
به طور کلی رفتاری که سبب سست شدن باورهای دینی، شعائر و یا اخلاق دینی میشود وهن است که گاهی اوقات با انگیزه سست کردن دین انجام میگیرد و گاهی اوقات با انگیزه قرب و تقرب به خدا انجام میشود اما به علت شرایط خاص زمان از این رفتار به نحوی استفاده میشود که سبب سست شدن باورهای دینی یا باورهای مذهبی میشود. چنانچه گاهی اوقات برخی رفتارهایی که در عزاداریها بروز و ظهور مییابد با این که با انگیزه نزدیک شدن به خدا و اقامه مصائب برای اباعبدالله (ع) انجام میگیرد اما چون این رفتارها تعریف صحیحی نزد دیگر مردم جهان ندارد، دشمنان دین از این رفتارها طوری استفاده میکنند و آن ها را به نمایش درمیآورند که نتیجه آن سست شدن مذهب و باورهای دینی است. اما گاهی اوقات دشمن عامدانه خود با طرح مسائل نادرست به وهن مذهب و دین ما میپردازد یعنی پیرایههایی را به دین ما میبندد که در دین ما وجود ندارد و مقبول و پسندیده ما نیست؛ سپس با این پیرایهها که به ما نسبت داده به وهن دین و مذهب ما میپردازد.
آنچه که قدر مشترک بین هر دو سنخ وهن دین است آن است که دین و مذهب ما را به شکلی ناهنجار به دیگران نمایش دهند و ناپسند معرفی کنند. قالبهای وهن نیز گوناگون است گاه وهن دین در یک قالب کاملا جدی است و گاهی اوقات قالب طنز و شوخی میگیرد که با خنداندن دیگران نسبت به یک باور آن باور را در دل دیگران سست میکنند. مروری بر تاریخچه وهن در ایران به خصوص در یکصد سال اخیر گویای این واقعیت است که جریان روشنفکری که مهمترین نقش را در موضوع وهن بر عهده داشته است، دو مشی متفاوت در برخورد با دین اتخاذ کرده است: یک مشی، حمله عریان و بیپرده به مفاهیم دینی بود که آخوندزاده و در یک مقطع میرزاآقاخان کرمانی پیشگامان این جریان محسوب میشدند. آن ها به منظور پیشبرد اهداف خود به عرصههای مختلف از جمله ادبیات وارد شدند و در آثارشان اسلام را تنها علت عقبماندگی ایران معرفی و تز تغییرات گسترده در کشور را مطرح کردند تا به این طریق این سنگر مقاومت کاملا از بین برود.
اما جریان بعدی که در بطن جریان روشنفکری وجود داشت به سردمداری میرزا ملکمخان بود که برعکس تفکر آخوندزاده، اعتقاد داشت ما نباید در ایران به صورت مستقیم با مفاهیم دینی در بیافتیم و باید با ظرافت بیشتری طرح وهن دین را دنبال کنیم به همین جهت سعی کردند تا با نوعی همسانسازی و شبیهسازی بین مفاهیم دینی و مفاهیم غربی، جامعه اسلامی را در معرض افکار غربی قرار دهند و پذیرش افکار غربی را برای مردم مسلمان آسانتر کنند که در نتیجه یک نوع استحاله در طی این مسیر رخ خواهد داد. فرق ضاله نیز از دیگر جریانهایی بودند که در راستای اهداف استعمار، فعالیت خودشان را آغاز کردند. این جریان، قبل از ورود به مشروطه گام اول خودش را در قالب کتاب به مسخره گرفتن و ترور شخصیت افراد سرشناس و موجه که به آن ها اشاره شد، قرار داد.
میرزا نصرالله بهشتی معروف به ملکالمتکلمین از خطبای مشهور صدر مشروطیت بود که در هنگام مسافرت به هند، با حمایت زرتشتیان آن جا کتابی را به نام «من الخلق الی الحق» نگاشت و عقاید نوگرایانه خود را در آن به تفصیل بیان نمود. وی ارتباطهای زیادی با بابیها داشت و در مواقع نیاز، از بابیهای متنفذی چون میرزا اسداللهخان نایینی که از بزرگان فرقه بابیان ازلی به شمار میرفت، کمک میگرفت. ملکالمتکلمین در مسایل مربوط به مشروطیت و آزادیخواهی نیز با این فرقه ارتباط داشت و آن ها نیز که در امر مشروطیت کوشا بودند، از کمک رسانی به وی دریغ نمیورزیدند.
کتاب مشهور "رؤیای صادقه" نیز که در انتقاد از آقا نجفی اصفهانی و برخی دیگر از علمای شیعه نگاشته شد، حاصل کار مشترک ملکالمتکلمین، شیخ احمد مجدالاسلام کرمانی و سیدجمالالدین واعظ اصفهانی بود. در این کتاب، صحنهای از قیامت مصور شده که در آن علمای طراز اولی چون مرحوم آقانجفی اصفهانی که رکنی در مبارزه با استعمار محسوب میشدند، به محاکمه کشیده میشوند. این عمل ملکالمتکلمین به منظور تضعیف چهره روحانیت که نخستین سنگر صیانت از دین در جامعه اسلامی محسوب می شد، بالطبع تضعیف باورها و عقاید دینی در مردم را به دنبال داشت.
در دوران رضاخان، یک جریان دیگر نیز وجود داشت که جنسش با جنس روشنفکران غربگرا متفاوت بود اما عملا همان پروژه را دنبال میکردند. آن ها را شاید بتوان تحت عنوان تجدیدنظر طلبان در جامعه شیعی یا کسانی که گرایشات شبهه وهابی دارند، معرفی کرد که در پروژه وهن دین و مفاهیم دینی به اسم دین بسیار فعال بودند. افرادی چون "شریعت سنگلچی"، "حکمیزاده" و بعدها "احمد کسروی" چهرههای شاخص این جریان هستند. آن ها تحت عنوان ترویج "اسلام ناب" و "توحید خالص" سعی کردند تا ضمن از بین بردن حدیث، نقش امام و امامت را نفی کرده و هرگونه توسل جستن به پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین را زیر سؤال ببرند. در حوزه ادبیات آن دوران هم افرادی چون صادق هدایت، صادق چوبک و فروغ فرخزاد با پردهدری سعی میکردند تا باورهای دینی مردم را به سخره گیرند. در حوزه سینما نیز با تولید فیلمهایی چون "محلل"، "شبنشینی در جهنم"، "تختخواب سه نفره" و "دائیجان ناپلئون" روند حمله به اعتقادات مردم و سنتهای دینی در جامعه پیگیری و دنبال میشد. در حقیقت در آن دوران با به سخره گرفتن دین تلاش میشد تا یک استحاله در جامعه و مردم صورت گیرد.
متاسفانه علیرغم گذشت بیش از 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی و بیست و هشت دوره از برگزاری جشنواره بینالمللی فیلم فجر، امسال نیز در تعدادی از آثار، موضوع وهن دین و باورهای دینی به نمایش گذاشته شده بود که فیلمهای "آتشکار"، "دموکراسی در روز روشن" و "بیداری رویاها" از جمله این آثار محسوب میشوند.
فیلم "دموکراسی در روز روشن" ساخته علی عطشانی نیز در چنین فضایی به تصویر درآمده است با این تفاوت که این بار به جای روحانیون، سرداران سپاه که از جمله وفادارترین و متدینترین نیروهای نظام محسوب شده و سنگر محکمی برای صیانت از نظام محسوب میشوند، در عرصه قیامت به محاکمه کشیده شدهاند.
سردار ستوده در لحظه روبرو شدن با فرشته مرگ در خیابان به یاد میآورد که فرشته را پیش از این در جبهههای جنگ دیده بود. ستوده لحظاتی را به یاد میآورد که مجروح در کنار سایر رزمندگان روی زمین افتاده بود و در حالیکه فرشته در حال ستاندن جان شهدا بود از او میخواهد تا جان او را نیز بستاند اما فرشته میگوید که هنوز مهلت او فرا نرسیده است. ستوده از فرشته میخواهد تا با شلیک گلولهای به جان او پایان دهد که فرشته امتناع میکند. این که فردی گمان کند که کشته شدن به هر شکل و در هر شرایطی، شهادت محسوب میشود نشان از درک ضعیف و ناآگاهی فرد از مفهوم واقعی شهید و شهادت دارد. کارگردان در همان لحظات ابتدایی با به تصویر درآوردن این صحنه، توهینهای خود را به رزمندگان و کسانی که در نزد مردم احترام ویژهای دارند، آغاز میکند(موضوع شور به جای شعور).
در برخورد دوم ستوده و فرشته مرگ یعنی زمان حال وقتی فرشته خود را برای ستاندن جان ستوده آماده میکند به او خبر داده میشود که هواپیمای فرماندهان سپاه سقوط کرده و فرشته باید برای ستاندن جان حادثهدیدگان برود از این رو با سپردن پرونده اعمال به ستوده آن جا را ترک میکند. نکته قابل تامل آن که تنها 3 نفر از کشتهشدگان این حادثه شهید هستند. کارگردان با تاکید بر این موضوع و موضوعاتی که در ادامه به آن ها اشاره میشود سعی کرده تا مخاطب را به این باور برساند که بر خلاف تصور ما بخش زیادی از کسانی که ما گمان میکنیم شهید هستند و یا حکومت، آنان را شهید معرفی میکند، جزو شهدا محسوب نمیشوند. پرسش جدی از دستاندرکاران ساخت این فیلم آن است که آن ها چگونه به این قضاوت رسیدهاند؟ آن ها که ادعا میکنند بسیاری از کشتهشدگان شهید نیستند و محلی برای ارتزاق برخی افراد شده اند، خود چگونه در مسندی نشستهاند که قضاوت کنند چه کسی شهید است و چه کسی نیست؟ کارگردان خود را آن چنان محق میداند که حتی حوادث تروریستی را نیز از دایره دید خود خارج کرده و در یک قضاوت صریح و بیپرده، حادثهدیدگان را شهید نمیداند چنانچه ستوده را که بر اثر بمبگذاری ماشین شخصی خودش کشته شده، شهید ندانسته و تنها 3 تن از کشتهشدگان سانحه هواپیما را نیز شهید میداند. از این موضوع غافل نباشیم که ستوده در وضعیت و پست و مقام فعلی انسان متشرع و قابل احترامی به نمایش گذاشته شده که از بیتالمال علیرغم داشتن موقعیت، استفاده شخصی نکرده و زندگی ساده و سالمی دارد.
کارگردان به منظور تاکید بر سوء استفاده نظام از موضوع شهید و به قولی پروژه شهیدسازی، موضوع ساخت فیلم درباره زندگی سردار ستوده را مطرح میکند. در حالی که یکی از مسئولان نظام از کارگردانی میخواهد تا فیلمی از زندگی سردار ستوده تهیه کند، کارگردان صریحا اعلام میکند که حاضر به ساخت فیلم سفارشی نیست و فیلمهای او با سلیقه نظام جور در نمیآید چرا که او به دنبال حقیقت و عدالت است و نظام، اسطوره سازی را دنبال میکند.
