صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۸۶ - ۱۹:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۵۴۵۴
بصیرت ::

پله ها یکی یکی فرو ریخت / محمد ایمانی


پله ها یکی پس از دیگری زیر پای آمریکا خالی می شود. 6 سال پس از اجرای طرح خاورمیانه بزرگ و در حالی که هیئت حاکمه نومحافظه کار کاخ سفید تصور می کرد آغاز هزاره سوم میلادی را باید با نام ابرقدرتی بلامنازع آمریکا مهر و موم می کند، اکنون خبرهای بد یکی پس از دیگری منتشر می شود. خیلی هم فرقی نمی کند که خانم رایس در کمتر از یک سال 8 بار به خاورمیانه سفر کند یا رئیس جمهور و صدراعظم فرانسه و آلمان در مزرعه شخصی بوش با او درباره اوضاع پیش آمده مذاکره کنند. آنچه واقعیت دارد این است که تحولات به سمتی دیگر می رود و درد زایمانی -تعبیر وزیر خارجه آمریکا- اگر هست، هیئت حاکمه کاخ سفید را بی نصیب نگذاشته است.

9 ماه پیش (ششم اسفند85) بود که با طراحی دولت آمریکا، حکومت ژنرال مشرف میزبانی نشست محرمانه وزیران خارجه 6 کشور اسلامی را پذیرفت. قرار بود مسائل عراق و لبنان و فلسطین و سوریه و پرونده هسته ای ایران -معضلات اصلی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه- بررسی و چاره جویی شود. در پیش نویس محرمانه تهیه شده از سوی پاکستان، مسئله فلسطین و شکست های بی سابقه رژیم صهیونیستی از حزب الله و حماس در کانون توجه قرار گرفته و پیشنهاد شده بود با تدارک کنفرانس سازش جدید، اسرائیل به رسمیت شناخته شده و روابط با رژیم اشغالگر قدس عادی شود.

مشابه این نشست ها و رفت و آمدها طی یک سال گذشته مکرر اتفاق افتاد و شاید ثمره جدی آن همین کنفرانس پائیزی صلح باشد که قرار است 2 هفته دیگر در آمریکا- آناپولیس- دایر شود. اما واقعیت این است آمریکا و برخی دولت های اروپایی مثل سه دهه گذشته روی طرف بازنده شرط بندی می کردند.

پاکستان که 9 ماه پیش میزبان چنان نشستی بود تا گرهی از کار فروبسته آمریکا بگشاید، امروز خود استخوان لای زخم واشنگتن شده و بازی دو سر باخت را برای رژیم آمریکا فراهم کرده است. درست است که عنصری تندرو مثل جان بولتون نومحافظه کار -سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل با گرایش حاد صهیونیستی- می گوید: «ما باید از ژنرال مشرف در تحولات پاکستان حمایت کنیم تا از افتادن زرادخانه های هسته ای به دست بنیادگرایان جلوگیری شود، قرار نیست مشرف یک دموکرات پیرو جفرسون باشد بلکه مهم کنترل تأسیسات هسته ای پاکستان است» اما خیلی ها زنگ خطر «سیاست های غلط، پرهزینه و بدثمر» را شنیده اند. همچنان که گری سیک مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر طی مقاله ای در روزنامه لس آنجلس تایمز هشدار می دهد: «اتفاق امروز پاکستان مشابه روزهای شکل گیری بی ثباتی و انقلاب در ایران رژیم شاه است. آنجا هم ما از رژیم غیرمردمی دفاع کردیم اما کار از کار گذشته بود. وقایع امروز پاکستان، خاطرات آن روزها را برای من زنده می کند در حالی که پاکستان یک قدرت اتمی هم هست. باید صادقانه بگویم؛ ما هیچ راه عملی مناسبی برای این مشکل نداریم.»

رژیم آمریکا دهه هاست «در جنون زیستن» و تلافی آن جنون به جان خریدن را تجربه می کند. آنها حکومت کودتایی ژنرال ها با بمب اتمی را به رسمیت شناختند و حالا کسانی مانند سناتور جوزف بایدن هشدار می دهند که ایران را رها کنید، پاکستان دارای بمب اتمی به مراتب ترسناک تر است. یا به تعبیر واشنگتن پست «شاه ایران مانند پرزیدنت مشرف حامی و متحد ثابت قدم آمریکا بود، اما در نهایت خشم عمومی چنان فوران کرد که هرگونه تلاش برای سازش را نابود کرد. چنین آشوبی- با تفاوت های خاص خود- در پاکستان دارای سلاح اتمی در حال شکل گیری است.»

چرا باید چنین شود؟ ابرقدرتی بلامنازع جهان، پرستیژ و حیثیتی نبود که به سادگی برای رژیم ایالات متحده فراهم شده باشد. چه شده که اندوخته یک قرن، طی مدتی نه چندان طولانی در حال خاکستر شدن و برباد رفتن است؟ جهان چرا درناامنی مطلق به سر می برد و از درون هر چالش و ناامنی، بحران و ناامنی تازه ای زاده می شود؟ اگر دولتمردان آمریکایی دچار فلج مغزی شده، سیاستمداران سایر کشورها- مانند قاطبه ملت ها- حق ندارند بپرسند که جهانی کم هزینه تر و با ثبات تر از این نمی شود دست و پا کرد؟

به راستی نتیجه 6 سال قشون کشی به خاورمیانه، صرف دست کم 1500 میلیارد دلار فقط در دو کشور عراق و افغانستان و بازی با جان میلیون ها انسان چه بود؟ جز این است که بر حجم ترور و ناامنی و خشونت و حیف و میل انبوهی از فرصت های امنیت ساز افزوده شد؟ حمایت احمقانه از صدام حسین در غرب و طالبان در شرق ایران، آیا جز شکست سیطره و اعتبار آمریکا و اروپا در جهان، عایدی دیگری هم برای آنها داشت؟ آیا فشار بر ملت فلسطین و نقض بدیهی ترین حقوق او در مذاکرات سازش، جز بر مقاومت آنها افزود و ستم بر ملت لبنان، جز به تکوین و پیروزی حزب الله بر رژیم متجاوز اسرائیل منجر شد؟

اینها و ده ها پرسش از این دست درجهان امروز در ذهن بسیاری از سیاستمداران و تحلیل گران موج می زند. اینکه همراهی با سیاست های کذایی غیر از هزینه های گزاف، سودی هم دارد یا صرفاً قمار از پیش باخته بازنده ای حرفه ای است؟ اساساً این هزینه ها بعضاً غیرقابل محاسبه و برآورد است. به عنوان مثال هزینه تقابل فرسایشی با ایران هسته ای برای برخی کشورهای اروپایی- و حتی آمریکا- غیرقابل محاسبه و جبران است در حالی که می شد با کاربست اندکی عقلانیت ابزاری و میانه روی از سوی آنان، هم حیثیت قدرت آنها را محفوظ داشت و هم به تعریف نظم امنیتی با ثبات رسید نه اینکه مثلا آمریکا مجبور شود برای معارضه با حکومت منتخب و مردمی عراق- متحد نزدیک ایران- مانند دولتی یاغی و راهزن عمل کند و با تروریست های ورشکسته بعثی و القاعده ای و منافقین هم کاسه شود. یعنی شأن آنها تا این حد پائین آمده است که مؤتلفشان در عراق، بعثی ها و القاعده ای ها و در چالش هسته ای با ایران، تعدادی ورشکسته گروهک تروریستی منافقین- که دنبال تمدیدحیات ذلت بار خویشند- باشند؟! پاشنه کفش خانم رایس از جا کنده شد از بس به پایتخت های اروپایی و آسیایی رفت اما آنچه برجای مانده تحلیل لاوروف وزیر خارجه روسیه است که «آمریکا در مخالفت با ایران اتمی تنها هست» و این تحلیل جان بولتون که «قطعنامه جدید علیه ایران حتی اگر تدوین هم شود، برش لازم را ندارد و ایران را منصرف نخواهد کرد. ایران از 4 سال مذاکره برای تکمیل فناوری اتمی خود استفاده کرد... ما در آستانه شکست سخت دیگری در لبنان هستیم و این امر دشواری های ما را در خاورمیانه بیشتر می کند. کنفرانس صلح پائیزی در آناپولیس مریلند ثمری ندارد و باید لغو شود.»

آمریکا یکی پس از دیگری خسارت می دهد و برخی کشورهای اروپایی را هم در این خسارت سهیم می کند، چون سرنوشت یک ابرقدرت را به چند میلیون صهیونیست سیطره جو و غاصب پیوند زده است؛ همان ها که این روزها با گستاخی به دولت آلمان اعلام کردند بابت ماجرای هولوکاست باید غرامت بیشتری بپردازند! این تعبیر از ژنرال برنت اسکوکرفت مشاور سابق امنیت ملی بوش پدر و رئیس هیئت مشاورین بوش پسر است که چند سال پیش در روزنامه فایننشال تایمز منتشر شد- و البته باعث برکناری وی از ریاست هیئت مذکور شد-: «آریل شارون، پرزیدنت بوش را روی انگشتانش می چرخاند». اسکوکرفت این تعبیر را پس از آن گفت که بوش به دعوت شارون سوار هلی کوپتر وی شد و بر فراز فلسطین اشغالی، گزارش وی را شنید بوش پس از آن سخنانی گفت که ژنرال کالین پاول وزیر خارجه وقت را به حیرت و اعتراض واداشت. رئیس جمهور آمریکا پس از آن د یدار گفت: «به شارون اجازه خواهم داد تا مسئله خود با فلسطینی ها را هر طور که خود صلاح می داند حل کند. زمان آن رسیده که از تلاش دست برداریم، به نظرم کاری بیش از این از دست ما برنمی آید.» بوش وقتی از پاول شنید که «چنین سخنانی هدر دادن تمام زحمات سیاست های طولانی آمریکاست و دست شارون را برای هر عمل بازمی گذارد و شرایط را به ویژه برای فلسطینیان بدتر می کند»، شانه هایش را بالا انداخت و پاسخ داد «بعضی مواقع نمایش و قدرت از سوی یکی از طرفین تکلیف را روشن می کند»! مشابه این سخنان را رایس در بحبوحه قتل عام و بمباران مردم بی گناه جنوب لبنان از سوی رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه گفت... اما سرنوشت به نوع دیگری رقم خورد تا اینکه امروز آنها مجبور شده اند به تکاپوهای بی حاصل از اسلام آباد و بغداد تا بیروت و تل آویو دست یازند. روزنامه نیویورک تایمز در تحلیل 8 سفر سال گذشته رایس به خاورمیانه بنویسد «وقتی اسرائیل ضعیف و دولت خودگردان دچار تفرقه است، این سفرها چه کاری از پیش می برد. او ائتلافی از بازنده ها تشکیل داده تا شاید علیه ایران کاری بکند. روند صلح بی نتیجه پیش می رود مانند برگزاری جشن عروسی بدون عروس و داماد... و این در حالی است که حزب الله قوی تر از گذشته با اعتماد به نفس بیشتری در فعالیت است و احتمال تسلط حماس بر کرانه باختری بیشتر از واگذاری نوار غزه است. سه جنگ در منطقه به نفع ایران تمام شد و عوامل ایران اکنون به اندازه کافی در شمال و غرب و جنوب مرزهای اسرائیل حضور دارند. افکار عمومی حتی در کشورهای عرب سنی مذهب، همسو با ایران است... همه این مسائل می تواند دست به دست هم بدهد تا شرایطی وخیم تر از گذشته به وجود آید و آنگاه زندگی رایس سیاه شود.»

این به اجمال، صورت بندی تحولات خاورمیانه است و بنابراین باید به77 درصد مردم آمریکا حق داد که براساس نظرسنجی «مرکز رهبری عمومی وابسته به مدرسه دولتی کندی در هاروارد» و مجله «یواس نیوزاندورلد» اعلام کنند «آمریکا دچار بحران رهبری است.» و 79 درصد آنها اعلام کنند «اگر رهبران بهتری زمام آمریکا را در دست نگیرند، انحطاط کشور ناگزیر است.»

اگرچه فشار مافیای اقتصادی سیاسی صهیونیسم بین الملل بر کشورها رو به گسترش است اما قابل فهم است که چرا کشورهای بسیاری ترجیح داده اند خود را از اتوبوس ترمز بریده و رو به سقوط سیاست آمریکا کنار بکشند. نباید در برخی اظهارات تبلیغاتی و رسانه ای که تداعی همسویی می کند توقف کرد. واقعیت این است که تقریباً هیچ کشوری -چه از ارتجاعیون عرب و چه برخی کشورهای غربی- آنجا که کار تقابل و درگیری مثلاً بر سر ایران یا مناطق دیگر جدی می شوند، دیگر حاضر نیستند وارد گود شوند و هزینه بپردازند. این روند رو به تشدید و تصاعد است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات