صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۶ - ۰۹:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۷۶۱۰

بیدارى اسلامى در ایران

، ترکیه عثمانى و هند- تشکیل مى دهد

 آشنایى ایرانیان و مسلمانان با جهان جدید نتایج گوناگون و بعضاً متفاوتى پدید آورد. یکى از این نتایج شکل گیرى و پیدایش مفهوم بیدارى اسلامى بود که افق فکرى بسیارى از اندیشمندان جهان اسلام را شکل داده بود و هنوز هم حجم زیادى از آثار نویسندگان جهان اسلام را به خود اختصاص مى دهد. کاوش در ماهیت این پدیده و دستیابى به درک دقیق آنچه اندیشمندان مسلمان بیدارى اسلامى اش مى نامیدند و مى نامند، تلاشى است براى بازسازى مفاهیم هویتى و زمینه سازى است براى بررسى و مطالعه برشى از تاریخ اندیشه اسلامى. آنچه در پى مى آید بخشى از یک مقاله مفصل دایره المعارفى است که دکتر على اکبر ولایتى وزیر سابق امور خارجه ایران، آن را نگاشته است.

در ادبیات سیاسى معاصر در ایران و جهان، یعنى تحولات فکرى و اجتماعى دو قرن اخیر جوامع مسلمان در پرتو وفادارى به مبانى دینى اسلامى عامل اصلى بیدارى اسلامى مواجهه مسلمانان یا فرهنگ و تمدن جدید غربى و پى بردن آنان به عمق عقب ماندگى خود در برخى شئون در برابر غرب است. در واقع این پدیده واکنش دینى اندیشمندان جوامع مسلمان در برخورد با فرهنگ و تمدن غربى است. تحولات مربوط به بیدارى که از اوایل قرن ۱۳ق/ ۱۹م با کوشش براى سازگار کردن اسلام با تمدن جدید آغاز شد، تا زمان حاضر با طرح آرا و افکار گوناگون درباره حکومت اسلامى و اسلام- به عنوان عقیده اى جهان شمول و راهنماى عمل- و نیز با تبیین جایگاه اسلام در دنیاى جدید ادامه دارد. بنابراین نظراً و عملاً طیف گسترده اى از نظریات، اندیشه ها و اقدامات و نیز نهضت هاى متفاوت و گاه متناقض- از اصلاح طلب تا انقلابى- را شامل مى شود. در این میان اصلاح طلبى فصل مهم و مشبعى از تاریخ روند بیدارى اسلامى است و ریشه همه تحولات نظرى و عملى در این عرصه را باید در اصلاح طلبى جست وجو کرد.

اگرچه موج بیدارى اسلامى امروزه سراسر جهان اسلام را _ با شدت و ضعف- فراگرفته است، اما خاستگاه اصلى آن را ۴ سرزمین مهم اسلامى در قرن گذشته- یعنى ایران، جهان عرب (عمدتاً مصر و شام)، ترکیه عثمانى و هند- تشکیل مى دهد.

تعیین تاریخى دقیق براى آغاز بیدارى اسلامى کارى مشکل است؛ اما در هریک از این ۴ سرزمین مى توان از حادثه، یا حوادثى به عنوان مبداء تاریخ بیدارى و آشنایى با تمدن غرب و بالمآل بیدارى یاد کرد. ناکامى دولت عثمانى در فتح وین و افتادن آزف به دست روسیه و انعقاد قرارداد کارلوویتس میان روسیه و عثمانى- که براى نخستین بار عثمانى به عنوان دولتى شکست خورده قراردادى را امضا مى کرد- و سرانجام، از دست دادن شبه جزیره مسلمان نشین کریمه و شکست ایران در برابر روسیه، از دست رفتن بخشى از آذربایجان و متصرفات ایران در قفقاز و امضاى دو معاهده گلستان و ترکمانچاى و حمله ناپلئون به مصر و شام و تسلط استعمار انگلستان بر شبه قاره هند و شکست مقاومت مسلحانه مسلمانان هند در برابر انگلستان در نبرد پلاسى از مهم ترین حوادثى است که موجب آشنایى مردم این سرزمین ها با تمدن جدید و بیدارى آنان شد.

دو سده اخیر، از لحاظ تغییرات و تحولات فزاینده در عرصه هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و دینى، از اعصار مهم تاریخ ایران به شمار مى رود. در هنگامى که خاندان قاجار درصدد تثبیت حاکمیت آخرین حکومت ایلى بر مردم ایران به شیوه سنتى و بدون مشارکت آنان بودند، انقلاب کبیر فرانسه به وقوع پیوسته و درصدد نهادینه کردن اندیشه ها و ساختارهاى نوینى بود که عمده ترین ویژگى آن، تغییر موازنه قدرت سیاسى از تمرکزگرایى و حکومت فردى به مردم سالارى بود. در این حال، قاجارها به دنبال یک دهه کشمکش داخلى بر سر تصاحب قدرت، اراده خود را بر جامعه تحمیل مى کردند، مقامات و مناصب حکومتى را به افراد خود اختصاص داده بودند و حکومت همچنان براساس نظام پادشاهى و بر بنیاد استبداد استمرار داشت. در چنین احوالى ایران به رغم دور بودن از اروپا به سبب همسایگى با هند- که منشاء قدرت، ثروت و اعتبار سیاسى انگلستان در جهان بود- از زمان فتحعلى شاه قاجار مورد توجه کشورهاى استعمارگر قرار گرفت و با توجه به ضعف هاى ساختارى جامعه و حکومت ایران، این مناسبات منجر به استقرار روابط  نابرابر، تحمیل قراردادهاى استعمارى و انفصال بخش هاى مهمى از قلمرو ایران در شمال و شرق شد.

شکست حکومت قاجار در مواجهه با قدرت هاى بزرگ، به ویژه روسیه و انگلستان نقطه آغاز تحولات بزرگى در حیات سیاسى و اجتماعى و فکرى ایران در دوره معاصر بود. مهم ترین این تحولات پى بردن دولتمردان ایران به عمق عقب ماندگى کشور از پیشرفت هاى جهانى از یک سو و حضور علماى دینى در صحنه سیاست از سوى دیگر بود.

عباس میرزا نایب السلطنه و ولیعهد فتحعلى شاه با فرستادن دانشجویان به خارج از کشور و استخدام مستشاران نظامى اروپایى، کوشید تا ارتش ایران را برطبق الگوهاى اروپایى نوسازى کند و راهى براى ورود علوم و فنون جدید به ایران بگشاید. این روند به آشنایى ایرانیان با فرهنگ و تمدن جدید اروپا و پى بردن به لزوم اصلاحات در سازمان ادارى و اجتماعى ایران و ورود اندیشه هاى جدید به کشور انجامید.

اصلاحات عباس میرزا پس از وقفه اى طولانى، در دوره صدارت امیرکبیر پى گرفته شد. مهم ترین و بنیادى ترین اقدام اصلاح طلبانه امیرکبیر تاسیس دارالفنون به عنوان نخستین مرکز آموزشى علوم جدید در ایران بود.

پس از امیرکبیر، اصلاحاتى که او پى افکنده بود، متوقف ماند؛ اما فکر اصلاح طلبى با آشنایى بیشتر ایرانیان با تمدن جدید، عمیق تر مى شد و لزوم اصلاحات بیشتر احساس مى شد. دولتمردانى چون جعفرخان مشیرالدوله، میرزاحسن خان سپهسالار و على اصغرخان امین الدوله از جمله کسانى بودند که با اندیشه اصلاح و اخذ و اقتباس از اروپا دست به اقداماتى زدند. در زمینه هاى نظرى، فکرى و فرهنگى نیز کسانى چون ملکم خان ناظم الدوله، فتحعلى آخوند زاده، میرزا یوسف مستشارالدوله و دیگران با نوشتن مقاله، رساله، کتاب و طرح اندیشه هاى جدید، کوشیدند که دولت و ملت ایران را به پیروى همه جانبه از غرب قانع کنند؛ اما نظر به اهمیت دین در جامعه ایرانى، برخى از این روشنفکران، مثل مستشار الدوله و پس از او طالبوف در نوشته هاى خود سعى مى کردند که اصلاحات موردنظر خود را موافق با شریعت اسلام جلوه دهند. حتى عباس میرزا براى توجیه اصلاحات نظامى خود مجبور بود که نظام جدید را موافق شریعت و سنت فراموش شده پیامبر(ص) معرفى کند.

چنان که گفته شد، شکست ایران از روسیه عامل مهمى در ورود علماى دینى به عرصه سیاست روز بود. از نظر آنان این شکست از دست رفتن بخش هایى از «دارالاسلام» و «تسلط کفار بر مسلمانان» تلقى مى شد که بنابر قاعده «نفى سبیل» با آن مخالف بودند. ورود علما به صحنه سیاست بنابر مقتضیات روز، مطلوب دولت ایران نیز بود. از این رو، قائم مقام اول ملاباقر سلماسى و صدرالدین تبریزى را به عتبات گسیل کرد تا موضوع حملات روس ها به قلمرو ایران را به اطلاع مجتهدان شیعه برسانند و از آنان براى دفاع در برابر روسیه حکم «جهاد» بگیرند.

بنابر روایت عبدالرزاق مفتون دنبلى که خودناظر جنگ هاى ایران و روس بوده است، نامه هایى نیز براى علماى اصفهان، یزد و کاشان ارسال شد. شیخ محمدحسن نجفى، مشهور به کاشف الغطاء علاوه بر صدور فتواى جهاد، ضرورت همکارى شیعیان با فتحعلى شاه در حفظ حدود و ثغور مسلمین و وجوب اطاعت از وى در دفع کفار روسى را اعلام کرد، البته یادآور شد که وجوب اطاعت از شاه «وجوبى بالعرض» است. به جز او بسیارى از علماى شیعه نیز فتوا به جهاد با روسیه دادند و کشته هاى جنگ با روسیه را «شهید» اعلام کردند.

از پایان جنگ هاى ایران و روس تا نهضت تحریم تنباکو تنها دو حادثه مهم و قابل توجه از منظر بیدارى اسلامى به نظر مى رسد: یکى ماجراى زودگذر قتل گریبایدوف و دیگر حضور پرشور روحانیت در قضیه جدایى هرات از ایران به دسیسه دولت انگلستان که مجتهدان بلاد در پاسخ به حمله انگلستان به بوشهر و خارک در اقدامى هماهنگ مردم ایران را به جنگ با دولت انگلستان فراخواندند. اما عقب نشینى و تسلیم طلبى دولت موجب بى نتیجه  ماندن این حرکت و جدایى هرات از ایران و تحمیل معاهده صلح پاریس در ۱۲۷۳ق/۱۸۵۷ م شد.

با شروع سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت امیرکبیر جریان راکد مانده اصلاح طلبى دوباره به حرکت درآمد. اصلاحات امیرکبیر در زمینه هاى ادارى، اقتصادى، اجتماعى، نظامى، فرهنگى و آموزشى شامل حوزه وسیعى مى شد که از نحوه سربازگیرى و ساز و برگ نظامى و توسعه صنایع و معادن تا سازمان ادارى و انتشار روزنامه و تاسیس دارالفنون و بیمارستان را در برمى گرفت.

اصلاح طلبى امیرکبیر با اصلاح طلبى دولتمردان بعدى نظیر سپهسالار تفاوتى اساسى داشت. او با نگاهى مستقل و آشنا به پیشینه فرهنگى و اجتماعى ایران دست به اصلاحات زد و برخلاف امثال ملکم خان به «اخذ تمدن فرنگى بدون تصرف ایرانى» اعتقاد نداشت. از همین رو اصلاحات امیرکبیر تا حدودى موثر افتاد و در همان دوره کوتاه صدارتش برخى از نتایج اصلاحات وى آشکار شد. با این حال اصلاحات امیرکبیر دولتى مستعجل بود و پس از او جریان اصلاح  براى مدت ها دچار وقفه و رکود شد.

در صدارت میرزا حسین خان سپهسالار دوره جدیدى _ هم در تاریخ بیدارى اسلامى و هم در تاریخ اصلاحات در ایران- آغاز شد.

سپهسالار که در ماموریت سفارت خود در پاریس و استانبول با تمدن اروپایى آشنا شده بود و با اصلاح طلبان عثمانى نیز روابطى نزدیک داشت ناصرالدین شاه را به اروپا برد تا توجه او را به نتایج اصلاحات و اندیشه هاى سیاسى جدید جلب کند اما اصلاحات مورد نظر او آشکارا صبغه اى غیردینى داشت و ملهم از افکار روشنفکرانى چون ملکم خان و آخوندزاده بود. اعتقاد مبرم سپهسالار به لزوم ورود فرهنگ و تمدن اروپا و طرفدارى اش از نفوذ انگلستان، اعطاى امتیاز خط آهن به رویتر و اخذ وام از اروپا- که راه را براى مداخلات بیگانگان در ایران هموار مى کرد- موجب مخالفت شدید علماى دینى با او شد و در نتیجه همین مخالفت ها ناصرالدین شاه در بازگشت از اروپا وى را در گیلان عزل کرد و بى او به تهران آمد.

