کیهان ؛ سعدالله زارعی:اجلاس 61 مجمع عمومی سازمان ملل متحد با حضور مسئولان ارشد کشورها در نیویورک برگزار شد. در افتتاحیه این اجلاس، کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل نکته مهمی بیان کرد:« امروز دنیا نسبت به ده سال پیش که من به دبیر کلی سازمان ملل رسیدم ناامن تر شده است». البته می توان مضامین آخرین نطق «عنان» در مقام دبیرکلی را به گونه دیگری تعبیر کرد؛ جهان از زمان تأسیس سازمان ملل هر سال ناامن تر از سال قبل شده است.
نگاهی به روند مصوبات شورای امنیت (مهمترین نهاد سازمان ملل) بیانگر رابطه معکوس میان امنیت جهان و قطعنامه ها و سایر اقدامات این شورا است. یک حساب سرانگشتی بیانگر آن است که سازمان ملل از زمان تأسیس در سال 1327 تا چهل سال بعد مجموعاً حدود 600 قطعنامه امنیتی صادر کرده که میانگین آن سالانه 15 قطعنامه است این در حالی است که در فاصله 1367 تا 1385 یعنی 18 سال، تعداد قطعنامه های صادره به 1110 عدد رسیده و به سالیانه 62 قطعنامه بالغ شده است. این به آن معناست که در دو دهه اخیر روند ناامنی به بیش از 4 برابر توسعه پیدا کرده است. اما اگر به اعتراف کوفی عنان توجه کنیم باید بگوئیم قطعنامه های شورای امنیت هیچ کمکی به امنیت جهانی نکرده است. واقعیت موجود از این هم تلخ تر است چرا که باید گفت شورای امنیت و قطعنامه های آن در طول حدود 6 دهه حیات خود، مهمترین عامل ناامنی و تبعات ناشی از آن بوده است! چرا؟
اگر خوب توجه کنیم می بینیم که سازمان ملل در سال 1327 از دل ناامنی متولد شد. یعنی جنگ هولناکی که به کشته شدن حدود 62 میلیون نفر از انسانها- عمدتاً اروپایی- و ویرانی هزاران شهر و روستا منجر شده بود، لزوم پیدایی یک سازمان حقوقی برای کنترل بحران ها و حذف عامل جنگ از صحنه بین المللی را به دول درگیر دیکته کرد. بعداً این سازمان تحت تأثیر برنامه آمریکا برای جهان به «سازمان ملل » تغییر نام و جهان را هدف سیاست های خود قرار داد. این در حالی بود که اولاً این سازمان نیاز اروپا و تعداد کمی از کشورهای آسیا- چین، روسیه و ژاپن- بود و ثانیاً برپایی سازمانی برای امنیت نمی توانست توسط مهمترین عوامل پیدایی جنگ جهانی اول و دوم و عوامل به تطویل کشاندن این جنگ ها ایجاد شود، ولی شد؛ ثالثاً اگر این «سازمان ملل» بود باید ملل مختلف در آن مشارکت می داشتند ولی این اتفاق نیفتاد. این در حالی است که در طول این دوران 95درصد از 1710 قطعنامه شورای امنیت در خصوص بحران های ملل غیراروپایی- و عمدتاً به ضرر آن ها- صادر شده و هیچ وجه کمکی به حل این بحران ها نکرده است.
روند کارکرد این سازمان به گونه ای بود که «شورای امنیت» به نهادی علیه «ملل» صاحب کرسی در این سازمان تبدیل شد و سازمان ملل را به بزرگترین مسئله امنیتی جهان تبدیل کرد. اگر به واکاوی این تناقض علاقه داشته باشیم درمی یابیم که وقتی سازمانی براساس «تبعیض» بنیان نهاده شود لاجرم چنین نتیجه ای را در پی خواهد داشت. وقتی شورای امنیت به 5 کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و چین که یکی از دو طرف اصلی جنگ بودند، «حق وتو» داد در واقع آنان را بعنوان «کشور درجه یک» و بقیه را کشورهای درجه دو به ثبت رساند. این به آن معنا بود که عوامل کشتار اجازه رسمی داشتند تا منافع ملت ها را به راحتی قربانی نمایند وقتی «پذیرش تبعیض» اساس یک سازمان باشد نمی توان از نتایجی مغایر با آن سخن گفت.
نکته مهم دیگر این است که سازمان ملل- تقریباً- در هیچکدام از مأموریت های خود به موفقیتی دست نیافته است. نه شورای امنیت و نه نهادهای دیگر این سازمان کاری از پیش نبرده اند این مسئله کار را به جایی رسانده که بسیاری از نظریه پردازان -نظیر کلاوزویتس- معتقدند از اول هم این سازمان برای آنکه کاری از پیش برود به وجود نیامده بلکه برای آن به وجود آمده که جلو پیش رفتن ملت ها را در چارچوبی خارج از پنج قدرت بگیرد که البته در این راه موفقیت هایی داشته است. اما اخیراً این آش بسیار شور شده و صدای این پنج قدرت را هم درآورده است. مورد کره شمالی را نگاه کنید! شورای امنیت قطعنامه ای را به تصویب رسانده، بعد اعضای این شورا با اضافه کردن بعضی از کشورهای خارج از شورا درصدد حل مشکل برآمدند، این گروه- شامل 6 کشور - هم به بن بست رسیدند. بعد به مذاکرات انفرادی با پیونگ یانگ روی آورده اند و در نهایت معلوم نیست پس از 5 سال که از ماجرا می گذرد چه دستاوردی داشته اند؟! مثال دیگر پرونده هسته ای ایران است، پرونده هسته ای ایران در شورای حکام آژانس- نهادی وابسته به سازمان ملل- قرار داشت و این شورا از طریق آن می توانست نسبت به کنترل هسته ای ایران اقدام کند. اما یکی- دو عضو صاحب حق وتو فشار آوردند و بحث هسته ای ایران از سازمان بین المللی انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل منتقل گردید این شورا ابتدا طی یک بیانیه کلی- که فاقد وجاهت واقعی حقوقی بود چرا که بدون طی مسیر قانونی دنبال شد- از روند فعالیت ایران ابراز نگرانی کرد و بعد که ایران کوتاه نیامد بیانیه دیگری که الزام ایران به تن دادن به بازرسی های فراپادمان را دنبال می کرد، صادر کرد بعد که دید اتفاقی نیفتاد قطعنامه 1669 را صادر کرد ولی باز هم اتفاقی نیفتاد! اعضای این شورا در حالی که ایران را از جلسه آخر شهریور شورای امنیت می ترساندند، زمزمه جدیدی ساز کردند و از لزوم گفتگو با ایران سخن گفتند! و این در حالی اتفاق افتاد که همه آنان زیر ورقه ای را امضا کرده بودند که می گوید اگر ایران تعلیق را به اجرا نگذارد، سلسله تحریم ها علیه آن به اجرا گذاشته می شود. جالب این است که «جان بولتون» به طرف های اروپایی اعتراض می کند که چرا آبروی شورای امنیت را با نادیده گرفتن مصوبه آن به بازی گرفته اند.
اما این ماجرا بیانگر مسایل دیگری نیز هست. برخلاف مأموریتی که قدرت های پیروز در جنگ جهانی دوم برای سازمان ملل تعریف کرده بودند، جهان در دستان این پنج قدرت باقی نماند و ملت ها تا حد بسیار زیادی مقدرات خود را از مقدرات قدرت های جهانی جدا کردند. روند جدایی از نظام جهانی طی 2 ، 3 دهه گذشته شتاب فراوانی گرفته است، آمریکای لاتین، اروپای شرقی و جنوبی، آفریقا، آسیای جنوب غربی، آسیای میانه و خاورمیانه چندان کاری به تصمیمات پنج قدرت پیروز در جنگ جهانی دوم ندارند هر کدام تلاش کرده اند تا در حوزه خود سازمان های مشابهی برای رفع مشکلات داخلی به وجود آورده و خرج خود را از آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین و روسیه جدا کنند. سازمان وحدت آفریقا، سازمان اکو، اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا- آسه آن- از جمله این سازمان ها می باشند. این درحالی است که سازمان های بی رمق سال های دهه 1340 و 1350 نظیر جنبش عدم تعهد و سازمان کنفرانس اسلامی نیز جان تازه ای گرفته اند.
پس مسئله این است که سازمان ملل در «جهانی که تغییر یافته» جایگاه ندارد مگر آن که این سازمان به تناسب تغییرات عمده جهانی، تغییر کند و از خاکستر آن سازمان جدیدی پدید آید که البته این بسیار بعید می باشد و در حد آرزوی محال است. هرچند این روزها ما زیاد از لزوم تغییر می شنویم ولی وقتی به رفتار اعضای دائمی شورای امنیت نگاه می کنیم هیچ علاقه ای از پذیرش تغییر به نفع ملت ها مشاهده نمی کنیم. مثال روشن آن ماجرای بحران اخیر لبنان است. اکثر اعضای صاحب امتیاز وتوی شورای امنیت به خوبی می دانستند که ایران به دلیل سابقه مثبت فرهنگی و تجانس مذهبی، جایگاه رفیعی در لبنان دارد و می تواند در حل بحران کمک کلیدی به آنان کند ولی این قدرت ها به هیچ وجه به سمت ایران نیامدند و حتی قطعنامه ای را به تصویب رساندند که یک لبه آن علیه ایران بود! چرا این قدرت ها به اطاله بحران رضایت دادند ولی به سمت گرفتن کمک از ایران نیامدند؟ برای این که کماکان نمی خواهند دولت های دیگری- خارج از آن 5 قدرت نظامی- را به بازی بگیرند و آنان را در ساختارهای امنیتی مناطق جهان مشارکت دهند، پس سخن گفتن از تحول در ارکان سازمان ملل تا مدت ها بعید به نظر می رسد. البته باید اضافه کرد که منع قدرت های سابق بین المللی از ورود قدرت های جدید بین المللی- نظیر ایران- چیزی را به نفع قدرت های سابق تغییر نمی دهد. قدرت های سابق در حال حاضر- به دلیل پیشرفت و اقتدار قدرت های جدید- ضعیف تر از آن هستند که بتوانند تعیین کننده چیزی باشند.
تردیدی نیست که این سازمان ملل در یکی- دو دهه آتی به کلی از عرصه بین المللی حذف می شود و یک یا چند سازمان قدرتمند جدید بین المللی جای آن را پر خواهند کرد. در این میان کشوری مانند ایران می تواند پیگیر تشکیل یک سازمان جامع خاورمیانه ای به قصد کمک به حل مشکلات آنان و حل تعارضات این منطقه باشد. این سازمان می تواند از یک نقطه شروع شود و به مرور نهادهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی وابسته به آن شکل بگیرد این آمادگی در خاورمیانه کاملا احساس می شود.