حسین امیدى
هفته گذشته هشتمین کنفرانس بین المللی کمک به افغانستان در کابل برگزار شد و 70 کشور و سازمان بین المللی در آن شرکت کردند که بیانیه پایانی و محتوای بحث های آن در سه محور امنیت، بازسازی و آشتی و جذب طالبان قابل دسته بندی است.
پیش از ورود به محتوای این محورهای سه گانه خوب است تأکید کنیم که آمریکا و غرب برای اقدامات و شرایط خود دست به تئوری سازی و مقدمه سازی می زنند و برای تأمین فرصت و یا برای توجیه شکست و یا برای خروج از آن و یا فرصت سازی از شکست ها و نهایتاً فریب و سرپوش گذاشتن به اهداف واقعی و یا واقعیت های صحنه چگونه از تئوری سازی بهره می گیرند.
اشغال افغانستان که پیش از به قدرت رسیدن بوش توسط نئوکان ها طراحی شده بود با بهانه سازی حادثه 11 سپتامبر انجام شد ولی هدف دست نیافتنی نابودی القاعده و دستگیری بن لادن و ملا عمر آنچنان رنگ باخت که امروز سخن از نوعی همزیستی با طالبان و یا به قول کوشنر وزیر خارجه فرانسه به «آشتی با دشمنان دیروز» تبدیل شده است.
سیاست یکجانبه گرای بوش و راهبردهای نظامی گرایانه وی هم در منطقه و هم در جهان شکست خورد ولی برای بیان شرایط جدید، «ریچارد هاوس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، در یک دسته بندی زیبا سخن از جنگ ضروری و جنگ انتخابی می زند. وی جنگ و اشغال افغانستان را ضروری ارزیابی می کند ولی چون امکان پیروزی ندارد، در حال حاضر آن را غیرضروری قلمداد می کند. اگرچه وی و برخی نخبگان آمریکایی، فقدان برنامه توسط بوش در اشغال عراق و افغانستان را به عنوان دلیل شکست مطرح می کنند، ولی واقعیت این است که هدف، استمرار اشغال و سلب حاکمیت و نوعی از استعمار جدید در کشورهای اسلامی است. لذا ریچارد هاوس موضوع افغانستان را قبل از اینکه یک مشکل تلقی کند و برای آن راه حل ارائه دهد، آن را نیازمند مدیریت بهتر می داند تا شرایط آمریکا را به بهتر از آنچه هست، مبدل تبدیل کند. چون بوش و طراحان اصلی آمریکایی به دنبال ایجاد یک نظم جدید بین المللی بودند تا با قواعد و مبانی جدیدی عمل کنند، با تکیه بر هیجان سازی از 11 سپتامبر، با تاکتیک «هر کس یا با ماست و یا علیه ما» همه را به دنبال خود کشاندند و همه رویه های بین المللی را نقض کردند تا مسئله ای به نام تروریسم و القاعده را به اصطلاح نابود کنند.
سیاستگذاران آمریکایی و مجریان نظامی آنها نه توانستند و نه می خواستند که تروریسم پایان یابد و فساد ریشه کن شود و مواد مخدر نابود شود، چرا که صورت مسئله اصلی آنها پاک می شد و اساس توجیه حضور آمریکا و ناتو برای مهندسی امنیتی - سیاسی و یا ارزشی : فرهنگی - اجتماعی منطقه از بین می رفت. 9 سال پس از اشغال افغانستان، تولید مواد مخدر در این کشور 40 برابر شده و روابط دستگاه های اطلاعاتی انگلیسی و آمریکایی با شبکه مواد مخدر نیاز به استدلال ندارد. صدها هزار کشته و زخمی از افراد بی گناه افغانی و هزار میلیارد هزینه اشغالگری و درجا زدن نیروهای غربی، ناتو و آمریکایی و سخن از قدرت یابی مجدد طالبان و جابه جایی القاعده و بن لادن در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان، به مضحک بودن مبارزه با تروریسم و فساد در افغانستان منتهی شده است. اوباما با یک سال تأخیر در ارائه راهبرد جدید خود در افغانستان، دیگر از مبارزه با القاعده و بن لادن سخن نمی گوید و تروریسم طالبانی را تیتر سیاست های خود قرار داده است. البته مذاکره با طالبان از طریق پاکستان و عربستان و مساعدت امارات از دوره بوش شروع شده و معمار آن هم انگلیسی ها بودند و از داخل افغانستان تا کویته و دبی و جده شروع شده و اینک در مرحله ای جدید است و نتیجه ای نیز در بر نداشته است.
اوباما که تحمل خود را در بحران مالی از دست داده، نمی تواند با شعار و ژست بوش به استمرار سیاست های گذشته فکر کند و از سوی دیگر در رقابت قدرت بین نظامیان، سیاستمداران و دستگاه های اطلاعاتی، ایده های مختلف را تجربه می کند. ایده «امنیت سازی» از طریق راهبرد «خرید امنیت» که در پنتاگون تئوریزه شده، به یک برنامه مبدل شده است و هدف خود را «تسلط بر فکر و دل» افغانی ها قرار داده تا ایده مبارزه با تروریسم به شکل نرم افزاری دنبال شود.
البته الزام های راهبردی آمریکا برای حضور مستقیم در مناطق ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک از دلایل دیگر آمریکایی هاست که با توجیه ضرورت سیاست افزایش نیرو در افغانستان مطرح می شود. این بخشی از تدابیر آمریکایی را کسانی حمایت می کنند که نظامی گری مستقیم آمریکا را عامل اصلی و موثر برای پیشبرد اهداف آمریکا و هژمونی سازی در منطقه و برای توازن در مقابل روسیه و چین و مهندسی امنیتی در آسیای مرکزی و شبه قاره می دانند.
این رویکرد آمریکایی، هم دوستان غربی آمریکا و هم ناتو را مستهلک کرده و ادامه پیروی از آمریکا را برای آنها دشوار و یا غیرممکن کرد است. کمیته های تحقیق در اروپا که به موضوع اشغال عراق رسیدگی می کنند و یا تغییرات سیاسی در استرالیا، ژاپن و برخی کشورهای اروپایی، ادامه همراهی اعضای ناتو با آمریکا را سخت کرده است، به طوری که از سال 2011، هم آمریکا و هم بقیه کشورها به دنبال استراتژی خروج از افغانستان هستند. در این استراتژی خروج، فقط استراتژی خروج از هزینه ها و ناکامی ها و شکست ها دنبال می شود و ناتو برای حفظ حیثیت خود که اولین تجربه خارج از اروپاست در افغانستان خواهد ماند.
ناتو از یک سال قبل، دنبال اسپانسرهای مالی و نیروی انسانی از برخی کشورهای منطقه است تا مشکل هزینه مالی و تلفات نیروهای ناتو و آمریکا را کاهش دهد.
آمریکا که قصد ندارد هزینه مالی و نظامی، شکست در مبارزه با طالبان و مذاکره با آن را تحمل کند، با حفظ جایگاه پنهانی در مدیریت پروژه، مذاکره با طالبان را به «کرزای» داده و خود را ناظر و سنجش گر در مبارزه با فساد توسط حکومت افغانستان معرفی می کند. این نکته نباید ناگفته بماند که همانند عراق، در افغانستان نیز بودجه کمک به دولت های این کشورها و به ویژه افغانستان در یک سیکل تعریف شده عمدتاً به جیب شرکت های وابسته به سیاستمداران حاکم رفته و از آن منتفع شده اند.
در بخش سیاسی و مذاکره با طالبان، از آنجا که دیدگاه دو طرف مذاکره کننده متباین بوده و هر کدام به دنبال ثبت یک پیروزی و شکست دیگری بوده اند، سناریوی تشکیل دولت آشتی ملی با حضور طالبان و ادامه حضور نیروهای اشغالگر بی نتیجه مانده و به قول «ریچارد هاوس» که چهار گزینه برای آمریکا را مطرح می کند (ادامه شرایط فعلی، توافق با طالبان، تقسیم افغانستان، سیستم فدراتیو) راه حل میانه موجود که دستور کار «پترائوس» بوده و در دستور کار کنفرانس هفته گذشته بود، عملیات های نظامی در کنار تشکیل شوراهای صحوه (مدل عراقی) در فرسایش طالبان است.
براساس آنچه بیان شد، محورهای سه گانه کنفرانس افغانستان مفاهیم زیر را بیان می کنند:
1- آمریکا از یک راهبرد اجرایی با چشم انداز روشن در افغانستان عاجز است و به علت ناکامی رویکرد نظامی مطلق، ناچار است تدابیر متنوعی را به اجرا بگذارد.
2- آمریکا و ناتو نمی توانند هزینه مالی و تلفات فزاینده در افغانستان را تحمل کنند و باید با تقسیم هزینه از سیاست مشارکت دهی دیگر کشورها و به ویژه کشورهای عربی و اسلامی بهره مند شوند.
3- مدل عراقی تشکیل «صحوه» در افغانستان ضمن تقویت زمینه جنگ داخلی، برای کاهش تلفات ناتو و آمریکا ضروری است. این کار با عنوان «راهبرد خرید امنیت» و جذب نیروهای محلی طالبان که مبارزه غیرایدئولوژیک دارند و برای گذران زندگی در کنار طالبان هستند، به اجرا درمی آید. بررسی های آماری و نظرسنجی ها نشان می دهد تعداد بسیار اندکی از طالبان در قالب این سیاست قابل جذب هستند و آمریکا مبالغی را برای جذب و اشتغال آنها در نظر گرفته است.
تجربه عراق در تشکیل شوراهای صحوه نشان می دهد که این مجموعه امنیتی و انتظامی محلی بعداً با فشار آمریکا وارد ساختارهای نظامی، امنیتی و انتظامی خواهند شد که منشأ مشکلات و بی ثباتی جدید در افغانستان خواهند بود.
