صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ تير ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۸  ، 
کد خبر : ۱۴۷۹۸۳
بیانات امام خمینى در جمع استادان دانشگاه

رساندن عالم طبیعت به مرتبه توحید


بسم الله الرحمن الرحیم
بصیرت: فـرق بـیـن دانـشگاه‌هاى غربى و دانشگاه هاى اسلامى باید در آن طرحى باشد که اسلام بـراى دانـشگاه ها طرح مى کند. دانشگاه هاى غربى به هر مرتبه اى هم که برسند، طبیعت را ادراک مـى کـنـنـد طـبـیـعـت را مـهـار نـمـى کـنـند براى معنویت . اسلام به علوم طبیعى نظر استقلالى ندارد. تمام علوم طبیعى به هر مرتبه اى که برسند باز آن چیزى که اسلام مى خـواهـد نـیـست . اسلام طبیعت را مهار مى کند براى واقعیت و همه را رو به وحدت و توحید مى برد. تمام علومى که شما اسم مى برید و از دانشگاه هاى خارجى تعریف مى کنید و تعریف هـم دارد، ایـنـهـا یـک ورق از عالم است آن هم یک ورق نازکتر از همه اوراق . عالم از مبداه خیر مـطـلق تـا مـنـتـهـا الیـه ، یـک مـوجـودى اسـت کـه حـظ طـبـیـعـى اش یـک مـوجـود بـسـیـار نـازل اسـت و جـمـیـع عـلوم طـبـیـعـى در قـبـال عـلوم الهـى بـسـیـار نـازل اسـت ، چـنـانـچـه تـمـام مـوجـودات طـبـیـعـى در مـقـابـل مـوجـودات الهـى بـسـیـار نازل هستند. فرق مابین اسلام و سایر مکتب ها (نه ، مکتب هاى توحیدى را عرض ‍ نمى کنم ) بین مکتب هاى توحیدى که بزرگترینش اسلام است و سایر مکتب ها این است که اسلام در همین طبیعت یک معناى دیگرى را مى خواهد، در همین طب یک معناى دیگر مى خواهد، در همین هندسه یک مـعـنـاى دیـگـرى را مـى خـواهـد، در هـمـین ستاره شناسى یک معناى دیگر مى خواهد. کسى که مـطـالعـه کـنـد در قـرآن شریف این معنى را مى بیند که جمیع علوم طبیعى جنبه معنوى آن در قرآن مطرح است ، نه جنبه طبیعى آن . تمام تعقلاتى که در قرآن واقع شده است و امر به تـعـقـل ، امـر بـه ایـنـکـه مـحـسـوس را بـه عـالم تـعـقـل بـبـریـد و عـالم تـعـقـل عالمى است که اصالت دارد و این طبیعت یک شبحى است از عالم ، منتها ما تا در طبیعت هـسـتـیـم ایـن شبح را، این حظ نازل رابینیم . در حدیث است که "ان الله تعالى ما نظر الى الدنیا" یا "الى الطبیعه منذ خلقها نظر رحمه " نه اینکه این جزء رحمت نیست لکن نظر به مـاوراء ایـن عـالم اسـت ، بـه مـاوراء این طبیعت است . اینهائى که ادعا مى کنند که ما عالم را شـنـاخـتـیـم و اعـیـان عـالم را شـنـاخـتـیـم ، ایـنـهـا یـک ورق نازل کوچکى از عالم را دیدند و اقناع شدند به همان . آنهائى که مى گویند که ما انسان را شناختیم ، اینها یک شبحى از انسان آن هم نه انسان ، شبحى از حیوانیت انسان را شناختند و گـمـان کـردنـد کـه انـسـان همین هست . آنهائى که ادعا مى کنند که ما اسلام شناس هستیم ، ایـنها هم یک چیزى از این مرتبه نازل اسلام را دیدند به همین قناعت کردند و گمان کردند که اسلام را شناختند.
