
رضا گرمابدری
اظهارات جنگ طلبانه اخیر «مایکل مولن» رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا که گفت: «طرح حمله نظامی به ایران آماده است.» پرده ای دیگر از نمایشنامه تدوین شده توسط طراحان کاخ سفید است که در امتداد سیاست های شکست خورده قبلی برای ایراد فشار و ایجاد رعب در ایران به منظور عقب نشینی از حق مسلم هسته ای خود به اجرا درآمده است. این پرده از نمایش از ضمیمه متفاوتی که عبارت است از انتخابات کنگره در نیمه آبان ماه سال جاری نیز برخوردار است.
بررسی موضوعات ذیل ابعاد این نظر را بیشتر آشکار می سازد.
الف) راه طی شده
1- اوباما پیش از ورود به کاخ سفید متوجه شد که چنانچه موفق شود در کاخ سفید بر مسند ریاست جمهوری آمریکا تکیه زند، مهمترین چالش در سیاست خارجی دولت وی، جمهوری اسلامی ایران به ویژه موضوع هسته ای آن خواهد بود. پس از ورود اوباما به کاخ سفید این برداشت بسیار غلیظ تر و سنگین تر در برابر اوباما خودنمایی کرد. تجربه شکست خورده بوش پسر که با تصمیمات کاملاً احمقانه و مغرورانه توان و سرمایه ملت آمریکا را به تحلیل برد و روزبه روز بر میزان تنفر ملت ها از آمریکا افزود، در برابر دیدگان اوباما قرار داشت و اوباما که با شعار «تغییر» روی کار آمده بود، این فرصت را داشت که راه جدیدی را در پیش گیرد و در سیاست خارجی عملاً وارد مسیر «تغییر» شود، اما اوباما این فرصت را با چند ادعای بی پشتوانه گفت وگو با ایران از دست داد و با فشار و هدایت لابی صهیونیسم قدم در مسیر بوش پسر گذاشت. به نظر می رسید اوباما با برداشتن گام های سنگین و آهسته سعی دارد تا حدودی از خود در برابر لابی صهیونیسم مقاومت نشان دهد و از شخصیت خود نیز وجهی را به نمایش درآورد اما در این حد هم به وی اجازه داده نشد. اوباما سرانجام پس از حدود پانزده ماه که از ورودش به کاخ سفید می گذشت، با فراخواندن اعضای 1+5 و فشار وارد ساختن بر اعضای غیردایم شورای امنیت، با رأی فاقد اجماع، قطعنامه غیرالزام آور 1929 را علیه ایران به تصویب رساند. افراطیون سیاسی آمریکا که یا از اعضای لابی صهیونیسم و یا متأثر از آنهایند نسبت به ازدست رفتن فرصت پانزده ماهه در موضوع هسته ای ایران بسیار ناراضی و منتقد بودند، از این رو خواهان سرعت بخشیدن به اقدامات ضد ایرانی، محدودکننده و بازدارنده، شدند.
2- پس از اینکه قطعنامه ضد ایرانی 1929 با فشار آمریکا و همراهی گروه 1+5 به تصویب رسید، نوبت نقش آفرینی رسانه های صهیونیستی و آمریکایی فرا آمد. این رسانه ها ابتدا با خوشحالی تمام از اهمیت این قطعنامه، شدید بودن آن و اینکه بی سابقه است و ایران را با مشکلات جدی مواجه می کند، گفتند و نوشتند اما به تدریج و با گذشت زمان موضوع به گونه ای دیگر دنبال شد، اینکه این قطعنامه نمی تواند مانع ادامه روند فعالیت های هسته ای ایران شود و... در نهایت اظهارات نوع دوم موجب ایجاد تردید درباره موفقیت آمیز بودن تحریم شد.
3- آمریکایی ها پیش از صدور قطعنامه 1929 در روابط شان با روس ها تغییراتی ایجاد کردند تا بتوانند نقص قطعنامه های گذشته که با مقاومت چینی ها و روس ها از شدت و حدت آن کاسته می شد را برطرف کنند و حتی بتوانند با ایجاد تغییر در مواضع روس ها پس از صدور قطعنامه نیز از آن استفاده کنند تا به زعم خود، ایران با این حساب که یکی از حامیانش را از دست داده از مواضع اصولی اش دست بردارد و یا کوتاه بیاید. آمریکایی ها در بخش اول این اقدام تا حدودی موفق شدند اما در مورد بخش دوم که ایجاد انعطاف در مواضع ایران باشد کاملاً ناکام ماندند و ایران همچون گذشته با قوت مسیرش را ادامه داد.
