فضاى سیاسى افغانستان بسیار زودتر از آنچه تصور مى رفت رنگ زمستانى گرفته است.
فروپاشى پایه هاى امنیت در شهرها و ایالت هاى این کشور به دنبال خود بسیارى از امید ها و هدف ها را بر باد داده است از جمله امید به تولد افغانستان باثباتى که جامعه جهانى سرود آن را در بهار ۲۰۰۱ سرداد.
ابعاد شکستى که نیروهاى بین المللى در پایان ششمین سال حضور خود دراین کشور متحمل شده اند آن قدر عمیق است که صحنه هاى تصنعى مانند جشن بیرون راندن طالبان از شهر موسى قلعه نتواند تردیدى در آن بیفکند. مسأله فقط این نیست که ماشین ترور وارعاب طالبان شتاب گرفته است و آن گونه که سرکرده این گروه، ملاعمر نیروهاى خارجى مستقر در افغانستان و دولت کابل را تهدید کرده که زمستان سختى پیش روى خواهند داشت. بلکه منشأ آشفتگى و نابسامانى اینجا است که شیرازه فرماندهى و مدیریت صحنه جنگ هم در جبهه دولتى وهم در سمت نیروهاى بین المللى به هم ریخته است. هر دو گزارشى که از سوى سازمان ملل و فرستادگان ناتو درباره دلایل کامیابى شورشیان تهیه شده بر این واقعیت دلالت دارند . در این گزارش ها به وضوح اعلام شده که دولت کرزاى با مجموعه اى از نابسامانى بویژه از فقر و فساد ادارى و سوءمدیریت دست به گریبان است و به موازات آن فرماندهى نیروهاى بین المللى نیز علاوه بر اشتباه در تصمیم گیرى و راهبرد جنگ، هیچ کدام از تعهدات خویش را در زمینه هاى مهمى مانند بازسازى اقتصادى و آماده سازى ارتش بومى و... انجام نداده است.
این وضعیت ناگوار باعث شده که در پایتخت کشورهاى درگیر جنگ صحنه هایى از محاکمه و بازخواست برپا شود و دولت هاى اروپایى و آمریکایى حاضر در صحنه با مخمصه جدى براى تصمیم گیرى درباره افغانستان روبه رو شوند. در کابل دولت کرزاى از ناحیه جناحى از چهره هاى پرنفوذ سیاسى وجهادى به چالش کشیده شده است که تصمیم قطعى خویش را درباره بحران رهبرى کشور اتخاذ کند آخرین هشدار را دراین باره مارشال فهیم چهره شاخص مجاهدان افغان داد. فهیم از ناامنى ها، فقر و بیکارى به عنوان چالش هاى در برابر دولت یاد کرد که هنوز کرزاى قادر به حل آن نشده است. او گفت: «ضعف و ناتوانى دولت سبب شد که امروز افغانستان در یک وضعیت بسیار بحرانى و خطرناک قرار بگیرد. امروز همه مى دانند که افغانستان در یک بحران اجتماعى، بحران بى اعتمادى و بحران امنیتى قرار دارد و همه نگران هستند.» پیشنهاد فهیم و همکارانش این بوده که کرزاى میزان اتکاى خویش را به نیروهاى بین المللى کاهش دهد و با گشودن چتر بسته حکمرانى از توان همه گروه ها و جناح هاى افغان براى فرونشاندن آتش شورش طالبان بهره گیرد.
اما تراژدى شکست در افغانستان بازتاب هاى پر دامنه خویش را در روابط اعضاى ناتو بویژه مناسبات عضو ارشد این سازمان یعنى آمریکا با اروپا آشکار کرده است . تا حدى که کلمات پرخاشگرانه رئیس پنتاگون که پیش از این به عضو محتاط کاخ سفید شهره بود زینت بخش صفحه اول همه رسانه ها شده است.
بنابراین از امروز مى توان با اطمینان حدس زد که افغانستان در صدر گزارش همه ناظران رسانه اى و اطلاعاتى نشسته است که لیست بلند ناکامى ها را براى رسانه یا سرویس هاى امنیتى شان تهیه کرده اند. همینطور در توصیف چالش هاى سال پیش رو چنان که از گزارش ناظران ناتو پیداست بحران افغانستان بر دیگر غائله هاى منطقه اى مانند عراق پیشى گرفته است.
* جدال در اردوى شرکا
تفاوت بارز بحران افغانستان با عراق در این است که شکست در عراق فقط دامن آمریکا و متحد اصلى آن انگلیس را گرفت اما ناکامى در افغانستان پاى همه کشورهاى غربى و کل جامعه بین المللى را در بر مى گیرد به این دلیل ساده که در پروژه امنیت در افغانستان قریب به اتفاق کشورها داوطلبانه مشارکت ورزیدند وامضاى آن پاى چند میثاق جهانى که به تشکیل دولت جدید منجر شد منشاء یک تعهد حقوقى براى این دولت ها شد.
این وضعیت که حتى در ادبیات روابط بین الملل عنوان « الگوى مشارکت سازمان یافته » به خود گرفت اکنون حتى کشورهایى که شاید نخستین بار در بحران هاى بین المللى گام مى نهادند را در غائله افغانستان گرفته است. یا آنکه کشورهایى مانند ژاپن وآلمان که سعى مى کردند از معرض این قبیل تنش ها دور بمانند اکنون با موجى از مطالبات آمریکا و ناتو براى اعزام نیرو و ارتش به صحنه جنگ افغانستان روبه رو شده اند.
«مشارکت گروهى» دولت هاى غربى در کارزار افغانستان بر خلاف تصورى که وجود داشت، به تجربه اى تلخ انجامید، در حالى که پیش از این گمان مى رفت در صورت تشکیل یک ائتلاف دولت هاى لیبرال و بسیج ارتش داوطلب آنها، پدیده ترور وافراط گرایى به طور ریشه اى علاج خواهد شد اما آنچه در عمل رخ داد موجى از ناهماهنگى و بلاتکلیفى بود که جبهه به ظاهر متحد ایساف و ناتو در انجام این مأموریت به آن دچار شد.
این آشفتگى در الگوى همکارى جمعى با آنکه اعتبار نهاد سازمان ملل و پیمان ناتو را به چالش کشانده اما از جهاتى دیگر راه فرار را براى بازیگر اصلى غائله یعنى ایالات متحده هموار ساخته است. اتفاقات اخیر اجلاس ناتو این واقعیت را بوضوح آشکار ساخت. اجلاسى که در پى آن رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا بسیارى از اعضاى ناتو را به قصور در انجام سهم خود در نبرد با طالبان در افغانستان متهم ساخت.
گیتس درست همانند برخورد طلبکارانه اى که زمانى امثال رامسفلد با اروپاى عصر شیراک وشرودر داشتند نسل جدید رهبران اروپا را تلویحاً به بى کفایتى در ایفاى نقش هاى بین المللى متهم ساخت. گیتس بیش از همه برلین را آماج انتقاد قرار داده است.
ترفند گیتس به نظر مى آید گوشه چشمى هم به تمناى انتخاباتى بوش دارد آنجا که او مدعى شده آمریکا راه جنگ را به درستى پیموده و فقط مشکل این است که بار نبرد با طالبان در جنوب و شرق افغانستان به طور نامتناسبى بر دوش نیروهاى آمریکایى، بریتانیایى، هلندى و کانادایى است.
اما واقعیتى که گیتس و دوستانش از بیان آن طفره مى روند این است که دولت هاى اروپایى فقط به این دلیل حاضر به ماندن در صحنه جنگ نیستند که سربازان وجنگجویان شان دیگر انگیزه اى براى این مأموریت ندارند واز طرفى دولت هاى شریک بوش در اروپا حاضر نیستند بیش ازاین سرنوشت خویش را به اوضاع وخیم افغانستان گره بزنند یا مانند سران کاخ سفید خود را در معرض موج اعتراض افکار عمومى قرار دهند.
* ،۲۰۰۸ به سوى راهبرد جدید
حال که همگان فرضیه شکست در اداره افغانستان را پذیرفته اند این روزها در همه محافل سخن از ضرورت یک راهبرد جدید است. اما این که کدام راهبرد مى تواند در گشودن گره فروبسته امنیت در این سرزمین کارگر واقع شود و آیا حلقه مفقوده بحران همانا یافتن راهبرد است، بحثى است که پاسخ هاى عجیب و بعضاً بلندپروازانه بدان داده شده است.
آنچه از زبان گیتس و دیگر اعضاى اتاق فرماندهى جنگ تاکنون شنیده شده است بیشتر تأکید بر حضور و افزایش نیروى کشورهاى دیگر است. البته گیتس به طور سربسته گفته است که آمریکا به دنبال اجراى استراتژى عراق در افغانستان است که طى آن از قبایل سنى براى مبارزه با القاعده استفاده شد اما خود ناظران آمریکایى نیز این سخن را در حد یک ژست سیاسى تلقى کردند زیرا تناسبى به لحاظ بافت اجتماعى میان نیروهاى سیاسى این دو کشور دیده نمى شود.
لذا به نظر مى آید که ایده نهایى گیتس همان باشد که گفته است که او از وزراى دفاع ناتو خواهد خواست کل رویکرد استراتژیک این سازمان را ترمیم کنند و سازمانى که به گفته وى براى مقابله با تهدید حمله اتحادجماهیر شوروى طراحى شده بود، این بار تمام توان خود را صرف عملیات ضدشورش در افغانستان سازد.
از طرف دیگر از گزارش رسانه هاى آمریکا چنین پیداست که هنوز موضوع انتخاب راهبرد در خود آمریکا نهایى نشده است بویژه میان دو گروه مدعى رهبرى آینده این کشور یعنى دموکرات ها و جمهوریخواهان بر سر این مسأله اختلاف جدى وجود دارد.
بر اساس گزارش روزنامه «واشنگتن پست»، «جورج بوش» رئیس جمهور آمریکا براى تغییر محوریت جنگ از عراق به افغانستان تحت فشار قرار گرفته است. شبکه تلویزیونى CNN هم گزارش داده که به خاطر افزایش حملات طالبان و القاعده، وزارت خارجه آمریکا به همراه ناتو و ارتش آمریکا طرح بازنگرى مأموریت نیروهاى آمریکایى در افغانستان را ارائه کرده اند.
واقعیت دیگر در این وادى اختلاف جدى میان سیاستگذاران آمریکا بر سر دولت حاکم بر کابل است. گروهى از دولتمردان و نمایندگان آمریکا اکنون نسبت به کاهش یا حتى قطع حمایت از کرزاى اصرار دارند و او را در آزمون رهبرى ناکام مى بینند، اما راهى که بوش در نظر گرفته این است که ارتباط سیاسى خود را با «حامد کرزاى» رئیس جمهور افغانستان تقویت بخشد.
اما همچنان که محافل رسانه اى آمریکا نیز تأکید مى کنند واقعیت این است مسأله بازنگرى در بحران بزرگى مانند افغانستان چیزى نیست که در چند روز باقیمانده بوش به بار نشیند حتى برخى مقامات ارشد دولت آمریکا بر این باورند که سامان بخشیدن به اوضاع نامطلوب کشور افغانستان به نوبه خود تلاش هاى بسیار بیشتر و جدى ترى را در مقایسه با عراق مى طلبد.
از طرفى طیف واقع بین آمریکایى بعید مى دانند که کشورهاى همپیمان آنان در پیمان آتلانتیک شمالى «ناتو» تمامى نیروهاى مورد نیاز را تأمین کنند و به همین خاطر پیش بینى مى کنند که رئیس جمهور آمریکا با همان دور باطل بحران عراق روبه رو شود و موضوع درخواست اعزام سربازان بیشتر آمریکایى به افغانستان پیش کشد. آمریکا اکنون ۲۶ هزار نیروى نظامى در افغانستان دارد و این درحالى است که ناتو به تنهایى ۲۸ هزار نیروى خارجى دیگر را که در زمان حاضر در افغانستان حضور دارند، تأمین کرده است.
شاید در این گیرودار شگفت انگیزترین مسأله این باشد که هنوز هیچ کدام از طرف هاى مسئول و مقصر در ایجاد وضعیت تراژدیک جنگ افغانستان حاضر به اصلاح و جبران خطاهاى خویش نیست، هر دو طرف یعنى دولت محلى و نیروهاى بین المللى اقرار مى کنند که راه را به خطا پیموده اند یا وعده ها و تعهداتشان برزمین مانده اند، اما همه آنها از پذیرش لوازم این خطاورزى امتناع مى ورزند بنابراین معماى بزرگ در بحث بازنگرى و تغییر راهبرد ناتو و نیروهاى بین المللى که امروز محافل جهانى را سرگرم کرده این است که چگونه مى توان مأموریت و مسئولیت امر خطیر بازنگرى را به دست کسانى سپرد که خود عامل اصلى پیدایش این وضعیت هستند .