«ولادیمیر پوتین» رئیس جمهوری فدراسیون روسیه در جمع سران کشورهای اتحادیه اروپا در لیسبون پایتخت پرتغال از وضعیتی شبیه دهه شصت میلادی صحبت کرد و استقرار سامانه موشکی و راداری پیشرفته آمریکا در لهستان و چک را با تلاش اتحاد شوروی برای استقرار موشک در حوزه کارائیب مقایسه کرد که به بحران موشکی کوبا منتهی شده و آمریکا و اتحاد شوروی را در آستانه جنگ هسته ای قرار داد.
در آن مقطع زمانی خورشچف در روسیه و کندی در آمریکا هر دو از خود خویشتن داری نشان دادند و از بروز جنگ هسته ای جلوگیری کردند، اما حقیقت آن است که این خورشچف بود که با وجود سرسختیهایش، در آخرین مرحله عقب نشینی کرد و کندی را از مخمصه ای که به وجود آورده بود، خلاص کرد.
پرسش هم اکنون این است که آیا همان طور که پوتین به صراحت خطاب به سران اتحادیه اروپا گفت، استقرار سامانه موشکی و راداری آمریکا در لهستان و چک در همان حد استقرار موشکهای روسی در کوبا خطر جنگ هسته ای را در بردارد یا اینکه این افسر پیشین «کا.گ.ب» بلوف سیاسی می زند تا امتیاز بگیرد.
قضاوت در این باره ساده نیست، پوتین بتازگی بارها صحبت از خطر جنگ به میان آورده است. سیاستهای زیاده طلبانه جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا به گونه ای است که پوتین را در تنگنایی قرار می دهد همانطور که خورشچف، کندی را قرار داده بود و خطر دقیقاً در همین واقعیت نهفته است.
در دهه شصت رقابت بر سر قدرت میان شرق و غرب بود. خورشچف باوری جزمی داشت که زمان به نفع شوروی است و سرمایه داری به بن بست رسیده است. باوری که گذشت زمان اکنون خلاف آن را ثابت کرده است.
جرج بوش هم باوری جزمی و دگماتیک مانند خورشچف دارد، با این تفاوت که او سرمایه داری را به جای کمونیزم مورد نظر خورشچف در موضع حقانیت نشانده است.
خورشچف و جرج بوش هر چند به دو دنیای متفاوت تعلق داشتند و دارند، اما در این باور که تمامی حق تعلق به آنها دارد، شریک یکدیگرند. مشکل امروز جهان و خطر جنگ در همین واقعیت نهفته است.
خورشچف این شهامت و واقع بینی را داشت که در آخرین مرحله موشکهای هسته ای روسی را از کوبا خارج کند و جهان را با فاجعه جنگ هسته ای رو به رو نکند، اما آیا جرج بوش چنین شهامتی خواهد داشت.
جای تردید وجود دارد؛ واقعیت این است که جرج بوش می خواهد با روسیه معامله کند. پوتین نیز با وجود اظهارات هشدار دهنده اش نشان داده است که قواعد بازی را بدرستی درک می کند و بهای معامله را تا آنجا که ممکن باشد بالا می برد. بنابراین می توان گفت که در پشت پرده اظهارات جنگ طلبانه بوش و پوتین تمایل به معامله نهفته است. با این تفاوت که بوش می خواهد حداقل امتیاز را بدهد و پوتین می خواهد حداکثر را کسب کند. اتحادیه اروپا اما متوجه این بازی زرگری است و نمی خواهد مورد معامله قرار گیرد.
اما پرسش این است که سایر کشورها هم به همین درجه از آگاهی و زیرکی سیاسی رسیده اند و بدرستی درک می کنند که ممکن است در جنگ زرگری روسیه و آمریکا مورد معامله قرار گیرند، قضاوت در این باره دشوار است.