1- در باب لزوم همگرایى حوزویان و دانشگاهیان، هر ساله و بویژه در آستانه 27 آذر بسیار گفته و شنیده مىشود. مسئلهاى که در این بین باید مورد توجه قرار مىگیرد این است که در گام اول باید این نیاز و ضرورت در بین نخبگان و اهالى حوزه و دانشگاه احساس شود. آن گاه در گام بعدى به بحث گذاشته شود که موضوع و متعلقات همگرایى و وحدت چیست؟ آیا از رویکرد وحدت این دو نهاد، نزدیکى و همگرایى در ساختار دنبال مىشود و یا در پى همسان سازى اهداف و برنامهها و کارکردها هستیم؟ ... سوالاتى که متاسفانه به نحوى روشن تبیین نشدهاند و اجماع نظرى اصولى در باب آنها وجود ندارد.
2- «جامعه»، مصرف کننده کالاهاى اندیشهاى و فکرى حوزه و دانشگاه است، چرا که هر دو نهاد در مقام تولید معرفت و تربیت متخصص بوده و بنا به باور بسیارى از اهل نظر یکى از زمینههاى اصلى پیشرفت جامعه ایرانى پیوند نخبگان این دو حوزه است که هم قابلیتها و ظرفیتهاى ایشان را هویدا مىسازد و هم اهداف حکومت اسلامى را برآورده مىنماید. اما معالاسف پس از پیدایى دانشگاه در تاریخ معاصر کشور ما که اتفاقا دستاندرکاران اصلى آن، مبارزه علنى و رسمى علیه دین و مذهب را پیشه خود ساخته بودند، سعى شد این دو مرکز علمى کشور هر چه بیشتر در مقابل هم قرار گیرند. درطول سالهاى پس از دوران مشروطیت که به تدریج دانشآموختگان در غرب و یا دانشجویان آموزش یافته در دانشگاههاى کشور زمام امور را به دست گرفته و عهدهدار امور جامعه مىشدند، کاملا مشهود بود که این افراد به دلیل تربیت یافتن در نظامهاى آموزشى غرب و ضد دینی، هیچ دغدغهاى نسبت به اصالتهاى مذهبى و سنتى جامعه ندارند.
3- دین و آموزشهاى وحیانى آن تنها امورى هستند که به انسان هویت مىبخشند و او را متعهد به مردم کشور و فراتر از آن به پروردگار مىنمایند. لذا این دین و ارزشهاى والاى آن است که مىتواند متخصصان تربیت یافته در نظام دانشگاهى را در خدمت جامعه و اصلاح آن قرار دهد و علوم دانشگاهى را جهتى الهى و مردمى بدهد. امرى که بىگمان باید از منشا ءآن و محل صدور و حفظ آن یعنى حوزههاى علمیه دریافت شود.
4- حوزههاى علمیه دینی- بخصوص حوزههاى شیعی- که عزلتى طولانى در مداخله در امور اجتماعى و سیاسى داشتند و تنها پس از قیامهایى چون تنباکو و مشروطیت خیزشى محدود از خود نشان دادند، باید که پس از انقلاب اسلامى و پدید آمدن حکومت اسلامى با شناخت جهان امروز و آگاهى از علوم گسترده جدید بینش نوینى از عرصههاى مختلف داخلى و خارجى بیابند و با رجوع به آموزههاى دینى راههاى روشن دین را در آن عرصهها نمودار سازند تا بدینسان برخى از افراد ناآگاه خویش را از گرداب تحجر و عقبماندگى برهانند و این میسر نیست مگر با ارتباط و پیوند این مرکز علمى با دانشگاه ...
5- پس از انقلاب اسلامی، وحدت حوزه و دانشگاه به صورت برجسته و ممتاز در چند جلوه نمودار گردید و تجاربى موفق در این عرصه رقم خورد که آنها را در سه بخش مىتوان در نظر گرفت: الف- در متون آموزشى هر دو نهاد تغییراتى پدید آمد و دروسى چون اقتصاد، جامعهشناسى و ... به صورت دروس جنبى در حوزهها پیشبینى شد. در دانشگاه نیز دروسى در زمینه معارف اسلامى در واحدهاى درسى گنجانده شد. این دروس باعث شد مبادله استاد و مبادله پژوهش بین دو نهاد شکلى عینى پیدا کند. ب- در بخش دیگر از جلوههاى وحدت حوزه و دانشگاه مراکز تلفیقى آموزشى پدید آمد. از اولین شکلهاى آن مىتوان به موسسه در راه حق و بنیاد باقرالعلوم اشاره داشت که نهایتا با تکاملى که در ساختار آن صورت گرفت به شکل موسسه امام خمینی(ره) و با محوریت آیتالله مصباح یزدى پدیدار شد. در تهران نیز مىتوان از دانشگاه امام صادق (ع)، نام برد و تا حدودى دانشگاه تربیت مدرس بویژه دانشکده علوم انسانى آن و همین طور مدرسه عالى شهید مطهرى و مراکز دیگر که در این رابطه فعالیت مىکنند و بنا به اذعان بسیاری، جلوههاى کارآمدى از پیوند حوزه و دانشگاه را به نمایش گذاشتهاند و تربیت یافتگان این مراکز، برکات و ثمرات مادى و معنوى گستردهاى را در سراسر کشور موجب شدهاند. ج- در بخش سوم از نمودهاى وحدت حوزه و دانشگاه، فعالیتهاى پژوهشى مشترک بود که در زمینههاى گوناگون توسط حوزویان و دانشگاهیان انجام گرفت. در این راستا و با تاسیس «دفتر همکارى حوزه و دانشگاه» علاوه بر تفاهمهایى که بین اساتید حوزه و دانشگاه به وجود آمد، کتابهایى تالیف شده که برخى نیز به انتشار رسیده است.
6- اما در این راستا آنچه بیش از همه انتظار مىرود که در جهتى هدفگذارى شده پیش رود هماهنگى و هماندیشى فکرى نخبگان حوزه و دانشگاه در روند نهضت تولید علم و جنبش نرمافزارى است. نسل جدید حوزویان و دانشگاهیان بنا به تعبیر رهبر معظم انقلاب تنها با رعایت برابر سهم اخلاق، آزادى و منطق در جریان تولید علم بومى است که مىتوانند شکوفایى تمدن اسلامى و جهش تاریخى علمى را براى ایران عزیز رقم زنند.