روحالله قادرىکنگاورى
در جریان مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری، اوباما طی یک سخنرانی در ایپک (خرداد ماه 1387) به تشریح مواضع خود در قبال مسئله فلسطین پرداخت. از نظر وی دستیابی به صلح میان طرف های متخاصم باید شامل محورهای زیر باشد:
1) تأمین امنیت اسرائیل از طریق کمک 30 میلیارد دلاری (نظامی) آمریکا طی دهه آینده. 2) تشکیل یک دولت فلسطینی که «متحد و کارآمد» بوده و بتواند شرایط پیشرفت را برای فلسطینیان فراهم کند. 3) لزوم وجود مرزهای قابل دفاع برای اسرائیل. 4) شناسایی اسرائیل به عنوان یک دولت یهودی. 5)غرامت به آوارگان فلسطینی در ازای «حق بازگشت». 6) بیت المقدس پایتخت تقسیم ناشدنی اسرائیل.
«ناتان شارانسکی»، یکی از وزرای سابق رژیم صهیونیستی، حدود 3 ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروزی اوباما را برای اسرائیل خطرناک تلقی کرد زیرا به زعم وی اوباما هیچ سابقه و تجربه ای در سیاست خارجی ندارد. همچنین «مجالی وهبی» معاون وزیر خارجه رژیم صهیونیست ها ضمن هشدار به اوباما به خاطر موضوع مذاکره با ایران اعلام کرد: «اگر اوباما بخواهد با ایران به مذاکره بنشیند، حتماً سرش به سنگ خواهد خورد.» اما روند فوق آرام آرام تغییر یافت زیرا نظرسنجی ها از برتری اوباما بر مک کین و پیروزی اولین کاندیدای رنگین پوست در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حکایت داشت. از این پس صهیونیست های آمریکا و سران رژیم صهیونیستی سیاست همراهی با اوباما را در پیش گرفتند. به عنوان مثال در حالی که موضوع مذاکره مستقیم آمریکا با ایران همواره با انتقاد اسرائیلی ها مواجه می شد «زیپی لیونی» وزیر خارجه سابق رژیم اشغالگر قدس خطاب به اوباما اظهار داشت: «ما در یک موقعیت مشابه قرار داریم دیگر تحریم ایران فایده ای ندارد و آخرین شانس برای جلوگیری از خطر نظامی ایران گفت وگو با این کشور است و ما از شما می خواهیم که بی واسطه با ایران به بحث و گفت وگو بپردازید.»
از زمان دولت بیل کلینتون تاکنون الگوهای مختلفی در قبال بحران فلسطین و روند صلح خاورمیانه در معرض آزمایش قرار گرفته است. کلینتون یکی از فعال ترین روسای جمهور آمریکا در مسئله روند صلح بوده است. به عبارت دیگر کلینتون «الگوی مشارکت فعال» را در روند صلح خاورمیانه در پیش گرفته بود. وی در گفت وگوهای کمپ دیوید 2 تلاش های گسترده ای را برای به نتیجه رساندن مسایل مهم فرا روی دو طرف (اسرائیلی ـ فلسطینی) به انجام رساند که بی نتیجه بود. بن بست در این گفت وگوها زمینه انتفاضه الاقصی را فراهم کرد. در حال حاضر بعضی از تحلیلگران بر این عقیده اند که تیم کلینتون به دولت اوباما راه یافته اند و به عبارتی چینش یاران و اعضای اوباما به معنای بازگشت به عصر بیل کلینتون است.
به دنبال استقرار کرزای در افغانستان و سقوط صدام در عراق، بوش درخرداد 1382 در نشست عقبه اردن طرح «نقشه راه» را با تأسی از «الگوی مشارکت حاشیه ای یا تبعی» مطرح کرد. اما این طرح با اصلاحات 14 گانه شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی مواجه شد. اقدامات خشونت طلبانه شارون علیه فلسطینی ها و محاصره عرفات از یک سو و طولانی شدن حضور آمریکایی ها در عراق و افغانستان به موازات اعمال تهدیدات علیه ایران و سوریه موجب شد تا طرح نقشه راه عملاً از اولویت های بوش خارج شده و نظارت آمریکایی ها در روند بحران فلسطین به حداقل ممکن برسد.
دولت بوش با مشاهده آثار بحران فلسطین بر دیگر کانون های بحرانی (افغانستان، عراق و لبنان) تلاش کرد تا در یک سال پایانی خود روند صلح را با حرکتی جدید مواجه کند. در این راستا کنفرانس آناپولیس در ششم آذر 1386 برگزار شد و بوش متعهد گردید تا در یک سال باقی مانده از دوران حکومت خویش مذاکرات صلح را به نتیجه رسانیده و دولت فلسطینی تشکیل شود. اما این تعهد که از پیش غیر منطقی جلوه می نمود با پایان یافتن دوره بوش به تاریخ سپرده شد. به بیانی دیگر بوش با هدف جلب مشارکت اعراب و جهان اسلام در بحران های افغانستان و عراق و تلاش هایش برای انزوای ایران سعی کرد تا به صورت حاشیه ای در روند بحران فلسطین نیز دخالت داشته باشد.
اوباما در چارچوب الگوی «چندجانبه گرایی راهبردی» و «تکثرگرایی اجماع محور» درصدد جلب کمک و مشارکت قدرت های بزرگ (چین، هند، اتحادیه اروپا، روسیه و...) در حل بحران های جهانی است. با این شرایط به نظر می رسد اوباما در بحران فلسطین نیز «مشارکت چندجانبه» را به «مشارکت انحصاری و تک جانبه» ترجیح دهد هر چند که این روند تدریجی و تقریباً نامحسوس خواهد بود، اما با گذشت زمان این استراتژی جدی تر و عملیاتی تر خواهد شد. اوباما برای پیشبرد اهدافش در افغانستان و عراق نیاز به همکاری کشورهای عربی و اسلامی دارد. طبیعتاً همکاری کشورهای اسلامی و عربی مشروط به فشار آمریکا بر رژیم صهیونیستی است.
بدین ترتیب مشارکت جدی تر آمریکا در روند صلح یکی از پیش بینی هاست اما توفیق این روند به عوامل دیگری نیز به ویژه صهیونیستی و فلسطینی بستگی دارد. در هر صورت به نظر می رسد با توجه به عمیق بودن اختلافات دو تیم مذاکره کننده صهیونیستی و فلسطینی در موضوعات مهم همانند قدس، آوارگان و مرزها، تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطین پس از جنگ غزه و همچنین تلاش برای گذر از بحران مالی و لزوم توجه به بحران های افغانستان و عراق در دوره اوباما، بحران فلسطین به هیچ نتیجه مشخصی نخواهد رسید و فلسطینی ها و اعراب در پشت سیاست «صبر و انتظار» تیم جدید کاخ سفید را نظاره خواهند کرد.