ستوده به همراه دو فرشته و نامه اعمالش وارد برزخ شده و در نخستین مرحله به اتاقی داخل میشود که مسئول آن حاج آقا ستوده روحانی و دوست سابق پدرش است. حاج آقا با دیدن ستوده میگوید: "از اول میدانستم که تو بچهای نبودی که شهید شوی. یادم میآید زمانی که بچه بودی و مردم را آزار و اذیت میکردی وقتی که دنبالت میکردیم برای ما سورههایی را میخواندی که سجده واجب داشت و به این وسیله فرار میکردی." در این بخش نیز کارگردان با زیرکی تمام به دوران کودکی زندگانی شیخ مفید از علمای بزرگ دین اشاره کرده و نوعی مقایسه را در ذهن مخاطب خود ایجاد میکند که به نوبه خود وهنی نسبت به شخصیت آن بزرگوار نیز صورت میگیرد.
ستوده که تازه متوجه شده برخلاف تصورش شهید نشده و باید پاسخگوی اعمال گذشتهاش باشد از حاج آقا مقدسی میخواهد با پارتی بازی او را روانه بهشت کند اما مقدسی میگوید که خود او نیز در وضعیتی بلاتکلیف به سر میبرد چرا که در دوران حیاتش حرفهایی را بیان داشته که خود به انجام آن ها پایبند نبوده است. در گفتگو میان ستوده و مقدسی سرانجام مقدسی ضمن نگارش مطالبی ذیل پرونده ستوده مبنی بر تایید شخصیت ستوده، آرزو میکند که موضوع ختم به خیر شود. در این جا نیز کارگردان بار دیگر روحانیت را همان گونه که در کتاب "رویاهای صادقه" مطرح شده به چالش میکشد. حاجآقا مقدسی علیرغم ملبس بودن و انجام اعمال خیر به دلایلی همچنان در عالم برزخ در بلاتکلیفی به سر میبرد. شباهت نگاه کارگردان با باورهای پلورالیستی مبنی بر این که احکام و آموزههای دینی تنها راهی جهت سوء استفاده و استثمار مردم است، در این بخش از فیلم نیز کاملا مشهود است.
ملاقات ستوده با آقای نیکزاد و سخنانی که میان آنان رد و بدل میشود از مهمترین بخشهای فیلم است. در حالی که ستوده دائم ادعا میکند که شهید شده و باید یک راست به بهشت برود، نیکزاد که مسئول رسیدگی به پرونده ستوده است، با مطرح کردن گناهان و اشتباهات ستوده، او را با واقعیت امر آشنا میکند. نیکزاد خطاب به ستوده میگوید: "یادت است که اسلام، اسلام میکردی و میگفتی که چادر بغلی مرا آدم کن و مرا برای اسلام نگاه دار! یادت است به بهانه آوردن مهمات فرار کردی اما آن پاپتیها تنها دو قدم بعد از رفتن تو پرواز کردند." ستوده که از شنیدن این سخنان به شدت عصبانی است میگوید که تمام عمر و جوانیاش را صرف انقلاب کرده و حالا زور دارد که کسی او را بازخواست کند. نیکزاد نیز در پاسخ، علت نرفتن به جهنم او را نیز در دعای خیر پدر و مادر و برخی کارهای خیری که در طول عمرش انجام داده عنوان میکند. کارگردان در این بخش از فیلم صریحا نظام و مسئولان نظام را به چالش میکشد، آن ها که گمان میکنند تمامی کارهایشان درست است و با کوچکترین اشتباه دیگران با شدت با آنان برخورد کرده و تحمل شنیدن انتقاد دیگران را ندارند.
نیکزاد در ادامه، یکی از نکات مثبت زندگی ستوده را که موجب نجات او شده نصیحت به پسر تنگدستی معرفی میکند که بر اساس آن پسر به سمت درس رفته و هم اکنون در کسوت پزشکی، بیماران را علاج میکند. مطرح کردن یک فعل اخلاقی به عنوان عامل نجات ستوده، تاکیدی مجدد بر گسترش تفکرات پلورالیستی مبنی بر انجام عمل خیر بیتوجه به باورهای دینی است. ستوده در حین گفتگو با نیکزاد متوجه عبور سیدی عالیمقام از آنجا میشود و قصد دارد تا به دست بوسی ایشان رود که نیک زاد میگوید ایشان امام زمان (عج) هستند و هر روز ساعت 12 از این جا عبور میکنند و چون شما جزو یارانشان نیستید نمیتوانید به ملاقاتشان بروید (تاکید مجدد کارگردان در تخریب چهره ستوده). گفتگوی ستوده و سرباز ساسانی که ستوده و همنسلان او را بدترین انسانهای تاریخ ایران مینامد نیز تاکیدی بر همان ادعای کارگردان است.
سرانجام به ستوده این اجازه داده میشود که برای جبران خطاها و اشتباهاتش به دنیا بازگردد. ستوده در یک فضای سورئال به ملاقات "حسن جوادی" شهید مفقودالاثری میرود که علت مفقود بودن جسدش را خجالت کشیدن معرفی میکند. او میگوید که پدر و مادرش از وی راضی نبودهاند اما او فکر میکرده چون دو رکعت نماز در کشور غریب خوانده و شهید شده، فرشتهها او را حلوا حلوا می کنند اما در این دنیا میبیند که این گونه نیست. کارگردان در سراسر فیلم خود بیمحابا به محاکمه شهدا پرداخته و با مطرح کردن یک اشتباه به ظاهر درست سعی میکند تا قداست شهید را در هم شکسته و ادعا کند که بر خلاف تفکر مردم، کشتهشدگان جنگ تحمیلی و عملیات تروریستی شهید نیستند. این موضوع را در سخنان حاج آقا مقدسی آن جا که به ستوده میگوید از آن موقع که من به این جا آمدهام (مقدسی در ابتدای انقلاب از دنیا رفته است)، شهید شهری (کشته شدگان عملیات تروریستی) ندیدهام نیز میتوان مشاهده کرد.
فیلم "آتشکار" ساخته محسن امیریوسفی از دیگر آثاری است که در آن به وهن دین پرداخته شده است. امیریوسفی در دو ساخته بلند خود یعنی "خواب تلخ" محصول سال 1382 و "آتشکار" محصول سال 1386 ضمن پرداختن به مسائل سیاسی، توهین به نظام و مسئولان کشور عامدانه یا غیرعامدانه به موضوع وهن دین و باورهای دینی نیز پرداخته است. دو فیلم "خواب تلخ" و "آتشکار" در فضایی کاملاً هجو نسبت به مرگ که مرتبط با یکی از مهمترین مبانی اعتقادی مسلمانان یعنی معاد است، پیش میروند که به نوعی وهن باورهای دینی است.
آن گونه که بزرگان و سالکان و عارفان دین فرموده و سفارش کردهاند که البته همه متکی بر سفارشات رسول خدا(ص) است، از آن جا که مرگ، پایان یافتن همه تعلقات و دلبستگیهای انسان به غیر خداست و انسان اگر این پایان یافتن را ببیند و درک کند، بیدار میشود، (موتوا قبل ان تموتوا)، یاد مرگ در ساخت نفس انسان بسیار مفید و موثر است. گفت و گوهایی که در فیلم "خواب تلخ" در باب آداب غسل و دفن میت و همچنین عزرائیل و شب اول قبر بیان میشود به گونهای طراحی شده که نه تنها هشدار دهنده و تادیبآمیز نیست بلکه استهزا و خنده مردم را به دنبال دارد. به طور مثال فشار دادن شکم میت برای خارج شدن باد معده او صحنهای بسیار هجو و در جهت وهن دین است. لودگی کارگردان نسبت به واقعیت مرگ تا آنجا پیش میرود که حتی به شوخی و درگیری فیزیکی یک مردهشوی با عزرائیل میانجامد به نحوی که وی در صحنهای عجیب با گذاشتن تله بر سر راه عزرائیل که برای گرفتن جان او به خانه آمده است، بال او را شکسته و پس از آن با شعف و شادی بیرون آمده و از اتفاق میمونی که به دست او انجام شده یاد میکند و از مردم میخواهد تا با خیال راحت زندگی کنند و از مرگ هراسی به دل خود راه ندهند.
در فیلم "آتشکار" نیز به موضوع "مرگ" و "بهشت و جهنم" به گونهای وهنآلود در قالب طنز پرداخته شده است. سهراب بارها در خواب با پدرش در بهشت و جهنم ملاقات میکند. پدر به اصطلاح غیرتی و سنتی سهراب عنوان میکند که در صورت پسر دار شدن سهراب، خداوند به او وعده باغ و بوستانی با شکوهتر از فعلی داده و در صورت اقدام به وازکتومی پدر سهراب محکوم به عذاب در جهنم است. پدر برای اثبات سخنانش در محوطه بهشت، با شلاق دنبال سهراب کرده تا به خیال خود فرزندش را تادیب کند. از سوی دیگر در محیط جهنم نیز مخاطبان با مردانی روبرو میشوند که بر سر کلاه بوقی آتشین داشته و در حالی که صورتهای خود را همچون دلقکها سیاه کردهاند به حمل هیزم برای آتش جهنم میپردازند. با توجه به این که فضای به تصویر درآمده از جهنم و بهشت در فیلم آتشکار نه تنها مخاطب را به یاد خداوند و ترس از عقوبت گناه نمیاندازد بلکه موجبات خنده را پدید میآورد، وهن دین و تضعیف باورهای دینی کاملا قابل لمس و درک است. از سوی دیگر روحانی فیلم آتشکار انسانی به شدت مذبذب و دمدمی مزاج به تصویر درآمده که هر لحظه سخن و گفتار خود را بنا به شرایط موجود تغییر داده و هیچ گاه پاسخ دقیق و صریحی به پرسشهای سهراب که برای گرفتن راهنمایی نزد وی رفته، نمیدهد. نمایش یک شخصیت روحانی در فیلم به همراه ایجاد طنز موقعیت برای سخنان و رفتارهای دور از شان این شخصیت روحانی، نشان میدهد که فیلمساز از دستمایه قرار دادن این قشر از جامعه و همراه نمودن آنان با موقعیتهای طنز گونهای که برای آنان در فیلم ایجاد کرده است، نگذشته است.
اما در فیلم "بیداری رویاها" ساخته باشهآهنگر موضوع وهن به یکی از احکام دین بازمیگردد. کارگردان زندگی زنی را به تصویر کشیده که همسر او به شهادت رسیده است. سال ها از این موضوع گذشته، زن به اصرار خانواده شوهر به عقد برادر شوهرش درآمده و از وی فرزندانی دارد. ناگهان خبر میرسد که شوهر اولی زن شهید نشده و بازگشته است. در حالی که براساس نص صریح شارع مقدس، ازدواج دوم باطل است کارگردان با ایجاد لحظات دراماتیک، فضایی را خلق میکند که مخاطب از این حکم احساس انزجار کرده و خواستار ادامه زندگی زن با شوهر دوم میشود. شوهر اول که از ماجرای ازدواج همسر و برادرش خبردار شده با این امید که از بر هم خوردن زندگی آن ها جلوگیری کند از معرفی خود امتناع میکند. از سوی دیگر زن نیز که از وجود همسر خود مطمئن است با فریب خود سعی در قانع کردن خود مبنی بر مرگ شوهرش دارد. داستان نیز به گونهای پیش میرود که زن در هر دو حال چه هنگام ازدواج با برادر شوهرش و چه هنگام خبردار شدن از زنده بودن همسر اولش در موقعیتی سخت و غیرانسانی قرار می¬گیرد که نتیجه آن، احساس انزجار مخاطب از حکم دین و به قولی وهن احکام دین میباشد.