صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۶ - ۱۰:۳۱  ، 
کد خبر : ۱۴۸۹۷

غفلت داخلی و پروژه «ترویج دموکراسی» از هول حلیم


نشریه فرانسوی «لوموند» در ماه گذشته (ژوئیه 2007) آماری را دال بر افزایش قابل توجه فقر و بیکاری در گرجستان پس از انقلاب منتشر کرده است.31

در این مقاله از قول یک تحلیلگر برجسته گرجی آمده است:«نمی دانم چطور می توان ]سیاستهای دولت جدید گرجستان[ را مدرنیزه کردن نام گذاری کرد. سیاستهایی که هم اکنون در دست اجرا می باشند جوابی برای نابرابری و بیکاری که در حال حاضر بلای جان جامعه گرجستان می باشد نیستند.» 32

البته فراموش نشود که از نظر امریکا گرجستان گل سرسبد جمهوری های فوق و پیشتاز استقبال از «دموکراسی ساخت امریکا» بوده است و در فیلم خارجی مورد استفاده برنامه «به اسم دموکراسی» بارها تصاویر رهبر دانشجویان انقلابی گرجی را مشاهده کردیم که به این سو و آن سو می رفت و درس «دموکراسی سازی» به داوطلبان روسی و بلاروسی و اوکرائینی و غیر و ذالک می داد (بدون شک در ایران نیز همتایان این انقلابی های ساده لوح جلوی تلویزیون قند در دلشان آب می شده است). پس ببینیم با «انقلاب گل سرخ» امریکا چه نوع دموکراسی را برای گرجستان به ارمغان آورده است؟

روزنامه گاردین گزارش می کند:

«در مصاحبه ای با یک مجله هلندی، «ساندرا رولفس»33، همسر هلندی رئیس جمهور جدید گرجستان و در نتیجه «بانوی اول» جدید گرجستان توضیح داد که شوهرش آرزو دارد از سنت دیرینه رهبران قدر قدرت گرجی «مانند استالین و بریا ]رئیس پلیس مخفی مخوف شوروی[» پیروی کند. ]رئیس جمهور جدید[«ساکاشویلی» 34 در نوامبر گذشته حرکت خود بسوی تفلیس را با یک گردهمایی در مقابل مجسمه استالین در زادگاه وی «گری» 35 آغاز کرد.،... با وجود اینکه وی هفته پیش گفت که دلیلی برای داشتن حتی یک نماینده اپوزیسیون در مجلس ملی نمی بیند. رسانه های غربی بدون اینکه خم به ابرو بیاورند همچنان به وراجی های خود درباره صلاحیتهای دموکراتیک ساکاشویلی ادامه می دهند.»

گاردین اضافه می کند:

«... هم اکنون حکومت گرجستان عملا تک حزبی است و ساکاشویلی حتی پرچم حزب خود را بعنوان پرچم ملی گرجستان انتخاب کرده است... تصاویر شبانه تلویزیون گرجستان از دستگیری و به زندان انداخته شدن اشخاص دستبند زده شده مورد تجلیل طرفداران پر حرارت «نظام نوین جهانی» واقع شده است.» 36

مقاله روزنامه لوموند که سه سال بعد از گاردین نگارش یافته است همچنان تداوم سیاست «حذف اپوزیسیون» را گزارش می کند و با استناد به گزارش اخیر سازمان «امنستی اینترنشنال» 37 می افزاید:

«از زمان «انقلاب گل سرخ» آمار نقض حقوق بشر، منجمله شکنجه زندانیان افزایش یافته است، به همراه لطمه دیدن بیشتر آزادی مطبوعات» .38

لوموند از قول خانم دکتر «مارینا موسخلیشویلی» 39 یک متخصص برجسته علوم سیاسی ومدیر «مرکز پژوهشهای اجتماعی گرجستان» می نویسد: «آنچه که در حال وقوع است... به دموکراسی ارتباطی ندارد. انقلابیون «یاپی» 40 های جهانی سازی شده گرجی هستند که در 15 سال اخیر رشد کرده اند. آنها نیولیبرالهای انگلیسی زبانی هستند که سواد کامپیوتر دارند. فقط 5 یا 6 درصد جمعیت گرجستان انگلیسی صحبت می کنند، در حالیکه بخش مسن تر روسی زبانی که در دوران شوروی تحصیل کرده است در حاشیه قرار گرفته. نتیجه طبقه طبقه شدن شدید مردم است. بسیاری از مردم احساس می کنند که شهروندان درجه دوم هستند.».41

پس نتیجه می گیریم که در حکومتهای دلخواه امریکا، همیشه یک «اقلیت» متشکل از «اقشار ممتاز» در مسند قدرت می نشیند، چه در قالب استبداد و چه در قالب پالیارکی. آنچه از آن خبری نیست دموکراسی و حقوق بشر است. وجه مشترک دیگر این جوامع نیز نیولیبرالیزم اقتصادی است که فقر و نابرابری را دامن می زند.

حال ممکن است که خواننده محترم این سطور بر نگارنده خرده بگیرد که حکومت گرجستان «استبدادی» است و «پالیارکی» نیست و در پالیارکی مورد نظر امریکا وضعیت مردم بهتر است. پس اجازه بدهید نگاه مختصری به کشوری بیاندازیم که «انقلاب دموکراتیک» آمریکائی خود را قبل از نگارش کتاب رابینسن تجربه کرده است و خود وی مهر پالیارکی را بر آن زده است. البته دولت آمریکا از این کشور، یعنی فیلیپین، بعنوان «قدیمی ترین دموکراسی جنوب شرق آسیا» نام می برد.42 ببینیم آیا اوضاع فیلیپین از گرجستان بهتر است؟

بخش اول سناریو کاملا یکسان است. درسال 1986 میلادی آمریکا پس از اینکه، در مقابل یک جنبش گسترده آزادی خواهی، حمایت بیشتر از دیکتاتوری «فردیناند مارکوس» 43 را محکوم به شکست دید، جانشینان وی را از میان «اقشار ممتاز» مخالف و رقیب وی برگزید. پس از گربه رقصانی های گسترده به اسم دموکراسی و حقوق مردم، آمریکا موفق شد جنبش مردمی ضدمارکوس موسوم به «People Power» (قدرت مردم) را کاملا مهار و خنثی کند. در نتیجه روسای جمهور عصر پالیارکی فیلیپین به ترتیب: خانم «کرازن آکوینو» 44 (ملاک بزرگ)، آقای «فیدل رامس» 45 (ژنرال اسبق و رئیس ستاد ارتش در دور ان مارکوس)، آقای «جوزف استرادا» 46 (ستاره سینما) و خانم «گلوریا آرویو» 47 (معاون استرادا) می باشند. روز بعداز به قدرت رسیدن خانم آرویو، رئیس جمهور فعلی فیلیپین، روزنامه «اینترنشنال هرالد تریبیون» در مقاله ای تحت عنوان: «آرویو، مخالف استرادا، از اقشار ممتاز مانیل است» گزارش داد:

«] آرویو[، یک اقتصاددان 53 ساله، از اقشار حاکمه فیلیپین می باشد... آرویو خود را با ثروتمندان قدیمی کشور همراه کرده است. جدی ترین حامیان وی را خاندان های تاجر و سرمایه دار اسپانیائی الاصل مانند خاندان آیالا که صاحب یکی از بزرگترین امپراطوری های تجاری کشور می باشند تشکیل می دهند». 48

دولت های فوق نیز تضمین کرده اند که فیلیپین، همچنان «جامعه ای که از دیرباز تحت سلطه خاندانهای ثروتمند تاجر بوده است» 49 باقی بماند.

این دولتها با مردم فیلیپین چه کرده اند؟ بعنوان مثال «هربرت دوسینا» تحلیلگر فیلیپینی و نویسنده کتاب «نظام ضدتوسعه: اقتصاد سیاسی بحران دائم در فیلیپین» (بهمراه پرفسور «والدن بلو» و «مریسا دوگزمن») 50 می نویسد: «بنظر می رسد که از زمان حکومت فاسد استبدادی مارکوس، دولت آرویو سرکوبگرترین رژیم در فیلیپین بوده است». با استناد به آمار سازمان های حقوق بشر، «دوسینا» تعداد اشخاصی که طی 14 سال اقتدار حکومت «مارکوس» به دست آن کشته شده اند را 3400 و ناپدید شدگان را 700 نفر ذکر می کند. 51 سازمان های حقوق بشر تعداد کشته شدگان 6 سال حکومت «آرویو» (2001 تا 2006) را 800 نفر گزارش کرده اند. این اشخاص شامل اعضای اتحادیه های کارگری، فعالان حقوق دهقانان، بومیان محلی، وکلا، روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشر، فعالان دینی و غیره می شوند. 52

42 تن از اشخاص فوق روزنامه نگار بوده اند (تقریبا نیمی ا ز حدود 79 روزنامه نگاری که از سال 1986 کشته شده اند) .53

گاردین می نویسد: «درحال حاضر فیلیپین یکی از مرگبارترین مکان های دنیا برای روزنامه نگاران است. اقشار ممتاز و فاسد می توانند فقط با بیست پوند ]حدود چهل هزار تومان[ آدمکشانی را اجیر کنند که تقریبا هیچ یک از آنان هرگز به پای میز محاکمه کشیده نمی شوند» .54 از همین جمله می توان به میزان آزادی مطبوعات دراین کشور پی برد.

از نقطه نظر اقتصادی نیز نیولیبرالیزم مبتنی بر فقر و نابرابری همانند گرجستان همچنان بر فیلیپین بعداز «انقلاب» حاکم است:

«در شرف اولین قیام مردمی... درسال 1985، 37% کل درآمد ملی کشور متعلق به 10% بالای جمعیت بود؛ سهم 20% پایین جامعه فقط 5% از درآمد ملی بود. بیست سال بعد، براساس آخرین آمار رسمی موجود، 10% بالا هنوز بخش بزرگ 36 درصدی درآمد ملی را در اختیار دارد، درحالیکه 20% پایین جامعه در همان 5% گیر کرده است.... 57% از فیلیپینیان خود را فقیر تلقی می کنند، کمی بالاتر از 55 درصدی که درسال 1983 این برداشت را از وضعیت خود داشتند. 20% جمعیت بیکارند و روزی 2000 فیلیپینی برای کارکردن به خارج از کشور می روند». 55

حتی دولت آمریکا نیز اذعان دارد که 42% جمعیت فیلیپین «هنوز با روزی دو دلار (یا کمتر) زندگی می کنند». 56

پس بین نظامهائی که آمریکا بر گرجستان و فیلیپین حاکم کرده است تفاوت قابل توجهی نیست. آیا می توان هر دو را پالیارکی نامید؟ چرا هر دو را استبدادی نخوانیم؟

می بینیم که پالیارکی و استبداد بسیار به یکدیگر نزدیک هستند و کاملا از «دموکراسی مردمی» به دور. ولی مهمترین وجه تمایز بین پالیارکی و استبداد و آنچه باعث می شود که حکومت های گرجستان و فیلیین پالیارکی نامگذاری شوند، وجود انتخابات است. در نگاه اول بنظر می رسد که برخلاف استبداد، در پالیارکی مردم نوعی حق انتخاب دارند و با رای دادن در انتخابات دوره ای قدری نفس می کشند.

اما بررسی ماهیت انتخابات در پالیارکی نشان می دهد که این تنفس بسیار محدود و کنترل شده است. و احساس و تصوری بیش نیست. در کتاب رابینسن آمده است: «پالیارکی نه تنها حضور مردمی در تصمیم گیری های دموکراتیک را به رای دادن در انتخابات محدود می کند بلکه درامر انتخابات فقط بر فرم تکیه دارد. معنای پالیارکیک انتخابات آزاد و عادلانه صرفا انتخاباتی است که از نظر تشریفات قانونی صحت داشته باشد و در رای گیری تقلب نشده باشد» 57 ولی آیا به حساب نیاوردن سایر شرایط و خصوصا نابرابری های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دخیل در انتخابات محتوای آنرا به زیر سؤال نمی برد؟ بعنوان مثال، در انتخابات پالیارکیک، از یک سو کاندیداها منحصر به اقشار ممتاز جامعه می باشند و از سوی دیگر اقشار ممتاز قادرند از قدرت سلطه و مالکیت خود بر نهادهای کلیدی نظیر رسانه ها در تحقق اهداف انتخاباتی خود استفاده کنند. این درحالی است که سایر اقشار جامعه از چنین موقعیت و امکاناتی برخوردار نمی باشند. بطورکلی رابینسن فقدان «ترتیبات و فرایندهای نهادینه شده» (institutional mechanisms) برای به چالش طلبیدن و تضمین پاسخگوئی مسئولین انتخاب شده به مردم را یکی از اساسی ترین ضعف های ساختار نظام پالیارکی و یکی از تفاوت های بنیادین میان پالیارکی و دموکراسی مردمی ارزیابی می کند.

بعلاوه، در فواصل مابین انتخابات، هیئت حاکمه متشکل از اقشار ممتاز قادر است با استفاده از امکانات گسترده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی قهری خود نیروهای پراکنده مردمی که در راه ایجاد نهادهای مزبور نظیر اتحادیه های حرفه ای قدرتمند، انجمنها، احزاب، گروه ها و تشکل های مدافع حقوق مردم و غیره فعالیت می کنند را به آسانی سرکوب و خنثی کند.

درچنین شرایطی، انتخابات فریبنده پالیارکیک، که از نظر قالب و شکل ظاهری مقبول بنظر می رسند ولی از نظر محتوایی بهیچوجه آزاد و عادلانه نمی باشند، خدمتی به اقشار ممتاز و حامیان خارجیشان می کنند که از توان استبداد خارج است.

رابینسن معتقد است که بطور کلی «درحالیکه استبداد حکومت اقشار ممتاز را (از نظارت و دخالت مردم) محفوظ نگاه می دارد ولی به آن مشروعیت نمی بخشد، پالیارکی هردو عمل را انجام می دهد.» (58)

وی تصریح می کند: «نقش پالیارکی، بعنوان نوع خاصی از حکومت اقشار ممتاز، مشروعیت بخشیدن به نابرابری های موجود در جامعه می باشد و در مقایسه با یک حکومت استبدادی این وظیفه را به نحو موثرتری انجام می دهد.» (59) البته این مشروعیت از معنی و اعتبار واقعی تهی است. ولی نکته اینجا است که همین مشروعیت ظاهری و تصنعی و همان احساس تنفس محدود که این انتخابات ناقص به ارمغان می آورد باعث می شود که بعنوان ابزار سلطه و استثمار، پالیارکی از استبداد عمری طولانی تر داشته باشد.

از این رو می توان نتیجه گرفت که درمقایسه با استبداد، پالیارکی مانع بسیار بزرگتری در راه تحقق دموکراسی مردمی (که البته هنوز درجایی از جهان پیاده نشده است) یا هر حکومت مطلوب دیگرمی باشد و در مجموع کامیابی آزادیخواهان را بیشتر به تعویق می اندازد. بدون شک این مهمترین جاذبه پالیارکی برای آمریکا و همپیمانانش می باشد واقعا لازم است که مردم کشورهایی که هدف تعرض تبلیغاتی آمریکا با شعار آزادی و دموکراسی قرار دارند این خصوصیت پالیارکی را به خاطر بسپارند.

پس آیا می بایست به آمریکاییان، که با مهارت بسیار، به اسم دموکراسی چنین سنگ بزرگی را بر سر راه آن قرار می دهند تبریک گفت؟ بهیچوجه. خون های ریخته شده و اشک کودکان گرسنه چنین اجازه ای نمی دهد. به جای آن می بایست درکشورهای هدف با اطلاع رسانی دقیق و گسترده این پدیده تبلیغاتی را افشا و خنثی کرد.

مطلب فوق تنها گوشه ای از واقعیات درباره پروژه «ترویج دموکراسی» آمریکا ولی متأسفانه برنامه «به اسم دموکراسی» کوچکترین اشاره ای به هیچ یک از این نکات نداشت. سخاوتمندانه ترین قضاوتی که می توان درباره این برنامه ارائه داد این است که سازندگان آن از شوق اثبات وابستگی سه ایرانی دستگیرشده و همقطارانشان به آمریکا، اصل مطلب یعنی افشاکردن سیاست آمریکا و نیات پلید آن کشور را کاملا فراموش کردند. درنتیجه تصویر مثبتی از آمریکا ترسیم کردند و به عبارتی از حول حلیم بداخل دیگ افتادند.

متأسفانه به نظر می رسد که در کشور ما در حوزه تبلیغات و اطلاع رسانی در مورد ادعای «ترویج دموکراسی» آمریکا، که شاید سنجیده ترین و خطرناک ترین نیرنگ دشمن باشد، شمار این غفلتها و داخل دیگ افتادن ها رو به افزایش است.

اگر توجیه این گونه بسط دادنها به ادعای «ترویج دموکراسی» آمریکا آن است که لیبرال دموکراسی نظام مطلوبی نیست، مگر چند درصداز جمعیت ایران از ضعف های نظام لیبرال دموکراسی آگاه می باشند که «ترویج دموکراسی» را روندی نامطلوب ارزیابی کنند؟ بهر صورت مگر هدف آمریکا ترویج لیبرال دموکراسی می باشد؟

در بحث حاضر مهمترین نکته شایان توجه این است که عدم درک صحیح از نیت واقعی آمریکا و هم پیمانانش در مورد کشورهائی نظیر ایران در میان برخی از اقشار جامعه می تواند به یکی از معضلات عمده و بسیار خطرناک کشور تبدیل شود.

پس، در چنین شرایطی، آیا لازم نیست که، بعنوان مثال، کمیسیون های ذی ربط مجلس شورای اسلامی امر تحقیق و تفحص از برخی از تهیه کنندگان برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و دست اندرکاران تشکیلات تبلیغاتی و رسانه ای کشور (خصوصا موسسات وابسته به دولت) را در دستور کار خود قرار دهند؟ آیا لازم نیست که این سرآغاز اقداماتی عاجلانه و بنیادین باشد؟

1-  George Soros

2-  Open society

3-  Sir Karl Raimund Popper 1902-1994

4-  Noam Chomsky

پرفسور نوام چامسکی متفکر برجسته آمریکائی و استاد دانشگاه ام آی تی که نیویورک تایمز وی را «مهمترین روشنفکر معاصر آمریکا» نامیده است. «از چامسکی که با فروید، اینشتین و گالیله مقایسه شده است بعنوان پدر زبانشناسی نوین نام برده می شود» (مجله دانشگاه هاروارد). رکن دیگر شهرت چامسکی آثار متعددی است که وی در نقد نظام سیاسی آمریکا و سیاست خارجی آن کشور برشته تحریر درآورده است. کتاب «رضایت سازی» یا «رضایت تصنعی»

(Manufacturing consent) که حاصل همکاری وی با پروفسور ادوارد هرمن می باشد و همچنین کتاب «خیالات واجب» (Necessary lllusions) وی به تعبیری کامل ترین آثار نقد و افشاگری رسانه ها و سایر ابزار تبلیغات سیاسی حکومت آمریکا می باشند.

5- . زWaging wars for peaceس Der Spiegel April 1992

6- . زWe are in danger of a third world warس Lصunita. September 9 1993

7- . زIntellectualsinterview with Noam Chomsky Znet August 30 2003.

8- . زOne round of Chomsky chat Forum answers from Noam Znet Forums Jan 1 1999 retrieved from http:..wwwzmagorg.forums.chomreplieshtm July 24 2006

9-  William l Robinson

10-  Robinson William 1 Promoting Polyarchy: Globalization US Intervention and Hegemony Cambridge University Press October 1996

11-  Howard Wiarda

12-  Robinson Promotkng Polyarchy op cit p73

13-  Robinson William 1 and Gindin Johan زthe battle for global civil societyس Foreign Policy Znet June 13 2005

14-  Authoritarian regimes

15-  Robinson Promoting Polyarchy op cit p113

16-  National Endowment for Democracy

17-  Woodrow Wilson Center

18-  Open Soceity Institute

19-  Robinson and Gindin op cit

خانم اسفندیاری فرمودند که بودجه «مرکز وودرو ویلسن» را، که ایشان ریاست «برنامه خاورمیانه» آن را به عهده دارند، کنگره آمریکا تامین می کند. متأسفانه سازندگان برنامه توضیح ندادند که همانطور که در پایگاه اینترنتی «مرکز وودرو ویلسن»

http:.. WWWWilsoncenterorg.index cfm? fuseaction= about about اذعان شده است، بیش از 03 درصد بودجه این سازمان را دولت آمریکا تامین می کند (البته با تصویب کنگره. مثل همه کشورها کل بودجه دولت آمریکا را مجلس یا کنگره تصویب می کند). بدینوسیله سازندگان برنامه اجازه دادند که خانم اسفندیاری تظاهر کنند که از مردم آمریکا پول می گرفته اند و نه از دولت آمریکا. درباره بودجه دولتی «موقوفه ملی دموکراسی» که از سوی وزارت خارجه آمریکا تامین می شود و منبع پرداخت هزینه های fellowship آقای جهانبگلو نیز میباشد رجوع شود به پایگاه اینترنتی «موقوفه ملی دموکراسی».

http:.. WWWnedorg.publications.spring02html

21- در بعضی منابع نظیر فرهنگ انگلیسی به فارسی حییم از «زبده» بعنوان واژه فارسی مترادف «eliteس استفاده شده است. لازم به توضیح است که «eliteس شامل «زبده» می شود ولی منحصر به آن نیست. به طور کلی در جامعه شناسی و علوم سیاسی، »eliteسبه اقلیتی اطلاق می شود که به لحاظ برخورداربودن از امتیازات خاص اجتماعی یا اقتصادی یا حرفه ای یا غیره نسبت به سایر افراد جامعه در موقعیت بالاتری قرار دارند. لذا، بعنوان مثال، عضوی از یک خاندان متمول و با نفوذ که دارای صلاحیت، مهارت، یا قابلیت قابل توجهی نباشد هم در زمره «eliteس جامعه محسوب می شود. پس در ارتباط با جمع«eliteس ، یعنی «elitesس، عبارت «اقشار ممتاز» از واژه هائی نظیر «زبدگان» مناسب تر است.

22-  Robinson Promoting op cit p 334

23-  Robinson William I Transnational Conflicts: Central America Social Change and Globalization New York Verso 2003 p53

24-  Robinson Promoting Polyarchy op cit p 57

25-  Robin Hahnel

26-  American University Washington DC

27-  Hahnel Robin زLetصs reviewس Znet April 8 2000

28-  Stiglitz Joseph Whither Reform? Towards a new agenda for Latin America Prebisch lecture delivered at the Economic Commission for Latin America and the Caribbean Santiago Chile August 26 2002

29-  Human Development Report 2003 United Nations Development Program cited in Mitchell Susanna زlnequality and poverty: a spiral of despairس Jubilee Research retrieved from:

http:.. www jubileeresearch org. analysis.articles. inequality 300903 htm on July 15 2007

30-  Laughland John زGeorgia on their mindس The Guardian April 1 2004

31-  Laughland John زGeorgia on their mindس The Guardian April 1 2004

31-  Cheterian Vicken زGeorgia: too little change: decreasing equality and human rightsس Le Monde Diplomatique July 2007

32- Ibid

33- Sandra Roelefs

34-  Mikheil Saakashvili

35-  Gori

36-  Laughland op cit

37-  Amnesty International زGeorgia: torture and ill- treatment still a concern after the شRose Revolutionس November 22 2005

38-  Cheterian op cit

39-  Marina Muskhelishvili

40- Yuppy. yuppies. مخفف عبارت young upwardly mobile professionals. به جوانانی که در مشاغلی پولساز (غالبا در بانکداری، بورس اوراق بهادار، مشاوره املاک و غیره) بار خود را بسته اند و اوضاع مالی و شغلیشان رو به بهبودی است اطلاق می شود. منشاء این واژه آمریکای سالهای 08 میلادی است، یا به عبارت دیگر دوران اوج گیری ترویج نیولیبرالیزم و سیاستهای بازار آزاد که در بسیاری از کشورها برای اقشار محدود ثروتهای «یک شبه» به ارمغان آورد. لذا بطور کلی این واژه در مورد جوانانی به کار می رود که از اتومبیل ها و لباسهای گرانقیمت استفاده می کنند، ریخت و پاش زیادی دارند و ثروت خود را به رخ دیگران می کشند.

41- Cheterian opcit

42- USAID Asia and the Near East Philippines June 29 2007 retrieved from:

http:..wwwUsaid gov. locations. asia near east. countries. Philippines on July 28 2007

43- Ferdinand Marcos

44- Corazon Aquino

45- Fidel Ramos

46-  Joseph Estrada

47-  Gloria Arroyo

48-  Fuller Thomas زArroyo Foe of Estrada is Part of Manila Eliteس International Herald Tribune January 20 2001

49-  Kirk Don زAs Presidential Election Nears Business Community Ponders Popularity of Estrada International Herald Tribune May 9 1998

50- Docena Herbert Bello Walden and de Guzman Marissa The Anti Development State:

The Political Economy of Permanent Crisis in the Philippines Zed Books 2005

51-  Docena Herbert زKilling Season in the Philippines: Repression of Trade Union and Farmersص Orrganizationsس Asia Times June 2 2006

52-  Macan-Markar Marwan زTights- Philippines: UN Probes Extra-Judicial Killingsس Inter Press Service Feb 12 2007

53-  Docena Killing Season op cit

54-  Hill Declan زTargeted by the Warlordsس The Guardian April 25 2007

55-  Docena Herbert زPhilippines: Power not Gloriaس Asia Times March 3 2006

56-  USAID op cit

57-  Robinson Promoting Polyarchy op cit p 59

58-  lbid p 61

59-  lbid p51

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات