صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۸۶ - ۱۳:۳۲  ، 
کد خبر : ۱۵۵۱۱

جنگ در آستانه دروازه هاى کابل / سلیمان دعویسرا


با واقعه خونین بغلان براى نخستین بار دامنه جنگ داخلى افغانستان از شرق و جنوب شرقى به سمت شمال افغانستان کشیده شد. تا پیش از این مرکز ثقل کشمکش در افغانستان، مناطق پشتون نشین بود ولى این بار اراده طراحان شورش هاى خونین افغانستان براین قرار گرفته که مسیر جنگ را به سمت مناطق غیر پشتون یعنى زیستگاه تاجیک ها و شیعیان هدایت کنند.

عملیات انتحارى در بغلان علاوه براین که یک رویداد مهم در صحنه سیاسى افغانستان است از حیث نظامى یک نقطه عطف در روند جنگ به حساب مى آید. بیشتر از همه خود افغان ها جدیت و خطرات این حادثه را لمس کردند. شاید اگر جبهه هاى دیگر جنگ آرام بود صرف واقعه تروریستى بغلان که به جان باختن شمارى از نخبگان پارلمان بویژه سید مصطفى کاظمى، و بیش از ۴۰ نفرشهروند منجرشد این اندازه ناظران افغانستان را نگران اوضاع این کشور نمى ساخت اما ماجراى ترور مقام هاى حکومت مرکزى افغانستان در ولایت بغلان با اتفاقات دیگرى همزمان شده که مجموعه این وقایع دست به دست هم داده تا دولت کرزاى و دیگر طرف هاى مسئول امنیت افغانستان در واپسین روزهاى سال میلادى ۲۰۰۷ در موقعیتى شکننده قرار گیرند.

در این مرحله طالبان با کشاندن دامنه جنگ به شمال هندوکش و گشودن جبهه اى تازه در مناطق غیر پشتون سوداى تضعیف و تفرقه در اردوى گروه هاى جهادى- گروه هایى که پایگاه آنان اغلب در اقلیم شمالى واقع است - را در سر مى پرورانند .

در کارزار خونین امروز افغانستان بدترین فرضیه هاى مطرح در ذهن ناظران اکنون محقق شده است. ازمیان این رشته اتفاقات ناگوار که هر روز خبر شمارى از قربانیان آن در اختیار ما قرار مى گیرد، باید حول دو حلقه آن مکث جدى داشت؛ اولى یورش به مقرها و مجالس رهبران جهادى و تلاش براى حذف فیزیکى آنان است، این هدف از سرفصل هاى سیاست طالبان حتى در ۴ سال حکومت اشغال کابل در ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱ بوده است.

اما جالب است که این گروه در حذف وترور نخبگان افغان به بسیارى از هدف هایى که در ایام رهبرى بر افغانستان دست نیافت امروز در دوره حاشیه نشینى نائل مى شود و این مسأله اى قابل تأمل است.اتفاق دوم سقوط شهر هاى مهم افغانستان بویژه نقاطى است که به دلیل بافت قومى یا همجوارى با کشورهاى همسایه افغانستان داراى اهمیت سوق الجیشى هستند.طالبان در روزى که از ترور کاظمى و حلقه فرماندهان جهادى سرود فتح و ظفر سر مى داد خبر سقوط شهر مهم شیعه نشین کجران را به سه شهر ساقط شده دیگر در ایالت بادغیس و خاک سفیددر فراه اضافه کرد.

وقوع این رشته عملیات تازه در نواحى شمال افغانستان نشانه آن است که دشمن خانگى کرزاى به عقبه جبهه حاکمیت او راه یافته است. نواحى شمالى افغانستان که بافت غالب جمعیت آن را قبایل تاجیک و ازبک تشکیل مى دهند شش سال گذشته را در آرامش نسبى به سر کرده بودند.

از طرفى امنیت این مناطق خود نشانه و پشتوانه اى براى آرامش کابل و مرکزیت افغانستان است.یک عامل دلگرمى کرزاى و همپیمانانش در این مدت این بود که جنگ و شورش را در محدوده اى دور از مرکز یعنى نوار مرزهاى شرقى و جنوبى مهار کرده اند. اما این معادله اکنون با موج تازه بحران به هم ریخته است.

شش سال انکار و انتظار

در ششمین سال اشغال افغانستان با جنگ تازه اى روبه رو هستیم که از هر حیث با درگیرى هاى گذشته که اغلب حالت پراکنده و فصلى داشتند، متفاوت است.

براى ناظران افغانستان قرائن وشواهد براى آن که اثبات کنند ماهیت جنگ در افغانستان عوض شده است، اندک نیستند. تا یک سال قبل رویارویى دو طرف جنگ در واقع مواجهه یک ارتش کلاسیک بود با هسته هاى شبه نظامى که درمخفیگاه هاى مرزى پاکستان یا روستاها و دره هاى عمیق این کشور کمین کرده بودند. در این مدت داستان جنگ به تعقیب و گریز مى گذشت، حداکثر تحرک شورشیان این بود که شبانه و مخفیانه مجموعه اى از اقدام هاى انتحارى و میلیشیایى را انجام دهند و دراین عملیات بر کاروان نظامى دولت کرزاى یا ارتش هاى بیگانه آسیب وارد کنند.اما اکنون آن جنگ پراکنده و میلیشیایى، ویژگى یک نبرد منظم و فراگیر را یافته است.

مدت هاى طولانى فرماندهان ناتو در برابر این گفته که جنگ در افغانستان به سمت فرسایشى مى رود، مقاومت مى کردند.در حالى که حتى گزارشگران رسانه اى هم که گذرشان به زمین هاى داغ جنگ جنوب ناآرام یا شرق پر آشوب افغانستان افتاده بود، تصویر و حکایتى تازه از فرسایشى شدن جنگ به جهانیان مخابره مى کردند. جدى نگرفتن جنگ به مدت ۵ سال آن هم از سوى کسانى که خود را سرآمد ارتش هاى جهان مى دانند مسأله اى بس قابل تأمل است.این میزان از خوشبینى در مرکز فرماندهى ناتو باعث شد که ماشین شورش طالبان در جاده اى هموار پیش بتازد و هسته هاى زیرزمینى این گروه با ترک زاغه ها و مخفیگاه هاى خویش در ایالت هاى هلمند و ننگرهار راه نفوذ در مناطق بغلان و بادغیس را پیش گرفتند. بنابراین، این مسأله که چگونه افغانستان در عرض کمتر از ۵ سال زیر چکمه هاى نفوذ افراطیون طالبان قرار گرفت پرسشى عمیق است که پاسخ آن در اتاق مدیریت جنگ باید جست و جو شود.

در چند و چون مواجهه نظامى نیروى شورشیان طالبان که طبق برخى برآوردها حدود ۱۰ هزار نفر را شامل مى شود با جبهه ائتلاف که ۴۰ هزار نفر از حرفه اى ترین ارتش هاى جهان را با مدرن ترین جنگ افزارها زیر پرچم ناتو گردآورده، گفتنى ها فراوان است.به گواهى گزارش هاى سازمان ملل و دیگر نهاد هاى تحقیقى در این مواجهه آنچه موجب برد طالبان شده، نه توانایى و استعداد جنگى این گروه که ضعف هاى عمیق تاکتیکى و راهبردى جبهه ائتلاف است.

تغییرات خط آتش جنگ نیز براین امر مهر تأیید مى نهد که شورشیان طالبان درست از برهه اى جنگ میلیشیایى و مخفیانه را به سوى گشودن جبهه هاى جدید ترک کردند که خود را با لشکرى از جنگجویان خارجى روبه رو دیدند که علاوه بر تحلیل رفتن انگیزه هایشان در شش سال حضور در جبهه هاى شرق و جنوب شرق هیچ راهبرد روشنى براى حوزه امنیت و تثبیت پایه هاى آرامش این سرزمین نداشتند.

مدیران و ژنرال هاى چند ستاره ناتو و آمریکا در پروژه نظامى افغانستان هیچ کدام از آموزه هاى کلاس هاى درس استراتژى را براى مهار دشمن پیاده نکردند. در حالى که فرماندهى ناتو قرار بود دراین میدان همه مراحل شناسایى، تعقیب ، بازداشت و ایزوله کردن قواى طالبان را دراین مدت به انجام رساند. به خاطر بیاورید تعهداتى را که نزدیک ۲۰ کشور اروپایى و آمریکا در آستانه ورود به کابل تحت عنوان «امحاى ساختار هاى قدرت افراطیون» امضا کردند وجالب تر این که از آن روز تاکنون که شش سال مى گذرد در هر جلسه سالانه ناتو این پیمان تجدید مى شود.

به باور کارشناسان منطقه، سال ۲۰۰۱ که شیرازه قدرت طالبان در کابل از هم گسست از کارانداختن ماشین جنگى آنان براى جامعه بین المللى هدفى دور دست نبود، اما آنها دشمن زخمى را در حریم امنى که برادر خوانده هاى طالبان کمى آن سوى قندهار مهیا ساخته بودند رها کردند.

به تعبیر یکى از کارشناسان افغان ماشین جنگى ناتو دراین مدت بسیارى از نقاط مواصلاتى افغانستان را مین روبى و پاکسازى کرد اما نیروهایى که این کشتزار مین و میراث مرگ را به ارمغان آوردند جان سالم بدر بردندو اکنون پس از شش سال وبه پشتوانه همان ساختار لجستیکى وایدئولوژیکى که افراطیون در نقطه تلاقى مرزهاى افغانستان و پاکستان دارند کانون قدرت کرزاى در نوار شمالى افغانستان را هدف مى گیرد. هم اکنون از شش کشور عضو ناتو مثل بریتانیا، نروژ، آمریکا و دانمارک، کانادا و هلند، دو کشور اخیراز مشارکت در عملیات نظامى صرف نظر کرده اند.کشورهاى مهم دیگر عضو ناتو مثل اسپانیا، ایتالیا و آلمان علاقه به شرکت در عملیات نظامى در جنوب را ندارند و ترجیح مى دهند در شمال که تا حال مناطق نسبتاً آرام به حساب مى رفت، باقى بمانند.اما حادثه انفجار اخیر در بغلان نشان داد که آتش جنگ به شمال وحوزه نیروهاى آلمانى و ناتو نیز آمده است.حالا در برابر برلین و دیگر متحدان ناتو این پرسش را قرار مى دهد که در چنین وضعیت پیش آمده چه کارى ازعهده نیروهاى آنها برمى آید.

بهار جنگ آفرینى افراطیون در دو سوى خط دیوراند

آنچه حرکت تازه نظامى طالبان را از اقدامات گذشته این گروه متمایز ساخت، شورش همزمان همقطاران و حامیان این گروه در آن سوى مرزهاى جنوبى در پاکستان است. آنچه به طور یکسان در شورش همزمان افراطیون پاکستان و افغانستان در روزهاى اخیر دیده شد در واقع تحقق یکى دیگر از پیش بینى ها و هشدار هاى ناظران منطقه بود که در این شش سال از سوى فرماندهى ناتو و آمریکا نادیده انگاشته شد. ناظران منطقه از فرداى شورش مسجد لال شمارش معکوس جنگ جدید افراطیون را آغاز کردند. گروهى که در پاکستان نام طالبان محلى یافته است همه استعداد خویش را در دو سوى مرز مشترک افغانستان وپاکستان براى زمین گیر کردن نظام سیاسى تحت حمایت غرب به کار بست .

یورش طالبان افغان به مناطق شمال با شورش برادر خوانده هاى این گروه در استان هاى شمالى پاکستان یک هدف واحد را دنبال مى کند و آن شکست دادن دو دولت متحد غرب و دو پروژه اعلام شده آمریکا در جنوب آسیاست.گردانندگان طالبان توانستند این تلقى را در افکارعمومى دو کشور جنگ زده و نیز افکارعمومى غرب رسوخ دهند که اوضاع پاکستان وافغانستان از کنترل خارج شده است.

درست این روزها که همه نگاه ها به سوى حالت اضطرارى در پاکستان که توسط پرویز مشرف اعلام شده ، معطوف است، اما افغانستان نیز با وضع اضطرارى اعلام نشده دست و پنجه نرم مى کند. شعله هاى آتش جنگ داخلى در پاکستان همان رنگ و صبغه نزاع خونین افغانستان را دارد. اما نکته تأمل انگیز این است که این وضع فاجعه بار پس از گروه دولت هاى غربى یک متهم داخلى دارد که امروز مقام ها و محافل کابل تیر ملامت خویش را از هر سو متوجه او ساخته اند وآن نهاد ارتش بویژه بازوى اطلاعاتى آن «آى اس آى» است.یعنى همان سازمانى که نقش بنیانگذار و مربى را براى طالبان افغان داشته و حلقه رابط همه مناسبات پیچیده افراطیون افغان و پاکستان در دودهه اخیر بوده است.

اکنون که دست پروردگان این نهاد عزم تخریب بنیاد امنیت و حکومت خود پاکستان را کرده وبه روى خود ارتش این کشور آتش گشوده اند، بحرانى عمیق گریبان این نهاد و آینده آن را گرفته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات