صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۶ - ۱۲:۳۴  ، 
کد خبر : ۱۵۲۱۷

اشتباهات آمریکا / فرانسیس فوکویاما


وقتى حدود 20 سال پیش ، کتاب پایان تاریخ را نوشتم ، واقعا نمى دانستم که در آینده‌، رفتارها و اشتباهات آمریکا در ارزیابى هایش سبب خواهد شد که آمریکا ستیزى تا این اندازه در سیاست جهانى براى خود جا باز کند . این احساسات ضد آمریکایى ، بویژه پس از حملات تروریستى 11 سپتامبر 2001 و 4 اشتباه بزرگى که دولت بوش مرتکب شد ، آشکار گردید . در وهله اول دکترین عملیات پیشگیرانه به عنوان پاسخى به حملات 11 سپتامبر در نظر گرفته شد و دامنه آن تا آنجا گسترش داده شد که شامل عراق و سایر کشورهاى به اصطلاح یاغى شود که در مظان اتهام تولید و تکثیر سلاحهاى کشتار جمعى قرار دارند . البته ، پیشگیرى اقدامى موجه است به شرطى که تروریستها واقعا مصمم به استفاده از سلاحهاى کشتار جمعى باشند . اما عملیات پیشگیرانه را نمى توان پایه و اساس سیاست کلى منع تولید و تکثیر سلاحهاى کشتار جمعى قرار داد تا به این وسیله ، آمریکا بخواهد به نام پیشگیرى از گسترش سلاحهاى اتمى به هر کشورى که خواست حمله نظامى کند . هزینه چنین سیاستى بسیار سنگین است ( در عراق این هزینه‌ها بالغ بر صدها میلیارد دلار شد و صدها هزار قربانى گرفت و این روند هنوز هم ادامه دارد . ) به همین دلیل بود که دولت بوش جرات نکرد وارد رویارویى نظامى علیه کره شمالى و ایران شود ، هر چند در سال 1981 آمریکایى ها مستقیما از حمله اسرائیل به تاسیسات اتمى رژیم صدام حسین حمایت کردند . با این وجود ، توفیق اسرائیلى ها در این حمله نشان داده بود که مداخله محدود به این شکل براستى قابل تکرار نیست زیرا بعد از ماجراى 1981 عراق ، کشورهایى که قصد تلاش براى دسترسى به بمب اتمى را دارند‌، دانستند که باید تاسیسات خود را پراکنده سازند و در زیر زمین مخفى کنند.

در وهله دوم ، محاسبه اشتباه دیگرى که دولت بوش مرتکب شد در زمینه ارزیابى غلط از واکنش جهانى نسبت به سلطه جویى جهانى آمریکا بود . تعداد زیادى از اعضاى دولت بوش تصور مى‌کردند که حتى بدون مجوز شوراى امنیت سازمان ملل متحد و سازمان ناتو ، رویکرد نظامى آمریکا به دلیل موفقیت آمیز بودنش ، موجه و مشروح جلوه خواهد کرد . در دوران جنگ سرد ، با چنین منطقى ، آمریکا در چندین جنگ شرکت کرده بود ، از جمله در بالکان در دهه اول .1990 در آن زمان به این اقدام رهبرى آمریکا مى گفتند ، نه یکجانبه گرایى آمریکا . اما در دوران جنگ عراق ، شرایط تغییر کرد‌: آمریکا چنان نسبت به بقیه جهان برترى و تفوق یافته بود که در غیاب توازن واقعى ، موضع برترى مطلق آمریکا حتى براى نزدیکترین متحدانش نارحت کننده شده بود . حتى پیش از آغاز جنگ عراق ، رشد احساسات ضد آمریکایى به صورت ساختارى و به دلیل عدم توازن در تقسیم قوا آشکار شده بود و نشانه آن مخالفتهاى وسیع با روند جهانى سازى بود که در دوران بیل کلینتون آمریکا از آن حمایت مى کرد . وقتى دولت بوش تحقیر خود نسبت به نهادهاى بین المللى را آشکار ساخت و سیاستهاى بعدى خود را در عراق ادامه داد ، این احساسات ضد آمریکایى شدت بیشترى پیدا کرد .