4- دولتمردان آمریکا که گمان می کردند با احاطه ایران و تحت فشار قرار دادن از چند ناحیه می توانند ایران را وادار به عقب نشینی کنند، اروپایی ها را با سلاح تحریم های یک جانبه و خارج از چارچوب سازمان ملل وارد این معادله جدید کردند. اروپایی ها نیز با سر و صدای زیاد بحث تحریم های یک جانبه علیه ایران را طرح کردند و از امکانات رسانه ای استکباری و صهیونیستی برای مهم جلوه دادن این اقدام سود جستند ولی راه به جایی نبردند چرا که از مدت ها پیش حجم مبادلات ایران با اروپا کاهش پیدا کرده بود و مهمتر اینکه، بخش اصلی روابط تجاری باقی مانده مربوط به حوزه انرژی بود که اروپا را دچار مشکل می کرد.
5- طراحان برنامه جدید درصدد بودند به موازات اقدامات پیش گفته تهدیدات نظامی را نیز جدی و جدی تر نشان دهند. از این رو در ابتدای خردادماه که اوباما قانون تحریم ها علیه ایران را امضا می کرد، گفت: «ما یک گزینه شفاف را به ایرانی ها پیشنهاد کردیم. براساس آن ایران می تواند به الزامات بین المللی خود عمل کند، امنیت بیشتر به دست آورد و...» هنوز چند روزی از این اظهارات نگذشته بود که در مصاحبه با تلویزیون رژیم صهیونیستی گفت: «هر چند دولت وی به باز نگهداشتن درها بر روی راه حل دیپلماتیک ادامه می دهد، اما به شما اطمینان می دهم هیچ گزینه ای را از روی میز برنداشته ام.» چند روز پس از سخنان تهدیدآمیز اوباما، کنگره نیز جهت ایفای نقشش وارد میدان شد و در اقدامی کاملاً تبلیغاتی و پرهیاهو پیش نویس قطعنامه ای را امضا کردند که در صورت عدم تغییر موضع اتمی ایران، از حمله نظامی رژیم صهیونیستی به تأسیسات اتمی جمهوری اسلامی حمایت به عمل می آید.«ژنرال هایدن» که در زمان ریاست جمهوری جورج بوش رئیس سازمان سیا بود و در گروه جنگ طلبان قرار دارد، یک هفته پس از اقدام کنگره، در 3 مرداد مأموریتش را با مصاحبه با شبکه تلویزیونی سی ان ان آغاز کرد. وی در این مصاحبه اظهار داشت: «با بی نتیجه ماندن همه تلاش های واشنگتن برای وادار کردن ایران از ادامه برنامه های اتمی خود، توسل به گزینه نظامی علیه ایران ناگزیر به نظر می رسد.» به دنبال پخش این مصاحبه که گویا «هایدن» فراتر از حیطه مأموریتش سخن گفته بود و از سهم «مایکل مولن» که قرار بود ادامه کار را برعهده بگیرد، برداشت کرده بود، سخنگوی «هایدن» در خبری که خبرگزاری آسوشیتدپرس آن را منتشر کرد،گفت: منظور رئیس سابق سیا از «ناگزیر» بودن نتیجه روندهای فعلی، قطعی بودن دستیابی ایران به تسلیحات اتمی یا امکان ساخت این تسلیحات بوده است و نه اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران. در سخنان «هایدن» در ارتباط با بحث این نوشتار، نکته دیگری وجود داشت و آن اینکه، به گفته وی، هنگام تصدی سمت های دولتی، استفاده از گزینه نظامی علیه ایران در انتهای فهرست گزینه ها قرار داشت، اما اکنون به نظر می رسد که نامطلوب ترین راه حل منسوب نشود.
ب) بررسی سخنان« مایکل مولن»
اهمیت سخنان جنگ طلبانه مایکل مولن به سبب صراحت و عریانی آن است نه به سبب جدیت و احتمال بالای آن برای اجرا شدن. باید توجه داشت که مولن یک نظامی است که می بایست در چارچوبی که سیاستمداران ترسیم کرده اند، حرکت و اظهارنظر کند و تخطی از آن یعنی دچار شدن به سرنوشت «مک کریستال» در افغانستان. نظامی ای مانند مولن که وظیفه و علاوه بر آن مأموریت دارد در نمایشنامه جدید نقش آفرینی کند لزوماً می بایست رفتار و گفتارش مطابق با سیاست های تدوین شده باشد. اظهارات تهدیدآمیز سیاستمداران آمریکایی علیه ایران که همواره با عبارت «همه گزینه ها بر روی میز است» زمانی که قرار باشد از زبان یک نظامی بلندپایه تکرار شود می تواند و چه بسا باید در قالب عبارت «طرح حمله نظامی به ایران آماده است» ظاهر شود که از گزندگی و تهدید محسوس تری برخوردار است. مولن مأموریتش را انجام داد و نقشش را در جهت به اوج رساندن فشار و ارعاب ایفا کرد و تا حد قابل توجهی میدان را برای جولان و هیاهوی رسانه های وابسته فراهم آورد و از صحنه نمایش خارج شد. حال برای بررسی آثار این هیاهوی توفانی باید دید که آیا امواج به وجود آمده از این توفان به ساحل ایران هم رسید یا خیر؟! واکنش متقدرانه مقامات ایران به اظهارات مضحک مولن نشان داد که این پرده از نمایشنامه که با نقش آفرینی حساب شده مولن اجرا شد، نتوانست بر مواضع اصولی مسئولان ایرانی تأثیر گذارد.
بررسی دقیق تر اظهارات مولن گویای این مهم است که توان نظامی آمریکا که با مسائل عدیده ای گره خورده، بیش از ایفای نقش های نمایشنامه ای نیست که در این نقش هم درخششی ندارد. سخنان مولن به شکل خلاصه در چند محور قابل بررسی است:
1- ادعای مایکل مولن در مصاحبه با شبکه تلویزیونی آمریکایی ان بی سی و در پاسخ به این پرسش که آیا هیچ طرح نظامی برای حمله به ایران وجود دارد، طرح شد. قطعاً این پرسش می توانست دو پاسخ داشته باشد یکی منفی و دیگری مثبت و چون مولن باید نقش خود را اجرا می کرد به این پرسش پاسخ مثبت داد.
2- پاسخ مولن به پرسش طرح شده مشروط است وی گفت: نقشه حمله به ایران آماده است، در صورتی که جمهوری اسلامی خود را به سلاح اتمی تجهیز کند. در این عبارت شرط، یک گزینه کاملاً نظامی و جواب آن یک گزینه کاملاً سیاسی است که از قوت و شدت نظامی آن می کاهد و معلوم می کند که مسائل پنهان دیگری مدنظر است.
3- مولن درباره نتایج اقدام نظامی احتمالی علیه ایران گفت: «می تواند نتایج ناخواسته ای در پی داشته باشد که غیرقابل پیش بینی در منطقه ای هستند که به طرز باورنکردنی بی ثبات است.» از این فراز می توان فهمید نقشه حمله ای که مولن از آن سخن گفته آنقدر اطمینان آور و چه بسا اجرایی نیست که بتواند بر این نگرانی های عمیق فایق آید.
4- ژنرال مولن در خصوص دو نگرانی اساسی، اعلام می کند: «صادقانه می گویم هر کدام از این دو گزینه : دستیابی ایران به سلاح اتمی یا حمله نظامی به این کشور : مرا بسیار نگران می کند.» مولن از علت نگرانی اش سخنی نگفت، لکن به جهت تفاوت دو گزینه می توان حدس زد که نگرانی وی در خصوص هر یک از دو گزینه متفاوت است. نگرانی مولن در خصوص گزینه اول می تواند ناشی از این باشد که ادعای وی دستیابی ایران به سلاح اتمی خطراتی را به دنبال داشته باشد. این نگرانی برآمده از تبلیغات دروغین سیاستمداران آمریکایی است.نگرانی وی در ارتباط با گزینه دوم می تواند ناشی از نتیجه ناامید کننده حمله احتمالی به ایران باشد که مولن به عنوان یک نظامی باتجربه، بهتر و ملموس تر عواقب آن را برای آمریکا درک می کند. آنچه که اهمیت دارد، نفس نگرانی مولن درباره پیامد یک جنگ احتمالی است که کار را برای یک فرمانده نظامی سخت می کند.
5- مولن در پایان با ابراز خوش بینی نسبت به اینکه تلاش های دیپلماتیک جامعه بین المللی و مجازات هایی که علیه ایران اعمال می شود جمهوری اسلامی را به چشم پوشی از برنامه اتمی اش وادار سازند، از ادعای جنجالی اش فاصله می گیرد و این نظر که به عنوان بازیگر یک پرده از نمایش ایراد فشار و ایجاد رعب در ایران ایفای نقش کرد را تقویت می کند.
ج) ترشرویی به ایران، شیرین شدن انتخابات
اوباما به عنوان یکی از بداقبال ترین روسای جمهور آمریکا وارث رئیس جمهور نادانی شد که در طول هشت سال حکومت در آمریکا یکی از خسارت بارترین روسای جمهور آمریکا محسوب می شود. مشکلات عدیده آمریکا، اوبامای تازه کار را آن چنان درگیر ساخت که وی نتوانست دست به اقدام درخور و شایسته ای که برای مردم آمریکا امید را به ارمغان آورد، بزند. از این رو خیلی زود میزان محبوبیت وی رو به کاهش گذاشت و موقعیت خوبش در کنگره به خطر افتاد. فشار لابی صهیونیسم و نگرانی از شکست در انتخابات آبان ماه کنگره، اوباما و مشاورانش را به این سو کشانده که با چنگ و دندان نشان دادن به ایران می توانند با جلب حمایت صهیونیست ها به پیروزی در انتخابات کنگره امیدوار باشند.