از برکنارى سپهسالار به بعد علما با هوشیارى و بیدارى بیشترى تحولات کشور را دنبال مى کردند. اوج این بیدارى را در نهضت تنباکو مى توان دید. ناصرالدین شاه در سفر سوم خود به اروپا امتیاز انحصار دخانیات را به شرکت رژى انگلیسى واگذار کرد. این امتیاز زیانبار که در ۱۳۰۸ ق به امضا رسید با مقاومت و مخالفت شدید تجار و علماى دینى مواجه شد. علما این امتیاز را وسیله اى براى تسلط بیگانگان بر شئون کشورى اسلامى ارزیابى مى کردند. به تدریج جریانى عظیم به رهبرى روحانیت شکل گرفت. فعالان نهضت به پخش اعلامیه و شب نامه در میان مردم پرداختند. در شب نامه اى اقدامات شرکت رژى با اقدامات کمپانى هند شرقى مقایسه شده و آینده اى نامعلوم و سرنوشتى مشابه سرنوشت هند و مصر براى ایران پیش بینى شده بود.

در تهران رهبرى نهضت را میرزا حسن آشتیانى برعهده داشت و در شهرهاى دیگر علماى بلاد نهضت را رهبرى مى کردند اما ضربه اساسى به شرکت رژى را مجتهد بزرگ شیعه در سامرا حاج میرزا حسن شیرازى با صدور فتواى تحریم استعمال دخانیات وارد کرد. این فتوا به سرعت در سراسر ایران پخش شد و کار به جایى رسید که همه مردم حتى همسران و نوکران ناصرالدین شاه و درباریان نیز از استعمال دخانیات امتناع کردند و شاه چاره اى جز لغو امتیاز ندید. پیروزى نهضت تنباکو در واقع نشان دهنده قدرت بلامنازع روحانیت شیعه در تعیین مسیر تحولات سیاسى و اجتماعى و پیش درآمد انقلاب مشروطیت بود.

عصر ناصرى شاهد حرکت بیدارگرانه بزرگى بود که به دست سیدجمال الدین اسدآبادى پایه گذارى شد. افکار و اندیشه هاى او در سراسر جهان اسلام از هند تا مصر تاثیرى انکارناپذیر داشت. مهمترین اندیشه بیدارگرانه جمال الدین اندیشه اتحاد اسلامى بود. او تردید نداشت که نیرومندترین پیوند میان مسلمانان پیوند دینى است. جمال الدین عقب ماندگى مسلمانان را در تفرقه و تعصب و دورشدن از اسلام مى دید و قرآن را سند شناخت حقیقت دین مى دانست چنان که در عروه الوثقى نوشت: «من آرزو دارم که سلطان همه مسلمانان قرآن باشد و مرکز وحدت آنان ایمان.»

نامه سید جمال الدین به میرزاى شیرازى و نطق هاى طولانى و شدید اللحن او بر ضد فرمانروایان قاجار و هشدارهاى او نسبت به خطرات استیلاى اقتصادى بیگانگان در بیدارى اسلامى نقش فراوانى داشت. جمال الدین همچنین در برانگیختن روح اعتراض در مردم در سال هاى منتهى به مشروطیت سهم بسیارى داشت. از وى نامه هایى برجاى مانده است که به ملک المتکلمین شیخ هادى نجم آبادى، یحیى دولت آبادى و دیگران نوشته و آنها را به قیام بر ضد استبداد تشویق کرده است. محمدهاشم افسر معروف به شیخ الرئیس قاجار تحت  تاثیر افکار جمال الدین رساله اتحاد را نوشت. او در این کتاب به بحث پیرامون سازگارى اسلام و «ترقیات بشریه» پرداخته و اختلافات مسلمانان را باعث ضعف آنان در برابر سلطه غرب دانسته است.

انقلاب مشروطیت سرآغاز تحولات مهمى در عرصه جامعه و سیاست و مناسبات دین و دولت در ایران بود. این انقلاب که با تایید همه جانبه دو مجتهد بزرگ شیعه مقیم نجف، آخوند ملامحمدکاظم خراسانى و شیخ عبدالله  مازندرانى و به همت و پایدارى سیدمحمد طباطبایى و سیدعبدالله بهبهانى و مجاهدات واعظانى چون سیدجمال اصفهانى و ملک المتکلمین به پیروزى رسید، در تاریخ بیدارى اسلامى در ایران نه تنها از آن جهت اهمیت دارد که با رهبرى و پشتیبانى روحانیت به پیروزى رسید، بلکه اهمیت ویژه آن در این است که روحانیت در این انقلاب رویکردى جدید به سیاست اتخاذ کرد. اگر در جنگ هاى ایران و روس، قضیه از دست رفتن هرات و نهضت تنباکو دغدغه و هدف اصلى روحانیت جلوگیرى از تسلط بیگانه بود، این بار رهبران شیعه، مبارزه با ظلم و استبداد داخلى و تلاش براى بهروزى مردم را وجهه همت خود قرار داده بودند.

ویژگى مهم دیگر انقلاب مشروطیت از منظر بیدارى اسلامى آن بود که روحانیت در این انقلاب دست به نظریه پردازى زد و کوشید تا اصول مشروطیت را با فقه شیعى سازگار بنماید و همسازى آنها را تبیین و توجیه کند. کتاب هاى تنبیه الامه و تنزیه المله تالیف آیت الله میرزا محمدحسن نائینى، اللئالى المربوطه فى وجوب المشروطه تالیف شیخ محمد اسماعیل محلاتى غروى و رساله انصافیه تالیف ملاعبدالرسول کاشانى و چند اثر دیگر، حاصل همین نظریه پردازى و کوشش است. کتاب تنبیه الامه شاید به سبب برجستگى شخصیت مولف آن، اعتبار و شهرت قابل توجهى پیدا کرد.

انقلاب مشروطیت به رغم همه تحولاتى که به بار آورد، به سرانجام دلخواه رهبران روحانى و دست اندرکاران روشنفکر غیرمذهبى آن نرسید. مهم ترین مشکلى که در همان مراحل نخست پیروزى بروز کرد، اختلاف میان روحانیت طرفدار «مشروعه» به رهبرى شیخ فضل الله نورى و روشنفکران غیردینى فرنگى مآب و برخى از رهبران مشروطه بود که با تندروى هاى خود مایه وحشت جناح مشروعه خواه شده بودند و نیز مى کوشیدند تا رهبرى را از دست روحانیت خارج کنند. این اختلاف سرانجام منتهى به جدایى شیخ فضل الله از جمع مشروطه طلبان و اعدام وى در پایان استبداد صغیر شد.

در اینکه نقش اصلى رهبرى انقلاب با روحانیت بود، شکى نیست، حتى مورخى چون کسروى در تاریخ مشروطه خود- که از منابع معتبر تاریخ مشروطیت ایران است- به جایگاه برتر روحانیت در رهبرى انقلاب و حتى اهمیت نقش شیخ فضل الله اذعان دارد. همو کوشش هاى تنى چند از پیشوایان غیردینى مشروطه را براى تقلید از تمدن اروپا و وابستگى عمیق آنها را به «اروپایى گرى» باعث ناکامى انقلاب مشروطیت مى داند. پیامدهاى ناخوشایند و غیرمنتظره مشروطیت موجب دلسردى نهاد رسمى روحانیت از حضور و مداخله مستقیم در صحنه سیاست شد. این دلسردى چند دهه و تا پایان دوران مرجعیت آیت الله بروجردى به درازا کشید. بروجردى به استناد همین پیامدها از مداخله مستقیم در سیاست خوددارى مى کرد.

در فاصله جنگ جهانى اول تا کودتاى ۱۲۹۹ش، در گوشه و کنار ایران نهضت هایى به وقوع پیوست که هر یک علت آشکار و مستقیمى داشت. با این حال، نظر به وجود انگیزه دینى و اسلامى در این نهضت ها _ با شدت و ضعف- مى توان آنها را بخشى از روند بیدارى اسلامى در ایران به شمار آورد.

مهمترین این نهضت ها اینها بودند: ۱- قیام رئیس على دلوارى در جنوب ایران برضد اشغالگران انگلیسى، ۲- نهضت جنگل به رهبرى میرزاکوچک خان در گیلان به سبب نابسامانى و آشفتگى اوضاع عمومى کشور، ۳- قیام شیخ محمد خیابانى در آذربایجان در اعتراض به قرارداد ۱۹۱۹م. این هر سه نهضت سرکوب و رهبران آنها کشته شدند.

کودتاى نظامى ۱۲۹۹ش/ ۱۹۲۰م با پشتیبانى انگلستان، موجب تشکیل دولت مرکزى قوى و برقرارى نظم در ایران شد. رضاخان سردارسپه، سردمدار نظامى کودتا، در اندک مدتى پس از کودتا مدارج ترقى را پیمود و برمسند نخست وزیرى تکیه زد. در اواخر سال ۱۳۰۲ ش و پس از عزیمت احمدشاه قاجار به اروپا، رضاخان و محافل طرفدار او مقدمات برکنارى احمدشاه و انتخاب رضاخان را به ریاست جمهورى تدارک دیدند. اما با مقاومت سیدحسن مدرس، نارضایى مراجع تقلید شیعه چون آیات اصفهانى، نائینى و حائرى- که در نتیجه تحولات ترکیه به این ماجرا به دیده شک مى نگریستند- و مخالفت فراگیر مردم، نقشه ریاست جمهورى رضاخان به شکست انجامید؛ اما کمى بعد، رضاخان به وسیله مجلس موسسان به سلطنت رسید.

مهم ترین و کارآمدترین مخالف شاه در دوره دیکتاتورى ۲۰ ساله او مدرس بود. او که شجاعت، سرسختى و هشیارى سیاسى خود را در مجلس دوم در جریان رد اولتیماتوم روسیه به ایران براى اخراج شوستر نشان داده بود، سراسر ۶ سال آخر حیات سیاسى خود را به مبارزه با دیکتاتورى رضاشاه گذراند و عاقبت پس از ۱۰ سال تبعید، به اشاره رضاشاه در تبعیدگاهش به قتل رسید.

با رسیدن رضاخان به پادشاهى، اختناق بى سابقه اى برجامعه ایران سایه افکند؛ با این حال دوره او خالى از تشنج و درگیرى میان مذهب و حکومت نبود؛ به عنوان نمونه، در ۱۳۰۶ ش/۱۹۲۸م در اعتراض به قانون نظام اجبارى، حاج آقا نورالله اصفهانى و عده اى از علماى شهرهاى مختلف به قم مهاجرت کردند و خواستار لغو این قانون شدند. دولت مجبور به مذاکره با آنان شد (همانجا)؛ اما ماجرا با مرگ غیرمنتظره حاج آقا نورالله بدون نتیجه پایان یافت.

در نوروز ۱۳۰۷ آیت الله محمدتقى بافقى که به نحوه حضور همسر رضاشاه در حرم حضرت معصومه معترض بود، دستگیر و تبعید شد. در ۱۳۱۴ ش نیز تجمع مردم مشهد در مسجد گوهرشاد در اعتراض به تغییر لباس، به نحوى خونین سرکوب شد. آیت الله حاج آقا حسین طباطبایى قمى نیز در ادامه همین ماجرا دستگیر و از ایران تبعید شد. کشف اجبارى حجاب که از ۱۷ دى ۱۳۱۴ آغاز شد، علاوه بر نارضایى شدید مردم، با موارد مکرر درگیرى زنان و مردان متدین با ماموران دولتى همراه بود.

سیاست فرهنگى رضاشاه آشکارا اسلام ستیز بود. در زمان او دستگاه هاى فرهنگى، دولتى و رسمى نوعى از ملى گرایى را تبلیغ مى کردند که مبتنى بر دست کم گرفتن دوره اسلامى تاریخ ایران و تعظیم و تجلیل تمدن ایران باستان بود. به گفته حمید عنایت، همین امر موجب شد که مخالفت با ملى گرایى «معیار رسوخ ایمان» دانسته شود. در دهه هاى بعد نیز اسلام و ملى گرایى در ایران با هم کنار نیامدند و مخالفت با ملى گرایى یکى از مولفه هاى بیدارى اسلامى در ایران شد.

 

 

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات