بصیرت: دیشب مرحلهی یک شانزدهم نهایی جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی به اتمام رسید. جامی که بیشتر از هر چیز با توپ پرحاشیهی «جابولانی» و شیپورهای پر سر و صدای «ووووزِلا» شناخته شده است. حالا فقط 8 تیم دیگر در جام باقی ماندهاند. هشت تیمی که شاید شنیدن نام بعضی از آنها به عنوان تیمهای برتر جهان برایمان عجیب باشد. مثل پاراگوئه، اروگوئه و از همه عجیبتر غنا. اما همیشه آن چیزی که ما انتظار داریم اتفاق بیافتد، حادث نمیشود. و همین غیر قابل پیشبینی بودن یکی از جذابیتهای فوتبال است.
تا اینجای جام، چند نکته برای من خیلی جالب بود که به طور خلاصه به آنها میپردازم:
1- قارهی آفریقا که برای اولین بار میزبان جام جهانی بود، بر خلاف دورههای اخیر جام جهانی خیلی موفق ظاهر نشد. بهطوری که از میان 5 نمایندهی این قاره در مرحلهی گروهی، تنها یک تیم به مرحله حذفی صعود کرد. اما همین یک نماینده به دلیل بازیهای خوب (و البته قرعهی خوبتر!) توانست به جمع هشت تیم پایانی بپیوندد. اتفاقی که کمتر کسی در روز اول بازیها تصورش را میکرد. اما در این مرحله غنا که نماد تمام قناعت فوتبال آفریقاست به سد محکمی به نام اروگوئه خورده است. عبور از این سد، به ظاهر غیر ممکن مینماید؛ ولی به قول حکما و فلاسفه «تنها غیر ممکن، غیر ممکن است!» این نکته را هم مد نظر داشته باشید که غیر از جام جهانی 2002 کره و ژاپن، همواره جام در قارهی برگزارکننده باقی مانده است؛ و این یعنی شانس قهرمانی برای غنا وجود دارد!
2- فوتبال اروپا در این دوره از جام جهانی به شدت نزول کرده است. در مرحلهی گروهی بیش از نیمی از نمایندگان این قاره (از جمله قهرمان و نایب قهرمان دورهی پیش) از گردونهی رقابتها حذف شدند. و مهمتر اینکه قارهی اروپا با داشتن 15 سهمیه از میان 32 تیم حاضر در جام جهانی، فقط 3 تیم خود را در مرحلهی یک چهارم نهایی میبیند! (خدا خیر بدهد به آلمان و اسپانیا که همین مقدار آبرو را برای اروپا باقی گذاشتند.) کارشناسان فوتبال در این مورد نظرات گوناگونی دارند. اما به نظر من مهمترین دلایل این اتفاق موارد زیر است:
الف) لیگهای متراکم، شلوغ و خستهکنندهی اروپایی (البته نه برای تماشاگران) تمام انرژی بازیکنان را معطوف به خود میکند. وقتی یک بازیکن در لیگهای اروپایی برای هر هفته چیزی حدود 25,000 دلار (تازه برای یک بازیکن عادی، نه برای فوق ستارههایی مثل مسی و کریس رونالدو) دستمزد میگیرد، مجبور است از تمام انرژی خود استفاده کند. چون منافع خود را در خوببازیکردن مشاهده میکند. معروف است که در لیگهای مطرح اروپا گاهی یک تیم در 10 روز سه بازی سنگین انجام میدهد. تازه به غیر از جام حذفی و اتحادیه و لیگ قهرمانان و جام یوفا! طبیعی است که چنین بازیکنی نیاز به استراحت و تجدید قوا دارد و برگزاری جام جهانی در اوقات استراحت بازیکنان نتیجهی بهتری در بر نخواهد داشت.
ب) از آن مهمتر اینکه همین بازیکن چون برای بازیهای ملی چنین مبالغ هنگفتی دریافت نمیکند، لاجرم باید مواظب ساقهای خود باشد که بتواند در فصل بعد با استفاده از همین ساقها درآمدزایی کند! برای همین است که حاضر میشود پاهای خود را یک میلیون دلار بیمه کند. مسلماً این بازیکنان انگیزهی چندانی برای بازیهای ملی ندارند و از تمام انرژی و استعداد خود استفاده نمیکنند. فرانک ریبری در فرانسه و رونالدو در پرتغال نمونههای این بازیکنان هستند. برعکس بازیکنانی که هنوز در دنیای فوتبال شناختهشده نیستند، در بازیهایی مثل جام جهانی تمام توان خود را صرف میکنند، تا مورد توجه باشگاههای متمول قرار گیرند. همین است که کسانی مثل کونترائو (پرتغال) و هوندا (ژاپن) میشوند جوانان آیندهدار جام! بدیهی است که این جوانان نیز راه همان فوق ستارهها را خواهند رفت.
ج) شاید این سؤال نیز مطرح شود که پس چرا لیگهای اروپایی همچنان اینقدر جذاب هستند و این همه کلاس بالاتری دارند از سایر لیگهای فوتبال دنیا؟ دلیل آن واضح است؛ باشگاههای چندملیتی. چیزی شبیه کارخانجات و شرکتهای چندملیتی. وقتی فوتبال به جای ورزش شد صنعت و وقتی تمام هدف صنعت دنیا شد پولسازی و درآمدزایی، باشگاهها نیز ناگزیر هستند که درآمد خود را افزایش دهند؛ که اولین راه برای این منظور جذب بازیکنان محبوب و خوب دنیاست. چون هم محبوبیت آنها به درد تبلیغات میخورد و هم خوببودنشان به درد نتیجهگرفتن.
یکی از بزرگترین ایراداتی که در سالهای گذشته به لالیگا گرفته میشد این بود که این لیگ، لیگ باشگاههای اسپانیا نیست؛ بلکه تبدیل شده به لیگ باشگاههای منتخب جهان. رئال مادرید که روزگاری به نام «تیم کهکشانیها» شناخته میشد که یادتان هست! اما در همین 3 یا 4 سال اخیر که تیمهای اسپانیایی سرمایهی خود را معطوف بازیکنان کشور خودشان کردند، تیم ملی آنها به یک باره اوج گرفت و قهرمان اروپا شد و حالا هم یکی از شانسهای اول قهرمانی جام جهانی است. (البته به اعتقاد من امسال برزیل قهرمان میشود! بالاخره از قدیم گفتهاند: «حب الشیء، یعمی و یصم»)
3- جام جهانی 2010 را بیشک باید جام آمریکای لاتین دانست. وقتی 100% تیمهای این منطقه از مرحلهی گروهی عبور میکنند و به جز شیلی (که آن هم به جبر زمانه و به خاطر رویارویی با تیم مقتدر جهان، برزیل!) باقی تیمها به یکچهارم نهایی میرسند، جای هیچ شکی نمیماند که فوتبال روی خوبش را به آمریکای لاتین نمایانده است. جالب اینجاست که روی کاغذ سه تیم از چهار تیم برتر جام از این منطقه خواهند بود! به نظر میرسد که فوتبال امروز دنیا دوباره متکی شده است به ستارگان مستعد. ستارگانی که هم میتوانند در نتیجه کاملاً تأثیرگذار باشند و هم میتوانند تماشاگران و بینندگان تلویزیونی را راضی نگه دارند. (در این میان خوب است به فیلمبرداری بیبدیل مسابقات هم اشاره کنم، ک زیباییهای فوتبال را بیش از پیش به رخ میکشد.) حتی تیمهای اسپانیا و هلند هم که هنوز در جام حضور دارند در بین اهالی فوتبال به عنوان برزیلِ اروپا شناخته میشوند. حرف دیگری در این مورد ندارم جز تحسین.
4- از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است! اگر از کرهی شمالی که از روز اول هم به عنوان میهمان ناخواندهی این جام از او یاد میشد بگذریم، بقیهی تیمهای قارهی کهن، نتایج قابل قبول و خوبی از خود به جای گذاردند. استرالیا که فقط به خاطر تفاضل گل نسبت به غنا از جام خداحافظی کرد. کرهی جنوبی که با پیروزی بر قهرمان سابق اروپا و تساوی برابر نیجریه به همراه آرژانتین از گروه خود صعود کرد. در این مرحله نیز در وقتهای اضافی حریف اروگوئه نشد و به خانه برگشت. از همه مهمتر ژاپن که با بازیهای قابل تحسین و پس از شکست کامرون و تحقیر دانمارک به دور بعد صعود کرد. در این مرحله نیز به زعم کارشناسان، بهتر از پاراگوئه بود؛ اما قربانی ضربات پنالتی شد و با افتخار با جام وداع کرد. فوتبال آسیا خود را به سطح اول دنیا رسانده است.
همهی اینها یعنی زنگ خطر برای فوتبال ایران به صدا در آمده است. فوتبال ما که روزگاری قدرت اول آسیا بود، این روزها حال خوبی ندارد و در صورتی که هر چه زودتر فکری برای آن نکنیم روز به روز از فوتبال دنیا عقب خواهم ماند. هر چه این عقبماندگی بیشتر شود، جبران آن سختتر خواهد بود. امروز برای درمان، بهتر از فرداست! امیدوارم که مسؤولان امر به فکر باشند و درس خوبی از این جام بگیرند.
مهدی حسینی