صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۳۸۶ - ۱۴:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۵۰۸۲

جنگ سوم! / ناصر بهرامی راد


جرج بوش چندی پیش در ادامه دروغ پردازی های مرتبط با پرونده فعالیت های صلح آمیز هسته ای، جمهوری اسلامی ایران را به گام برداشتن در جهت آغاز جنگ جهانی سوم متهم کرد. این اتهام مضحک از سویی موج نوینی از فضاسازی رسانه های وابسته به نومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفید را به راه انداخت و از سوی دیگر دلهایی را در داخل ایران لرزاند که بعضی از آنها سوابقی در مبارزه با امپریالیسم آمریکا را در پرونده فعالیت سیاسی خود دارند. آنچه در کنگره اخیر حزب دولت ساخته مشارکت مطرح شد، می تواند بروز لرزش- و لغزش- دل هایی باشد که در خوش بینانه ترین تصور، در عرصه روابط بین الملل اهل محاسبات دقیق و برنامه ریزی های عالمانه و شجاعانه نیستند. این نوشتار درصدد نگاهی گذرا به بدترین فرض ممکن یعنی احتمال وقوع حمله نظامی آمریکا علیه ایران است و ترجیح می دهد ادعای جرج بوش در خصوص آغاز جنگ جهانی سوم از سوی جمهوری اسلامی ایران را چنین تفسیر کند که نومحافظه کاران جمهوریخواه- به فرض همگرایی و همراهی بی قید و شرط دموکرات ها- در نهایت امر بنا دارند جنگی را به نظام اسلامی تحمیل کنند که به دلیل جایگاه منطقه ای، بین المللی و ایدئولوژیک نظام، لاجرم جنگی در ابعاد جهانی خواهد بود. شاید این نکته پذیرفتنی باشد که حاکمان آمریکا به مثابه یک ابرقدرت در حال فروپاشی و یک تمدن رو به افول به هر تقدیر در پی کسب دستاوردی از حضور نظامی بی پرده شان در منطقه خاورمیانه اسلامی هستند و این ضرورت- به تعبیری حیاتی- توان هر نوع محاسبه هزینه، فایده را از آنها ستانده است. 1- آیا رفتار مسالمت آمیز- به تعبیری، تسلیم طلبانه- از سوی ملت ایران می تواند حمله نظامی احتمالی را به امری قابل اجتناب تبدیل کند؟ پاسخ این پرسش با توجه به رفتارهای سه دهه اخیر حاکمان آمریکا صددرصد منفی است. در مورد ایران، چشم پوشی امام و مردم از حمایت های گسترده آمریکا از رژیم جنایتکار پهلوی، ذره ای از دشمنی و توطئه گری سفارت آمریکا در ایران نکاست. سیر این رفتار خصمانه به جایی رسید که وقتی رئیس جمهوری سابق کشورمان با فرض تشنج زدایی و تاثیرگذاری بر رفتار خصمانه دولتمردان آمریکا پیشنهاد نامگذاری سالی به نام گفت وگوی تمدن ها را مطرح کرد و با تصویب مجمع عمومی سازمان ملل سال 2001 به این اسم نامیده شد، تحلیلگران سیاسی تنها یک برداشت از این مصوبه کردند: مهلتی سه ساله به حاکمان کاخ سفید تا این پیشنهاد را به بدترین شکل ممکن لوث کند. در عالم واقع دقیقاً همین اتفاق افتاد. حادثه بی نهایت مشکوک یازده سپتامبر زمینه تهاجم نظامی علیه دو رژیمی (طالبان و صدام) شد که جز خدمت صادقانه به اهداف سلطه طلبانه و راهبردی ایالات متحده در خاورمیانه اسلامی هیچ اقدامی انجام نداده بودند. علاوه بر آن، جرج بوش، دولتی- در نظام جمهوری اسلامی- را جزو محور شرارت نامید و به حمله نظامی و حتی اتمی تهدید کرد که در قول و فعل به سمت تنش زدایی با آمریکای مست و وحشی حرکت می کرد و حتی در ماجرای اشغال افغانستان، همکاری سازنده ای از خود نشان داده بود. 2- آمریکا توان رفتار یکجانبه گرایانه را از دست داده است و حتی اگر نیروهای نظامی اش بتوانند از باتلاق عراق نسبتاً سالم خارج شوند، امکان آن را ندارد که به تنهایی، اقدامی- ولو محدود- علیه ایران انجام دهد. این وضعیت درست نقطه مقابل حرف های بی ربطی است که آمریکایی ها درباره انزوای ایران می بافند و دلایل و شواهد فراوانی برای اثبات آن وجود دارد. شرح حال پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت و آژانس انرژی اتمی یک نمونه کاملا گویاست. کاخ سفید از اهداف خصمانه اش علیه ایران به دفعات عقب نشست و امتیازهای سنگینی را به اعضای دائم شورای امنیت مانند روسیه و چین و کشورهای دیگر مانند هند تقدیم کرد تا تنها بتواند قطعنامه هایی را با اجماع و یا اکثریت آرا از تصویب بگذراند و دقیقا همان کشورها حاضر نشدند حتی از یک دلار روابط اقتصادی شان با ایران صرفنظر کنند و قدمی با تحریم های «کاغذی» همراهی نمایند. وضعیت متحدان سنتی منطقه ای آمریکا هم تفاوت چندانی با این وضع ندارد. ترکیه را نگاه کنید که تا چند سال قبل برای پذیرفته شدن در اتحادیه اروپا از هیچ چیز رویگردان نبود و امروز حتی با وجود مشکلاتی که آمریکا و اسرائیل از طریق گروهک «پ ک ک» برایش درست کرده اند، حاضر نیست زیر بار خواسته های آنان برود و ترجیح می دهد برای حل این مشکل با ایران و سوریه- و احیاناً دولت عراق- به توافق برسد. 3- آمریکایی ها اگر بتوانند در یکی دو سال آینده از عراق خارج شوند و مشکلات داخلی عدیده شان در زمینه های اقتصادی، بهداشتی، اجتماعی و غیره را سر و سامان دهند، برای اندیشیدن در مورد حمله نظامی علیه ایران، به دنبال تشکیل یک جبهه فراگیر و با نگاه چندجانبه گرایانه خواهند بود. در این مسیر احتمالاً تلاش خواهند کرد با تکیه بر باقیمانده توان اقتصادی خود، کشورهای تندروی غربی مانند انگلستان، استرالیا، کانادا، فرانسه و کشورهایی مانند ژاپن و برخی کشورهای عرب دارای گرایشات سلفی را با خود همراه کنند، و یا از روند رو به رشد همراهی با ایران، بازشان دارند. اغلب این کشورها جرات حضور در میدان های خطیر را ندارند و در میدان های بسیار کم خطرتر- و پرمنفعت تر- به اعزام چند ده سرباز اکتفا کرده اند. جسورانه ترین گام های آنها، تامین بخشی از هزینه های درگیری و یا مشارکت محدود در تحریم های اقتصادی بوده است و خواهد بود.اگر چنین جبهه ای تشکیل شود، هدف کوتاه مدت اصلی آن، ارعاب کشورهای ضعیف در اروپا و آمریکای لاتین و آسیاست تا در تحریم های اقتصادی شرکت کنند. اما شرایط بازار جهانی انرژی، چشم اندازی را ترسیم می کند که این دسته از کشورها، بیشتر نگران محروم شدن از دستیابی به راه های مطمئن تامین انرژی هستند. 4- آیا چنین ائتلافی تشکیل خواهد شد؟ نمی توان امکان آن را منتفی دانست ولی جمهوری اسلامی ابزارهای متعددی برای مقابله با آن- پیش از فراهم آمدن زمینه درگیری نظامی- دارد؛ الف: جلوگیری از پا گرفتن و ریشه دواندن جبهه فراگیری که آمریکا به دنبال آن است. توان اقتصادی و موقعیت ژئوپولیتیک ایران آنچنان است که دست و دل هر دولتمردی را در تقابل با آن می لرزاند. کافی است از اهرم های موجود با شجاعت و ریسک پذیری بالا استفاده شود. ب: تقویت جبهه حامی ایران در سطح منطقه ای و بین المللی. این جبهه ای است که شکل گرفته و روند رفتارهای سیاسی دولتمردان کشورهای صاحب نفوذی مانند چین، ونزوئلا، ترکیه و روسیه- بخصوص سفر اخیر پوتین به تهران- نشان از تعمیق روزافزون آن دارد. ج: اوضاع فعلی آمریکا از جنبه های نظامی، اقتصادی و اجتماعی درهم ریخته- و بلکه فاجعه بار- است و جمهوری اسلامی تاکنون با جوانمردی و متانت چشم خود را بر روی این اوضاع بسته است. استراتژیست های آمریکایی بهتر از هرکس می دانند کوچکترین اراده از سوی ایران می تواند اوضاع وخیمی را برای آمریکا و هم پیمانانش رقم بزند که کمر راست کردن از زیر بار آن امری در حد محال خواهد بود. بهره گیری از این امکانات متعدد و بی نظیر نیاز به دولت و مجلسی با تدبیر و شجاع دارد که اولاً باور کرده باشد آمریکا به چیزی کمتر از نابودی نظام جمهوری اسلامی، ملت ایران و حتی اسلام رضایت نمی دهد، و ثانیاً از بینش و شهامت کافی برای ضربه زدن به دشمن و تعامل با دیگران برای حفظ جبهه خودی برخوردار باشد. در این صورت، ملت ایران که هرگز آغازگر جنگی نبوده است و نخواهد بود، از جنگ جهانی سوم جرج بوش هم مانند جنگ هشت ساله صدام و حامیانش، پیروز و سرافراز بیرون خواهد آمد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات