صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۰  ، 
کد خبر : ۱۴۹۴۰۴

قهرمان و صحنه‌گردان قیام 30 تیر

اشاره: در روز سی ام تیر 1331، مردم به دعوت آیت الله کاشانی برای مقابله با حکومت تحمیلی شاه که قوام السلطنه را نخست وزیر کرده بود و این، مقدمه ای بود برای اینکه مجدداً انگلیسی ها برگردند و دوباره امتیاز نفت به آنها داده شود و برای حمایت از مصدق و جریان ملی شدن صنعت نفت و مخالفت با همان سلطه قدیمی انگلیس به نفت ایران، به خیابان ها آمدند. عامل و قهرمان و صحنه گردان اصلی این ماجرا مرحوم آیت الله کاشانی بود. متن زیر تحلیلی از این واقعه است که توسط رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و در روزنامه جمهوری اسلامی مورخه (30/4/62) منتشر شده است. در مورد حادثه سی ام تیر باید عرض کنم که این حادثه مورد یک تحریف بزرگ تاریخی قرار گرفته است. روزی که در حقیقت باید روز کاشانی اسم پیدا می کرد و روز حضور فقاهت اسلام و حضور مظهریت دین و عواطف دینی در صحنه مبارزات سیاسی می بود. در طول زمان و تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کمتر کسی باور می کرد که حادثه مهم سی ام تیر به یک مرجع دینی، به یک عالم بزرگ و یک فقیه ارزشمند مرحوم آیت الله کاشانی ارتباطی به این نزدیکی داشته باشد...

نقش آیت‌الله کاشانی در نهضت نفت
اگر مرحوم آیت الله کاشانی را از نهضت ملی کنار می گذاشتیم، اگر مرحوم کاشانی در نهضت ملی نبود، یقیناً چیزی به نام نهضت ملی در کشور ما به وجود نمی آمد! من به شما عرض بکنم که نهضت ملی یکی از فصول مهم تاریخ ماست، به خاطر اینکه در یک فصل حساسی از فصول تاریخ معاصر دنیا واقع شد؛ آن زمانی که ما در اینجا سرگرم مبارزه با انگلیسی ها بودیم، در هند هم انگلستان تازه شکست خورده بود، در مصر هم با روی کار آمدن افسران آزاد و سقوط رژیم سلطنتی فاروق، انگلیسی ها داشتند می لرزیدند. در یک چنین شرایطی بود که انگلیسی ها در ایران از ناحیه مردم یک ضربه محکم خوردند، از ناحیه احساسات دینی مردم، از ناحیه رهبری دینی و اسلامی مردم، از ناحیه شخص آیت الله کاشانی. البته مطلب نهضت ملی به اینجا خاتمه پیدا نکرد. نهضت ملی به دنبال خودش نهضت های دیگری را هم آورد که یکی از مهمترینش نهضت ضد سلطنتی بود که سه یا چهار سال بعد در عراق انجام گرفت. بنابراین یک چنین حرکت عظیمی در جامعه ما به وسیله روحانیت بیدار و مبارز و در صحنه به وجود آمد و متأسفانه توسط ملی گراها سقوط کرد و به لجن کشیده شد .
این یک حقیقتی است. اگر مرحوم آیت الله کاشانی نبود، اگر نمایندگان مرحوم آیت الله کاشانی در سال 1330 نبود که آنها را به تمام شهرها یا اغلب شهرها می فرستاد، اگر ماجراهای 03 تیر و قبل از03 تیر که کاملاً یادم هست، از جمله آمدن نمایندگان مرحوم آیت الله کاشانی به مشهد و اجتماعات عظیمی که در آن روز انجام گرفتند و آن چیزی که همه احساس می کردند یک احساس مذهبی بود، اگر اینها نبودند، یقیناً این اجتماعات تشکیل نمی شدند. این، نقش مرحوم آیت الله کاشانی بود. خوب، مرحوم کاشانی با علاقه و احساساتی که مردم نسبت به او داشتند، ارادتی که داشتند، سوابق مبارزاتی که از او می شناختند، محبت شدیدی که در اعماق خانه ها، خانواده ها و دل ها از این مرد وجود داشت، توانست حکومتی را که از طرف شاه بود ( حکومت رزم آرا) متزلزل کند، برای تشکیل یک حکومت ملی و مردمی زمینه سازی کند و مصدق را بر سر کار بیاورد. یعنی اگر مرحوم کاشانی نبود، مصدق یک گوشه ای نشسته بود و در صحنه سیاست هم نبود و کاری هم به سیاست نداشت. مرحوم آیت الله کاشانی زمینه سازی کرد و دو دستی حکومت و دولت را به دکتر مصدق و ملی گراها داد!
ماجرای 30 تیر 1331
یک سالی بود که حکومت مصدق سر کار بود، چون مجلس جدید تشکیل شده بود، دولت استعفا داد و به دنبال استعفا، مجدداً انتخاب شد و یک مشکلی پیش آمد که دولت مصدق پیش شاه رفت و استعفای خودش را به شاه داد. با اینکه مجلس رأی اعتماد به دولت مصدق داده بود، مصدق بدون اینکه هیچ کس را در جریان بگذارد یا با مرحوم آیت الله کاشانی مشورت بکند یا به آن کسانی که عوامل اصلی در صحنه نگه داشتن مردم بودند چیزی بیان کند یا با مردم چیزی را در میان بگذارد، استعفا داد و ناگهان همه مطلع شدند که مصدق استعفا کرده است .
شاه هم از فرصت استفاده کرد و یکی از مهره های قدیمی دست نشانده استعمار انگلیس از نوکرهای دیرین خانه زاد انگلیس یعنی «قوام السلطنه» را به سر کار آورد. البته قوام السلطنه قبلاً هم نخست وزیر بود و در دوران حکومت دست نشانده انگلیس در ایران سوابق خیلی زیادی داشت. وقتی که قوام السلطنه بر سر کار آمد، اعلامیه بسیار تند و شدیداللحنی را منتشر کرد. بنده یادم هست و فراموش نمی کنم آن فضای پر از رعبی را که به خاطر اعلامیه قوام السلطنه به وجود آمده بود، من در مشهد با پدرم می رفتم که دیدم افراد به هم که می رسند، از جمله به پدر من آهسته از اعلامیه تهدیدآمیز و خطرناک قوام السلطنه حرف می زنند. در این اعلامیه، قوام السلطنه مردم و سردمداران نهضت را تهدید کرده بود که خشونت به خرج خواهد داد، سرکوب خواهد کرد و هر مانعی را از سر راه خودش بر خواهد داشت. به هر حال، همه را تهدید کرده بود.
در نقطه مقابل این اعلامیه، در نقطه مقابل این توپ و تشر بسیار قوی که البته متکی به ارتش و به گروه های مسلح هم بود و به انگلیسی ها در خارج هم متکی بود، فقط یک نفر مقام و مبارز فریادش را بلند کرد و بلند کردن فریاد او ترس و محیط رعب را شکست، آن شخص مرحوم آیت الله کاشانی بود.
بعد از آنکه قوام السلطنه اعلامیه را منتشر کرد، آیت الله کاشانی، متقابلاً یک اعلامیه تندی داد و گفت: «من مقاومت می کنم، من حکومت قوام را قبول نمی کنم، اگر قوام السلطنه کنار نرود و آن حکومت دست نشانده عقب ننشیند، من کفن می پوشم و بیرون می آیم»! اجتماعات مردم را تشکیل داد و هنوز 48 ساعت نشده بود که با حضور مردم در صحنه و با مقاومت شان و کشته هایی که دادند، دولت قوام سقوط کرد و مجدداً مصدق را از خانه بیرون آوردند و نخست وزیر کردند. حادثه سی ام تیر این بود!
در روز سی ام تیر، مردم به دعوت آیت الله کاشانی برای مقابله با حکومت تحمیلی شاه که قوام السلطنه را نخست وزیر کرده بود و این، مقدمه ای بود برای اینکه مجدداً انگلیسی ها برگردند و دوباره امتیاز نفت به آنها داده شود و همان سلطه های قدیمی انگلیس مجدداً از سر گرفته بشود به خیابان ها آمدند. عامل و قهرمان و صحنه گردان اصلی این ماجرا مرحوم آیت الله کاشانی بود.
آن نکته ای که فوق العاده اهمیت دارد این نکته است که بعد از آنکه مجدداً دولت مصدق روی کار آمد، اولین عکس العملی که نشان داده شد بی اعتنایی به مرحوم آیت الله کاشانی است. مصدق دید مردم آمدند توی خیابان ها و شعار دادند و «یا مرگ یا مصدق» گفتند و یک عده ای کشته شدند و مطلب برای مصدق مشتبه شد و خیال کرد این مردم از او حمایت می کنند، در حالی که مردم از دین و از احساسات دین شان حمایت می کردند. همان اشتباهی که آن روسیاه فراری (بنی صدر) داشت که می گفت مردم فلان قدر به من رأی دادند!...
مرحوم دکتر مصدق هم درست همین اشتباه را کرد. سراب مردم و پشتیبانی مردم او را فریب داد و خیال کرد مردم از اوست که دارند حمایت می کنند، در حالی که مردم از دین حمایت می کردند...
مصدق بعد از سی تیر احساس کرد که دیگر به آیت الله کاشانی احتیاج ندارد. حالا من نمی خواهم راجع به احساسات دکتر مصدق که از آن، درست خبر هم ندارم، صحبت کنم، اما آن چیزی که در عمل نشان داده شد، این بود که به مرحوم کاشانی پشت کرد. مرحوم آیت الله کاشانی می خواست اسلام پیاده شود، لذا بر روی احکام اسلام پافشاری می کرد و این امر از نظر ملی گراهای آن روز، یک نوع ارتجاع به حساب می آمد .
تذکرات مرحوم کاشانی نسبت به افراد که این آدم، آدم خطرناکی است، چرا این شخص را در رأس کار گذاشته اید، یا این اقدام، یک اقدام لازمی است، چرا انجام نمی دهید، دخالت و فضولی به حساب می آمد و می گفتند: «اینها دخالت و فضولی می کنند!» دل شان می خواست علمای اسلام بیایند مردم را حرکت بدهند، هدایت کنند، در صحنه حاضر کنند، خون بدهند، سینه های شان را سپر کنند و بعد حکومت را در اختیار آنها بگذارند و بگویند خداحافظ شما و بروند در مدرسه های شان بنشینند، همان طوری که بعضی ها بعد از پیروزی انقلاب بزرگ و شکوهمند خودمان اینقدر گستاخی و وقاحت به خرج دادند که این حرف را به زبان هم آوردند و در مشروطیت، این کار را با قلدری بیشتری انجام دادند.
در نهضت ملی البته یک مقدار مردم آگاه تر بودند، علما یک مقدار روشن تر و باهوش تر بودند و این کار در آنجا با شکل دیگری انجام گرفت. خوشبختانه در انقلاب شکوهمند ما، به کلی نقشه های شان خنثی شد و نتوانستند این کار را انجام بدهند. به هر حال نتیجه این شد که بین مرحوم آیت الله کاشانی و مرحوم دکتر مصدق بر اثر همین تصورات واهی و غلطی که مرحوم دکتر مصدق داشت جدایی افتاد و آن نهضتی که با این همه خون دل به وجود آمده بود، شکست خورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات