیگر بسیار پیچیدهتر است. اتّحاد میلیونی و بیش از 95درصدی مردم، یکی از ویژگیهای بارز انقلاب سال 79 ایران است. کمتر سیاستمداری میتواند این موضوع را بپذیرد که در وقوع یک انقلاب چگونه بیش از 95 درصد یک ملت میتوانند برای برپایی آن همدل باشند. نکته پیچیده دوم، در بعد رسانهای انقلاب است که مردم آن زمان، بدون آنکه به سیستمهای نوین ارتباطی دسترسی داشته باشند، به صورت خوداکتفا و انفرادی، نقش یک رسانه را ایفا میکردند. باید قبول کرد که رهبر انقلاب ایران، فردی رسانهای بود و توانست از کوچکترین حفرههای رسانهای، نهایت استفاده را برده و برای مردم اطلاعرسانی کند. با وجود آنکه در سال 1979 وسایل ارتباط جمعی مدرنی در اختیار انقلابیون نبود؛ اما با درایت رهبر و تلاش مردم، یک سیستم ارتباط جمعی به صورت تودهای در کوچه و خیابان شکل گرفت و با انقلاب اسلامی به پایان رسید.
مایکل مک لاهوث ، تحلیلگر ارشد رسانه