با فروپاشى شوروى و آغاز دهه ۹۰ بسیارى از نظریه پردازان از پایان سوسیالیسم سخن گفتند و افزودند که بحث درباره سوسیالیسم در قرن بیست و یکم، کار بیهوده اى است، زیرا سوسیالیسم مرده است و آگهى هاى تسلیت آن نیز نوشته شده است.
فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز پایان تاریخ که درسال ۱۹۸۹ خبر از مرگ سوسیالیسم داده بود در مقاله تاریخى اش نوشت: «ما شاهد... پایان تاریخ بدین منوال هستیم: نقطه پایان تکامل ایدئولوژیکى بشر و جهانى شدن دموکراسى لیبرالیستى غرب به عنوان شکل نهایى حکومت انسان ها.»
به این صورت لیبرال ها مجلس ختم چپ را برپا کردند و به تأسى از فوکویاما اعلام کردند که نتیجه قطعى فروپاشى چپ، گردش به راست است و سوسیالیسم را به دست آن چیزى سپرده است که تروتسکى در شرایط کاملاً متفاوتى آن را «زباله دان تاریخ» مى نامید. اما کسانى که درک عمیق ترى از تاریخ داشتند به صداى ناقوس مرگ سوسیالیسم که لیبرال ها به صدا درآوردند گوش نسپردند. این طیف به جاى تسلیم و انفعال در برابر هیمنه راست تلاش کرد به بازسازى سوسیالیسم دست بزند.
همین تلاش ها بود که در اوایل قرن بیست و یکم، به ظهور نسل جدیدى از دولت هاى چپ منجر شد. از اروپا تا آمریکاى لاتین بسیارى از نظام هاى متکى بر لیبرالیسم، پاى راست خود را در کفش چپ ها کردند و اینگونه سوسیالیسم و یا به عبارت بهتر سوسیال دموکراسى قدبرافراشت تا کسى نتواند براى تاریخ، پایانى قائل شود.
* اروپا در شوک
صاحبنظران چپگراى اروپایى معتقدند که اروپاى خسته، آرام، آرام به روى چپ ها آغوش مى گشاید و براى اثبات مدعاى خود از پیروزى «رومانو پرودى» در ایتالیا و «خوزه لوئیس رودریگرز زاپاته رو» در اسپانیا در برابر دورقیب قدرتمندشان یعنى «سیلویو برلوسکونى» و «خوزه ماریوازنار» به عنوان شاهد مثال نام مى برند. اگرچه پیروزى «نیکولا سارکوزى» در فرانسه راستگرایان اروپایى را به ادامه حیات امیدوار کرد اما امروزه برخى از خود مى پرسند که آیا ستاره اقبال رهبران پرآوازه لیبرالیسم در قاره سبز رو به افول است و کامیابى چپ هاى اروپایى نشانه اى از تکرار پیشروى حلقه چپ گرایان آمریکاى لاتین در قاره اروپا است
حتى اگر شباهت چندانى میان چپ گرایان دو سوى آتلانتیک نباشد اما نتیجه و حاصلى که از انتخابات دو اقلیم چپگرایان شیلى، بولیوى و ونزوئلا از یک سو و ایتالیا و اسپانیا از سوى دیگر به دست آمده، یکى است و آن، عقب نشینى تاریخى محافظه کاران و نحله راست است.
اوو مورالس، میشل باشلت و هوگو چاوز در بولیوى و شیلى و ونزوئلا، اردوگاه محافظه کاران را با همان دردسرى روبه رو کرده اند که پرودى و زاپاته رو در ایتالیا و اسپانیا.
به اعتقاد برخى صاحبنظران، مردمى که رأى خود را در سبد چپ ریخته اند، چه در اروپا و چه در آمریکاى لاتین، یک مقصود را دنبال مى کنند و آن خارج شدن از گرداب تعهداتى است که راست گرایان به تأسى از حاکمان کاخ سفید بر گرده این کشورها نهاده اند.
البته شاید مهمترین دلیلى که موجب شد میراث سیاسى راست در دو سوى جهان غرب زیرسؤال برود، شانه خالى کردن پرچمداران و حاملان این میراث از زیربار مرامنامه لیبرالیسم یعنى همان تأمین رفاه عامه بود.
در واقع گردش به چپ ملت هاى دو سوى آتلانتیک، بازگرداندن سیاست هاى دولت شان به مسیرى است که عدالت و رضایت عامه مردم در آن به دست مى آید.
صداى رستاخیز چپ درست هنگامى از صندوق هاى رأى به گوش رسید که توانایى و صلاحیت دولت هاى لیبرال در عبور از چالش هاى عصر جدید مورد تردید قرار گرفت.
