جناحبندى نافرمان در درون احزاب سیاسى محصول توسعه نیافتگى فرایندهاى فرهنگ تحزب در کشورهاى جهان سوم است. جناحگرایى اشاره به یک سازمان غیر رسمى در درون حزب دارد که در نهایت منجر به چندپارگى سیاستهاى حزبى و گاه بروندادهاى متناقض مىشود.
افراطىگرى در جریان دوم خرداد که بازتاب وابستگى بخشهایى از این جریان به بیگانگان به منظور بر هم زدن ثبات سیاسى کشور است را مىتوان در قالب جناحبندى نافرمان در بین گروههاى دوم خردادى تحلیل کرد.
سعید حجاریان اخیرا در مصاحبه با یک نشریه اینترنتى که از هلند منتشر مىشود تغییر ترکیب مجلس در انتخابات اسفند ماه 86 را، زمینهساز تغییر ترکیب دولت از صدر تا ذیل خوانده و این تحول را مقدمهاى براى تحقق آرمانهاى دموکراسی، آزادی، توسعه در داخل و تنش زدایى و صلح در سطح بینالمللى ارزیابى مىکند، وى در عین حال پیشبینى کرده است که عوامل متعددى از جمله قطعنامه جدید شوراى امنیت سازمان ملل مىتواند تاثیر دوگانهاى بر شرایط کشور و نتایج انتخابات مجلس هشتم داشته باشد. نگرش افراطى حجاریان به مسائل کشور را نمىتوان به عنوان ایده کلى دوم خردادىها براى اداره کشور تفسیر کرد. تنها در قالب یک جناحبندى نافرمان اظهارات منفعت سوزانه حجاریان براى دوم خردادىها قابل توجیه است. تلفظ واژههاى سیاسى با لهجه آمریکایى یکى از شاخصههاى اصلى جناح افراطى در بین جریان اصلاحات است. تنها یک افراطى مىتواند بین منافع انتخاباتى و تحریم اقتصادى کشور و صدور قطعنامه سوم پل بزند.
جناح افراطى در جبهه دوم خرداد همسو با سیاستهاى آمریکا تغییر دولت از صدر تا ذیل را دستور کار خود قرار داده و با کلید واژههاى آمریکایى مانند دموکراسی، آزادى و توسعه سیاسى در داخل و احیا گفتمان تاریخ مصرف گذشته تنش زدایى درخارج به مصاف دستاوردهاى بىبدیل دولت رفته است.
سعید حجاریان در بخشى از این مصاحبه ضمن تاکید بر شعار «فشار از پایین و چانه زنى در بالا» مىگوید: راه زیادى داریم تا همه اصلاحطلبان به این شعار گردن نهند.» در واقع افراطیون دوم خردادى هنوز برآنند که مىتوان با بر هم زدن ثبات داخلى کشور زمینههاى سلطه را فراهم کرد.
جریان افراطى براى تغلب انتخاباتى خود حاضر است به هر دو مسیر فشار خارجى با تصویب قطعنامه و فشار از پایین با بر هم زدن نظم اجتماعى تن دهد. جاى بسى تاسف است که معدودى در این کشور براى پیشبرد منافع سیاسى خود همسو با سیاستهاى دشمنان این ملت همگرایى مىکنند.
هر چند تاریخ افراطىگرى در این کشور به پایان رسیده است اما فحول دوم خردادى بهتر از هر کسى مىدانند که بروندادهاى متناقص جناحبندى نافرمان در جریان اصلاحات اولین لطمه را به مواضع انتخاباتى آنها خواهد زد و افکار عمومى را نسبت به کل این جریان بىاعتماد مىسازد. براى آحاد ملت ایران وطنفروشى به هر دلیلى مذموم است چه برسد به جریانى که به خاطر مطامع زودگذر انتخاباتى بخواهد منافع ملى کشور را فدا کند. جریان دوم خرداد اگر مبتنى بر یک مانیفست اصلاحگرایانه سامان یافته است باید بر جناحبندى نافرمان در میان گروههاى دوم خردادى مهر پایانى بزند و رسما پایان تاریخ افراطىگرى در میان اصلاحطلبان را اعلام کند. و الاکل این جریان لطمه خواهد دید. بر کسى پوشیده نیست که با شعارهاى لیبرالى چون صلح و دموکراسى و آزادى نمىتوان مشکلات معیشتى مردم را حل کرد. اگر شدنى بود در 8 سال دوم خرداد بخشى از مشکلات اقتصادى کشور کاسته مىشد. سیاست منفعل تنشزدایى در دورههاى گذشته هیچ حاصلى براى منافع ملى ایران به همراه نداشت. این سیاست حتى نتوانست تحریمهاى سالانه آمریکا علیه جمهورى اسلامى را معلق کند. دستاوردهاى سیاست خارجى فعال دولت نهم اساسا با دورههاى گذشته قابل مقایسه نیست. حضور موثر ایران در مجامع بینالمللى مانند سازمان ملل و نهادهاى وابسته به آن، جنبش عدم تعهد، نقش بىسابقه ایران در پیمانهاى منطقهاى مانند شانگهای، اوپک، ... و در نهایت غرور و عزت ملى ایرانیان در عرصههاى مختلف بینالمللى حاصل نگرش جدید دولت در سیاست خارجى است. جریان معتدل دوم خردادى و یا اصلاحطلبان اصولگرا بیشاز هر کسى بر این مفروضات واقف هستند لذا نباید اجازه دهند که یک جناح نافرمان با حیثیت عمومى جریان دوم خرداد بازى کند.