بسم الله الرحمن الرحیم
پیشنهاد تحکم آمیز بوش کوچک به جناح 14 مارس برای انتخاب رئیس جمهور جدید و توصیه برای بی اعتنائی به دیدگاه مخالفین دولت آرامش نسبی در صحنه سیاسی لبنان را برهم زده و نوعی تلاطم و دلواپسی را دامن زده است . بوش کوچک در یک موضع گیری مداخله جویانه پیشنهاد کرد جناح حاکم قانون اساسی لبنان را زیر پا بگذارد و به دلخواه خود رئیس جمهور جدیدی را برگزیند و آمریکا نیز بلافاصله وی را به رسمیت بشناسد! بوش تاکید کرد که دلیلی ندارد مبنای کار لبنانی ها انتخاب رئیس جمهور با دو سوم آرا باشد من پیشنهاد می کنم که برمبنای نصف بعلاوه یک تصمیم بگیرند!
این پیشنهاد غیرمنتظره آنهم از جانب رئیس جمهوری که حتی در کنگره آمریکا هم دست پائین را دارد و در کاخ سفید هم « چرخ پنجم » به حساب می آید بسیار تعجب آور است زیرا به اعتراف « جان بولتون » اکنون کاخ سفید آمریکا توسط « کاندولیزا رایس » اداره می شود و بوش هم توسط وی هدایت می گردد. طبعا با توجه به تعابیر بکار برده شده توسط جان بولتون به نظر می رسد پیشنهاد اخیر بوش برای لبنان در واقع دیدگاه خانم رایس محسوب می شود و او سعی کرده با طرح پیشنهاد از جانب رئیس جمهور آمریکا از موضع ریاست جمهوری موضع تحکم آمیز خود را در لبنان به اجرا بگذارد.
مسئله اینست که پیشنهاد بوش نه تنها توسط جناح 8 مارس متشکل از طیف وسیع مخالفین دولت غیرقانونی « فواد سینیوره » رد شده بلکه حتی جناح 14 مارس نیز تلاش کرده با رد این پیشنهاد مداخله جویانه از عواقب خوش خدمتی به آمریکا و اسرائیل مصون بماند. موضوع جالب اینکه دقیقا هیچکس و هیچ گروهی از این پیشنهاد بوش کوچک استقبال نکرده و این امر انزوای مطلق آمریکا در لبنان و بلکه در منطقه را به رخ می کشد.
موضوع حیاتی در قلمرو سیاسی لبنان اینست که دقیقا در شرایط کنونی که تمامی گروههای سیاسی دستکم در ظاهر برای دستیابی به توافق و پایان دادن به بن بست سیاسی تلاش می کنند بوش کوچک ناگهان پیشنهاد تفرقه انگیزی را مطرح می سازد و برای بحرانی کردن اوضاع لبنان وارد صحنه می شود. سرخوردگی آمریکا از نتایج این پیشنهاد نابخردانه بایستی قاعدتا در مراکز تصمیم گیری آمریکا آثار و تبعات خود را نشان دهد لکن بعید بنظر می رسد که واشنگتن از دخالت بیشتر در امور داخلی لبنان منصرف شود.
جناح مخالف دولت غیرقانونی سینیوره از جناح حاکم خواسته است که قویا در مقابل طرحهای دیکته شده بوش بایستد و از خودش استقلال رای و استقلال عمل نشان دهد. اگرچه جناح حاکم اکنون مجبور شده است برای بازسازی چهره سیاسی مخدوش خود واکنش نشان دهد و طرح بوش را رد کند ولی مسئله اینست که آنچه بوش مطرح ساخته در واقع پیشنهاد همین جناح بوده که از طریق سفیر آمریکا معاون وزیر خارجه و شخص « رایس » وزیر خارجه آمریکا به بوش منتقل شده و او در حقیقت پیشنهاد دولت غیرقانونی فواد سینیوره را بازگو کرده است . اینکه چرا جناح 14 مارس با پیشنهادی که خودشان مطرح کرده اند مخالفت می ورزند سئوال مهمی است که پاسخ آنرا بایستی در انفعال مطلق جناح 14 مارس جستجو کرد . نباید از نظر دور داشت که دولت غیرقانونی « فواد سینیوره » به آخر خط رسیده و دیگر توان تاثیرگذاری بر اوضاع لبنان حتی بکمک ابزارهای خارجی و از جمله فشار مشترک آمریکا فرانسه و اسرائیل را از دست داده و قادر به ادامه حیات سیاسی نیست . بعلاوه « دوپینگ سیاسی » هم نتوانسته و نمی تواند نقش تعیین کننده ای در سرنوشت جناح وابسته به بیگانگان در لبنان ایفا کند . واقعیت اینست که دولت غیرقانونی سینیوره در جریان جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان اگرچه در موضع حاکمیت بود ولی عملا « نقش ستون پنجم اسرائیل » را بازی کرد و اطلاعات مورد نیاز دشمن را در اختیار ارتش صهیونیستی می گذاشت تا بتواند ضربات جدی تر و با خسارات بیشتری را بر پیکره نیروهای مقاومت اسلامی و مردم لبنان وارد سازد.
تلویزیون اسرائیل در اوج روزهای جنگ فیلمی از همکاری مقامات ارشد دولت سینیوره با اشغالگران در جنوب لبنان را به نمایش گذاشت که بتواند روحیه مقاومت را در نیروهای حزب الله و مردم لبنان درهم بشکند ولی آن تجاوزات وحشیانه به نتیجه نرسید و اسرائیل با شکست و ناکامی مطلق مواجه گردید. دولت سینیوره هرگز باور نداشت حزب الله از میان آنهمه بمباران و حملات موشکی اسرائیل جان سالم بدر برد و فردای جنگ کسی از دولت غیرقانونی سینیوره بخاطر خوش خدمتی هایش نسبت به اشغالگران شرور سئوال کند و توضیح بخواهد.
بی اعتباری دولت سینیوره را بایستی یکی از طبیعی ترین نتایج شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه تلقی کنیم . از آن پس دولت سینیوره فقط بکمک حمایتهای دشمنان ملت لبنان به حیات ننگین خود ادامه داده و هنوز هم سعی دارد به هر طریق ممکن موازنه قوا را به سود بیگانگان و بویژه بنفع اسرائیل تغییر دهد که البته نمی تواند. اکنون بیش از یکسال است که طرفداران نیروهای مقاومت اسلامی و مخالفین دولت غیرقانونی سینیوره با تحصن و مخالفتها و اعتراضات خیابانی و رسانه ای مراتب انزجار خود نسبت به بیگانه پرستان در لبنان را به نمایش گذاشته است لکن طیف 14 مارس بعنوان مجری اهداف مثلث آمریکا فرانسه و اسرائیل سعی دارد اوضاع را مرتبا پیچیده بحرانی و بی ثبات سازد.
1 ـ حوادث مشکوک اردوگاه « نهرالبارد » که به نیروهای « فتح الاسلام » نسبت داده شد عمدتا برای درگیر ساختن ارتش لبنان با فلسطینی ها طراحی شده بود که تدریجا باعث فرسایش ارتش لبنان شود و از سوی دیگر فضای لبنان را به شدت تحت تاثیر عملیات نظامی و جنگ روانی قرار دهد و نهایتا فضائی رعب انگیز ایجاد شود که مردم لبنان برای دستیابی به آرامش و امنیت به همان حاکمیت نیم بند دولت غیرقانونی فواد سینیوره رضایت بدهند و با رها کردن مقاومت اسلامی به خانه های خود بازگردند.
2 ـ تدارک انفجارهای حساب شده در لبنان بویژه آخرین مورد آن یعنی عملیات انفجاری منجر به قتل ژنرال « فرانسوالحاج » فرمانده عملیات ارتش لبنان از یکطرف با هدف ناامن جلوه دادن فضای سیاسی ـ اجتماعی لبنان صورت گرفت و از طرف دیگر با حذف جانشین رئیس ستاد ارتش لبنان امکان اجرای تصمیم اخیر جناحهای مختلف برای تفویض ریاست جمهوری به رئیس ستاد ارتش لبنان را دستکم برای کوتاه مدت به تعویق انداخت .
اگرچه جناح 14 مارس جزو حامیان این تصمیم بود لکن قتل ژنرال « فرانسوالحاج » نشان داد که جناح 14 مارس یا حامیانش مخالف این تصمیم بوده اند و حاضر نیستند لبنان با انتخاب رئیس جمهور جدید روی ثبات و آرامش به خود ببیند.
3 ـ دخالت اخیر بوش کوچک برای توصیه به جناح 14 مارس در جهت انتخاب رئیس جمهور در خارج از عرف سیاسی و با روشی مغایر قانون اساسی لبنان اصرار واشنگتن برای شروع دور پایان ناپذیری از نابسامانی ناامنی هرج و مرج سیاسی و بحران در لبنان را نشان می دهد و ثابت می کند که آمریکا نه تنها خواستار آرامش و ثبات لبنان نیست بلکه منافع نامشروع سیاسی خود و اسرائیل را در بی ثباتی لبنان جستجو می کند. مسئله اینست که واشنگتن سعی دارد با دفع الوقت در صحنه سیاسی لبنان فرصتی به اسرائیل بدهد تا بازسازی سیاسی ـ نظامی خود را به انجام برساند و در قلمرو لبنان بتواند « دست بالا » را داشته باشد. تصادفی نیست که جلسه پارلمان لبنان برای انتخاب رئیس جمهور جدید تاکنون 10 بار به تعویق افتاده و هنوز هم چشم انداز روشنی برای آینده قابل پیش بینی نیست . آمریکا فرانسه و صهیونیست ها روی خسته کردن مردم لبنان حساب کرده اند و امیدوارند از این طریق بتوانند اهداف شوم خود را محقق سازند. ولی فراموش کرده اند که مردم لبنان از هر قوم و طایفه و مذهبی آمریکا و اسرائیل را بعنوان دشمن خود و فرانسه را بعنوان جاده صاف کن اشغالگران می شناسند و هرگز به آنها اعتماد نخواهند کرد.