
مقدمه:
در آستانه برگزارى کنفرانس صلح آناپولیس در ایالت مریلند آمریکا بار دیگر شاهد افزایش تنش و درگیرى در نوار غزه بودیم که به کشته شدن 6 فلسطینى و زخمى شدن دهها نفر از شهروندان بى گناه فلسطینى انجامید .محمود عباس نیز ضمن انتقاد از دولت مردمى حماس به بهانه پیکارجویى این جنبش 3روز را در فلسطین عزاى عمومى اعلام کرد.
به راستى آیا مى توان ارتباط منطقى بین نزدیکى به برگزارى کنفرانس صلح آتى و تشدید تنش در روابط فتح و حماس قائل شد یا اینکه این امر صرفا تصادفى بوده که خاستگاه آن به اندیشه سیاسى حاکم بر دو جریان غالب در فلسطین بر مى گردد؟
در این مقاله بر آنیم تا ضمن بررسى چرایى آغاز موج جدیدى از برپایى جنگهاى نظامى و روانى بر ضد حماس به تاثیرات احتمالى وضعیت در نوار غزه بر آینده کنفرانس آناپولیس بپردازیم.
چالش میان فتح و حماس
در مقاله هاى پیشین به طور مفصل به وجود تفاوتها و تضادهاى جدى در نوع تفکر حاکم بر دو جریان عمده و بزرگ فتح و حماس در داخل فلسطین پرداخته ایم لذا از ذکر مجدد تضادهاى عمیق ایدئولوژیکى و طرح مسائل اندیشه اى در این مقاله خوددارى مى کنیم.
در فلسطین جنبش ها و جریانهاى بى شمارى وجود دارد که هر کدام به سهم خود نقشى در قضیه فلسطین را دارا هستند اما به طور عمده مى توان در یک گروه بندى کلیه جریانات فعلى در فلسطین را اعم از جریاناتى که وارد سیاست شده اند و یانشده اند ،در زیر چتر دوجریان عمده فتح و حماس قرار داد.این در حالى است که هنوز جناح بندى گروههاى فلسطینى به اتمام نرسیده است و حتى گاها در میان بدنه اصلى جریان فتح شاهد تغییر مواضع برخى از شخصیتهاى برجسته فلسطینى هستیم که راه خود را از فتح جدا کرده اند و در حال پیوستن به جنبش حماس مى باشند.
وضعیت کنونى به نحوى به پیش مى رود که در صورت ناکامى آمریکا در نتیجه گرفتن از کنفرانس صلح ،کفه ترازو کاملا به نفع حماس سنگینمى شود و جریان فتح هم مثل دیگر جریانات کنارگذاشته شده در فلسطین به موزه مى پیوندد و لذا در مقطع کنونى مى توان فلسطین را در یکى از سرنوشت ساز ترین موقعیت هاى خود در تاریخ قلمداد کرد.
تقابل میان فتح و حماس که علت اصلى آن هم چیزى جزء توطئه هاى اسرائیل نبوده را مى توان از زمانى جدى دانست که جنبش حماس با به اجرا گذاشتن طرح امنیتى در نوار غزه و اخراج نیروهاى کودتاگر در غزه به رهبرى دحلان توانست امنیت از دست رفته در نوار غزه را به این باریکه برگرداند اما موضوع به اینجا ختم نشد و محمود عباس با اتخاذ تصمیمى شتابزده فلسطین را تا مرز تقسیم و یا فراموشى به پیش برد .
اما از سوى دیگر قراین و شواهد حاکى از پیروزى نزدیک جریان اسلامگرا بر جریان لیبرال در فلسطین مى باشد و با نزدیکى اروپا به جنبش حماس و لغو برخى تحریمها و همچنین ادامه حملات مبارزان گردانها قدس و عزالدین قسام علیه اسرائیل و ناکامى ابومازن و دولت سلام فیاض در تامین امنیت براى اسرائیل و همچنین شکست کنفرانس صلح آتى به دلیل مخالفتها و ناتوانى اسرائیل از انجام وعده هاى خود مى توان گفت که عمر جنبش فتح (طیف مصالحه کار) به آخرین روزهاى حیات سیاسى خود نزدیک گردیده و امروزه با وجود جریان قدرتمند حماس و تضعیف فتح ،اسرائیلى ها دیگر نخواهند توانست به داشتن یک شریک پایدار در فلسطین امیدوار باشند و لذا در آینده نه چندان دور به این نتیجه خواهند رسید که بایستى پاى میز مذاکره غیر مستقیم با حماس بنشینند و با پذیرش آتش بس و پذیرش شروط حماس مرگ رژیم صهیونیستى را چند سالى به عقب بیندازند.
کودتا براى موجودیت
با توجه به اخبار واصله از منابع معتبر مجرى طرح تشدید تنش در نوار غزه و سلب امنیت این منطقه فردى شناخته شده و معلوم الحال به نام محمد دحلان مى باشد که در تلاش است تا با اجراى طرح کودتاى از پیش تعیین شده به موقعیت از دست رفته خود در نوار غزه دست یابد و لذا اینبار هم با هوشیارى نیروهاى حماس طرح کودتا نافرجام باقى ماند.
تنها در صورت به بار نشستن کودتا در نوار غزه است که اسرائیل و آمریکا مى توانند فلسطین اشغالى را بدون اینکه دیگر نیروى معارضى در مقابل آنها وجود داشته باشد یا اینکه امنیت داخلى اسرائیل با تهدید مواجه شود چراکه در این صورت اصولا دیگر صحبتى از جنبش مقاومت اسلامى در فلسطین به میان نخواهد آمد و جنبش فتح مى تواند بار دیگر به دوران اقتدار دهه 60 و 70 خود باز گردد لذا طبیعى است که این مامور سر سپرده موساد براى کسب پستهاى حساس در تشکیلات خودگردان دست به چنین حرکتى بزند .
هم اکنون فتح در حال طى کردن دوران افول خود مى باشد و مى توان از انجام چنین کودتا هایى تحت عنوان کودتا براى موجودیت یاد کرد.
حرکت زیرکانه اى که اسرائیلى ها در این بین انجام داده اند این است که به نوعى امنیت ملى خود را با موجودیت جنبش فتح گره زده اند ،به عبارت دیگر اگر اسرائیل نبود تشکیلات خودگردانى هم وجود نداشت و اگر تشکیلات خودگردان وجود نمى داشت اسرائیل مجبور مى شد هر روزه در دوجبهه تنها بر ضد نیروهاى داخلى فلسطین به مبارزه برخیزد که این امر با توجه به جدایى نوار غزه از کرانه باخترى خود به تهدیدى جدى بر ضد منافع ملى این رژیم غاصب نژادپرست تبدیل مى گردید هرچند که حماس توانسته با وجود سنگینى جو در کرانه باخترى همچنان به انجام عملیات دست بزند ویاحداقل عملیاتهاى صورت گرفته از جبهه نوار غزه را با حدت و شدت هرچه تمام تر ادامه بدهد.
تاثیر سقوط غزه بر کنفرانس آناپولیس
هدف اصلى آمریکا و رژیم صهیونیستى از اجراى طرح کودتا تحت عناوینى چون طرح راجرز و یا طرح ژنرال دایتون در این منطقه آن است تا با حذف جنبش حماس از صحنه قدرت در فلسطین اولا فتح را به جنبشى بلا منازع در فلسطین اشغالى تبدیل کند که وظیفه جدیدش مقابله با جنبش جهاد اسلامى درد فلسطین باشد و ثانیا از قبلآن بتواند تشکیلات خود گردان را به شریکى مطمئن براى رژیم صهیونیستى تبدیل کند چراکه هم اکنون نقد اساسى که در داخل اسرائیل بر عملکرد ایهود اولمرت وارد مى شود این است که با توجه به چراغ سبزهاى پى در پى محمود عباس به این رژیم و اعطاى امتیازات باورنکردنى از سوى وى ،چه تضمینى وجود دارد که پس از تشکیل کشور فلسطین ، اسرائیل همسایه فلسطین تحت رهبرى جنبش حماس نگردد ؟به عبارت دیگر چه تضمینى بر حفظ موجودیت و قدرت تشکیلات خودگردان در داخل مرزهاى فلسطین وجود دارد ؟ اگر روزى حماس بتواند آنچه را که در غزه بر ضد نیروهاى مزدور فتح انجام داده در کرانه ى باخترى هم به اجرا درآورد آینده امنیتى اسرائیل به کجا ختم مى شود؟
اینها تنها نمونه کوچکى از نقدهاى بجایى است که از سوى جناح هاى اپوزیسیون در داخل اسرائیل بر حزب نوپاى کادیما وارد مى گردد.
در پایان بایستى تاکید کرد که نوار غزه به عنوان یکى ازکانون هاى اصلى تهدید امنیت ملى اسرائیل قریب 60 سال است که در مقابل تهاجمات سبعانه رژیم صهیونیستى ایستادگى کرده و روزهاى به مراتب بدترى را از موقعیت کنونى پشت سر گذاشته که به عنوان نمونه میتوان از سختى شرایط در این منطقه در خلال جنگ 6 روزه یاد کرد لذا امید است تا با ادامه مقاومت از نوار غزه و تسرى آن به کرانه باخترى و نهایتا اراضى اشغالى سال 48 شاهد فروپاشى رژیم جعلى نژادپرست صهیونیستى در منطقه باشیم.