انـسـان یـک مـراتـبـى کـه دارد، مـرتـبـه طـبـیـعـتـش از هـمـه مـراتـبـش نازل تر است منتها محسوس ماست . آن چیز چون محسوس ماست ، ماها که طبیعى هستیم و الان در عـالم طـبـیـعت هستیم ، این محسوس ، ما را گاهى اشباع مى کند. معنویت نیست الان ، محسوسات هـسـت . اسـلام بـراى بـرگـردانـدن تـمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است . تعلیمات اسلام ، تعلیمات طبیعى نیست ، تعلیمات ریاضى نیست ، همه را دارد، تعلیمات طـب نـیـسـت ، همه اینها را دارد لکن اینها مهار شده به توحید. برگرداندن همه طبیعت و همه ظـل هـاى ظـلمـانى به آن مقام نورانى که آخر، مقام الوهیت است . بنابراین باید این معنا که علوم (ما از آن هم تمجید مى کنیم ، تعریف مى کنیم ، همه علوم طبیعى ، همه علوم مادى لکن آن خـاصـیتى که اسلام از اینها مى خواهد، در غرب از آن خبرى نیست ، اگر هم باشد کم است ، یک چیز نازلى است ). آن معنائى که از علوم دانشگاه ها ما مى خواهیم و آن معنائى که از علوم مدارس قدیمه ما مى خواهیم همین معنا نیست که در سطح ظاهر الان هست و متفکرین ما همان سطح ظـاهـر را دارنـد در آن مـى کنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان ، لکن آنکه اسلام میخواهد ایـن نـیـسـت ، آنـکـه اسـلام مى خواهد تمام علوم ، چه علوم طبیعى باشد و چه علوم غیرطبیعى بـاشـد آنـکـه از آن اسـلام مـى خـواهد، آن مقصدى که اسلام دارد این است که تمام اینها مهار شـود بـه عـلوم الهـى و بـرگـشـت بـه توحید بکند. هر علمى که جنبه الوهیت در آن باشد یعنى انسان طبیعت را که مى بیند خدا را در او ببیند، ماده را که مى بیند خدا را در او ببیند، سـایـر مـوجودات را که مشاهده بکند خدا را در او ببیند. آنکه اسلام براى او آمده است براى بـرگـردانـدن تـمـام مـوجـودات طـبـیـعى به الوهیت و تمام علوم طبیعى به علم الهى . و از دانـشـگـاه هـا هـم ایـن مـعنى مطلوب است نه اینکه خود طب را، البته طب هم باید باشد، علوم طـبـیـعـى هـم هـمـه بـایـد بـاشـد، مـعـالجـات بـدنـى هـم بـایـد بـاشـد،لکـن مـهم آن مرکز ثـقـل اسـت کـه مـرکـز تـوحـیـد اسـت . تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت نباید ما خـیـال کـنـیـم کـه اسـلام هـم مـثـل ، مـثـلا اگـر عـلومـى در اسـلام هـم بـاشـد، نـظـر مثل علومى است که سایر مردم دارند یا سایر رژیم ها دارند. اسلام در همه چیزش اصلش آن مـقـصـد اعلى را خواسته ، هیچ نظرى به این موجودات طبیعى ندارد، الا اینکه در همان نظر، نـظر به آن معنویت دارد و به آن مرتبه عالیه دارد. اگر نظر به طبیعت بکند، به عنوان ایـنـکه طبیعت یک صورتى است از الوهیت ، یک موجى است از عالم غیب . اگر نظر به انسان بـکند، به عنوان این است که یک موجودى است که از او مى شود یک موجود الهى درست کرد. تربیت هاى اسلام تربیت هاى الهى است ، چنانچه حکومت اسلام ، حکومت الهى است . فرق ما بین حکومت هاى دیگر با حکومت اسلام این است که آنها حکومت رامى خواهند براى اینکه غلبه کـنـنـد بـعضى بر بعضى و سلطه پیدا کنند یک عده اى بر عده دیگر. اسلام این منظورش نیست ، اسلام از کشورگشائى ها، نمى خواهد کشورگشائى کند، اسلام مى خواهد که کشور گـشـائى کـنـد کـه هـمـه را بکشد طرف یک عالم دیگرى ، همه را تربیت انسانى بکند نه اینکه استفاده از آنها بکند مثل این رژیم ها که شما ملاحظه کردید و مى کنید که چه در غرب بـاشـد و چـه آنهائى که در شرق بوده است که همه نظر به این بوده است که یک سلطه اى پیدا کنند و یک استفاده هاى مادى بکنند. اسلام اصلش ماده در نظرش مطرح نیست . هر کس قرآن را مشاهده کند مى بیند همه چیزهاى ماده در آن هست لکن نه به عنوان
مادى ، همه اش به عنوان یک مرتبه دیگرى ، تعلیم به یک مرتبه دیگرى . حکومت اسلامى هـم ایـنـطـورى اسـت کـه مـى خواهد حکومت الله در عالم پیدا بشود، یعنى مى خواهد سرباز مسلمان با سربازهاى دیگر فرق داشته باشد، این سرباز الهى باشد. نخست وزیر مسلم بـا نـخـسـت وزیـر سایر رژیم ها فرق داشته باشد، این یک موجود الهى باشد. هر جا یک مـمـلکـتـى بـاشـد کـه هـر جایش ما برویم صداى الله در او باشد. اسلام این را مى خواهد. اسلام از کشورگشائى مى خواهد که الله را در همه عالم نمایش بدهد، تربیت الوهیت بکند در هـمـه عـالم ، تربیت انسانى بکند، انسان را برساند به آنجائى که در و هم تو ناید آن شود. بنابراین ما باید فرق بگذاریم بین علومى که خودشان مستقیما آنها را مى بینند و آن عـلومـى کـه اسلام آنها را طرح کرده . علوم اسلامى همه اینها هست بعلاوه ،اینها همین ها هستند، آن علاوه را ندارند. فرق مابین علوم اسلامى در همه طرف ، در همه جا باسایر علوم ایـن اسـت کـه یـک عـلاوه در اسلام هست که این علاوه در آنجا نیست . آن علاوه اى که در اسلام هـسـت ، آن جـنـبـه مـعـنـویـت و روحـانـیـت و الوهـیـت مـسـاله اسـت . و امـا قـضـیـه خواجه نصیرو امـثـال خـواجـه نـصیر را شما مى دانید این را که خواجه نصیر که در این دستگاه ها وارد مى شـد نـمى رفت وزارت کند، مى رفت آنها را آدم کند نمى رفت که براى اینکه در تحت نفوذ آنـهـا بـاشـد،خـواسـت آنـهـا را مهار کند تا اندازه اى که بتواند کارهائى که خواجه نصیر براى مذهب کرد، آن کارهاست که خواجه نصیر را خواجه نصیر کرد، نه طب خواجه نصیر و نـه ریـاضـیـات خـواجـه نـصـیـر. آن خـدمـتـى کـه به اسلام کرد خواجه نصیر که رفت در دنبال هلاکو و امثال آنها لکن نه براى اینکه وزارت بکند، نه براى اینکه یک براى خودش یک چیزى درست بکند، او رفت آنجا براى اینکه آنها را مهار کند و آنقدرى که قدرت داشته بـاشـد، آن خـدمـت بـکـنـد بـه عـالم اسـلام و خـدمـت بـه الوهـیـت بـکـنـد و امـثـال او مـثـل مـحـقـق ثانى ، مثل مرحوم مجلسى و امثال مرحوم مجلسى که در دستگاه صفویه بـود، صـفـویـه را آخـونـد کـرد، نه خودش را صفویه کرد. آنها را کشاند توى مدرسه و تـوى عـلم و تـوى دانـش و ایـنـها تا آن اندازه اى که البته توانستند. بناء علیه ما نباید مـقـایـسـه بـکـنـیم که روحانیون یک وقتى وارد شدند، الان هم ما اگر بتوانیم ، ما آنوقت هم اگـر مـى تـوانـسـتیم ، آنطورى که آنها مى خواستند خدمت کنند، ما هم وارد مى شدیم براى ایـنـکـه مـقـصـد این است که انسان درست بکنیم . اگر انسان بتواند که محمدرضا را انسان کـنـد، بسیار کار خوبى است . انبیا براى همین آمده اند. پیغمبر اکرم براى خاطر اینکه این کـفـار مـسـلمان نمى شدند و اعتنا به این مسائل را نمى کردند غصه مى خورد. فعلک باخع نـفـسـک کـه بـر آثار تو اینها توجه نکردند. در هر صورت انبیا آمدند که همه مردم را آدم کنند، علم انبیا علم آدم سازى است . قرآن هم یک کتاب آدم سازى است ، نه کتاب طب است ، نه کـتـاب فـلسفه است ، نه کتاب فقه است ، نه کتاب عرض مى کنم !!! سایر علوم است . هر چه در قرآن هست اگر کسى مطالعه کند درست ، مى بیند آن چیزى که در قرآن است آن جنبه الوهیتش است ، همیشه هر چیزى طرح شده به جنبه الوهیت طرح شده است ، همه چیز در آن است امـا بـه جنبه الوهیتش . اسلام براى خدمت به خدا آمده است . انبیا خدمه خدا هستند و براى خدا آمـده انـد و بـراى تـوجـه دادن همه موجودات اینجا و همه انسانهاى اینجا به خداى تبارک و تعالى .
نیاز به یک تبدل معنوى در دانشگاه ها و حفظ وحدت کلمه
و مـن امـیـدوارم کـه دانـشـگـاه مـا یـک تـبـدل مـعـنـوى پـیـدا بـکـنـد، یـک تـحـول پـیـدا کـنـد. هـمـانـجـورى کـه بـسـیـارى از چـیـزهـا در ایـن نـهـضـت تـحـول پـیـدا کـرد و شـمـا مـلاحـظـه کـردیـد کـه یـک تـحـول بـزرگ روحـى کـه در ایـران پـیدا شد بالاتر از این فتحى بود که کردند و آن تحول روحى این بود که یک روز پاسبان مى آمد توى بازار مى گفت چهارم آبان است همه بـایـد بـیـرق بـزنـید، هیچ کس به خودش اجازه نمى داد که ، توى مغزش نمى آمد که مى شـود بـا ایـن پـاسـبـان مـخـالفـت کـرد. هـیچ کس ، همه اطاعت ، هر جا مى رفت اطاعت ، توى دانـشـگـاه هـم کـه مـى آمـد اطـاعـت مـى کـردنـد، یـک وقـت بـعـد از یـکـى ، دو سال چنین شد که مردم ریختند توى خیابان و گفتند :(ما شاه نمى خواهیم ) و پیروز هم شـدنـد. ایـن تـحـول روحـى ، آن خـوفـى کـه از پـاسـبـان بـود مـتـبـدل شـد بـه یـک شـجـاعتى که از تانک نترسیدند. همان آدمى که از آن چوبى که دست پـاسبان بود مى ترسید، همان آدم آمد در خیابان مشتش را گره کرد و حمله کرد به تانک ، کـشته هم شد، اما حمله کرد به تانک . این تحول ، یک تحولى بود که در نهضت پیدا شد و ایـن یـک دسـت الهى بود، نه یک چیزى بود که ماها بتوانیم این کارها را بکنیم ، انسانى بتواند این کارها را بکند. اصلا این حرفها نیست ، این یک نظر الهى بود، یک نظرى بود کـه خـداى تـبـارک تـعـالى بـه ایـن مـلت کـرد و مـتـحـولشـان کـرد بـه یک صورتى که مـثـل سـربـازهاى صدر اسلام که مى گفتند که ما جنگ مى کنیم کشته شویم نفع با ماست و بـکـشـیـم هـم نفع با ماست ، اینها را اینجورى کرده بودند. مکرر پیش ما آمدند الان هم باز، الان هـم گـاهـى وقـت ها شاید همین دیروز بود که اینجا مى رفتم یک کسى در گوشم گفت کـه دعـا کـنـیـد من شهید بشوم . این تحول که مردم شهادت رابراى خودشان فوز عظیم مى دانـسـتـنـد و مـى آمـدنـد تـوى خـیـابـان هـا بـه عـشـق ایـنـکـه شـایـد هـم شـهـیـد بشوند این تـحـول اسـبـاب ایـن شـد کـه ایـن پـیـروزى حـاصـل شـد و الان ایـن تـحـول را بـایـد حفظش کنیم . آن چیزى که لازم است این است که شما که در دانشگاه هستید، شـما که تماس با جوانها دارید این معنا را تذکر بدهید که این تحولى که رمز پیروزى شـمـا بـود و شـمـا را تـا ایـنـجـا رسـانـد و ایـن سـد بـزرگ شـیـطـانـى را شـکـستید، این تـحـول و ایـن نهضت را به این معنا که هست حفظش کنید تا اینکه بعدها بتوانیم یک دانشگاه داشـتـه بـاشـیـم مـسـتـقـل بـراى خـودمـان ، یـک مـدرسـه عـلمـى داشـتـه بـاشـیـم مـسـتـقـل بـراى خـودمـان ، یـک ارتـش داشـتـه بـاشـیـم مـسـتـقـل بـراى خـودمـان . مـا هـیـچ چیز نداشتیم ، ما نمى توانیم ادعا کنیم ، نه شما دانشگاه داشـتـیـد، نـه ما مدرسه علمى ، همه دست آنها بود، همه ، همه با امر آنها بود. سازمان امنیت هـمـه را مى خواست اداره بکند، مساجد ما دست سازمان امنیت بود هر کدامش یک نفر باز نشسته را نـشـسـتـه بـودنـد آنـجـا کـه نـظـارت بـکـنـد. هـمـه امـور دسـت آنـهـا بـود. ایـن تـحـول اسـباب این شد که ما دست همه را انشاءالله کوتاه کردیم و مى کنیم بعدها هم به شـرط ایـنـکـه شـمـا دانـشـگـاهـى هـا و اسـاتـیـد مـحـتـرم در مـحـل خـودتـان ، مـن کـه یـک طـلبـه هـسـتـم در مـحـل خـودم آقـایـان کـه از عـلمـا هـسـتـنـد در مـحـل خـودشـان ، همه مان دنبال این معنا باشیم که این نهضت به اینجورى که تا اینجا آمده حـفـظ بـشـود. اگـر ایـن نـهضت به همین طورى یعنى با وحدت کلمه باقى بماند و گروه گروه نشویم امید پیروزى نهائى هست اما الان ملاحظه مى کنید صد گروه اظهار وجود کرده اند، صد گروه مخالف با اسلام ، ولو خودشان نفهمند، ولو خودشان بگویند
ما این کار را براى اسلام کردیم . اگر دانشگاه از روحانیت جدا بشوند، روحانیت از دانشگاه و هر دو از مردم جدا بشوند و احزاب متعدد و متشتت پیدا بشوند ما خوف این معنى را داریم که نـهـضـت مـا بـه ثـمر نرسد و دانشگاه هم به آن معنى که دلتان مى خواهد نرسد. ما باید دنـبـال ایـن بـاشیم که وحدت خود را حفظ کنیم و دانشگاه و مدارس را به وحدت کلمه دعوت کنیم تا مردم با وحدت کلمه و توجه به اینکه ما همه جمهورى اسلامى مى خواهیم آزاد فکر کـنـنـد. آزاد نـظر بدهند و آزاد عمل کنند، استقلال داشته باشند. من خوف این را دارم که دست هـائى در کـار باشد براى ایجاد این تشتت ها و گروه گروه درست کردن ها. من امیدوارم که یـک مـسـجـد و مـحـراب مـسـتـقـل داشـتـه بـاشـیـم ، یـک دانـشـگـاه مستقل داشته باشیم و همه با عقیده بر اینکه کشور ما اسلامى است و زحمات ما از خود ماست جـدیـت کـنـیـم . اگر همه با هم باشیم همانطورى که تا حالا بودیم ، پیروز هستیم . من از خـداونـد تـبـارک و تـعـالى تـوفـیق همه شما را مى خواهم و امیدوارم که همه ما در راهى که خداوند مى خواهد قدم برداریم و همه موفق باشیم .
والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات