على رغم آنکه برخى حضور حجت الاسلام محمد خاتمى در انتخابات آتى مجلس شوراى اسلامى را گامى در مسیر ائتلاف گروههاى دوم خردادى قلمداد مى کنند اما بسیارى از تحلیلها حکایت از آن دارد که نامزدى خاتمى مى تواند باعث افتراق در جریان اصلاحات شود .
اگر چه فرایند ائتلاف سازى در ایران مسیر پیچیدهاى را همواره در پیش رو داشته است اما این ضعف در قبال گروههاى دوم خردادى جنبه ساختى به خود گرفته واساسا تا گلوگاه تفرق دراین جریان بسته نشود نمىتوان امید چندانى به حرکتهاى روبنایى وتاکتیکى داشت.
استراتژى شخصیت محور ائتلاف جبهه دوم خرداد حول محور آشکار سید محمد خاتمى نیز نمىتواند بر ایرادات ساختى جبهه دوم خرداد سرپوش بگذارد.
خاتمى زمانى از قطار اصلاحات پیاده شد که تز دوم خردادى ها براى اداره کشور کاملا شکست خورده بود . این جریان تا به امروز که مى خواهد مجددا خاتمى را سوار قطار کند نتوانسته حامل یک گفتمان جدید در چارچوب ملاکهاى قانون اساسى براى اداره کشور باشد .در واقع گروههاى دوم خردادى فاقد یک نمونه آرمانى براى اداره کشور هستند وسعى دارند با کاندیداتورى خاتمى این مشکل را رفو کنند .
فارغ از آنکه در بازىهاى سیاسى با هزینه کرد منابع از آنها کاسته مىشود، مضاف بر اینکه احتمال بد مصرف کردن منابع نیز مىرود. دوم خردادىها طى 10 سال گذشته ازخاتمى زیاد هزینه کردهاند ونمىتوانند به امید خاتمى دوم خرداد 76 ، به میدان رقابت مجلس هشتم بروند.
به هرحال اگرچه به نظر مىرسید موقعیت خارج بودن از قدرت فرصتى را براى گروههاى دوم خردادى فراهم کند اما هر چه به زمان معرفى لیستهاى انتخاباتى نزدیک مىشویم واگرایى در میان دوم خردادىها افزایش مىیابد. اساسا سهمخواهى و منفعتطلبى در جریان اصلاحات پدیده مسبوق به سابقهاى است. در قضیه شکست اتحاد مثلث گروههاى دوم خردادى این موضوع به وضوح مشخص شد.
سهمخواهى فارغ از عقلانیت سیاسى یکى از عوامل اصلى افتراق و شکنندگى ائتلافهاى انتخاباتى و حزبى است. توقف ایستارهاى انگیزشى فعالیتهاى سیاسى در منفعتطلبى و قدرتگرایى یکى از آسیبهاى چندین ساله جریان اصلاحات است که متاسفانه فحول این جریان پس از گذشت بیش از ده سال هنوز نسبت به این موضوع در غفلت به سر مىبرند.
پس از شکستهاى مکرر دوم خردادىها در انتخاباتهاى مختلف دیگر چند سالى است که از شعارهایى نظیر جامعه مدنی، توسعه سیاسی، آزادىهاى بىحد و حصر و ... خبرى نیست. اگرچه تغییر در حرکت سیاسى این جناح مثبت ارزیابى مىشود اما آیا لزوما این تحول مبتنى بر عقلانیت سیاسى است و یا ناشى از نوعى تذبذب فکرى به منظور تصاحب کرسىهاى قدرت است.
بزرگان دوم خردادى باید صریح و روشن علت تغییرات مواضع خود را در چند سال اخیر براى افکار عمومى تبیین کنند وگرنه چنانچه این تغییر در شعارهاى سیاسى صرفا در راستاى قدرتطلبى تلقى شود با واکنش منفى راى دهندگان و رفتار انتخاباتى آنها مواجه خواهند شد.
افکار عمومى در ایران منفعتطلبى و توسل به وسایل مختلف در جهت حصول قدرت را امرى مذموم قلمداد مىکند. هر چند عقلاى دوم خردادى با درک واقعیتهاى اجتماعى موجود و آسیبشناسى اشتباهات گذشته به چنین رهیافتى در رفتار سیاسى خود رسیدهاند اما این به معناى تغییر در گفتمان عمومى کشور و تبدیل تلقى شهروندان از رویکرد گروههاى دوم خردادى نیست.
دوم خردادىها بایداین تغییر در روش و منش سیاسى خود را براى افکار عمومى تبیین کنند تا شاید بتوانند منادى حرفهاى جدید در فضاى سیاسى کشور باشند.
گروههاى معتدل دوم خردادى باید با حذف جریانات افراطى و درس آموزى از تجارب گذشته به بازتعریف مواضع خود بپردازند و مبتنى بر واقعیات جامعه و نگاه به داخل کشور، مانیفست رفتار سیاسى خود را مجددا بنویسند و اجازه دهند که این مانیفست در معرض افکار عمومى نقد شود تا رهیافتى استراتژیک براى فعالیت سیاسى گروههاى دوم خردادى در حداقل چند دهه آینده به دست آید.