به همین خاطر به نظر مى رسد که قربانیان انتخاباتى جریان راست در اروپا و آمریکا جملگى شرح حال واحد دارند، چرا که آنها بى محابا کشور را به پاى تعهدات سرسام آور بین المللى کشانده اند و در تنظیم سیاست هاى داخلى امر مهم عدالت و توزیع یکسان رفاه را به فراموشى سپرده اند. اما دو بازنده پرآوازه لیبرال ها در شبه جزیره ایبرى (یعنى ماریوازنار و سیلویو برلوسکونى) گناهى افزون بر آن دو اشتباه در پیشگاه مردم مرتکب شدند و آن ناکامى آنها در ادغام اروپاى ۲۵ تکه و ضعف در تنظیم شاخص هاى رفاه و معیشت مردم با اقتصاد درحال جهانى شدن، بود.
صاحبنظران چپ در اروپا معتقدند که «ازنار» و «برلوسکونى» آخرین قربانیان شکست اردوى راست گرایان نیستند، لذا باید کارنامه ناکام راست گرایان ایتالیا و اسپانیا را تورق کرد تا ظرایف نهفته در مطالبات مردم قاره سبز از احزاب و دولت ها هویدا شود و از این تندباد نباید به آسانى عبور کرد، چرا که خود مى تواند، مقدمه و پیش درآمدى باشد براى وزش نسیم هاى تازه یا توفان هاى جدید در فضاى پاریس، لندن، برلین و شرق و غرب اروپا.
* پرودى،امیدهاى ایتالیاى خسته
«آیا این یک کودتاست »، این جمله اى بود که با پیروزى رهبر ۶۷ ساله چپ هاى ایتالیایى از زبان وزیر صنایع دولت راستگراى برلوسکونى مطرح شد اما دیرى نپایید که اعضاى حزب «فورزا»-ى- ایتالیا به رهبرى برلوسکونى به دلایل نارضایتى هاى مردم پى بردند.
پرودى که بر سه محور آزادى مذهب، توجه به رفاه عمومى و خروج سربازان ایتالیایى از عراق تأکید مى کرد توانست بر رقیب محافظه کارش که خواستار حفظ وضع موجود و رابطه تنگاتنگ با کاخ سفید بود، پیروز شود.
از نظر رومانوپرودى باید بیش از هر کار دیگر با معضل رکود اقتصادى و کسر بودجه مبارزه شود تا اعتبار ایتالیا بیش از این درمیان کشورهاى اتحادیه اروپایى خدشه دار نشود. پرودى این اتهام را بیشتر متوجه دولت برلوسکونى مى داند که در سال هاى گذشته فقرا، فقیرتر و ثروتمندان، ثروتمندتر شدند. از سوى دیگر پرودى وعده داده است که اقتصاد ضعیف جنوب ایتالیا را توسعه و رونق دهد و به وضعیت آن منطقه به صورتى اساسى رسیدگى کند. در بعد سیاست خارجى به نظر مى رسد شعار خروج سربازان ایتالیایى از عراق که محقق هم شد توانست در افزایش آراى چپ ها مؤثر واقع شود.
از سوى دیگر، اگرچه رومانو پرودى سوسیالیست همواره با سیاست هاى یکجانبه گرایانه آمریکا مخالفت کرده است اما در عرصه عمل دولت هاى حاکم بر ایتالیا پس از جنگ جهانى دوم همواره به دنبال سیاستى متوازن در همکارى با آمریکا و همگرایى با اروپا بوده اند، سیاستى که در توسعه و رشد ایتالیا، نقش بسزایى داشته است.
* زاپاته رو، نخست وزیر جوان
اسپانیا، کشورى که نفوذى سنتى در آمریکاى لاتین دارد، نتوانست در برابر گرایش هاى چپگرایانه دوام بیاورد و مادرید نیز مانند رم یک گام به چپ برداشت تا این دو کشور لاتین اروپایى دراین برهه همسو با رم به پیشبرد سیاست هاى سوسیالیستى در اروپاى سنتى کمک کنند.
اگرچه رهبر ۴۵ ساله اسپانیا درگیر مشکلات اقتصادى مانند همتاى ایتالیایى نیست اما او نیز در پارادوکس واگرایى و همگرایى با نومحافظه کاران کاخ سفید گرفتار است.
شکست راستگرایان اسپانیا و یاران ازنار در حزب موسوم به حزب «مردمى» نتیجه همگرایى افراطى او با جورج بوش در حمله به عراق بود به نحوى که دامنه تأثیر تروریسم به اسپانیا کشیده شد و انفجار چهار قطار مسافربرى که به تلافى دخالت دولت اسپانیا در جنگ عراق و افغانستان توسط نیروهاى القاعده صورت گرفت، فضاى انتخاباتى را به سود سوسیالیست هاى اسپانیا رقم زد و رؤیاهاى ازنار برباد رفت.
مردم اسپانیا که بارها در اعتراض به دخالت بدون مجوز دولت درجنگ عراق ، دست به تظاهرات گسترده زدند، چاره اى نداشتند تا با برگه هاى رأى خود به سوسیالیست ها روى آورند.
«خوزه لوئیس رودریگرز زاپاته رو» نخست وزیر سوسیالیست اسپانیا که پس از روى کار آمدن، بسیارى از سیاست هاى دوره لیبرال ها را در کشورش تغییر داده است، برخلاف ازنار از حمایت آمریکا در جنگ عراق دست کشید . وى نیز مانند رومانوپرودى باشعار «خروج سربازان کشورش ازعراق» توانست اعتماد عمومى را جلب کند. زاپاته رو که «تهاجم آمریکا به عراق» را اشتباه مى داند و معتقد است که آمریکا و دیگر گردانندگان منازعات در عراق باید اشتباهات خود را بپذیرند و سیاست هایشان را تغییر دهند. او که بارها خواستار تغییر سیاست هاى راهبردى ایالات متحده شده مى گوید: «... تروریسم مثل طاعون است ... ما نمى توانیم تروریست ها را با موشک از بین ببریم.»
اما زاپاته رو نیز مانند همتاى ایتالیایى اش با مشکل تنظیم روابط متوازن با واشنگتن دست به گریبان است.
او هر چند سربازان اسپانیایى را از عراق خارج کرد، اما در عین حال از تعمیق روابط اروپا با آمریکا سخن مى گوید.
* سیاست هاى مشترک دوقلوهاى چپ
در حالى که به نظر مى رسد اتحادیه اروپا از زمان بحران عراق دچار شکاف سیاسى شده است و به دو گروه حامیان و مخالفان سیاست هاى یکجانبه گرایى واشنگتن تقسیم شده است، دو کشور اسپانیا و ایتالیا با دو رهبر سوسیالیست خود بیش از پیش در کنار یکدیگر قرار گرفتند چرا که هر دو کشور علاوه بر تفاوت هاى فکرى شان با دولت راستگراى آمریکا، منافع مشترکى را در حیات خلوت ایالات متحده یعنى آمریکاى لاتین پیگیرى مى کنند.
اگرچه امروز فرانسه، آلمان و انگلستان به عنوان شرکاى اصلى کاخ سفید در اروپا محسوب مى شوند اما این اتحاد به قیمت انشقاق در اتحادیه اروپا تمام شده و دولت هاى فرانسه و آلمان که بیشترین تلاش را براى یکپارچگى اروپا کردند، امروز بیش از همه کوشش خود را بر باد رفته مى بینند و در این میان همگرایى بیش از پیش اسپانیا و ایتالیا مى تواند به تقویت و نفوذ سوسیالیسم در اروپا کمک کند. گسترش سوسیالیسم در اروپا بزرگترین ضربه را به موقعیت همان سه دولت شریک ایالات متحده یعنى فرانسه، آلمان و انگلستان مى زند. افکار عمومى اروپا به سیاست اعلام شده این سه دولت چندان اقبالى نشان ندادند. به این دلیل روشن که آنها فقط براى تأمین منافع فردى خویش تلاش مى کنند.
امروز خط مشى اروپاگرایى دولت هاى رم و مادرید بیش از پاریس و برلین مورد توجه است.
پرودى و زاپاته رو هر دو در شعارهاى انتخاباتى شان از تلاش براى تصویب قانون اساسى اروپا سخن گفتند و وعده دادند تا اروپا را از این بن بست کنونى خارج کنند.
سران سوسیالیست دولت هاى ایتالیا و اسپانیا در عرصه اقتصاد نیز بر داشتن سیاست هاى مشترک تأکید مى کنند.
به گونه اى که ایتالیا هم اکنون در رده سوم واردات کالا به اسپانیا است و همچنین در رده سوم دریافت کنندگان محصولات اسپانیا قرار دارد. واردات اسپانیا از ایتالیا پس از روى کار آمدن زاپاته رو به ۱۹ میلیارد و ۸۶۳ میلیون یورو رسید که ۸/۵ درصد بیشتر از دوران حاکمیت راستگرایان بود.
در هر حال گسترش روابط دو دولت سوسیالیست ایتالیا و اسپانیا که با قدرت یابى چپ ها در آمریکاى لاتین همزمان شده است، زنگ خطر را براى راستگرایان اروپا به صدا درآورده است.
در این میان برخى ناظران گفته اند که فقط اتفاق دیگرى مانند پیمان وستفالى بتواند اروپاى از هم گسسته را به اتحاد و انسجام برساند اگرچه امروزه دیگر ملت ها زیربار تصمیمات «وستفالیایى» نمى روند و با یک قلم و برگه رأى گرایش هاى خود را نشان مى دهند.