در دنیاى امروز عناوین واژگان در خدمت جریانهاى قدرت قرار مىگیرند این قاعدهاى است که نمىتوان منکر آن شد. دموکراسى ، تروریسم، حقوق بشر و... واژگانى وضعى هستند که مصادیق نقض یا اجراى آنها از سوى جریان سلطه تعیین مىشود. در این میان جریان سلطه سعى دارد خود را به عنوان یک “مصدر قضاوت کننده” نشان دهد. بر اساس رابطه خطى ایجاده شده میان مفاهیم سیاسى غرب وجریانهاى قدرتمدار، مختصات دموکراسى و حقوق بشر هیچ گاه مطلق و مشخص نیست ومطابق اراده و میل جریان سلطه مصداقیابى مىشود . ریختشناسى دموکراسى در خاورمیانه وشبه قاره هند این قاعده کلى را اثبات مىکند.
وقایع اخیر پاکستان درجاى خود بحث برانگیز است. تبارشناسى دموکراسى در شبه قاره هند به طور کلى پیچیده است . تلفیق دموکراسى و میلیتاریسم انعکاس ناموزونى در سرزمین پشتوها داشته است. ازاین رو اسلامآباد هیچ گاه در طول حیات سیاسى خود آرام و بىدغدغه نبوده است. دموکراسى موجود در پاکستان به دلیل تباین دیوانسالاران، نظامیان، سکولارها وافراطیون شکننده وقابل نفوذ بوده است . آمریکا نیز از این قابلیت نفوذ در راستاى پیاده سازى اهداف و استراتژىهاى خود در شبه قاره هند بهره گرفته است.تشکیل مثلث واشنگتن، طالبان، اسلام آباد معلول وجود همین دموکراسى ناکارآمد بوده است زیرا دموکراسى کارآمد مانور جریانهاى بیگانه در جغرافیاى سیاسى یک کشور را بر نمىتابد. اما این نوع دموکراسى ناکارآمد گاهى از مجراى طبیعى خود خارج شده وجریان سلطه را هدف قرار مىدهد . جنس وقایع اخیر اسلامآباد از همین نوع است. حوادث پاکستان نماد هدف قرار گرفتن جریان سلطه از سوى “ دموکراسى میلیتاریستی” محسوب مىشود . از اینرو در برهه کنونى شاهد مخالفت علنى وصریح آمریکا واتحادیه اروپا با اعلام وضعیت فوقالعاده در پاکستان هستیم . در ترکیه نیز دموکراسى میلیتاریستى و نقض اراده مردم توسط ژنرالها هرازگاهى ساختار سیاسى آنکارا را برهم مىریزد.
اما درخاورمیانه نوع دیگرى از دموکراسى وجود دارد که مىتوان از آن به عنوان “دموکراسى صوری” یاد کرد. در دموکراسى صورى منابع اقتصادى بر منافع شهروندى غلبه پیدا مىکند. در مرحله بعد، این غلبه و استیلا از سوى جریان سلطه مورد شناسایى قرار مىگیرد . در اینجا میان نمادهاى قدرت و استیلاى داخلى توافق نانوشتهاى صورت مىگیرد که مطابق آن غرب از به چالش کشیدن ساختار سیاسى کشورهاى داراى دموکراسى صورى خوددارى نموده و در عوض از منافع اقتصادى این کشورها بهرهمند مىشود . اغلب کشورهاى عربى منطقه از جمله عربستان سعودی، اردن ، قطر و ... تنها در سطح تئوریک مبانى دموکراسى را مورد پذیرش قرار دادهاند و درعمل حاضر به عینىسازى دموکراسى نیستند. اما این رویکرد پارادوکسیکال کشورهاى داراى دموکراسى صورى هیچ گاه از سوى جریان سلطه مورد انتقاد قرار نمىگیرد، زیرا منافع جریان سلطه این انتقاد را بر نمىتابد. اگر هم در مواردى این انتقاد صورت گیرد حالتى گذرا وغیر واقعى دارد.
محمدرضاپهلوی، ملک حسین، ملک فهد، انور سادات و... نسل اول ایجاد کنندگان دموکراسى صورى در خاورمیانه محسوب مىشوند. روندى که همچنان در برخى کشورهاى منطقه ادامه دارد.
نوع سوم دموکراسى درخاورمیانه را باید در جمهورى اسلامى ایران جستجو نمود. در اینجا دموکراسى منبعث از خاستگاهى مردمى و دینى است . پس از پیروزى انقلاباسلامى ایران تعلق ملت ودولت ما به منابع غربى و شرقى قطع گردید. همین قطع تعلق فرصتى را به وجود آورد تا “دموکراسى کارآمد” خود را در سایه استقلال ایرانیان بروز دهد. دموکراسى کارآمد تنها در سایه استقلال و آزاى ملتها شکل مىگیرد. بر این اساس جریان سلطه همانند دموکراسى میلیتاریستى یا دموکراسى صورى نمىتواند دموکراسى کارآمد را در راستاى اهداف و استراتژىهاى خود تعریف نماید.از اینرو مخالفت دائم آمریکا و متحدانش با ایران اسلامى همچنان ادامه دارد.
حمایت دائم آمریکا ازکشورهاى حامل دموکراسى صورى و حمایت مقطعى واشنگتن از کشورهاى دارى دموکراسى میلیتاریستى در طول دهههاى اخیر ادامه داشته است. اما آمریکا هیچ گاه از دموکراسى کارآمد موجود در ذات وجوهره حیات سیاسى ایران اسلامى حمایت نکرده وبالعکس سعى در تضعیف آن داشته است ،زیرا این نوع دموکراسى تامین کننده اهداف بیگانگان نیست وتمایلات یونیورسالیستى کاخ سفید از طریق آن به فعلیت نخواهد رسید.