سالها در برخى محافل آکادمیک و مراکز پژوهشى سخن از تحقیقى ژرف ،موسع و پرمنبع راجع به تطور مبانى فکرى تشیع در سه قرن نخستین بود. نویسنده روحانى آن سیدحسین مدرسى طباطبایى که در آمریکا وانگلیس از ابتداى انقلاباسلامى مشغول تدریس و پژوهش است این کتاب را در دهه شصت به انگلیسى نوشته بود ودر همان آمریکا(دانشگاه پرینستون ،انتشارات داروین) به فارسى ترجمه و چاپ شده بود. عمده آنچه در دسترس برخى اهالى تحقیق در ایران بود نسخه زیراکس شده این کتاب بود . مولف در این کتاب نکات بسیار تامل برانگیزى را راجع به مفهوم امامت در نزد شیعیان مطرح نموده است که نشرآنها علىالقاعده تبعات نامیمونى را به دنبال خواهد داشت.
چندى پیش مطلع شدم انتشارات کویر این کتاب را در سالجاری( 1386) به شمارگان 2200 نسخه منتشر کرده است، سهل است چاپ دوم کتاب نیز در تیراژى بیشتر در حال توزیع است و ظاهرا ناشر در فکر چاپ سوم کتاب است. نشر این کتاب با مجوز رسمى وزارت ارشاد وفرهنگ اسلامى براى من بسیار حیرتزا است.
حساسیت مسئله در آنجا است که کتاب “ مکتب در فرآیند تکامل”راجع به یکى از مهمترین مبانى فکرى تشیع (ویژگىها وجایگاه امام علیهالسلام ) است وبه جهت بافت پژوهشى عمیق آن تاثیر قابل ملاحظهاى بر روى مخاطبین خواهدداشت. خلاصه و لب آنچه مدرسى طباطبایى در صدد اثبات آن در کتاب مزبور برآمده آن است که مفهوم امامت در قرون اولیه چیزى بسیار متفاوت با آن مفهومى بوده است که امروزه درک مىکنیم . نفوذ گرایشهاى غالیانه به جامعه شیعه امامى در قرون اولیه به عقیده نویسنده آرام آرام چهره مکتب کنونى تشیع را ایجاد کرد (ولذا این چهره کنونى ،اصیل ومعتبر نیست.) وى مىنویسد:”از همان زمان که گرایشهاى غالیانه به جامعه شیعه امامى رخنه کرده و اندک اندک برخى از شیعیان را به خودجلب مىنمود بسیارى از شیعیان و اصحاب ائمه اطهار به شدت با نسبت هرگونه صفات فوق بشرى به آنان مخالف بوده و بر این نکته تاکید مىکردند که آنان فقط دانشمندانى پرهیزگار(علماى ابرار) بودهاند”(ص 73) و درجاى دیگر مىنویسد :” ائمه اطهار بر اساس روایاتى که در دست است خود همواره و با شدت غلات و عقاید آنان را محکوم کرده وانتساب هرگونه جنبه فوق بشرى به خود را رد مىنمودند.” (ص 88)
برخى از صفاتى که در مطاوى بحث نویسنده جزء صفات غالیانه شمرده شدهاند و ساخته وپرداخته شیعیان غالى عصور اولیه ،عبارتنداز:
- اینکه ائمه علیهمالسلام همردیف پیامبران هستند.(ص 75)
- آگاهى بر همه چیز از جمله غیب .(ص 70)
- اینکه آنان نه تنها زبان همه انسانها را بلکه زبان پرندگان وحیوانات رانیز مىفهمند.(ص 71)
- اینکه خداوند مىتواندعلم شریعت را بهطور کامل به هر کس بخواهد بدهد و او را امام سازد حتى اگر آن شخص کودکى خردسال باشد[ همانندامام محمدبن على الجوادعلیه آلاف التحیه والثناء] نه آنکه امامت کودکى خردسال صرفا به معنى آن است که امامت حق او است و پس از آنکه به بلوغ رسید وشرایط علمى لازم را به دست آورد امام خواهد شد.(صص 80-78)
- “نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم”(ص81)
- اینکه ائمه قدرت براظهار معجزه دارند.(ص 100)
- اینکه ائمه پس از ارتحال ،صداى زائران حرمهاى مطهرشان را مىشنوند.(ص100)
- ولایت تکوینى ائمه علیهم السلام (ص 106)
مولف در مقدمه ویراست اخیر که توضیح انگیزه تالیف و اندیشه مرکزى آن است مىنویسد:”تفسیرى که دشمنان تشیع از دیرباز مطرح مىکردند آن را نوعى گرایش باطنى مىدانست که با آمیختهاى از باورها وسنتهاى قدیم در پرستش قدسیان از فره ایزدى ایرانى وتناسخ هندى تا تجلى وحلول مسیحى ونظایر آن ترکیب شده و نظراتى مشخص در مسائلى مانند تحریف قرآن وسب صحابه وطبیعت فوق بشرى امامان و طینت و بدا وامثال آن جزء ذاتیات لاینفک آن بود... فکر نگارش این کتاب در سالهاى پایانى دهه شصت در چنین زمینهاى بهعنوان تلاشى در ارائه یک تحلیل قابل عرضهتر از مکتب تشیع درمجامع علمى شکل گرفت. در تصویرى که این کتاب ارائه مىداد هسته اصلى تشیع اعتقاد به مرجعیت علمى اهل بیت پیامبر در معارف اسلامی(براساس حدیث ثقلین ونصوص دیگر ) بود که البته با اعتقاد مستحکم به احقیت امیرمومنان و فرزندان او در رهبرى جامعه همراه بوده ولى با تقدیس افراطى و باورها وسنتهاى پیش از اسلام مناسبتى نداشته است.”
تاثیرپذیرى غیرمنطقى برخى روشنفکران دینى ایران از این کتاب پیش ازچاپ رسمىاش کاملا مشهود است.دکتر محسن کدیور در سخنرانى ماه محرم سال 1384 نظریه کتاب فوق را به خود نسبت داد و معتقد شد مفهوم “ امامت”،”در طول زمان دچار تحول جدى شده است.” تحول نادرستى که به اعتقاد وى درمفهوم امامت در طول تاریخ صورت گرفته است عبارت است از: تغلیظ و برجسته شدن بخشى و تضعیف بخشى دیگر ؛ “آنچه غلیظ شده است نوعى تقدیس در حوزه امامت است حال آنکه در قرون اولیه اثرکمترى از آن یافت مىشود.”تقدیس موردنظر دکتر کدیور چهار عنصر را شامل مىشود که مفهوم امامت در علم کلام را برمىسازند:” عصمت ،علم غیب، نصب الهى ونص از جانب پیامبر.” این چهار عنصر به اعتقاد دکتر کدیور توسط متکلمین از حدود قرن سوم وچهارم به بعد بهعنوان ماهیت یا شروط امامت در نظر گرفته شدهاند و رفته رفته گستردهتر و فربهتر شدهاند.
در ادامه همین مبحث دکتر محسن کدیور نوشتارى با عنوان “بازخوانى نظریه “علماى ابرار “ تلقى اولى اسلام شیعى از اصل امامت قرائت فراموش شده”(1) را در نشریه مدرسه منتشر ساخت وبه بسط وشرح وارائه مویدات براى نظریه تقلیدى خویش پرداختند. در نوشتار مزبور ایشان دو فرضیه تحقیق خود را چنین عنوان نمود:
1- تحول جدى اصل امامت طى قرون سوم تاپنجم .(2)
2- بازسازى اندیشه غلو وتفویض از نیمه قرن دوم در قالب “غلو و تفویض اعتدالى “ وغلبه در قرن پنجم .
کدیور نهایتا ائمه علیهمالسلام را به دانشمندانى پرهیزگار وفاقد علم غیب، نصب الهی، خوارق عادت و دیگر ویژگىهاى مابعدالطبیعى (فراانسانی) فرو مىکاهد وفروکاهش مزبور را به دوران اولیه تشیع منتسب مىدارد.
کتاب مورد بحث ومباحث محسن کدیور دچار دو اشکال عمده هستند: نگاه تبعیضى به تاریخ و خوانشى ویژه از تاریخ که توسط پیش فرض نادرست مولف هدایت مىشود. من پیش از این طى مقالاتى به نقد مباحث کدیور در این زمینه پرداختهام که در روزنامه رسالت به چاپ رسیدند و با تکیه بر پژوهشهایم در این حوزه مطالعاتى به جرات نتایج آقاى مدرسى طباطبایى را غیرمعتبر وناصحیح مىدانم.
اجازه ورود این کتاب به جامعه کتاب خوانها خبطى عظیم از وزارت ارشاد است. مگر مسئولان این وزارتخانه نمىدانند هرچه عمق پژوهشى یک اثر منحرف بیشتر و تتبع مولف در منابع افزونتر باشد اثرگذارى آن پردامنهتر خواهد بود؟! آیا مىتوانند براى اجازه ورود سمومى که پادزهر آنها هنوز تکثیر و توزیع نشده است پاسخى در خور بدهند؟
نکند مسئولان وزارت ارشاد همچون دولت اصلاحطلب معتقد به آزادى بىضابطه یا کم ضابطه عرصه فرهنگ شدهاند و وظیفه نظارتى را از یاد بردهاند؟! اگر چنین مىاندیشند - که هرگز چنین مباد- کارشان را علىالاقل همچون وزارت بهداشت بدانند که هرگز به خود اجازه خطا در وارد کردن مواد بیمارىزا به کشور نخواهد داد آن هم به بهانه آنکه لازم است مردم و متخصصان با آن مواد دست وپنجه نرم کنند تا بیمارىزا بودن یا نبودن آن را دریابند و اگر بیمارىزا بودن آنها معلوم شد پادزهر آن را بیابند!
این کتاب به جهت اضرار قطعى آن به ایمان قویم جامعه نباید صرفا به بهانه عرضه اندیشهها ودر معرض نقد قرار دادن آنها با مجوز وزارت ارشاد اسلامى به چاپ مىرسید.
یا اگر اصرار برچاپ آن بود ابتدا باید به دست نقد توسط متخصصین بنام وفرهیخته حوزوى ودانشگاهى سپرده مىشد و همراه با یکى دو نقد کامل و وافى به مقصود به چاپ مىرسید.
پس از ورود این کتاب به عرصه نشر چه برخورد موثرى مىتوان کرد؟ اگر بخواهى نقدش کنى اولا تا زمان حاضر شدن نقد وعرضه عمومى آن بسیارى کتاب مزبور را خواندهاند و احیانا در معرض تحولات عقیدتى قرار گرفتهاند بدون آنکه نقدها و ضعفهاى کتاب را بدانند یا انگیزهاى براى خواندن نقدهاى آتى داشته باشند. ثانیا دستهاى غرضورز فراوانى در جامعه حضور دارند که با سوءتبلیغات و انگ زدن به ناقدین ومتهم کردن آنها به تحجر مانع اثرگذارى نقد بلکه مانع خوانده شدن نقد مىگردند .ثالثا گاهى نقد باعث مشهورتر شدن اصل کتاب و پرخوانندهتر شدن آن مىشود. اگر بخواهى به زور و قهر نسخ آن را از سطح جامعه جمع کنى توزیع زیرزمینى و ولع خوانندگان را در پیش رو خواهى داشت. اگر بخواهى به حال خودش رها کنى ...
در هر حال عجالتا لازم است چاپهاى محتمل بعدى کتاب را منوط به آن کنند که همراه با پاورقىهاى انتقادى یا ضمیمه انتقادى باشد( انتقادى موثر و عمیق از سوى صاحبنظرى متبحر ومتعمق )
پىنوشتها:
1- نشریه مدرسه ،شماره 3، اردیبهشت 1385 ،صص 102-92
2- همان ،ص 92