بصیرت: بررسی تطبیقی سیاستهای هستهای دولت هشتم (دولت اصلاحات آقای خاتمی) و دولت نهم (دولت اصولگرای آقای احمدینژاد)
در رابطه با مساله اخیر گفتنی است که اصولا در سیاست خارجی ایران شاهد 3 رویکرد و استراتژی در ارتباط با قدرتهای بزرگ بودهایم. رویکرد نخست رویکرد نگاه به غرب است که براساس آن گروهی تعامل با غرب را مهمترین محور سیاست خارجی ایران تلقی میکنند. از این دیدگاه تعامل با کشورهای غیر غربی باید تابعی از رویکرد به غرب باشد. رویکرد دوم در نقطه مقابل رویکرد نخست به رویکرد نگاه به شرق مشهور است. گرایش ایران به شرق و اتحاد با کشورهای قدرتمند آسیایی- اغلب چین و روسیه- میتواند منافع ملی ایران را تامین کرده و مساله فقدان متحد استراتژیک را برای ایران حل کند. رویکرد سوم در برابر هر 2رویکرد مذکور به رویکرد نه شرقی نه غربی معروف است که در قبال اتخاذ یک نوع سیاست موازنه منفی در قبال شرق و غرب معتقدند. گفتمان آرمانگرایی اصولمحور با تاکید بر سیاست نگاه به شرق به عنوان رویکرد اصلی سیاست خارجیاش بر آن است که سیاست جدید نگاه به شرق در واقع سیاست تنشزدایی با رویکرد جدید است که حول محور تعامل سازنده دور میزند. طبق سند چشمانداز 20ساله جمهوری اسلامی ایران دکترین تعامل سازنده اتخاذ سیاسی فعال، پویا، تاثیرگذار و جهتدار با شناخت جدید از معادلات سیاسی به عنوان بازیگری قدرتمند در عرصه روابط بینالملل در منطقه و خروج از جایگاه متهم و استقرار در جایگاه مدعی و آن مرحلهای پیشرفتهتر از سیاست تنشزدایی است. این سیاست در سطوح مختلف جهانی، جهان در حال توسعه، جهان اسلام، منطقه خاورمیانه، همسایگان و ملی قابل طرح و اعمال است. منوچهر محمدی معاونت پژوهشی وزارت امور جارجه در این دوره، در جدیدترین اثر خود مینویسد: روند شکلگیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را قبل از تصویب سند چشمانداز 20 ساله میتوان در 3 مرحله سیاستهای انفعالی، تدافعی و تنشزدایی ملاحظه کرد. تشکیل دولت نهم نقش بسیار مهمی در برخورد مقتدرانه در عرصه سیاست خارجی کشور ایفا میکند. بهزعم وی دکترین تعامل سازنده در استراتژی سیاست امور خارجه ایران باید به گونهای باشد که منجر به افزایش هزینههای آمریکا شود، چراکه اگر آمریکاییها با هزینههای محدودی در روند مداخلهگرایی روبهرو شوند، در آن شرایط از انگیزه بیشتری برای تحرک عملیاتی برخوردار خواهند بود. اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دوره آرمانگرایی اصولمحور را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد: ایستادگی و پافشاری بر حقوق هستهای، مخالفت اعلانی و اعمالی با سیاستهای یکجانبهگرایانه آمریکا در سطح بینالمللی و خصوصا منطقهای، تاکید بر آرمانهای انقلاب اسلامی از جمله محو رژیم اسرائیل در نقشه سیاسی جهان، حمایت از نهضتها و جنبشهای آزادیبخش در لبنان و فلسطین، اتخاذ رویکرد نگاه به شرق در سیاست خارجی و نزدیکی به چین و روسیه، تاثیرپذیری سیاست رویکردهای سیاستهای خارجی از ضرورتهای ایدئولوژیک بیش از تحولات محیط بینالمللی و گسترش و تعمیق روابط با کشورهای همسایه بویژه با کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس. به نظر میرسد که این دوره از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را نظریات آرمانگرایانه لیبرالیستی بهتر میتواند تبیین کند، چراکه تاکید آقای احمدینژاد را میتوان در واقع بازتولید سیاست خارجی ایران در دوره آرمانگرایی بسطمحور دانست، با این تفاوت که هدف سیاست خارجی بیش از آنکه گسترش، بسط و صدور انقلاب اسلامی باشد، با پذیرش اولویت امالقراء بر دیگر کشورها، صرفاً درصدد شکلگیری یک جبهه ضد یکجانبهگرایی ایالات متحده در سطح نظام بینالمللی است. این مساله از نوع کشورهایی که طرف مذاکره با ایران قرار میگیرند کاملاً مشهود است. همچنین در این دوره از سیاست جمهوری اسلامی ایران، رفتار سیاست خارجی کشور تا حد بالایی بیش از آنکه تحت تاثیر واقعیات و محذورات بینالمللی باشد از سیاستهای آرمانی مبتنی بر یک سری اصول تاثیر میپذیرد. این خود سبب میشود هنجارهای بینالمللی کمتر بتواند سیاست خارجی کشور را تحت تاثیر قرار دهد. شاهدی بر این مدعا را میتوان تصویب چند قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل در برابر فعالیتهای ایران دانست، از این رو دولت دهم که استراتژی دیپلماسی را به عنوان مبنای جهتگیری خود در عبور از بحران هستهای انتخاب کرده بود همچنان آن را ادامه داد اما آنچه باید دچار تغییر و تحول میشد شیوهها و ابزار دیپلماتیک بود. به همین جهت مقامات جمهوری اسلامی ضمن تأکید و تصریح بر تعامل و مذاکره با جامعه بینالمللی ابتکارات جدیدی را مطرح ساخته و دیپلماسی هستهای ایران برخلاف گذشته بر سر پایه قرار گرفت که میتوان به افزایش طرحهای مذاکرهکننده، جایگزینی مبانی حقوقی به جای مبانی سیاسی، جابهجایی و اولویتبخشی «خواستههای اولیه» بهجای «خواستههای ثانوی»، به عبارت دیگر تأکید بیش از پیش بر منافع چرخه سوخت هستهای به جای معامله سیاسی، امنیتی و اقتصادی، مذاکره صریح و شفاف و هدفمند، معقول، سازنده، منطقی و 2طرفه و در عین حال کمهزینه و... در مجموع روش دیپلماسی و مقاومت هوشمندانه بهرغم یک سری ضعفهای موجود در اجرای آن و بر خلاف راهحل لیبی و کرهشمالی توانست دستاورد فناوریهای تکنولوژیک هستهای ایران را حفظ کرده و ارتقا دهد و تهدید را به فرصت تبدیل کرده و چالش جدی و سنگینی بویژه در بعد حقوقی برای بازیگران مخالف برنامههای هستهای ایران ایجاد کند به نحوی که این شیوه را رسانههای خارجی«راه ایرانی» لقب دادهاند.
علی کیهبادرودی کارشناس ارشد علوم سیاسی