صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۶ - ۱۰:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۴۹۲۳

از اینجا آغاز کنیم / حمید امیدی


آموزش و پرورش سنگ بنای آینده کشور است. نتیجه تحقیقات کاربردی نشان می دهد که رشد و تعالی کشور رابطه مستقیمی با آموزش و پرورش دارد و در همان حال ریشه بسیاری از مشکلات کشور را می توان در آموزش و پرورش جستجو کرد.

طبعاً ارتقاء آموزش و پرورش می تواند به رشد قابل توجهی در حوزه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و علاوه بر اینها در حوزه هایی چون دین،فلسفه و اخلاق بینجامد. اساس علم و فن آوری در آموزش و پرورش شکل می گیرد و توجه هر چه بیشتر به این حوزه، راه رسیدن به افق های روشن آینده را هموارتر می سازد.

وزارت آموزش و پرورش به عنوان عیال وارترین نهاد دولتی که حدود دو سوم کارکنان دولت را در خود جای داده، متکفل امر «آموزش» و «پرورش» بیش از 14.5 میلیون دانش آموز در مقاطع مختلف تحصیلی است و بطور متوسط بایستی در زمینه تربیتی و آموزشی آنان با 5 میلیون خانواده های دانش آموز در تعامل بوده و به نوعی طرف حساب آنان باشد. همین ویژگیها، حجم سنگین فعالیت و گستردگی وظایف این وزارتخانه را به خوبی ملموس کرده و جایگاه بی بدیل آموزش و پرورش را در شکل دهی رفتاری- اخلاقی و فکری جامعه ترسیم می کند.

سالهای زیادی طول نخواهد کشید که خروجی های سازمان آموزش و پرورش به ورودی های نهادهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جامعه تبدیل خواهند شد. اگر این خروجی ها در بستری مدون و مبتنی بر آموزه های دینی و هویتی نهفته در ذات جمهوری اسلامی پرورش نیابند، طبعاً آینده کشور را با مشکلات عدیده ای مواجه خواهند ساخت. از این روست که رهبر فرزانه انقلاب، تحول در نظام آموزش و پرورش را نیازی اساسی و ضرورتی اجتناب ناپذیر دانسته و تاکید کردند: «آموزش و پرورش باید برای تحول، با استفاده از نیروهای فکری کارآمد و زبده کشور، فلسفه تعلیم و تربیت را براساس هویت دینی و ملی تدوین کند و نظام آموزش و پرورش را بر مبنای آن تغییر دهد.»

وقتی صحبت از «تحول» به میان می آید، بدیهی است مفاهیمی چون «ترمیم»، «بازسازی» و یا حتی «بازتعریف» کنار زده می شوند چرا که تحول بار معنایی و عملی به مراتب مهمتر و گسترده تری دارد. این مقوله وظیفه مسئولان کنونی وزارت آموزش و پرورش را به مراتب سنگین تر کرده و در صورتی که موفق به امر تحول در مسیر بهبود شرایط، پیشرفت امور و نیل به اهداف والای نظام تعلیم و تربیت مطابق با آموزه های مکتب اسلام و هویت ملی شوند، نقطه عطف بزرگی در پهنای عظمت و شوکت ایران اسلامی رقم خواهند زد؛ هر چند به گفته دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش مقام معظم رهبری برای تحقق این امر، فاصله زمانی 15 ساله را پیش بینی نموده و دولت فعلی را موظف کرده اند که زیرساخت های این کار را به انجام برساند.

آمیزه ای از «مدیریت»، «تجربه» و «دیانت» در راستای تدوین فلسفه آموزش و پرورش بر مبنای هویت دینی و ملی، یک الزام به حساب می آید. مسئولان این نهاد با مشارکت دیگر ارگان ها و سازمانهای فرهنگی، دینی و ملی بایستی طرحی جامع در چشم انداز 15 ساله برای تحول بنیادین نظام آموزش و پرورش فراهم آورند. در این میان شناسایی بحران های بزرگ و آسیب شناسی این نظام راه گشا خواهد بود. از آنجا که همه ما در بستر همین نظام آموزش و پرورش رشد یافته و آن را تجربه کرده ایم، معرفی این نقاط آسیب زا خیلی دشوار نمی نماید. به نظر می رسد طرح چند سؤال و نکته خالی از فایده نباشد؛

1- سؤال آن است؛ چرا نتیجه عملکرد و محصول نظام آموزش و پرورش تناسبی با اهداف ترسیم شده و استانداردهایی که از قبل دیده شده اند، ندارد؟ به عبارت دیگر چرا تغییراتی که در سطح دانش ، بینش و رفتارهای فردی و گروهی دانش آموختگان دوره های مختلف تحصیلی صورت می پذیرد، پاسخگوی انتظارات تعریف شده نیستند؟

در شرایط موجود، دانش آموزان بیشتر به انتظارات نظام آموزشی پاسخ می دهند. امر آموزش که در مدارس ما به شیوه های سنتی انجام می پذیرد، امروز قادر نیست دانش، نگرش و رفتارهای دانش آموزان را با باورها و مبانی ارزشی جامعه اسلامی ایران متناسب سازد. به عنوان مثال علیرغم تلاش بسیاری که در فرآیند سیستم آموزشی (کتابهای درسی- معلم- شیوه تدریس و سنجش) صورت می پذیرد، دانش آموختگانی که از دروسی مثل تعلیمات دینی، تاریخ و یا تعلیمات اجتماعی نمرات عالی گرفته اند، لزوماً از موقعیت و رفتارهای دینی و اجتماعی برجسته و قابل انتظاری برخوردار نیستند. واقعیت تلخی است اما، برخی از فارغ التحصیلانی که از همین نظام آموزش و پرورش معدل 19 و 20 گرفته اند، با نگرش ها و رفتارهای فردی و گروهی غیر قابل قبول یک شهروند ایرانی و اسلامی ظهور یافته اند.

مقصر کیست؟ طبعاً همه کاسه ها را نباید بر سر نظام فرسوده و سنتی آموزش و پرورش شکست و همه نارسایی ها را به عملکرد این نظام نسبت داد. سایر نهادهای آموزشی و فرهنگی جامعه و حتی خانواده ها نیز مسئول اند، لکن بخش مهمی از آن، که انتظار و چشم داشت یک جامعه پیشرو از نظام آموزش و پرورش فرزندان خود می باشد، به این سازمان بازمی گردد. رهبرمعظم انقلاب ضمن اشاره به تاثیرگذاری عوامل دیگر از جمله خانواده و صداوسیما در شکل گیری اخلاقی، روحی و رفتاری جامعه خاطرنشان می سازند؛ «آموزش و پرورش تحول یافته براساس مبانی دینی و هویت ملی، خانواده ها و صداوسیما را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.»

در شرایط آرمانی، شاید نتیجه عملی تحول در نظام و تدوین فلسفه آموزش و پرورش بایستی آن باشد که-در کنار اثربخشی سایر عوامل- دانش آموزی که از درس دینی خود 18 و 20 می گیرد، عملاً به مبانی اعتقادی خود و ارزشهای دینی و اسلامی جامعه پایبند باشد. کسی که از درس تاریخ نمره عالی می گیرد به هویت ملی و میهنی خود ببالد و براحتی آن را در برابر هجمه فرهنگی و هویتی دشمن از کف ندهد. و آنکه نمره خوبی از تعلیمات اجتماعی در کارنامه اش دارد، در مناسبات و رفتارهای گروهی خود در جامعه و تعامل با دیگران نمونه باشد.

2- در یک نگاه کلی نظام آموزشی ما بیش از آنکه کیفیت محور باشد، کمیت گراست. به اعتقاد نگارنده، هنوز نتوانسته ایم در این نظام یک تعریف عملیاتی از انسان طراز نظام اسلامی ارائه کنیم و اگر هم کرده باشیم، سازوکار دستیابی به آن، طی 21-11 سالی که هر فرد دوره طلایی عمر خود را سپری کرده و شخصیت انسانی او شکل یافته و تا حدودی قوام می یابد، در منشور آموزش و پرورش کنونی به درستی تعریف نشده است. آموزش و پرورش نیاز به یک بازنگری در کلیه امور مربوط به خود دارد. علیرغم همه تلاشی که معلمین دلسوز انجام می دهند، به دلیل فرسودگی و سنگینی حرکت، نظام آموزشی نشاط و شادابی لازم را ندارد.

در چنین شرایطی طبعاً از کیفیت کاسته و کفه کمیت و نمره گرایی سنگین می شود.

3-نظام آموزش و پرورش ما فاقد فلسفه مستندی است که راهنمای برنامه ریزی های آموزشی و سرمایه گذاری های مادی و انسانی باشد. سالهای زیادی است که اولیا و مدارس و خانواده ها از حجم زیاد کتاب های درسی و به تبع آن ساعات حضور دانش آموز در مدارس می نالند. حجم زیاد کتاب های درسی باعث رنگ باختن تولید فکر و خلاقیت دانش آموزان شده و تا حد زیادی ابتکار عمل را از دست مدیران و معلمان خارج کرده است. در چنین شرایطی فلسفه آموزش و پرورش باید با جهت دهی مناسب و کارا، فضای خلاقیت، نوآوری و تولید فکر را به مدارس بازگرداند تا در نهایت به توسعه پایدار در کشور منتهی شود.

4-اساس چشم انداز 20 ساله کشور، ایجاد جامعه ای الگو از نظر سلامت اجتماعی و کرامت اخلاقی است. قرار است ظرف چند سال آینده ایران قدرت برتر منطقه از لحاظ علمی، اقتصادی و البته اخلاقی باشد. طبعاً توسعه آموزش و پرورش به عنوان یک توسعه پایدار نباید تنها به گسترش ساز و ساخت های فیزیکی و ابعاد مادی این نظام منجر شود بلکه علاوه بر آن بایستی دانش و مهارت معلمان - به عنوان یکی از ارکان اصلی نظام تعلیم و تربیت- به گونه ای ارتقاء یابد تا بتواند پاسخگوی اذهان فعال نسل پرانرژی و پرسشگر جوان کشور باشد.

سخن آخر آنکه اگر به تحول در نظام و تدوین فلسفه آموزش و پرورش بطور جدی نگریسته شود، وظیفه سازمان و نهادهایی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی آموزش و پرورش، پژوهشگاه آموزش و پرورش، استادان با تجربه این حوزه و مدیران و معلمان دلسوز و تلاش گر بسیار سنگین خواهد بود. ارزیابی آن است که این سازمانها و نهادها با همفکری و هم گرایی، توان این کار را دارند؛ تحقق امری که آرزویی دیرینه محسوب می شود. رهبرمعظم انقلاب نیز مسئولان کنونی آموزش و پرورش را با انگیزه و فعال خواندند و فرمودند: « این مجموعه توانایی ایجاد تحول در نظام تعلیم و تربیت کشور را دارد و باید با کارهای ریشه ای، این تحول انجام شود.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات