ظرف چند هفته اخیر دو سند مرتبط با پرونده هسته ای ایران منتشر شده که همه ناظران معتقدند بر روندهای آینده این پرونده به طور جدی تاثیر خواهد گذاشت، اگرچه در این باره که این تاثیر با کدام شدت و در چه جهتی خواهد بود، نظرات یکسان نیست.
سند اول گزارش محمد البرادعی به اجلاس ماه نوامبر شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی بود که البرادعی در آن مهم ترین موضوع موجود در گذشته برنامه ایران، یعنی تاریخچه سانتریفیوژهای p1 وp2 را حل شده اعلام کرد. در گزارش البرادعی البته جملات مرتبط با این موضوع تحت فشار سنگین امریکا و همراهانش اندکی مبهم و پیچیده نوشته شده بود تا فاقد مدلول صریح باشد، ولی بعد از نشست، ایران نامه ای رسمی از آژانس دریافت کرد که در آن حل دو موضوع سانتریفیوژها و سند اورانیوم فلزی رسما اعلام شده بود. سند دوم اما، که چند روزی از انتشار آن می گذرد، برآورد اطلاعات ملی امریکا درباره ایران(National Inteligence Estimate) است که مدت ها پیش آماده شده بود اما تحت فشار تیم چنی در کاخ سفید از انتشار آن جلوگیری می شد. این سند که فشرده گزارش های 16 نهاد اطلاعاتی امریکاست و توسط سیا جمع بندی شده، به صراحت اعلام می کند ماهیت برنامه هسته ای ایران در فاصله سال های 2003 تا 2007 صلح آمیز بوده و ایران آنچه را که در این برآورد »برنامه ساخت تسلیحات هسته ای« خوانده شده در سال 2003 تحت فشارهای بین المللی تعطیل کرده است. به این ترتیب دو سند رسمی از جانب نهادهایی کاملا معتبر، صحت اظهارات ایران درباره ماهیت صلح آمیز برنامه هسته ای اش را تایید کرد؛ گزارش البرادعی »گذشته« برنامه ایران را پاک اعلام کرد و برآورد اطلاعات ملی امریکا وضعیت این برنامه در زمان «حال» را. سوال این است که تحت تاثیر این دو سند، وضعیت سیاسی پرونده ایران به چه نحو دگرگون خواهد شد؟
پس از انتشار گزارش البرادعی کسانی در داخل ایران -البته عمدتا به قصد کوچک نمایی توفیقی که دولت نهم در تعامل با آژانس کسب کرده بود- تذکر دادند که معلوم نیست یک گزارش فنی و حقوقی از جانب نهادی چون آژانس بتواند اراده های سیاسی که پرونده ایران را تا اینجا کشانده به طور جدی تحت تاثیر قرار دهد. امریکا و متحدانش هم بلافاصله پس از انتشار گزارش، با اعلام اینکه منتظر گزارش سولانا می مانند نشان دادند عندالزوم کاملا آماده اند با برجسته کردن جنبه سیاسی پرونده، گزارش های فنی-حقوقی آژانس را هیچ بینگارند. در مورد برآورد اطلاعات ملی هم اتفاقی کم و بیش مشابه رخ داد. درست فردای روزی که نسخه غیر طبقه بندی شده گزارش منتشر شد -9 صفحه از 150 صفحه- امریکا، فرانسه، انگلستان و صهیونیست ها، در حالی که سعی می کردند خونسردی خود را حفظ کنند، اعلام کردند مطابق این برآورد فشارهای بین المللی در سال 2003 توانسته برنامه ساخت سلاح هسته ای توسط ایران را متوقف کند، پس از این به بعد هم برای جلوگیری از آغاز مجدد آن برنامه باید فشارها را بر ایران حفظ کرد. نادیده گرفته شدن تقریبا کامل آن بخش از NIE که می گوید برنامه ایران «اکنون» کاملا صلح آمیز است در اظهارنظرهای جناح تندرو گروه 6، نشان می داد که انتشار گزارش سازمان اطلاعات ملی در مقطع فعلی خیلی هم تصادفی نبوده و انگیزه اصلی کاخ سفید از این کار در واقع این بوده است که متحدان خود را برای برداشتن گام سوم تحریم ها در شورای امنیت علیه ایران متقاعد کند. یک بار خواندن نسخه منتشر شده این برآورد نشان می دهد که باید با حداکثر بدبینی به آن نگاه کرد. همانطور که از خلال کنفرانس خبری بوش پس از انتشار گزارش و همچنین بیانیه ای که استفن هادلی منتشر کرد پیداست، دقیق اگر باشیم جامعه اطلاعاتی امریکا از انتشار این گزارش در مقطع فعلی، لااقل دو هدف را تعقیب می کرده است: اول این که گزینه حمله به ایران را که در ماه های گذشته افزایش احتمال آن برخی از اعضای گروه 6 را نگران کرده بود، منتفی اعلام کند و دوم اینکه در مقابل از آنها بخواهد برای حفظ وضعیت فعلی که ایران در آن به دنبال سلاح هسته ای نمی رود با تشدید تحریم ها موافقت کنند. این گام دوم در حقیقت نوعی تلاش پیش دستانه برای خنثی سازی گزارشی است که کاخ سفید احتمال می دهد تا پایان سال جاری میلادی توسط محمد البرادعی منتشر شود و با اعلام حل و فصل کامل همه مسائل پرونده ایران، آن را به وضع عادی بازگرداند. NIE در واقع ترفندی است تا به زعم امریکایی ها اجازه ندهد پرونده ایران با گزارش البرادعی بسته شود و زمینه را برای تداوم فشارها بر ایران همچنان مهیا نگهدارد. (در این باره در مجالی دیگر به تفصیل بحث خواهیم کرد.)
با این وجود خام اندیشی محض است اگر تصور کنیم کاخ سفید می تواند بدون توجه به همه آنچه نهادهایی مانند سازمان اطلاعات ملی و آژانس بین المللی انرژی اتمی می گویند، کار خود را بکند. مهم ترین تاثیری که این اسناد بر جنبه سیاسی پرونده ایران می گذارد این است که توان استدلال و قدرت چانه زنی جناح مخالف تندروی در جامعه بین المللی را که اکنون توسط روسیه، چین، آلمان و سولانا نمایندگی می شود تقویت می کند و باعث می شود آنها بتوانند از موضع قدرتمندانه تری در مقابل امریکا مقاومت کنند. روس ها و چینی ها اکنون به وضوح در مقابل پیشروی در شورای امنیت مقاومت می کنند. شکل استدلال آنها در مقابل امریکا اینگونه است که به یاد امریکا بیاورند اساسا علت اصلی ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت در فوریه 2006 چه بود. آنچه به لحاظ تاریخی اتفاق افتاده این بود که پس از چند ماه کش و قوس، بالاخره البرادعی در گزارش نوامبر 2005 خود به شورای حکام آژانس اعلام کرد برای راستی آزمایی ماهیت برنامه هسته ای ایران به اختیاراتی نیاز دارد که تنها شورای امنیت می تواند آن را برای آژانس فراهم آورد. روسیه و چین می گویند در واقع پرونده ایران اساسا برای افزایش دسترسی های آژانس به شورای امنیت رفت و حالا که البرادعی در گزارش خود می گوید چنین دسترسی هایی در اختیار دارد و طبق یک مدالیته توافق شده در حال حل و فصل یک به یک همه ابهامات موجود در پرونده ایران است، پس مطلوب حاصل شده و نیازی به تداوم مسیر شورای امنیت نیست. البته امریکایی ها در مقابل استدلال می کنند بالاخره 3 قطعنامه روی میز شورای امنیت قرار دارد که ایران به هیچ یک از درخواست های این قطعنامه ها -که تعلیق در راس آنها قرار دارد- پای بند نبوده، بنابراین نمی توان افزایش دسترسی های آژانس را به تنهایی کافی دانست و دست از سر ایران برداشت. جناح مخالف در مقابل استدلال می کند امریکا دیگر باید بفهمد که تعلیق از ناحیه ایران دست نیافتنی است و تنها چیزی که احیانا می توان بر سر آن با ایران چانه زد این است که در گسترش ابعاد صنعتی برنامه غنی سازی خود، خیلی عجله نکند؛ این خبری است که رویترز از سقف آنچه سولانا در چانه زنی با سعید جلیلی در پی کسب آن بود منتشر کرد، یا به عبارت دیگر امریکا باید بپذیرد 1747 یک اشتباه بزرگ دیپلماتیک از ناحیه غرب بوده و آنکه باید این اشتباه را تصحیح کند هم غرب است نه ایران. به این ترتیب آنچه عملا اتفاق افتاده -و رسانه ها تحلیلگران غربی هم در این دو سه روز مکرر گفته اند- این است که امریکا دیگر به زحمت می تواند اجماع میان متحدان خود را -که از ابتدا هم علاقه ای به همراهی با امریکا علیه ایران نداشتند- حفظ کند، چرا که با انتشار این دو سند -به رغم همه شیطنت هایی که در آنها وجود دارد- تقریبا تمامی شیوه های استدلالی که تاکنون با توسل به آنها اجماع علیه ایران را حفظ می کرد از دست داده است. علاوه بر این امریکایی ها با انتشار برآورد اطلاعات ملی درباره ایران برگ حمله نظامی را که تا امروز با توسل به آن سر میز مذاکره امتیازهای بزرگ از طرف های خود گرفته بودند، سوزاندند. اگر چه در داخل ایران تحلیلگران اصولگرا در مقابل همتایان اصلاح طلب خود همواره به تفصیل استدلال می کردند سروصداها درباره حمله نظامی اساسا جنگ روانی است، اما امریکایی ها در این مدت موفق شده بودند این عملیات روانی را به مخالفان تحریم ایران بفروشند و آنها را به همراهی با خود وادارند. در هر حال این برگ باجگیری دیرینه اکنون دیگر از روی میز حذف شده است.
در شرایط فعلی تقریبا همه علائم حاکی از آن است که امریکا به خوبی فهمیده که نمی تواند روند امور را به نحو دلخواه خود پیش ببرد و هر روز مانعی جدید هویدا می شود و پیمودن مسیر تشدید فشار علیه ایران را دشوارتر می کند. اما در مقابل، ایران چه به لحاظ منطقه ای و داخلی و چه از حیث ارزیابی ناتوانی های طرف مقابل هر روز به نسبت روز قبل احساس قدرت بیشتری می کند و دلیلی برای کوتاه آمدن نمی بیند. به عنوان یک نمونه ساده توجه کنید که اکنون بیش از یک ماه از تسلیم درخواست رسمی امریکا برای گفت وگو با ایران درباره عراق می گذرد اما تهران هنوز پاسخی به این درخواست نداده است. در چنین شرایطی محتمل ترین اتفاق این است که غرب خود را برای انجام یک معامله بزرگ به شرط حفظ آبرو با ایران فراهم کند و تنها یک چیز است که می تواند دوباره غربی ها را نسبت به تداوم روند ماجراجویی علیه ایران متقاعد کند و آن هم این است که پیام هایی از داخل دریافت کنند و به این طمع بیفتند که با کمک به اصلاح طلبان برای ورود به مجلس هشتم می توانند موضوع را به نحو بنیادی تری حل کنند. علائمی که این حدس را تایید می کند اکنون چندان پوشیده نیست که البته بحث درباره آنها فرصتی دیگر می طلبد.