
حسین امیدى
وقتی جورج بوش کوچک به ریاست رسید به کلینتون سرزنش کرد که چرا وقت رئیس جمهوری یک ابرقدرت جهانی را مصروف مذاکرات با مسئولان فلسطینی و اسرائیلی در وای ریور و کمپ دیوید کرده است.
پس از اشغال افغانستان و عراق، بوش کوچک به فراست افتاد و «نقشه راه صلح» را مطرح کرد و قرار شد تا سال 2005 ، همه چیز به پایان رسیده و دولت فلسطینی مستقل تأسیس شود. وعده 2005 تا پایان دوره ریاست بوش کوچک تمدید شد ولی آنچه در هشت سال ریاست وی تحقق پذیرفت، سرعت بیشتر و گسترده تر در شهرک سازی و اشغال اراضی جدید فلسطینی در قدس و کرانه باختری بود.
با اینکه ارقام رسمی از سوی رژیم صهیونیستی مهاجرت معکوس را بیش از تعداد مهاجرین جدید به این رژیم ثبت می کند ولی شهرک سازی به یک پیمانکاری سودآور برای سرمایه داران صهیونیست و بورس بازان آمریکایی تبدیل شده و نیازی به سکونت صهیونیست ها ندارد.
دو دهه مذاکره تفضیلی از اوسلو تا نشست اخیر که تمامی موضوعات در مواضع طرفین مورد بحث و بررسی قرار گرفته، نتیجه عملی را حتی برای رهبران سازشکار فلسطینی و عربی تأمین نکرده است. اساساً رهبران صهیونیست همانگونه که در ابتدای دهه نود «مذاکره برای مذاکره و حتی برای صد سال» را استراتژی مذاکراتی خود قرار داده بودند، فقط از خلال فراز و نشیب های گفت وگوهای سازش، به خرید زمان و بلعیدن بخش های جدید از سرزمین مقدس فلسطین و به کرنش کشیدن رهبران عرب سازشکار اکتفا کرده اند.
دوره ریاست اوباما نیز برای پاسخگویی به نیازهای راهبردی در خاورمیانه و حفظ کشورهای سازشکار عرب در پروژه آمریکایی - صهیونیستی و فریب افکار عمومی منطقه، با ژست دوستی با کشورهای اسلامی آغاز شد. میچل به عنوان دیپلمات کهنه کار، وظیفه سفرهای دوره ای به منطقه و بازی با مسئله صلح فلسطینی و یا سوری را عهده دار شد که پس از چهارده سفر بی حاصل، در آستانه استعفا قرار گرفت. میچل هم از زیاده خواهی و بی میلی صهیونیست ها و به ویژه حکومت نتانیاهو به از سرگیری مذاکرات که در واقع نمایشی سیاسی بود، کلافه است ولی در یک توافق کلی با اوباما برای اولویت دادن به ایران در سیاست های فشار آمریکایی، یک بار دیگر نمایش جدیدی را پس از به اصطلاح مذاکرات غیرمستقیم تدارک دیدند. صهیونیست ها از ابتدای سال جاری میلادی، یهودی کردن قدس را در اولویت های سال خود اعلام کردند و موج و سرعت شهرک سازی و تخریب منازل فلسطینیان و مصادره اراضی و اخراج فلسطینی ها از بیت المقدس را قوت بخشیده اند. از چهارشنبه هفته قبل ابومازن، نتانیاهو، ملک عبدالله دوم اردنی و حسنی مبارک به واشنگتن رفته و آغاز دوره یک ساله مذاکرات سازش که هر دو هفته یک بار در شرم الشیخ و بندر عقبه و یا واشنگتن منعقد خواهد شد را اعلام کردند. بنا به آنچه از پیش توسط میچل و خانم کلینتون عنوان شده است، در این مذاکرات یک ساله، چهارچوب ها و خطوط اصلی بر روی تمامی موضوعات اصلی و فرعی توافق خواهد شد و تفاصیل آن نیز در یک دوره ده ساله به اتمام خواهد رسید.
سخنرانی های زیبا و صلح دوستانه که فقط برای عوام فریبی تنظیم شده بودند از زبان اوباما، خانم کلینتون و حتی نتانیاهو ابراز شد و دو طرف فلسطینی و اسرائیلی حرف های خودشان را زدند که سال هاست تکرار می کنند.
ارزیابی شکلی و محتوایی این نشست که بیشتر به یک کارنامه ای سیاسی شباهت دارد، به چیزی فراتر از برداشت های تجربه شده در مذاکرات دو دهه گذشته نخواهد رسید.
اوباما تا دو ماه دیگر باید به استقبال انتخابات میان دوره ای کنگره و سنا و فرمانداری ها برود و برای شهروندان آمریکایی باید یک موفقیت نیم بند را تبلیغ کند. بوش کوچک که خود را مصمم تر نشان می داد و یک طرح آمریکایی به عنوان نقشه راه در دست داشت، چیزی جز سراب صلح به ارمغان نیاورد، حال خانم کلینتون در دیدارهای چند ساعته با طرفین با پاک بازی و ژست یک میانجی بی گناه، اعلام می دارد که طرحی در دست ندارد و چیزی را به طرفین تحمیل نخواهد کرد.
اگر عمیق تر به این مسئله نگاه کنیم، موضوع این است که اولاً اگر قرار باشد موضوعی تحمیل شود، قربانی اصلی فلسطینی ها هستند که در سال های گذشته و به ویژه چند ماه اخیر ابومازن مجبور به تعدیل دیدگاه خود در قبال فشارهای آمریکا و دلالان عرب منطقه ای شده است. ثانیاً اینکه صهیونیست ها حتی در مذاکرات نمایشی آمریکا هم حاضر به پذیرش طرح و مدل غیر اسرائیلی نیستند و حتی اگر توافقی را نیز امضا کنند، عمل نخواهند کرد. نمونه این رفتار از وای ریور، کمپ دیوید و دنباله آن در ده سال اخیر، موارد عدیده ای را شامل می شود. یعنی خانم کلینتون به طرف اسرائیلی اطمینان می دهد که با مانع آمریکایی روبه رو نمی شود و با دست باز می تواند هرچه توانست به طرف فلسطینی تحمیل کرده و مبنای توافق قرار دهد.
دو تماشاچی دیدارهای واشنگتن، از اردن و مصر هستند. مبارک که روزهای پایانی عمر را با نگرانی از اینکه می تواند جمال را به جانشینی خود برساند، این شاهزاده احتمالی را با خود به واشنگتن برده تا حتی المقدور برای او کسب حمایت کند. برای مبارک رمقی باقی نیست که به محتوای مذاکرات ابومازن و نتانیاهو فکر کند و اگر هم داشت، جایگاه و اجازه این کار را ندارد و باید به وظیفه کارگزاری خود عمل کرده و راه را برای اسرائیل هموار کند.
ملک عبدالله دوم نیز همواره نشان داده که نگران دیدگاه های افراطی مانند لیبرمن است که اردن را وطن فلسطینی ها معرفی می کند و اصلاً کاری به بلعیده شدن اراضی مقدس فلسطین، دره اردن و امثال آن ندارد. وی در دیدار سری هفته قبل با باراک اطمینان خاطر پیدا کرده که در مذاکرات نمایشی واشنگتن از جیب او خرج نمی شود.
ابومازن هم که به قول مقامات اسرائیلی، وجاهت و مشروعیت و نمایندگی از سوی مردم فلسطین را ندارد و حتی او را در حد یک شریک مذاکراتی نمی دانند. ابومازن در درون سازمان فتح نیز نمایندگی تام الاختیار ندارد، حال چه رسد به بخش اعظم فلسطینی ها که مخالف مذاکرات سازش و طرفدار خط مقاومت هستند.
در این بین، نتانیاهو در بهترین شرایط داخلی و در تعامل با آمریکاست. در داخل، آلترناتیو جدی ندارد و تنها مشکل وی کسب زمان است که با مدل مطرح شده در واشنگتن، این وقت طلایی حاصل می شود. البته بازی های برنامه ریزی شده ای که به جنگ زرگری شباهت دارد، در جامعه صهیونیستی مشاهده می شود که بر محور توقف و یا عدم توقف شهرک سازی دور می زند. این بازی ها برای تقویت قدرت چانه زنی در قبال اوباما و ابومازن به کار گرفته می شود.
جالب این است که در نمایش واشنگتن و دیدارهای دو هفته ای بعدی، از مدل نشست کمپ دیوید 2 استفاده شده که یاسر عرفات را به تنهایی در جلسات حاضر می کردند که به اصطلاح دیگران در آن مداخله نکنند و موضوعات مورد بحث به مطبوعات و رسانه ها کشیده نشود. قرار است این مذاکرات نیز کاملاً سری و به اصطلاح شجاعانه!! دنبال شود تا نتیجه نهایی و وعده های طلایی از آن متبلور گردد.
یاسر عرفات که از کاریزمای نسبی و قوی برخوردار بود، در کمپ دیوید 2، اعلام کرد که وی نمی تواند در مورد بیت المقدس و مسجدالاقصی به تنهایی تصمیم بگیرد و این موضوع به کشورهای اسلامی مرتبط است. حال ابومازن که فراتر از ساختمان ریاست خود در رام الله نیز اختیاری ندارد، باید پای چه توافقی را امضا کند و به نمایندگی از چه کسانی قصد واگذاری و حذف قدس، حق بازگشت آوارگان و یا بخش هایی از سرزمین مقدس فلسطین و یا حاکمیت ملی فلسطین را دارد؟
البته این در حالی است که این نمایش را جدی تلقی کنیم و قرار باشد در دیدارهای هر دو هفته یک بار در یک سال و ده سال مذاکرات تفضیلی، انتظار یک توافق را داشته باشیم.
البته برخی معتقدند، مصر و اردن و تعداد دیگری از کشورهای سازشکار عرب که روابط پنهان و همکاری های سری با رژیم صهیونیستی را از مدت ها قبل آغاز کرده اند، منتظر مستمسک جدیدی هستند، تا روابط خود را علنی کرده و پیکر بی جان رژیم صهیونیستی را رمقی جدید ببخشند، لذا اگر در طی یک سال به چهارچوب و کلیات تکراری گذشته به عنوان مبنای صلح با رژیم صهیونیستی تکیه کنند، می توانند جشن صلح گرفته و روابط با صهیونیست ها را علنی کنند و تفاصیل مذاکره را نیز به ابومازن واگذار نمایند.
در این نمایش مذاکراتی، تنها بازنده ابومازن است چرا که در درون ملت فلسطین مورد سرزنش است و از سویی، چه این نمایش به موفقیت برسد و چه از حد سراب خارج نشود، در هر حال اوست که باید هزینه همکاری و همسویی با صهیونیست ها را بپردازد. مصر و اردن، هم به حق العمل کاری خود فکر می کنند، چرا که به هر حال در حد دلالی سیاسی به انتظارات خود می رسند. اوباما هم در شرایط فعلی به نیاز انتخاباتی خود فکر می کند و جالب است که در درون آمریکا نیز کمتر کسی به این روند طراحی شده، با خوش بینی نگاه می کند. زمان بندی یک ساله و ده ساله برای مذاکره نیز فشارهای فوری را از دوش دیپلماسی آمریکا برمی دارد و سری ماندن مذاکرات، زمینه را برای فعال تر کردن جبهه سازش عربی در سیاست های آمریکا، فراهم می نماید. فروش سیستم موشکی به امارات با بیش از 7 میلیارد دلار و فروش تسلیحات چند ده میلیاردی به عربستان که حتماً با قراردادهای مشابه با دیگر کشورهای فروشنده نفت تکمیل خواهد شد، بخشی از بهره های آمریکایی است.
نتانیاهو که برنده اصلی نمایش واشنگتن است، بازی رندانه ای را برنامه ریزی کرده که با کسب تأیید ابومازن در مورد پذیرش «یهودیت اسرائیل» آغاز می شود. این موضوع به مثابه اخراج 5/1 میلیون فلسطینی از اراضی 1948 می باشد که موج جدید آوارگی، برای فلسطینی هاست.
البته نتانیاهو در بازی مذاکراتی با ابومازن از این برگه در مقابل درخواست تخلیه شهرک های صهیونیستی در کرانه باختری هم استفاده می کند و در صورت بروز تنگنا، این دو جمعیت را در مقابل هم قرار می دهند. یعنی تخلیه شهرک های صهیونیست نشین در مقابل اخراج فلسطینی های 1948 قرار می گیرد. به همین دلیل حکومت صهیونیستی بر روی گسترش شهرک سازی در کرانه باختری اصرار می ورزد و با مطرح کردن مشوق های ملی برای صهیونیست ها و نظامیان صهیونیست جهت سکونت در کرانه باختری، بر پیچیده تر شدن روند هر گونه مذاکره می افزاید.
اگرچه از مدتی قبل مذاکرات یک ساله را برای توافق در مورد امنیت رژیم صهیونیستی و مرزهای دولت فلسطینی، عنوان کردند ولی آنچه بر نمایشی بودن مذاکرات واشنگتن می افزاید این است که تمامی موضوعات اساسی مانند قدس، آوارگان، آب، مساحت و حاکمیت و شهرک های صهیونیستی و ... بدان افزوده شده و انتظار وصول به توافق داشته باشیم.
نتانیاهو و دیگر مقامات اسرائیلی در مورد مرزهای دولت فلسطینی اعلام کرده اند که نمی توانند به مرزهای نهایی در مذاکرات احتمالی امیدوار باشند و تنها در برخی محدوده ها این توافق دست یافتنی خواهد بود. علت این است که صهیونیست ها نه تنها به مرزهای 1967 اعتقادی ندارند، بلکه در بهترین وضعیت به کمتر از نیمی از کرانه باختری جهت واگذاری به فلسطینی ها تن نمی دهند. این در حالی است که حتی شهرها و روستاهای فلسطینی در کرانه باختری به یکدیگر متصل و مرتبط نبوده و جاده ها و اتوبان های صهیونیستی و شهرک های آنان این مناطق را از هم جدا می کنند.
شاه بیت چانه زنی با مدل صهیونیستی در مورد دره اردن و سرزمین های موازی مرز با اردن است که محصول خرمای مشهور آن به کشورهای عربی و غربی صادر می شود، ولی با بهانه های امنیتی، آن را بخشی از الزام های امنیت ملی خود معرفی می کنند تا حکومت مستقل فلسطینی هیچ ارتباط جغرافیایی با کشورهای دیگر و حتی اردن نداشته باشد. البته نتانیاهو و تمامی اسلاف وی مانند شارون، فقط به حکومت فلسطین بدون سلاح راضی می شوند و نباید این حکومت، موجبات نگرانی امنیتی اسرائیل را فراهم کند و در واقع باید در مقابل اسرائیل تعهدات امنیتی برای سرکوب ملت خود را بپذیرد. بدیهی است که در چنین حکومت مستقل!! فلسطینی، تمامی مراودات و مناسبات و مبادلات اقتصادی از فیلتر رژیم صهیونیستی خواهد گذشت و مانند غزه، هر گاه که لازم دید آن را به یک زندان جدید برای فلسطینی ها تبدیل و حلقوم آنها را با حمایت و تأیید غربی خواهد فشرد.
موضوعاتی مانند بیت المقدس، آوارگان فلسطینی و آب و دیگر مسائل اساسی، پیچیدگی های وسیع تری دارند که هم از حجم و اندازه ابومازن فراتر هستند و هم در خوش بینانه ترین دیدگاه ها، جایی برای تحقق توافق و اجرای آن، تصور نمی شود.
این بررسی استقرایی به خوبی نشان می دهد که نشست واشنگتن از یک نمایش سیاسی فراتر نیست و برای فرصت دهی به صهیونیست ها در جهت تکمیل اشغال کامل فلسطین و اخراج نهایی فلسطینی ها از این سرزمین، پیش بینی شده تا در کنار این سراب صلح، بهره های تاکتیکی برای اوباما و دلالی برای سازشکاران عرب تأمین شود.
تلاقی روز جهانی قدس و دیدارهای نمایشی در واشنگتن، حتی اگر بدون برنامه ریزی هم باشد، ضرورت تقابل جبهه مقاومت و مستضعفین با استکبار و صهیونیسم جهانی را مورد تأکید قرار می دهد و این روز همانگونه که در توصیف امام خمینی (ره) آمده، روز حیات اسلام و روز آماده شدن برای مقابله با سلطه استکبار و صهیونیسم است. در روز جهانی قدس به خوبی صف دوست و دشمن جدا می شود و چهره نفاق و مزدوری و همراهی با صهیونیسم آشکار می گردد. مسجدالاقصی با پرچمداری مقاومت منطقه ای که حزب الله، در صف اول آن است، آزاد خواهد شد تا مقدمه ای برای نماز حضرت ولی عصر (عج) در مسجدالاقصی باشد که در پشت سر وی حضرت مسیح نیز حاضر خواهد بود.