تقابل “نمادها”و”حقایق پنهان” در جهان امروز دیالکتیکى پایدار ،ولى ناملموس است.بر این اساس نمادها و مصادیق به طور طبیعى سعى دارند از حقیقت نهفته در ماوراى خود گریخته و خود را به عنوان پدیده اى منحصر به فرد و مستقل جلوه دهند.از آنجایى که مبتکر این ایده جریان سلطه بوده است،خود نیز در کسوت مجرى آن ایفاى نقش مى کند.کالبدشکافى کنفرانس آناپولیس بدون تفکیک نمادها از حقایق پنهان آن به هیچ عنوان میسر نخواهد بود.به عبارت دیگر،آناپولیس تصویر مجازى حقیقتى به نام استیصال آمریکاست که خود را در ایالت مریلند نمایان ساخته است.البته در این مجال قصد یادآورى قواعد و فرمولهاى مربوط به مبحث آینه و تصویر در علم فیزیک را نداریم.اما اگر بخواهیم رابطه سه گانه “شی”،تصویر حقیقی”و”تصویر مجازی”را در خصوص کنفرانس آناپولیس تبیین نماییم،با ساختار و مجموعه اى به شرح زیر رو به رو خواهیم شد:
“استیصال آمریکا”در این جا حکم شى اصلى را دارد.حقیقتى که مقتضى بهوجود آوردن تصاویر مجازى و حقیقى در خصوص واشنگتن محسوب مى شود.”سیماى آمریکا در خاورمیانه”تصویر حقیقى منیعث از شى اصلى را تشکیل مى دهد.مختصات این تصویر حقیقى را به راحتى مى توان در عراق ،فلسطین و لبنان مشاهده نمود.ابطال دکترینهاى نومحافظه کارانه در خصوص خاورمیانه مجالى را جهت توجیه نظرى وتئوریک پیروزى آمریکا در منطقه باقى نگذاشته است.در بعد عملى نیز ما با آمار،مستندات و مشاهدات معتبر خود از اوضاع خاورمیانه مواجه هستیم.اما در این میان آمریکا که به شدت از تداوم ارتباط مستقیم میان شى اصلى و تصویر حقیقى هراس دارد دست به ایجاد تصویرى مجازى زده است.لازم به ذکر است که واشنگتن مى توانست از راه کم دردسر ترى این معادله را در هم ریزد و آن تغییر ماهیت و محل شى اصلى بود.آمریکا در صورت عقب نشینى از عراق،به رسمیت شناختن حماس ، عدم مداخله در امور فلسطینیان و...نیازى به ایجاد تصویر مجازى نداشت.در هر صورت کنفرانس آناپولیس در این میان حکم تصویرى مجازى را دارد که هر گونه سرمایه گذارى و محاسبه عملیاتى وراهبردى بر روى آن محکوم به شکست خواهد بود.واشنگتن و تل آویو سعى دارند کشورهاى عربى را متقاعد نمایند که آناپولیس نقطه عطف مهمى در معادلات فلسطین محسوب شده و مبدا نوعى تحول بنیادین در خاورمیانه محسوب مى شود.این در حالىاست که یک تصویر مجازى با گذشت زمان از بین رفته و در قبال آن، تصویر حقیقى پشت پرده هر لحظه نمایان تر خواهد شد.
نام پاییز همواره با باران گره خورده است،اما قحطى باران تئورى در آمریکا هر لحظه بر بى قرارى بازها در آشیانه کاخ سفید مى افزاید.طراحى و اجراى کنفرانس پاییزى در فضاى قحطى و خشکسالى انواع تئوریهاى بازدارنده و پردازنده عینیت یافته است..واقعیت امر این است که فاصله میان دکترینهاى راهبردى و اقدامات عملى در کاخ سفید بسیار زیاد است.بر این اساس هیچ تئوریسین و2 نظریه پردازى نمى تواند مدلهاى نظرى خود را در پارادایم عملگرایانه افراطى نومحافظه کاران تعریف نماید.فرانسیس فوکویاما ، که نومحافظه کاران واشنگتن اندیشه سیاسى خود را ملهم از نظریه پایان تاریخ وى و جنگتمدنهاى ساموئل هانتینگتون مى دانند اخیرا به نکته اى تامل برا نگیز اشاره نموده است:
“وقتى حدود 20 سال پیش،کتاب پایان تاریخ را مى نوشتم،واقعا نمى دانستم که در آینده رفتارها و اشتباهات آمریکا در ارزیابى هایش سبب خواهد شد که آمریکا ستیزى تا این اندازه در سیاست جهانى براى خود جا بازکند...”
این جملات نشان مى دهد که حتى رئالیستى ترین دکترینها و الگوهاى بین المللى در مصاف با دیدگاه افراطى نهفته در میان نومحافظه کاران رنگ باخته و شکل طبیعى و فرموله خود را از دست مى دهند.
به راستى آمریکا و رژیم صهیونیستى تا چه اندازه اى توان ایجاد تصاویر مجازى در جهان پیچیده امروز را دارند؟پاسخ این سوال را باید در متن جامعه جهانى جستجو نمود.مجموعه اى که اجزاى آن هر لحظه به سوى آگاهى ،شفافیت و درهم شکستن ابهامات و تصاویر کاذب و مجازى سیر مى کنند.