صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۳:۳۳  ، 
کد خبر : ۱۴۹۴۱۹

جانباز،شهروند آرمان شهر خمینی(ره)


بصیرت: او می‌گوید: معامله‌ای هم اگر باشد با خداست نه با خلق خدا. او راست می‌گوید. در آرمان‌شهری که او به خاطر ساختنش از تمام دنیای مستی، پاره‌های خم را برگزید، هیچ بی‌حجا‌بی‌به بهانه رسیدن به تمدن وجود نداشت و بانوانش در ملأ عام بر طبل ‌بی‌حجا‌بی ‌نمی‌کوفتند. هیچ کجای نقشه شهر و کشوری که او با تکه‌های بدنش آن را حفظ کرد کسی سگ به بغل از ارزش‌های اعتقادی و انقلا‌بی‌ سان نمی‌دید.
صحبت از جانبازان است. شهدایی که تاریخ برای ما تکرارشان می‌کند که یادمان باشد «شهادت هنر مردان خداست.»
مردانی که در آشفته بازار دنیا آلود کمتر کسی صدایی از آنها می‌شنود و سراغی از آنها می‌گیرد مگر به بهانه روزی به نام روز جانباز. کسانی که قسمتی از بدنشان را به پیکر این سرزمین دوخته‌اند تا بماند. جانبازی کرده‌اند تا بماند. تا الگوی زنده و عملی باشند برای آموزش جانبازی. جانبازی در عرصه خدمت. آئینه‌ای همیشگی برای تعمیم ایثارگری جامعه و دولتمردان در عرصه خدمت.
درست است، آنقدر نگاهمان به شهوت شهرت و ثروت آلوده است که سخت‌تر از قبل معنی ایثار را می‌فهمیم. شاید تنها کسی که درد نفسی که قرار بود آمدنش ممد حیات و برآمدنش راحت جان باشد را درک می‌کند همسر جانباز باشد. هم او که در ثواب ایثارگری مردش شریک است و عجب سجده‌گاهی است دستان ‌بی‌ادعای بلند همتش.
جانباز شهید زنده است. برای شهادت آنچه که به حس کردن می‌ارزد و در نگاه نمی‌گنجد. خودشان که می‌گویند با خدا معامله کرده‌اند. اما در شهادت نامه این معامله کسی پای ارزش‌شکنی، ‌بی‌حجابی، ‌بی‌قانونی، مسجدهای خالی و ماهواره‌های روشن را امضا نکرده است.
جسارت نمی‌کنم که از تبصره 2 ماده 39 لایحه ایثارگری بگویم که یک تایپیست اضافه و کمش کرده. از هزینه درمان و زندگی و درصد جانبازی و سرفه‌های خشک و ویلچر و خانه‌ای در طبقه چهارم ساختمانی ‌بی‌آسانسور. از خیابانی که به همت او امروز هست اما جایی به‌اندازه عرض صندلی چرخدار او ندارد و از سرعت ماشین 100 میلیونی آقازاده‌ها که جز تأسفی برایش باقی نمی گذارد.
در دنیایی که او جانباز شد؛ نه در بهشتی که امام خمینی(ره)، او و هم‌قطارانش را در آن شریک کرده بود، پر بود از عمار و جعفر و هیچ امامی دنبال عمارش نمی‌گشت.
می‌دانم تلخی کلامم شایسته ستایش بزرگواری واژه ایثار و جانبازی نیست. به راستی تنها فرشتگانی که بر بسترش طواف می‌کنند و شمار سرفه‌هایش را دارند و ویلچرش را بر بال‌های خود حمل می‌کنند می‌توانند از اجر عظیم ایثارش بگویند. خوش به حالش که هنوز از دنیای ما دور است. بگذار او قضاوت کندکه آیا از عرصه‌ای که برای بودن و خدمت در کشور فراهم کرده است خوب بهره برده‌ایم؟ آیا در سجاده‌اش دارویی برای نسیان گاه و ‌بی‌گاه ما دارد؟ قهرمان وطنم کاش تعریف واژه ایثار، ایستادگی، جانبازی و شهادت به یک روز منتهی نمی‌شد
نفیسه ابراهیم‌زاده انتظام
جوان
بن بست دیپلماسی !
طی چند روز اخیر رسانه های غربی اخباری را درباره آمریکا منتشر و بازتاب دادند که گویی به یکباره سیاست های باج خواهانه و چپاولگرانه واشنگتن به یک دیپلماسی معطوف به اخلاق و انسانیت چرخش استراتژیک و اساسی داشته است!
سه، چهار روز پیش بود که کمک مالی آمریکا به پاکستان در صدر اخبار رسانه های غربی قرار گرفت و با آب و تاب فراوان به این مسئله پرداخته شد که در جریان سفر هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا به پاکستان، واشنگتن 500میلیون دلار به اسلام آباد کمک مالی کرده است. در جزییات این خبر، خبرگزاری آلمان این کمک مالی را بخشی از بسته 5/7میلیارد دلاری دانست که سال گذشته توسط کنگره آمریکا به تصویب رسید.
مقامات آمریکایی هم هدف از این کمک مالی را «مبارزه با تروریسم» ادعا کردند! از سوی دیگر؛ دو روز قبل نیز خبری در حمایت آمریکا از افغانستان منتشر شد.
شبکه خبری بی بی سی با اعلام این خبر که واشنگتن بدهی دولت های پیشین افغانستان به آمریکا را بخشیده است نوشت که کابل از پرداخت 108میلیون دلار به واشنگتن معاف گردیده است.
«کارل آیکنبری» سفیر آمریکا در کابل هم هدف از این به اصطلاح بخشش مالی واشنگتن به کابل را در راستای حمایت از افغانستان برای مبارزه با فقر ارزیابی و توصیف کرد!
اگر چه ارقام 500 و 108میلیون دلار در مقایسه با هزینه های هنگفت آمریکا در خاورمیانه، رقم درخور توجهی نیست ولی پرسش آن است که چرا این به اصطلاح ولخرجی را کابوهای وحشی آمریکایی با اهدافی نظیر مبارزه با تروریسم و یا مبارزه با فقر توجیه کرده اند! البته این تعجب و شگفتی به این خاطر نیست که آمریکایی ها برای اغراض جاه طلبانه و نیات شوم و افزون طلبانه خود به گفتمان هایی نظیر مبارزه با تروریسم یا مبارزه با فقر متوسل شده اند چون این همواره مشی و مرام آمریکایی ها بخصوص طی سال های اخیر بوده است.
از باب نمونه و تنها نمونه- می توان به ریشه و عقبه گفتمان مبارزه با تروریسم آمریکایی ها اشاره کرد.
همگان به یاد دارند که آمریکایی ها پس از حادثه 11 سپتامبر 2001- 20شهریور 1380- جنگ با افغانستان را به بهانه نابودی تروریست ها یعنی طالبان و القاعده کلید زدند و امروز پس از 9 سال اشغالگری در این کشور هیچ اتفاقی رخ نداده است و کماکان روند فعالیت های تروریستی ادامه دارد.
بنابراین تعجب و شگفتی به این علت است که چرا در شرایط و اوضاع و احوالی که افکار عمومی دنیا به سیاست های مغرضانه و چپاولگرانه واشنگتن پی برده است مقامات آمریکایی با ژست دیپلماسی بار دیگر سخن از مبارزه با تروریسم به میان آورده اند؟!
برای درک این نکته که چرا واشنگتن بار دیگر در شرایط کنونی جامه دلسوزی و کمک بر تن دیپلماسی پرمکر و فریب خود کرده است باید نیم نگاهی به شرایط سیاسی آمریکا در داخل این کشور و در منطقه داشت.
1- علی رغم آنکه 18 ماه از زمامداری باراک اوباما بر آمریکا می گذرد کماکان او و دولتش نتوانسته اند به وعده های خود در بهبود اوضاع این کشور در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، دفاعی و... جامه عمل بپوشانند. تیم دموکرات ها با شعار «تغییر» روی کار آمدند و با طرح «دیپلماسی هوشمند» - ترکیبی از قدرت سخت و نرم- مدعی بودند افتضاحات به بار آمده دولت بوش را در صحنه اقتصادی، سیاسی و دیپلماسی جبران خواهند کرد.
اما امروز پس از گذشت 18 ماه از روی کار آمدن اوباما، تحلیلگران و رسانه ها به صراحت بر این مسئله تأکید دارند که تردید درباره اقدامات اصلاحی اوباما افزایش یافته و موج دلسردی افکار عمومی از دولت وی ادامه دارد.
از میان حجم انبوه و تعداد کثیر نوشته ها و گفته های ناظران و تحلیلگران سیاسی و تحلیل های پرشمار رسانه های غربی می توان به مطلب تحلیلی روزنامه آلمانی «تاگس اشپیگل» اشاره کرد که سه روز پیش با تاکید بر ناکارآمدی دولت اوباما نوشت؛ «اصلاح بخش های اقتصادی در این کشور هیچ تغییری ایجاد نکرده است؛ بدهی های روزافزون دولتی نیز ترس از آینده را در بین مردم ایجاد کرده است، بحران لکه نفتی در خلیج مکزیک و اینکه آمریکا سه ماه و نیم پس از وقوع این حادثه با تمام امکانات خود هنوز نتوانسته است آن را مهار کند فشار بیشتری بر حکومت اوباما وارد می کند.»
جالب است که در همین راستا به آخرین نظرسنجی درباره باراک اوباما اشاره ای داشته باشیم.
این نظرسنجی که از سوی یک دانشگاه آمریکایی انجام شده نشان می دهد که روند نزولی حمایت های افکار عمومی از رئیس جمهور آمریکا به کمتر از نصف یعنی 44 درصد کاهش یافته است.
«رادیو سوای آمریکا» در گزارش خود علت این کاهش محبوبیت دولت اوباما را وضعیت اقتصادی مردم آمریکا، سیاست خارجی ناموفق اوباما بخصوص در افغانستان، بحران لکه نفتی در خلیج مکزیک و مهاجرت غیرقانونی برشمرده است.
بنابراین امروز به گواهی و شهادت آنچه که رسانه ها و تحلیلگران غربی و آمریکایی اعتراف دارند هر روز به لشگر دهها میلیونی ناراضیان در آمریکا افزوده می شود و همین باعث شده تا فشار افکار عمومی در تصمیم گیری های مقامات آمریکایی در صحنه منطقه ای و بین المللی نیز تاثیر بگذارد.
2- آمریکایی ها در سطح منطقه ای افقی چون «خاورمیانه جدید» را برای خود نشانه رفته بودند. از همین رهگذر در دهه اخیر در پوشش مبارزه با تروریسم در سال 2001 جنگ با افغانستان را به راه انداختند، به بهانه کشف تسلیحات کشتار جمعی در سال 2003 به عراق حمله ور شدند، به پشتیبانی و حمایت لجستیکی تروریست ها در پاکستان روی آوردند و در قضیه فلسطین همواره از جنایت های ددمنشانه و سبعانه صهیونیست ها حمایت کردند.
طرح صلح اوباما نیز در تمامی ماه های گذشته نشان داد که هرچند در ظاهر بر مقوله تشکیل دولت مستقل فلسطینی در اراضی 1967 پافشاری می شود اما لایه و محور اصلی این طرح چیزی جز وجه المصالحه قرار دادن حقوق حقه فلسطینی ها در برابر زیاده خواهی ها و غارتگری های صهیونیست ها نیست.
اما آنچه آمریکایی ها را در تمام اهداف یاد شده فوق ناکام گذاشته و اجازه نداده است واشنگتن به همراه تل آویو در اجرایی و عملیاتی کردن خاورمیانه جدید با مختصات کاملا آمریکایی و صهیونیستی به موفقیتی نائل شود برخورد با سدی پولادین و مستحکم به نام اقتدار و نفوذ «جمهوری اسلامی ایران» است که همواره مانعی برای دست اندازی های کاخ سفید بوده است.
توانمندی و اقتدار ایران اسلامی در ناکام گذاشتن آمریکایی ها در رسیدن به اهداف منطقه ای شان و عدم توفیق آنها در شکل گیری خاورمیانه ای با مختصات آمریکایی و صهیونیستی نه شعار است و نه بیانیه ای که یک نهاد یا حزب داخل جمهوری اسلامی صادر کرده باشد؛ واقعیتی است که تحلیلگران مستقل غربی بر آن تاکید می ورزند. همین چند روز پیش بود که «پاسکال بونیفاس» تحلیلگر برجسته فرانسوی که خالق بیش از 40 کتاب در زمینه مسائل راهبردی و سیاست خارجی است در گفت وگو با مرکز مطالعات الجزیره بیان داشت که هنوز به تحلیل خود در اینکه قدرت و هوش ایرانی ها سبب شد که آنها تنها پیروز جنگ آمریکا در عراق باشند پایبند هستم و تاکید می کند: «جهانی که در آن آمریکایی ها و غربی ها سلطه داشتند رو به پایان است»
پیش تر نیز رابرت بائر مامور شناخته شده سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا - CIA - تاکید کرده بود: «این تنها ایران است که قادر به پایان دادن برتری غربی ها در خاورمیانه است.»
و بالاخره از میان انواع تحلیل ها باید به مقاله تحلیلی الحیات اشاره کرد که در آستانه شکل گیری دولت اوباما نوشته بود: «خاورمیانه جدید آنگونه که ایران می خواهد شکل گرفته است، باراک اوباما، هیلاری کلینتون و جرج میچل به چشمان خود خواهند دید که خاورمیانه جدیدی شکل گرفته اما به دست آنها شکل نگرفته است.»
3- آمریکایی ها در شرایط سختی به سر می برند، چالش ها و مشکلات سیاست داخلی و فشار روزافزون افکارعمومی از یکسو و ناکامی های پی در پی آنها در سطح منطقه ای و ناتوانی در تشکیل خاورمیانه جدید با مختصات مدنظرشان، همگی باعث شده است تا مقامات دولت اوباما با تاکتیک های مقطعی این امید را داشته باشند که تا حدودی شرایط را به نفع خودشان رقم بزنند.
تصمیماتی چون کمک مالی آمریکا به افغانستان یا پاکستان و راه اندازی پروپاگاندای رسانه ای در این زمینه، بیانگر آن است که دولت اوباما به حمایت افکارعمومی کشور خود و دنیا نیاز دارد تا به زعم خود آب رفته را به جوی بازگرداند.
گویا آمریکایی ها به این نکته پی برده اند که در سطح منطقه ای و حتی بین المللی نه تنها وجهه کدخدامنشانه خود را از دست داده اند بلکه بی اعتمادی افکارعمومی جهان و دولت ها و ملت های مستقل و آزادیخواه به سیاست های زورگویانه، زیاده خواهانه و باج خواهانه آنها به اوج خود رسیده است و از همین رهگذر به اصطلاح به خود آمده اند تا «دیپلماسی عمومی» را احیا و بازسازی نمایند. از همین روی، اخیراً موسسه بروکینگز در گزارشی که گفته می شود نتیجه همفکری بیش از 300 تن از نخبگان سیاسی آمریکاست به موضوع دیپلماسی عمومی آمریکا پرداخته و توصیه هایی به دولت اوباما ارایه داده است.
اما به نظر می رسد آنچه که آمریکایی ها نمی خواهند بفهمند- یا نمی فهمند که بخواهند- این است که کماکان قائل به تغییر و چرخش استراتژی خودشان نیستند و اصرار دارند با ترفندها و تاکتیک های مختلف به استراتژی خودشان که همانا چپاولگری و دست اندازی به منابع و ثروت های مناطق مختلف دنیا است ادامه دهند که البته در منطقه خاورمیانه به علت مواجه شدن با ایران اسلامی و شکل گیری بیداری اسلامی و جریان مقاومت ناکام مانده اند.
بنابراین، تاکتیک های جدید آمریکا حتی رگه ای از «تغییر» را نیز دربر ندارد و تنها از سر استیصال و ناچاری است تا شاید فشار افکارعمومی در داخل و خارج را کاهش دهند.
آنچه بیش از همه آمریکایی ها را آزار می دهد توانمندی و عمق استراتژیک ایران اسلامی است که پیشروی آنها را در منطقه متوقف کرده است. آمریکایی ها با استیصال در عرصه مقابله با جمهوری اسلامی ایران، اکنون به خیال خود، مهار جمهوری اسلامی را در داخل از طریق فتنه سال گذشته و در خارج از کانال تحریم کلید زده اند. در به فرجام رساندن فتنه ناکام ماندند و ایران اسلامی به سلامت و با قوت از آن عبور کرد. داستان تحریم هم نیازی به دلیل ندارد تا اثبات شود که تحریم ها ناکارآمد و بی اثر بوده اند؛ آنچه می ماند بن بست پیش رو آمریکایی ها در مواجهه با ایران در عرصه کارزار منطقه ای است.
حسام الدین برومند
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات