بصیرت: واژه لمپن در تاریخ معاصر ایران بیشتر به قمهکشها، لوطیها و زورگیرها گفته میشود. اگر نگاهی به تاریخ ایران بیندازیم متوجه حضور پررنگ این جماعت در منازعات سیاسی و جریانات تاریخی خواهیم شد و جالب اینجاست که لمپن زمانی دارای قدرت بیحد و حصر میشود که حاکمیت از او و چماقدارانش حمایت میکند. دوران ۱۲۰ ساله حاکمیت قاجار مملو از داشمشدیها، لوطیها و جاهلهاست. در واقع دوران قاجار نقطهعطف و رشد غیرعادی لمپنیسم در ایران است چرا که حاکمیت در آن زمان از قدرت آنها برای ساکت کردن و جلوگیری از باز شدن چشم و گوش مردم استفاده میکرد و نکته قابل توجه اینکه همان دزدان و قاتلان از طرف حاکمیت ترفیع میگرفتند و قهرمانان ملی میشدند. نمونه بارز یکی از این لمپنها در دوران پهلوی، شعبان جعفری ملقب به شعبان بیمخ است.
ویژگی لمپن معاصر در ایران
معمولا لمپنها ریشه در حاشیه شهر دارند، آنها علاقهای به بافت مدرن، محلهها و خانههای تمیز ندارند زیرا اقتدار، اعتبار و حالت سمبلیک بودن خود را از محلات خود وام میگیرند. لمپنها با اینکه گرایش خاص مذهبی ندارند. اما گاهی به درگاه خدا پناه میبرند و به شانس و اقبال هم معتقدند. اقتدار، عظمت و رشد لمپنیسم در ایران و نقش برجسته آن در سیاست و فرهنگ کشور، پیش از آنکه به لمپن برگردد، به شاه و حکومتی برمیگردد که لمپنپرور بودند و بقای خود را در حمایت از آنها میدیدند. در حمایت دولتی و پشتیبانی حکومتی از لمپنیسم بود که در دهه 40، همزمان با سرازیر شدن روستاییان به شهر و ایجاد شهرکها و حلبیآبادها، لمپنیسم نیز رشد کرد. همزمان، با گسترش سینما و تلویزیون، فرهنگ لمپنی از این طریق به همه نقاط کشور صادر شد.
لمپنیسم در سینما
شاید اغراق نکرده باشیم اگر بگوییم نمود لمپنیسم هیچ جا نمایانتر از سینمای مملکت نبوده است؛ ابزاری که میتوان از آن برای گسترش فرهنگ استفاده کرد نه برای رواج بیفرهنگی!
امیرحسین چهلتن، داستاننویس معاصر و نویسنده، در این باره میگوید: «سینما نتایج خیلی عجیب و غریبی داشته؛ تاثیری که هم در ادبیات و هم در جامعه واقعا چشمگیر بوده است. اصولا ما ایرانیها استعداد غریبی در دفرمه کردن پدیدههای قرن بیستمی داریم و سینما یکی از این پدیدههاست. لمپنیسم که به 3عنصر ناموس، عصمت و غیرت تکیه داشت، این فرهنگ را در سینما بهطور عینیتر و ملموستری به نمایش میگذاشت. این کاراکتر و شیوه زندگی مورد تقلید قرار گرفت و فراگیر شد و قهرمانان فیلمفارسیها، اسطورههای مردم بودند و مردم بخشی از آرزوهایشان را در آنها میدیدند و به همین دلیل نیز ماندگار شدهاند چرا که فیلمفارسی مطابق الگوهای ذهنی مردم رفتار میکرد و بخشی از زندگی روزمره مردم را زنده نگه میداشت. به همین دلیل هم فیلمی مثل گنج قارون، با توجه به جمعیت آن زمان، میلیونها بیننده داشت».
عامهپسندسازی و ادبیات
در سالهای اخیر یکی از سموم جامعهمان که به تداوم لمپنیسم دامن میزند، عامهپسندسازی زوایای فرهنگی است. به بیان ساده به جای آنکه عموم مردم را از لحاظ فرهنگی به سطح قابل قبولی برسانند، بیآنکه خود بدانند فرهنگ را به سطوح پایینتر تنزل میدهند. به این ترتیب جوان این دوره از وقتی به خود آمده به دلیل آنکه توسط مبلغان فرهنگی توجیه درست و قابل قبولی نشده، ناخودآگاه تحتتاثیر موج عظیمی از تبلیغات و گرایشات گذرای شرقی، غربی، شمالی و جنوبی! قرار گرفته و ناراحتکنندهتر از همه آن است که آن جوانی که گرفتار موج عامهپسندی شده نه میداند گرایشی که مقلد آن است از کجا آمده، نه میفهمد که چرا مقلد آن گرایش است و معمولا در آخر همان جوان مورد سرکوب قرار میگیرد.
لمپنیسم در موسیقی
در قرن ۲۰ و ۲۱ به همت تکنولوژی نوین دسترسی به هنر موسیقی برای مخاطب امری بسیار سهل و آسان شد، به همین ترتیب موسیقی هم از بخشهای تاثیرگذار در گسترش لمپنیسم محسوب میشود. بخشهای مختلف موسیقی هم به ابتذال کشیده شده است. منظور از ابتذال، عملی است که فکری پشتش نباشد و انجامدهنده آن عمل، فقط آن کار را انجام داده که انجام داده باشد. یکی از عوامل که در به ابتذال کشاندن موسیقی دخیل است، خواندن، تنها برای شهرت است، یعنی خواننده به هیچعنوان به ارزش کارش توجه نکند و فقط به عامهپسند بودن موسیقیاش فکر کند. موسیقیای مانند رپ که در ایران حدودا بیش از ۱۰ سال قدمت دارد و به صورت قارچی رشد کرده رفتارهای شبهلمپنیسم (نشان دادن فرهنگ خیابان یا فحش دادن) جزو ذاتش است. میتوان گفت فرهنگ لمپنی فرزند شرایط اجتماع است. نابود نخواهد شد، همیشه ماندگار است اما میتوان با رشد صنعت، سطح فرهنگی و ساخت هرچه بیشتر آثار ارزشمند هنری در زمینههای سینما، تئاتر و نویسندگی آن را در مضیقه گذاشت و محدودش کرد.