اشتباه سوم آمریکا این بود که بیش از اندازه روى برترى قدرت نظامى متعارف خود در قبال کشورهاى ضعیف و شبکه هاى سازمانهاى فراملى در سراسر جهان ، بویژه خاورمیانه ، حساب باز کرد . این یک سوال جدى است که چرا کشورى که نیروى نظامى آن در کل تاریخ بى همتا است و بودجه نظامى اش از بودجه نظامى سایر کشورهاى جهان بیشتر شده است ، از برقرارى امنیت در یک کشور کوچک 24 میلیون نفرى که 3 سال تحت اشغال آمریکا بوده است ، کاملا ناتوان است ؟ بخشى از پاسخ این پرسش را باید در این نکته جستجو کرد که نیروهاى اجتماعى پیچیده هستند و ساختار آنها سلسله مراتبى نیست و مهار این نیروها با استفاده از قدرت نظامى متعارفى بسیار دشوار است .

اسرائیل همین اشتباه را مرتکب شد و تصور کرد که با استفاده از وسیع از قدرت نظامى متعارفى مى تواند درتابستان سال گذشته ، حزب ا... را نابود کند . اسرائیل و آمریکا هنوز در خیالات قرن بیستم به سر مى برند . زیرا نیروى متعارفى عظیمى که آنها در اختیار دارند براى همان دوران قرن بیستمى مناسبت داشت. اما این خیالبافى ها سبب شد که این دو کشور چالشهاى امروزى را در ارتباط با القاعده و پیوندش با صدام حسین و یا حزب ا... و پیوندهایش با سوریه و ایران ، بد بفهمند و بد تعبیر کنند . این پیوندها در مورد حزب ا... واقعا وجود دارند اما نقش آفرینان این صحنه همگى داراى ریشه ها و خاستگاههاى اجتماعى خاص خود هستند و نمى توان عناصر حزب ا... را به سادگى مزدور و دست نشانده قدرتهاى منطقه دانست . به همین دلیل بود که اسرائیل در حمله نظامى خود با سرخوردگى و شکست مواجه شد . سرانجام اشتباه چهارم دولت بوش این بود که نه تنها در کاربرد نیروى نظامى خود فاقد یک استراتژى و دکترین روشن و مشخص بود ، بلکه حتى لیاقت و شایستگى کاربرد اهرم نظامى را نداشت . در عراق ، دولت بوش به اشتباه تصور کرد که تهدید سلاحهاى کشتار جمعى جدى است و بعدا از طریق اشغالگرى نیز نتوانست برنامه درستى را در عراق پیاده کند و نتوانست به سرعت خود را با اوضاع وفق بدهد و مانع از وخامت شرایط بشود . تا به امروز ، دولت بوش در همه مسائل عملیاتى عراق دچار اشتباه شده است‌، از جمله طرحهاى مربوط به گسترش دموکراسى در این کشور . بى لیاقتى و عدم شایستگى پیامدهاى استراتژیک از خود به جاى گذاشت . خیلى از کسانى که حامى حمله به عراق بودند‌، امروز خواهان جنگ علیه ایران هستند . چرا باید بقیه دنیا باید خیال کنند که جنگ با یک دشمن بزرگتر و مصمم تر ، بهتر از جنگ عراق هدایت و مدیریت خواهد شد ؟

مسئله و مشکل بنیادى عدم تعادل و توازن در تقسیم قدرت در نظام بین المللى است‌. هر کشورى در موقعیت آمریکا ، حتى اگر یک کشور دموکراتیک باشد ، وسوسه خواهد شد که قدرت سلطه جویانه خود را به شکل بى حد و حصر اعمال کند . بنیانگذاران آمریکا فکر مى کردند که یک قدرت کنترل نشده ، حتى اگر داراى مشروعیت دموکراتیک باشد ، مى تواند خطرناک باشد و به همین دلیل در قانون اساسى قواى سه گانه را از یکدیگر جدا کردند تا در واقع اهرمهاى کنترل کننده بر قدرت قوه مجریه را تقویت کنند .

اما امروز ، این نظام کنترل در سطح بین المللى وجود ندارد و به همین خاطر آمریکا خود را دچار چنین گرفتاریهایى مى کند . تقسیم نسبتا عادلانه تر قدرت در سطح بین المللى ، حتى در سیستمى که چندان دموکراتیک هم نباشد ، سبب خواهد شد که آمریکا در کاربرد قدرت خود به مراتب محتاطانه تر عمل کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات