صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۳۸۶ - ۰۹:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۶۰۷۶
بصیرت :

مبناى غلط یک تحلیل / رضا صداقت


سیاست خارجى دولت نهم توسط یکى از مدیران ارشد سیاست خارجى دولت قبل تاکنون در چند مقاله به نقد کشیده شده و در تداوم این روند، نامبرده طى سخنانى در نشست یکى از تشکل ها که دو روز قبل برگزار شد، تلاش نمود تا در یک مقایسه ، به زعم خود موفقیت هاى سیاست خارجى در دوره قبل و ناکامى در سیاست خارجى دولت فعلى را به تصویر کشد. معیارهاى نامناسب این تطبیق و استفاده از صغرى و کبرى هاى غیرمرتبط با موضوع که هم مقالات و هم سخنرانى را نهایتاً به نتیجه گیرى غلط سوق داده از اشکالات و ضعف هاى عمده این تحلیل است که براى روشن شدن اذهان اشاره به برخى از آنها ضرورى مى نماید:

۱- وجه مشترک این سلسله مقالات و سخنرانى مذکور با توجه به زمان انتشار آنها (هر یک در مقطعى نگارش شده که سیاست خارجى دولت نهم دستاورد مهمى را عملاً در کارنامه خود به ثبت رسانده است) به نوعى توجیه ضعف اجراى ناموفق تاکتیکى بوده که در گذشته با وجود همه امکانات و تمکین همه جانبه، متأسفانه در بخش هاى مهمى از حوزه سیاست خارجى دستاورد ملموسى در عمل نداشته است. البته تأکید ما بر اجراى ناموفق است نه تاکتیک غلط، زیرا تاکتیک اگر چه به خوبى طراحى شده باشد اما چون مجرى توان اجرا نداشته نتیجه اى حاصل نشده است.

۲- طى ۸ سال مدیریت اجرایى سیاست خارجى در دوران منتقد مذکور، به دلیل اعتماد به چراغ سبزهایى که غرب با تعریف و تمجیدهاى حساب شده که از آنها دریافت مى نمود تا آنجا دیپلماسى تسلیم گسترده شد که امروز هم آثار آن را در این تحلیل ها مشاهده مى کنیم. لذا باید تغییر باور صورت بگیرد تا درک واقعى شرایط به تحلیل درست منجر گردد.

۳- در یکى از این تحلیل ها براى مقایسه موفقیت دو دولت، قطعنامه هاى صادره از سوى سازمان ملل متحد که در هر دو مورد بنابه فشار آمریکا صادر شده ملاک و معیار قرار گرفته! که ریشه در تداوم اعتماد افراطى به غرب دارد.بهتر بود در حوزه تطبیقى سیاست خارجى دو دولت به مواردى اشاره مى شد که دستاورد عملى آنها است. قطعاً منتقد سیاست خارجى به خوبى مى داند که علت صدور دو قطعنامه در دو زمان چه بوده است

از آنجا که نقش جمهورى اسلامى ایران به عنوان یک کشور تأثیرگذار بر تحولات منطقه اى و بین المللى بر هیچ نگاه منصفى پوشیده نیست، لذا سکوت ایران در حوزه تحولات مهمى که اساس طرح هاى غرب در خاورمیانه است به عنوان یک «فرصت مغتنم» مطرح است چه رسد به این که در اجراى تاکتیک سیاست خارجى که باید بر پایه اصولى محکم و در چارچوب عزت و حکمت و مصلحت قرار بگیرد به شکلى عمل کند که فراتر از سکوت تلقى شود. در این صورت قطعنامه مثبت که هیچ، باید جایزه نوبل هم به واسطه این تدبیر عطا مى کردند! اما امروز تاکتیک بر اساس دیپلماسى فعال و تهاجمى بر پایه همان اصول محکم و در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت و بدون وادادگى و مرعوب شدن پیش مى رود. به همین خاطر منجر به تحلیل هاى منبعث از عصبانیت برخى منتقدان مى گردد.

۴- به نظر مى رسد گزارش البرادعى علیرغم تلاش هاى غرب مى تواند ملاک خوبى در تحلیل تطبیقى در سیاست خارجى باشد (هر چند همزمانى یکى از مقالات نقد تحلیل سیاست خارجى معلول همین علت بود).رابطه با کشورهاى همسایه و افزایش حجم مبادلات اقتصادى و ورود به فاز همکارى هاى جمعى هم مى تواند ملاک خوبى باشد اگر واقع بین باشیم.چرا مبناى کار مقایسه را محصور به خواست آمریکا (صدور قطعنامه ها) قرار دهیم و از ادبیاتى استفاده کنیم که خوراک تحلیل هاى رسانه اى غربى است قطعاً سیاست خارجى دولت نهم براساس تجارب منفى دولت قبلى توانسته به این موفقیت هاى قابل تحسین دست یابد زیرا به این واقعیت توجه کرده که همسویى، سکوت و تمکین در اجراى سیاست خارجى روش مناسبى براى دستیابى به منافع ملى نیست؛ لذا رویکرد دیپلماسى فعال و تهاجمى را برگزید که در عمل برخلاف تحلیل هاى مذکور بسیار موفق بوده است. ان شاءالله در آینده به نقد سخنرانى نگارنده مقالات مذکور خواهیم پرداخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات