صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۶۲۸۷۳

جشن پیروزی؟!


رضا گرمابدری
تنها چند روز از خروج 90 هزار سرباز اشغالگر آمریکایی از عراق می گذرد. این اتفاق در حد خود مهم و قابل توجه است. در این میان، انعکاس کمرنگ و ضعیف این خروج در رسانه های غربی تعجب آور است. در چنین مواردی هنگامی که سربازان فاتح یک کشور به میهن خود باز می گردند آثار و نشانه های پیروزی خود را به اشکال مختلف ابراز می کنند و مردم کشورشان نیز با استقبال شادمانه از آنها در برجسته کردن آثار پیروزی با آنها همراه می شوند و جشن پیروزی در ابعاد ملی موضوع اول رسانه ها می شود، اما هیچ یک از این اتفاقات هنگام خروج سربازان آمریکایی از عراق نیفتاد. این مسئله برای کسانی که پیگیر موضوع هستند و با علاقه و دغدغه سال ها آن را دنبال کرده اند تبدیل به پرسش مهمی شده است که می توان با طرح موضوعاتی به این پرسش مهم، پاسخ داد.
1- مقدمه: بازگشت تاریخی به رخدادهای 8 سال پیش خاورمیانه مشخص می سازد که اقدامات بین المللی صورت گرفته در آن زمان در راستای متقاعد کردن افکار جهانی برای مشروعیت بخشیدن به حمله آمریکا و متحدانش به عراق و ساقط کردن صدام بود. ساقط کردن صدام برای آمریکا موضوع اصلی نبود بلکه مقدمه ای بود برای به اجرا گذاشتن طرح بزرگ و تا حد زیادی رویایی که می توانست حکمفرمایی آمریکا بر جهان را برای سال های طولانی تضمین کند. سردمداران آمریکا به خاورمیانه جدید می اندیشیدند.
2- خاورمیانه جدید: به اعتقاد دولتمردان آمریکایی دولت بوش، یکی از مشکلات اصلی منطقه خاورمیانه که اجازه نمی داد آمریکا بدون دردسر به اهدافش نزدیک شود ساختار ریشه داری است که بر منطقه حاکم است. آمریکا با بیشتر دولت های منطقه مشکل ندارد و چنانچه موضوع از طریق گفت وگو با سران این کشورها حل شدنی بود تا به حال حل شده بود. مشکل اصلی در این است که ساختار موجود که بسیار معیوب و قابل انتقاد نیز است شهروندانی دارد که با وجود ناراضی بودن از دولت های خود، نسبت به هرگونه اقدام ساختارشکنانه ای که از بیرون و به ویژه از سوی آمریکا حمایت شود، بسیار بدبین هستند و آن را بر نمی تابند. آمریکایی ها نیز تا حدودی از این موضوع آگاهند، از این رو در پی بحث خاورمیانه جدید بودند تا در اقدامی تهاجمی و سیل آسا در مدت زمانی کوتاه، همه چیز را در خاورمیانه تغییر دهند که بخشی از آن موقعیت و جایگاه مردم در ارتباط با دولت ها و مسایل منطقه بود. شاید تشکیل دولت سر مشق می توانست راه را برای ایجاد خاورمیانه جدید هموار کند.
3- دولت سرمشق: آمریکایی ها بر حسب محاسبات اشتباه امید بسیاری به نقش خود در استقرار دولت جدید در عراق داشتند. به زعم آمریکایی ها آنها به عنوان فاتح جنگ و منجی ملت عراق می توانستند خواسته خود را بر مردم عراق تحمیل کنند و دولتی را سرکار آورند که با برخورداری از ویژگی های سردمداران کاخ سفید رشک مردم منطقه را برانگیزاند و آنها هم آرزوی چنین دولتی را داشته باشند و به تحولات آمریکایی در کشورشان رضایت دهند. در راستای چنین برداشتی از مسایل پیش رو بود که آمریکایی ها بسیار خوشبینانه درصدد تشکیل دولت سرمشق در عراق برآمدند غافل از آنکه تشکیل این دولت در حد تصور است و هیچگاه عینیت پیدا نمی کند. منزوی کردن ایران در منطقه نیز موضوعی بود که با طرح دولت سرمشق دنبال می شد.
4- منزوی کردن ایران: تهاجم سریع نظامی صدام به ایران که با دسیسه های پنهان آمریکا انجام شد با مقاومت دلیرانه مردم ایران و با شکست سنگین و رسوایی دولت های حامی صدام و در رأس آنها آمریکا مواجه شد. بوش و یارانش به این نتیجه رسیدند که یکی از دلایل اصلی بقای فعال ایران در اختیار داشتن فضای تنفسی منطقه ای است و چنانچه این فضا از ایران گرفته شود و به موازات آن فشارهای خارج از منطقه هم به ایران افزایش پیدا کند، ایران اسیر فرسایش ویرانگر و در نهایت نابودی خواهد شد. آنها شرایط موجود منطقه را برای انجام چنین طرحی مناسب و مساعد نمی دیدند، لذا تلاش می کردند تا هر چه سریعتر به دولت سرمشق برسند تا ایران را منزوی و تضعیف کنند.
5- تضعیف ایران: بر هم خوردن ساختار منطقه بر اساس طرح آمریکایی ها ضمن حفظ دشمنی برخی از سران دولت های منطقه ( اگر همچنان در قدرت باقی می ماندند و یا افراد جدیدی به جای آنها در مسند قدرت قرار داده می شدند.) نسبت به ایران، می توانست نگاه مردم منطقه به ایران را متأثر از برنامه های آمریکا تا حدودی تغییر دهد. نتیجه چنین تحولات گسترده علاوه بر انزوای ایران احتمالاً تضعیف موقعیت منطقه ای ایران بود. ضعفی که از این طریق عارض بر نظام اسلامی می شد زمینه سازی مرعوب گشتن ایران می شد امری که اگر روزی محقق شود آمریکایی ها می توانند از ایران امتیازات بزرگ بگیرند.
6- مرعوب ساختن ایران: آمریکایی ها از اشغال افغانستان و عراق بدون آنکه در وضعیت خود تأملی داشته باشند با جار و جنجال تبلیغاتی خود را فاتح این دو جنگ نشان دادند و بلافاصله به منظور مرعوب ساختن ایران از دو موضوع سخن گفتند. یکی طرح بحث خاورمیانه بزرگ و دیگری اشاره تلویحی به حمله بعدی که می توانست هدفش ایران باشد. پیش از اینکه ایران به زحمت بیفتد و ناچار شود برخی از توانمندی هایش در عرصه دفاعی را کاملاً عریان سازد، به ناگاه چالش های سنگین و بی رحم افغانستانی و عراقی گریبان آمریکایی های گردنکش و مغرور را گرفت و ضربات مرگبار و پی در پی را به آنها وارد کرد. مقاومت در افغانستان و عراق علیه آمریکایی ها آنچنان گسترده، قوی و شدید بود که حتی اندیشیدن درباره خاورمیانه جدید و امیدبه تشکیل دولت سرمشق در عراق را از آنها سلب کرد. آمریکایی ها در مقدمه طرحی که به خاطرش ده ها هزار سرباز را به عراق آوردند، مانده اند. حدود 8 سال از حضور آمریکایی ها در عراق می گذرد. طبق آمار رسمی 4400 سرباز آمریکایی در عراق کشته شده اند. این آمار فاقد اعتبارند زیرا منابعی وجود دارند که از آمار دیگری خبری می دهند به عنوان نمونه به نقل از خبرگزاری عراق یکی از شرکت های هواپیمایی حمل اجساد در اگوست سال 2006 اعلام کرد:«تعداد سربازان آمریکایی کشته شده در عراق در حال حاضر بیش از 10 هزار نفر است.» آمریکایی ها مزورانه برای گریز از فشار افکار عمومی به شیوه های گمراه کننده اعلام کاهش تعداد کشته شدگان متوسل می شدند. پنتاگون آمار سربازان مجروحی که در بیمارستان های نظامی کشته می شدند را در فهرست کشته شدگان جنگ قرار نمی داد و این چیزی نیست که از نظر سربازان آمریکا پنهان بماند. آمریکایی ها رسماً اعلام کرده اند، جنگ عراق برای آنها یک تریلیون دلار هزینه داشته است. آنها در اعلام هزینه های جنگ هم فریبکارانه برخورد می کنند.
براساس برخی تحقیقات هزینه این جنگ سه برابر رقم اعلامی یعنی حدود سه تریلیون دلار است. به اعتقاد «جوزف ای. استیگلیتنر» برنده جایزه نوبل اقتصاد و «لینداجی. بیلمس» همکار وی در انتشار کتاب «جنگ سه تریلیون دلاری» هزینه های مخفی بسیاری وجود دارد که در آمارهای رسمی ذکر نمی شوند و همچنین بدهی های مالیاتی نیز لحاظ نشده اند. یکی از دلایل اصلی که هزینه یک تریلیون دلاری جنگ را رد و هزینه سه تریلیون دلاری را تأیید می کند این است که، هزینه یک تریلیون دلاری نمی توانست کمر اقتصاد قدرتمند آمریکا را بشکند، اما این هزینه زمانی که سه برابر شد، تاب مقاومت را از اقتصاد آمریکا گرفت و آن اقتصاد قدرتمند در هم شکست و آمریکا را به سوی پرتگاه سوق داد. با چنین اوضاع و احوال در هم ریخته و ناامیدکننده چه کسی در آمریکا می تواند سخن از پیروزی بگوید. سربازانی که با ذلت و ترس و بدون آنکه از علت اصلی حضور خود در عراق به عنوان اشغالگر مطلع باشند، سال های طولانی طعم تلخ مورد تنفر واقع شدن را چشیدند و دایماً در اضطراب و نگرانی بسر بردند و هر روز خبر کشته شدن دوستانشان را می شنیدند و هیچگاه هیچ مقام آمریکایی نتوانست با حرف های شعارگونه خود آنها را درباره اشغال عراق و به قتل رساندن صدها هزار انسان بی گناه قانع کند، هنگام خروج از جهنم عراق چگونه می توانند حس و حال پیروزی داشته باشند. از طرفی هم سیاستمداران آمریکایی چیزی در چنته نداشتند تا پیش از خروج سربازان اشغالگرشان از عراق به آنها عرضه و احساس پیروزی را در آنها زنده کنند. حال و روز سیاستمداران آمریکایی چندان بهتر از سربازان شان نیست. شاید تنها چیزی که این سربازان را شاد می کند این باشد که سرانجام و پس از تحمل انواع مصائب و سختی ها توانستند جسم نیمه جان شان را از جهنم عراق نجات دهند. امروز چقدر حال و روز سربازان، فرماندهان و سیاستمداران آمریکا شبیه به روزی است که سربازان آمریکا شرمسار، شکست خورده و سرافکنده، ویتنام را ترک کردند. در آن زمان هم در آمریکا کسی جشن پیروزی نگرفت و اگر مواردی از شادی مشاهده شد و می شود به خاطر پیروزی نیست. شکست خوردگان هم می توانند جشن بگیرند و شاد باشند چون توانسته اند جان سالم از معرکه به در برند. سرنوشت امروز آمریکایی ها در خروج از عراق اینگونه رقم خورده است پس چه جای جشن پیروزی؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات