بصیرت: «آمریکا درگیر یک رقابت تمام عیار با دیگر ملت ها به خاطر پرستیژ فرهنگی مبتنی بر ملی گرایی خود است اما با این حال آنچه آمریکا در خارج از مرزها دارد، «قدرت» است و آنچه در داخل و خارج ندارد وجهه فرهنگی است.»
این بخشی از قضاوت یک جامعه شناس برجسته و کهنسال آمریکایی درباره عملیات سیاسی آمریکا در خارج از مرزها و اهداف این عملیات می باشد. «چارلز رایت میلز» که اینک 94 سال دارد و تالیفات متعددی در حوزه جامعه شناسی آمریکا ارائه کرده که بطور خاص می توان به کتاب های «نقدی بر جامعه شناسی آمریکایی»، «مردان جدید قدرت» و «یقه سفیدها» اشاره کرد، در ادامه تبیین خود می گوید اینک شیوه زندگی آمریکایی- در حوزه های موسیقی، ادبیات، هنر و...- مورد استقبال نیست و از این رو دولت آمریکا تلاش می کند تا با ادبیات جنگ سخت با دنیا سخن بگوید. یکی دیگر از جامعه شناسان آمریکایی می گوید: آمریکا زمانی با «مک دونالد»- بزرگترین تولیدکننده فست فودها-، ماکروسافت- بزرگترین شرکت جهانی تولید و توزیع نرم افزار، - هاروارد- بزرگترین و کهن ترین دانشگاه در دنیا- و هالیوود بزرگترین کمپانی جهانی تولید فیلم شناخته می شد و همه باور کرده بودند که با این همه ابزار منحصر به فرد، آینده دنیا در دست های آمریکاست. این گمان بیش از همه در حوزه فرهنگ وجود داشت.
مواجهه با ایران، یک کارزار جهانی است به عبارت دیگر درگیری نیمه سخت جاری آمریکا- ایران بیش از آنکه سرنوشت ایران را رقم بزند، سرنوشت آمریکا را رقم خواهد زد چرا که در این کارزار سؤال اصلی این است که آیا ایالات متحده صلاحیت- به معنای کارایی- اخلاقی و فرهنگی دارد یا ندارد چون فرض همه بر این استوار است که در آینده قدرت ها به میزانی که کارایی اخلاقی و فرهنگی دارند می توانند اثرگذار باشند. همانگونه که رایت میلز گفت در خارج از مرزها، آمریکا اشغالگر دیده می شود و حال آنکه باید اخلاقی دیده شود.
آمریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی به صدور قطعنامه متوسل گردیده و به زحمت توانسته اکثر کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل را وادار به تایید آن نماید. این در حالی است که آنان30 سال پیاپی به تحریم ایران دست زده اند و علی الدوام ایران را زیر ضربات تبلیغات سیاسی و تهاجم دیپلماتیک قرار داده اند. این در واقع اعتراف به قدرت ایران و همزمان اذعان به ناتوانی در مواجهه با جمهوری اسلامی می باشد. در عین حال در خصوص، صدور قطعنامه 1929و زمینه ها و نتایج آن نکات دیگری هم وجود دارد:
1- شروع دور جدیدی از تبلیغات و اقدامات دولت آمریکا علیه جمهوری اسلامی، نشان از غلبه دیدگاه اسرائیلی بر نگرش حاکم بر کاخ سفید دارد. پیش از این مقامات کاخ سفید در مواجهه با مقامات رژیم صهیونیستی بر این نکته پافشاری می کردند که ایران از ظرفیت فلسطین برای عبور از مشکلات منطقه ای و بسط نفوذ خود استفاده می کند و از این رو مهار ایران مستلزم حل و فصل مسئله فلسطین است. در همان حال اسرائیلی ها بر این ایده پای می فشردند که حل مسئله فلسطین بدون جدا کردن ایران -و بلوک مقاومت- از فلسطین امکانپذیر نیست. تبلیغات و تحرکات سنگین آمریکا طی هفته های اخیر نشان از سیطره دیدگاه اسرائیلی بر کاخ سفید دارد.
2- آمریکایی ها با اشاره به پیشرفت اقتصادی جامعه ایران و مثبت شدن بسیاری از شاخص های اقتصادی و اجتماعی معتقدند می توان روی جامعه متوسط ایران کار کرد. آمریکایی ها معتقدند جامعه متوسط شهری اگرچه از وضع اقتصادی بهتری- به نسبت طبقات پایین- برخوردارند اما تحمل آنان در برابر فشار کم است و لذا وقتی در یک عملیات روانی- با استفاده از ابزار قطعنامه و...- به ایران فشار جدیدی وارد شود، این طبقه در مقابل نظام جمهوری اسلامی می ایستند و این در حالی است که تشدید فشار، طبقات پایین جامعه ایران- که اصلی ترین حامیان نظام می باشند- را به حاشیه می راند. به عبارت دیگر از نظر آمریکایی ها، تشدید فشارها زبان طبقه متوسط را باز می کند و دست طبقات پایین را می بندد. اما این تحلیل از مبنای درستی برخوردار نیست چرا که نتایج انتخاباتی سال گذشته نشان داد که نظام جمهوری اسلامی و اندیشه اسلام گرایی از محبوبیت فراوانی در بین همه اقشار برخوردار است. این نکته در اظهارات فرید زکریا و ری تکیه دو سیاستمدار وابسته به دستگاه سیاسی آمریکا هم آمده بود.
3- آمریکایی ها معتقدند، فشار جدید، طبقه متوسط را جرات می دهد که به میدان بیایند و بار دیگر دور نیروهای مرتبط با آمریکا- اصلاح طلبان- را بگیرند. از نظر مقامات کاخ سفید، چون این حضور در غیاب طبقات پایین اتفاق می افتد می تواند موجی از اعتراض جامعه ایران را بگیرد. بر این اساس می توان گفت سیاست آمریکا در صدور قطعنامه جدید بر اساس یک استراتژی میان مدت- یعنی بازگرداندن نیروهای هوادار خود به عرصه حکومت- صورت می گیرد. این در حالی است که به دلیل همان چیزی که «میلز» گفت این سیاست نه تنها وضع جریان دلبسته به آمریکا در ایران را بهبود نمی بخشد بلکه وضع آنان را وخیم تر
هم می کند.
4- آمریکایی ها معتقدند تشدید تحریم ایران مهمترین علامتی است که می تواند مخالفان داخلی و خارجی جمهوری اسلامی را نسبت به «عزم آمریکا در مواجهه با ایران» مطمئن و دلگرم نماید و علیرغم شکست های پیاپی، آنان را سرپا نگه دارد و در انتظار بهبود اوضاع قرار دهد. تصویب قطعنامه در روز 20 خرداد- دو روز مانده به سالگرد آغاز فتنه سنگین علیه نظام- بر این اساس ارزیابی گردیده است. اما واقعیت این است که این قطعنامه هر چند با استقبال محافل مخالف نظام- از پادشاه عربستان تا عناصر داخلی مرتبط با آمریکا- مواجه گردیده ولی در عمل ظرفیت آن را ندارد تا برای مدتی انگیزه مقاومت را در نیروهای مخالف به وجود آورد. چرا که آنان قاعدتاً در یک تجربه 30 ساله دریافته اند، جنگ نیمه سخت - تحریم و آشوب- هم نمی تواند راه ایرانی ها را از کعبه به کاخ سفید کج نماید.
5- آمریکایی ها معتقدند نتیجه بخش شدن تشدید تحریم ها به شکاف داخلی در ایران نیاز دارد. آنان گمان -واهی- کرده اند که این شکاف الان وجود دارد اما نگاه آنان به شکاف میان جریان آشکارا وابسته -اصلاح طلبان- با حاکمیت نیست چرا که این شکاف را به ضرر خود و در جهت طرد همیشگی عناصر وابسته به محافل جاسوسی و سیاسی آمریکا از حاکمیت ایران ارزیابی می کنند. آنان در این میدان به کسانی در داخل حاکمیت چشم دوخته اند که بر طبل اختلاف میان قوا می کوبند و تلاش می کنند تا هر درز کوچک را به دره ای عمیق تبدیل نمایند. آنان معتقدند چنین کسانی در درون حاکمیت ایران وجود دارند که به جای گوش سپردن به نغمه وحدت گرایانه رهبری نظام گوش به محافلی سپرده اند که این اختلافات را مفید ارزیابی می نمایند.
آمریکایی ها طبعاً می دانند که گروهی در درون حاکمیت با دور زدن نهادهای رسمی و مسئول- نظیر وزارت امور خارجه، وزارت اطلاعات و شورای عالی امنیت ملی - به رایزنی با محافل مشکوک خارجی مشغولند و تلاش می کنند تا دور از چشم نهادهای مسئول نظام به تکمیل زد و بندهای سیاسی با محافل مشکوک خارجی بپردازند. طی ماههای اخیر ما شاهد انجام سفرهای متعدد این گروه به خارج از کشور و برگزاری سمینارهای پرهزینه ای در داخل کشور- به اسم جذب نخبگان و...- بودیم و خبرهای جسته و گریخته این مراسم همه بیانگر آن است که به عمد تلاش می شود تا دست نهادهای امنیتی و سیاسی مسئول از نظارت بر این برنامه ها کوتاه باشد. این روند در واقع می تواند هم از نقش این رفتارها و رویه ها در متقاعد شدن غرب برای صدور قطعنامه ها و تشدید تحریم ها حکایت کند و هم هدف اصلی این فشارها که تشدید رفتارهای گریز از مرکز محافل خاص است را نشان بدهد.
6- در نهایت می توان گفت که از نظر آمریکایی ها زمانی که قطعنامه های شورای امنیت با تحریم های مکمل همراه شود و با بعضی از روندهای داخلی اثرگذار هم گره بخورد، می تواند یک اتفاق جدید- و نه تکرار روند 31 ساله- تلقی شود. البته این مثلث، مطلب جدیدی نیست و اضلاع آن جدا جدا تجربه شده اند ولی به هر حال آمریکایی ها همزمانی این اقدامات را تجربه جدید به حساب می آورند البته عیب مهم این تجربه این است که از نشاط جوانی آمریکایی ها چیز چندانی باقی نمانده است.
گالیا توانگر
سعدالله زارعی