بسم الله الرحمن الرحیم
بصیرت: بحرانهای پی در پی و نفس گیر، آینده تاریکی را در برابر اتحادیه اروپا ترسیم و نگرانیهای فراوانی را برای برنامهریزان و افکار عمومی فراهم کرده است.
آنچه تا این اواخر به عنوان بزرگترین نقطه قوت اتحادیه اروپا شناخته میشد و سایر کشورهای اروپائی را برای پیوستن به این اتحادیه وسوسه کرد، اکنون جاذبههای همیشگی خود را از دست داده است. الگوهای رفاه اجتماعی و برقراری سیاستهای عام المنفعه در پرتو بحرانهای مالی - اقتصادی در کشورهای اروپائی به تدریج رنگ باخته و مشخصاً به علت بالا رفتن میزان قرضههای ملی، شرایطی به وجود آمده است که دولتها ناچار به در پیش گرفتن "ریاضت اقتصادی" و اجرای سیاستهای
سخت گیرانه بمنظور صرفه جوئی در هزینههای عمومی و کاستن از بار خدمات رفاهی شدهاند که آثار و تبعات فوری آن در سطح زندگی جامعه بویژه اقشار آسیب پذیر، به شدت محسوس و ملموس بوده است. اعتراضات خیابانی بویژه در یونان و حتی فرانسه و ایتالیا نشانگر حساسیت و بلکه وخامت اوضاع کنونی اروپا است که آنرا تا سرحد "شکنندگی" به پیش برده است.
در این زمینه تصمیمات کشورهای اروپائی در قبال مسائل مشترک، عموماً یکسان نبوده و همین امر به تضاد و تقابل بیشتر و جبهه بندیهای جدید درون ساختار اتحادیه منجر شده است. از میان 27 کشور عضو اتحادیه اروپا، تاکنون فقط 16 کشور به "حوزه یورو" پیوستهاند و علائم نگرانی درون و بیرون "حوزه یورو" نسبت به ثبات در تصمیم گیریها و موفقیت آمیز بودن سیاستهای جبرانی و ترمیمی بیشتر شده و به ابراز تردید آشکاری منجر گردیده که به نوبه خود شهامت دراتخاذ سیاستهای جدید و مشترک، جای خود را به نوعی محافظه کاری و پنهانکاری باهدف "فاصله گرفتن از تصمیمات مشترک" و تلاش جداگانه برای نجات انفرادی اقتصادی هر کشور داده است.
آنچه در این میان اهمیت بیشتری دارد، "مولفههای اثرگذار بیرونی" برای تشدید بحران، دامن زدن به مسائل گذشته و احیای فضای تنش و تردید درون ساختار اتحادیه اروپا است که مشخصاً از جانب آمریکا و انگلیس و اخیراً فرانسه، نوعی بدبینی و عدم اعتماد نسبت به آلمان اعمال میشود که به تدریج با وضوح بیشتری قابل ردیابی است.
در واقع نوعی قرینه سازی نزد افکار عمومی اروپا درحال تکوین است که نشان دهد "قدرت گرفتن مجدد آلمان"، نه تنها یک امتیاز برای اتحادیه اروپا به حساب نمیآید بلکه یک خطر بالقوه برای تکرار حوادث گذشته در مقیاس جدید است که نوعی سلطه سیاسی - اقتصادی برای آلمان را در مقیاس اروپا به وجود میآورد و بویژه کشورهای ضعیفتر را درون ساختار "اروپای بدون مرز"، به شدت آسیب پذیر میسازد. دقیقاً برای تأمین اهداف سیاسی - تبلیغاتی همین طرز تلقی از روند تحولات اروپائی است که زنگ خطر را درون اتحادیه اروپا و بویژه درون "حوزه یورو" به صدا درآورده است که در پرتو آن، زمینههای تضعیف و حتی فروپاشی حوزه یورو را فراهم سازد و در صورت امکان، پایان "پول واحد اروپائی" را اعلام نماید و یا زمینههای تحقق آنرا نزدیکتر سازد.
تصادفی نیست که این روزها در لابلای تحلیلهای سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی اروپائی، شاهد قوت گرفتن "نشانههای واگرائی نسبت به آلمان" هستیم بطوری که مشخصاً تصریح میکنند ایجاد "یورو"، یک سیاست تحمیلی از سوی آلمانها بوده و مهمتر آنکه "پول واحد اروپائی"، یک پدیده سیاسی و نه اقتصادی محسوب میشود که هدف آن زمینهسازی برای اقتدار بیشتر آلمان و فراهم کردن زمینههای نفوذ سیاسی - اقتصادی آلمان بوده و هست.
آنچه در این میان اهمیت دارد، جوسازی رسانهای برای ایجاد ذهنیت منفی نسبت به همبستگی سیاسی - اقتصادی اروپا و متزلزل کردن ارکان اتحادیه اروپا از دیدگاهی به شدت انتقادی و قویاً شک برانگیز است که لبه تیز حملات را دقیقاً متوجه آلمان میکند. اما چرا آلمان؟ علت آنست که آلمانها نیروی محرکه اصلی اتحادیه اروپا و موتور اصلی اقتصادی در "حوزه یورو" هستند و فقط با کمک سایر کشورهای اروپائی است که میتوانند به نقش آفرینی درون اتحادیه و بویژه در قلمرو یورو ادامه دهند.
آلمانها اصرار فراوانی دارند که بایستی وزن سیاسی اروپا و نقش مورد انتظار از اروپا به شدت افزایش یابد و مشخصاً در مقابل سیاستهای واشنگتن درون ساختار "ناتو"، جبهه گیری و مقاومت نشان دادهاند و حتی دیگران را نیز به دیدگاهها و مواضع خود علاقمند ساختهاند. این آلمان و 5 کشور دیگر عضو ناتو بودند که خواستار خروج سلاحهای اتمی آمریکا از خاک اروپا شدند و برلین در برابر طرحهای واشنگتن در مورد افغانستان مخالفتهای جدی و موثری داشته و دارد. علاوه بر این، روند تحولات دهههای اخیر به خوبی نشان داده که قدرت روزافزون یورو به تضعیف همیشگی "دلار" منجر شده و دلار آمریکا را از موقعیت "ارز مسلط" در مقیاس جهانی شاید برای همیشه خارج ساخته است.
از این دیدگاه، آنچه در صحنه رسانهای و حتی در مقیاس سیاسی اروپا علیه آلمان شاهدیم، در چارچوب "پاتک سنگین واشنتگن" علیه آلمان قابل پیگیری و اثبات است و تمامی ویژگیهای یک سیاست خصمانه و تهاجمی علیه برلین را با خود بهمراه دارد. اگر از همین زاویه به سیر تحولات اخیر بحران اروپا بنگریم، بهتر قابل درک خواهد بود که بیشترین بهرههای این روند پرشتاب، نصیب آمریکا شده و میشود که در آن واحد، ارکان اتحادیه اروپا و بنیان همبستگی در "حوزه یورو" را با زلزلهای عظیم و پرتوان مواجه ساخته و "ابتکار عمل" را برای نخستین بار از آلمانها گرفته است.
واشنگتن در جریان بحران عظیم اقتصادی خود، با در پیش گرفتن سیاستهای تاخیری و عدم اعلام بموقع بحران اقتصادی آمریکا، در واقع فرصت طلبی کرد و تا آنجا که توانست، بحران اقتصادی خود را به اروپا و سایر متحدان صادر نمود و از رمق اقتصادی ملی آنها سوءاستفاده نمود. ناگفته پیداست که قدم اول برای مقابله با این روند رو به رشد، آگاهی و شناخت نسبت به منبع، منشاء و اهداف این بحران است که بنظر میرسد اروپا هنوز هم در مورد آن تردید دارد.