حسین امیدى
شعارهای انتخاباتی اوباما که تلاش می کرد دوره جدیدی از تعاملات خارجی را برخلاف دوره «بوش کوچک» به نمایش بگذارد، در فاصله کمی رنگ باخت و حکومت اوباما در دو سال و در فاصله 8 ماه دو قطعنامه تحریم علیه ایران به تصویب شورای امنیت رساند و فضای سنگین رسانه ای را بر روی ایران متمرکز کرد و در اوج آن نیز، از تهدید به حمله نظامی و یا دادن چراغ سبز به صهیونیست ها فروگذار نکرد و در سخنرانی رسمی اوباما در مورد «امنیت هسته ای» ایران را تهدید به حمله هسته ای نیز کرد. این همان دست چدنی بود که بارها مقام معظم رهبری آن را افشا کرده بود و ماهیت سلطه گرانه سیاست های آمریکا را آشکار نمود.
درخواست خرید میله های سوخت برای رآکتور تهران که کارکرد تحقیقاتی و پزشکی آن برای آژانس هسته ای و مجامع بین المللی روشن است، به ابزاری در باج خواهی تبدیل شد و با اینکه تعامل همکاری جویانه ایران در بیانیه تهران به اوج خود رسید، قطعنامه تحریم چهارم 1929 علیه ایران چند روز پس از این بیانیه از تصویب قدرت های استکباری در شورای امنیت گذشت.
پس از صدور بیانیه تهران، شاهد استمرار سیاست های فشار همه جانبه از سوی آمریکا هستیم. قطعنامه 1929 با تحریم های یکجانبه آمریکا و اروپا تکمیل شده و دیپلماسی آمریکا برای تحت فشار قرار دادن کشورهای جهان در اجرای تحریم ها توسط این کشورها نیز فعالانه دنبال می شود.
همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند، ایران قصد غنی سازی 20 درصد را نداشت ولی نوع رفتارهای آمریکا و غرب موجب شد تا در اجرای سیاست دفاع از منافع ملی و حقوق قانونی هسته ای، مجبور به غنی سازی 20 درصد شویم. این بدان معناست که تهدید و فشار و در تنگنا قرار دادن ایران نتیجه ای جز محکم تر کردن گام های استوار در تأمین منافع ملی را در پی ندارد.
منطق آمریکایی، ماهیتی مغرورانه و استکباری دارد و نمی تواند از روش تعاملی ایران برداشت درستی داشته باشد. پاسخ بیانیه تهران با 1929 داده شده که ادامه فشار و تهدید علیه ایران است. پس باید اینگونه نتیجه گرفت که رویکرد ایران نیز پس از 1929 با چهارچوب های بیانیه تهران قابل استمرار نیست و باید از منطق جدیدی پیروی کند.
اگرچه اوباما در مواضع اعلامی و مصاحبه مطبوعاتی دم از مذاکره با ایران زده و به شرط رفع نگرانی آمریکا و غرب، برنامه هسته ای، غیرنظامی ایران را تأیید می کند ولی به خوبی آشکار است که نگاه وی در این مانور اعلامی، تاکتیکی و برای حل مشکلاتش در افغانستان و کاهش هزینه های خود در رقابت های انتخابات میان دوره ای کنگره و سنا و فرمانداری های آمریکا است.
پس از قرار گرفتن سوخت هسته ای در نیروگاه بوشهر و راه اندازی آن مقامات غربی و آمریکایی در یک فریب تبلیغاتی، ادامه غنی سازی20 درصد در ایران را غیر ضروری اعلام کردند.
از طرفی درخواست خانم اشتون برای آغاز مذاکرات فوری با گروه وین، بخش دیگری از برنامه قدرت های استکباری است که قواعد زیر را باید در آن رعایت کرد.
1- منطق و چهارچوب مذاکره با گروه وین نمی تواند در فضای قبل از قطعنامه 1929 دنبال شود، چرا که فضای تعاملی تغییر کرده است.
2- هر گونه مذاکره با گروه وین که یکی از اعضای آن آمریکاست، نیاز به اعتمادسازی دارد و نگرانی های ایران چه در بحث تبادل و چه در سیاست ها و رویکردهای آمریکا باید برطرف شود.
3- دیدار با گروه وین در قالب دیدارهای «پیش گفت وگو» برای رفع نگرانی های ایران و دستیابی به «چهارچوب های جدید برای مذاکره» می تواند ثمربخش باشد.
4- رآکتور تهران و تأمین سوخت آن که در ضوابط آژانس هسته ای بین المللی پیش بینی شده، ارتباطی با موضوع غنی سازی در ایران ندارد و ساخت نیروگاه های جدید و تأمین انرژی لازم برای توسعه کشور، متکی به تلاش های داخلی برای تأمین بخشی از سوخت است که از شرایط تضمین شده ای برخوردار است.
5- نگاهی به بازار سوخت هسته ای در قرن 21 که حداقل پنج هزار میلیارد دلار برآورد شده است نشان از اهمیت و بزرگی این بازار اقتصادی است. ایران نمی تواند از این بازار پر رونق اقتصادی در تهیه سوخت هسته ای چشم پوشی کند و در کنار بهره های انرژی، پزشکی، کشاورزی در برنامه هسته ای خود، به اقتصاد و بازار پر سود هسته ای نیز توجه کافی دارد.
کنسرسیوم مشترک با روس ها می تواند در این زمینه شکل گیرد و غنی سازی مواد اولیه روس ها باید در ایران صورت گرفته و توسط روس ها به فروش برسد.
6- اوباما که از اکنون بازنده انتخابات نوامبر شناخته می شود باید به منطق مذاکرات برابر و جبران سیاست های گذشته در قبال ایران بیندیشد و از استمرار سیاست های شکست خورده در 8 سال ریاست بوش کوچک درس گرفته و مسیر جدیدی را آغاز نماید. موج جدید بحران اقتصادی و سونامی شکست سیاست های آمریکا در فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان تنها جسدی به جا می گذارد که توسط دیگر قدرت های جهانی بلعیده خواهد شد.