4- امکان شکاف سازی در پیکره و رهبری و اهداف طالبان با چشم انداز و امید زیادی همراه نیست و پیوندهای مذهبی، قومیتی و بافت اجتماعی افغانستان، ضریب موفقیت این کار را برای آمریکا کاهش می دهد. طالبان معتدل و افراطی از نمونه ادبیات سیاسی است که انگلیسی ها و پاکستانی ها برای تقویت ایده مذاکره با طالبان، مطرح کردند و آمریکا نیز آن را پذیرفته است.
5- از آنجا که مدیریت بحران افغانستان و شبیه سازی آن در پاکستان بخشی از اهداف اصلی آمریکاست، نگرانی از امنیت و ثبات پاکستان هسته ای، حضور بن لادن در پاکستان، جابه جایی طالبان و رهبران افراطی آن در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان به عنوان ابزارهای توجیه سیاست های جدید آمریکا مطرح می شوند. البته مقامات آمریکایی با تکیه بر موضوعات فوق، توازن امنیتی : سیاسی منطقه ای بین هند و پاکستان را نیز دنبال می کنند که سطح جدیدی از اهداف آمریکا است.
6- مدیریت اجرایی مذاکره با طالبان و جذب بخشی از بدنه آن با دولت کرزای، پاکستان و عربستان است که با نظارت آمریکا و انگلیس دنبال می شود.
برخی از مقامات آمریکایی مانند «هالبروک» رسماً از ضرورت ایفای نقش هند در این پروژه و پروسه نیز دم می زنند که برای آمریکا هم فرصت و هم چالش را در بردارد.
7- آمریکا برای اجرای راهبرد فعلی خود در افغانستان، چهارچوب و بهانه هایی مانند مبارزه با القاعده در پاکستان، امنیت سازی یا خرید امنیت در پاکستان، مدیریت طالبان به نحوی که به ثبات پاکستان آسیب نرساند، مدیریت بازسازی در افغانستان و مبارزه با فساد مالی، توسعه اجتماعی - فرهنگی را مبنای ادامه حضور و نفوذ خود قرار داده است.
8- برای پاسخ به تنگناهای امنیتی و مالی و موج خروج نیروهای ناتو و هم پیمان آمریکا از افغانستان، آموزش و افزایش نیروهای نظامی افغانستان به 170 هزار نفر و پلیس تا 130 هزار نفر و جذب 30 هزار نفر از نیروهای بدنه طالبان برای سال های آینده در دستور کار نتایج کنفرانس افغانستان قرار گرفت تا در سال 2014، مسئولیت کامل امنیتی به افغان ها واگذار شده و مدیریت پنهان و پشتیبانی عملیاتی در دست نیروهای ناتو و آمریکا قرار گیرد.
در این تدبیر، بودجه آمریکا عمدتاً در بخش هایی که اهداف امنیتی و اجتماعی و نفوذ سیاسی و فرهنگی آنها را تأمین کند، هزینه خواهد شد و حمایت های مالی و کمک های آموزشی دیگر کشورها برای تأمین پتانسیل در دست گرفتن امنیت توسط افغان ها به کار گرفته می شود.
جالب این است که همانند عراق، در افغانستان نیز نیروهای نظامی و امنیتی و انتظامی به لحاظ جنگ افزار و امکانات لجستیکی و توانایی های آموزشی از نیروهای طالبان عقب ترند و ابتکار عمل و برنامه ریزی و حیطه اختیارات با آمریکایی ها و ناتو می باشد.
9- آمریکا برای جبران مشکلات و جلب حمایت از سیاست های خود، هم به کشورهای غربی و هم به روسیه، چین و هند نیز در افغانستان فرصت همراهی داده تا بخشی از مسئولیت را به عهده بگیرند.
بدین گونه آمریکا تلاش دارد تا ضمن حفظ جایگاه موثر و مدیریتی خود تقسیم نقش کرده و موقعیت ایران را محدود کند و تعداد بازیگران را افزایش دهد.
پس از 9 سال از اشغال افغانستان هنوز بحث های امنیت، مواد مخدر، آوارگان، فقر، بازسازی، تروریسم و حاکمیت ملی افغانستان در تاراج سیاست های آمریکایی است و شاخص بهبود وضعیت را گواهی نمی دهد. کنفرانس هشتم بین المللی افغانستان را می توان مرحله ای جدید از راهبردهای آمریکایی ارزیابی کرد که اهداف متنوعی را در دستور خود دارد.
مهمترین اهداف آمریکا در این مرحله، تقسیم هزینه ها، تقویت زمینه های جنگ داخلی، انتقال اولویت مهندسی امنیتی به پاکستان، مدیریت بحران در افغانستان، همزیستی با طالبان و نهادینه کردن اهرم های نفوذ و حضور در این کشور است.
ادامه اشغال افغانستان، نیازمند عدم شکل گیری قوی ارتش ملی و پلیس و ارکان حکومتی و نهادینه کردن بی ثباتی ها در این کشور است که اجزای راهبرد آمریکا و آنچه «پترائوس» و پنتاگون در طرح خود مصوب کرده و دنبال می کنند، ایجاد یک دولت و ملت ورشکسته و ناتوان است که هزینه چندانی برای آمریکا نداشته و مزیت های امنیتی و سیاسی منطقه ای و فرامنطقه ای برای نیروهای آمریکایی فراهم کنند.