صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۷۶۷۰۶

گونه‌شناسی مدرنیته در ایران


شریف لک‌زایى
در مورد گونه شناسی مدرنیته در ایران به نظر می رسد که در تاریخ معاصر ایران می توانیم از طریق سه موج این گونه شناسی را انجام دهیم؛ موج اول مدرنیته با مشروطه گره می خورد و موج دوم با حکومت پهلوی ها مرتبط است و موج سوم با نظام جمهوری اسلامی ارتباط دارد. در واقع در این سه مقطع تاریخی در ایران به طور کلی سه رویکرد نسبت به مدرنیته برجستگی خاصی پیدا کرده است و هر کدام از این گونه ها مقاومت های خاصی را آفریدند. در دوره اول که در مشروطه به منصه ظهور رسید و به عنوان یک نقطه عطف مطرح شد به لحاظ پیشینه می توانیم آن را ردیابی کنیم که حتی از اوائل دوره قاجاریه و مخصوصاً از جنگ های ایران و روس شروع شد و خود این هم مقاطعی داشت؛ یکی همان مقطع تلاش ها و فعالیت های عباس میرزا بود. مقطع دوم با تلاش ها و اقدامات امیرکبیر گره خورد و دارالفنون تأسیس شد. مقطع سوم با اقدامات و اصلاحات میرزاحسین خان سپهسالار مرتبط است تا اینکه سرانجام به مشروطه می رسد. مدرنیته ای که در این دوره مطرح هست در جلوه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود را نشان داده است و به لحاظ اقتصادی بیشتر بر روی نیروهای بیگانه فعال بوده و این در قالب امتیازها خود را نشان داده، البته برخی از عناصر داخلی را هم که زیر این قراردادها را امضا می کردند شاهد هستیم. از طرف مردم هم می بینیم که در قالب مقاومت در برابر این رویه ایستادگی می کنند که اگر بخواهیم وارد این بحث شویم طولانی می شود.
جلوه ای که مدرنیته در دور اول داشت جلوه فرهنگی ـ مذهبی بود که به لحاظ فرهنگی این جلوه را بیشتر نخبگان داخل ایران پیگیری می کردند، در واقع منورالفکرها و برخی از علما این جلوه را پیگیری می کردند. جلوه فرهنگی بیشتر از سوی نخبگان مستقل مطرح می شد. جلوه سیاسی بیشتر خود را در اقداماتی نشان داد که معطوف به اصلاح حکومت بود و در نهایت در قالب مشروطه خود را نشان داد. با توجه به اینکه نیروهای مختلفی در این موج اول شرکت دارند، یعنی در آن هم علما و رهبران دینی هم برخی از نخبگان و کارگزاران داخل حکومت و همچنین برخی عناصر بیگانه و عناصر حکومتی حضور دارند که می بینیم موج اول مدرنیته نهایتاً به نزاع منجر می شود و ثمره روشنی برای ملت ایران ندارد. در واقع آنچه که به عنوان مشروطه می توانست جمع بندی موج اول مدرنیته باشد در قالب یک نزاعی میان این نیروها خودش را به نمایش گذاشت و با برتری نیروی بیگانه به همراهی نیروی داخلی که در اطراف رضاخان پهلوی جمع شده بودند، طومار مشروطه را برچید و پس از طی مراحلی ایرانیان به یک دوره جدیدی وارد شدند.
در دوره دوم مدرنیته که دوره پهلوی ها بود نوع نگاهی که از سوی چهار نیرو(علما و رهبران دینی، نخبگان و کارگزاران داخل حکومت، برخی عناصر بیگانه و عناصر حکومتی) به مدرنیته می شود، مدرنیته دچار تغییرات و تحولات اساسی می شود. در این مقطع دوم برخلاف دوره اول، حکومت نقش جدی تری را در توجه به جلوه های ظاهری و نمایشی مدرنیته ایفا می کند، یعنی حکومت سعی می کند به لحاظ اقتصادی بخش هایی از نمودهای مدرنیته را بگیرد و به لحاظ سیاسی هم یک ظاهرسازی و تشابه سازی را در دستور کار قرار دهد و به لحاظ فرهنگی و مذهبی حکومت هم سعی می کند جلوه های ضد دینی و ضدمذهبی مدرنیته را پررنگ کند، چیزی که در مقطع اول در واقع به این شکل از سوی حکومت لااقل سراغ نداشتیم. در مقطع اول درگیری های بین نیروی دولت و نیروی مذهب به وجود می آمد، اما عمده آنها به خاطر بخشی از اقدامات اقتصادی و قراردادهای استعماری بود که توسط حکومت ها بسته می شد و جنبه ضدمذهبی علنی از سوی حاکمان قاجاریه نداشت، ولی در مقطع دوم به شکل برنامه ریزی شده و تعمدی سعی می شود با همکاری سه عنصر دولت پهلوی، برخی از منورالفکران و روشنفکران و همین طور حمایت دولت های خارجی مخصوصاً دولت انگلیس جلوه های ضددینی و ضدمذهبی مدرنیته داخل جامعه ایران پررنگ شود که متقابلاً واکنش هایی از سوی نیروهای مذهبی برانگیخته می شود و در قالب مبارزه و ضدیت با حکومت به شکل پررنگ تری خودش را نمایان می کند و بعد از سقوط رضاشاه می بینیم، نیروهای مذهبی به شکل جدی تری به دنبال طرح آموزه های سیاسی ـ دینی و همین طور مبارزه با بخش هایی از افکار وارداتی که جنبه ضدمذهبی داشت می پردازند. در این دوره شاهد تدوین آثار مختلفی هستیم که می خواهد رویکردهای ضددینی و ضدمذهبی که توسط حکومت مطرح می شود را نقد کند. این در بحث زنان و مباحث مربوط به حقوق زنان خود را نشان داد که فعالیت برجسته ای در این مورد به طور خاص مثلاً از سوی استاد مطهری صورت گرفت یا برخی از اقدامات مارکسیستی در این دوره انجام شد که از سوی علما و نیروهای مذهبی نقادی شد و همین طور اقداماتی که در دیگر حوزه های فرهنگی مذهبی صورت می گیرد از قبیل تأسیس مدارس مستقل اسلامی که توسط پاره ای از نیروهای مذهبی صورت می گیرد.
موج دوم مدرنیته با انقلاب اسلامی وارد فضای جدیدی شد. در واقع انقلاب اسلامی چنانکه برخی از اندیشمندان مغرب زمین هم گفتند انقلابی مبتنی بر آموزه های مذهبی علیه چهره ای از مدرنیته که در ایران با عنوان چهره ضد مذهبی شناخته می شد، بود. دولت پهلوی در واقع به عمد سعی کرد نگذارد بخش هایی از مدرنیته را که با سلطنت در تضاد بود وارد ایران شوند، در واقع یک مدرنیته دست کاری شده و مدرنیته با شکل کاریکاتوریستی در ایران مطرح و برجسته می شد.
در موج سوم توجه به تجدد و مدرنیته که در عصر جمهوری اسلامی ایران صورت می گیرد به نظر می رسد که به یک تعادلی رسیدیم و از آن وضعیت افراط و تفریطی که در گذشته وجود داشت خارج شدیم. در این مقطع توجهی که به تحولات صورت گرفته در مغرب زمین پس از رنسانس صورت گرفت که از همه آنها به عنوان مدرنیته یاد می کنیم گونه های مختلفی از رفتار شکل می گیرد؛ اولاً نیروی حکومت که در قالب جمهوری اسلامی ظاهر شده، سعی می کند که میان بخش های فلسفی و تجربی مدرنیته تمایز قائل شود، در حالی که در تفکر اسلامی معارف تجربی به عنوان معارف مثبت مورد تلقی قرار می گیرند و از دستاوردهای تجربی بشر استفاده می شود، نسبت به دستاوردهای فلسفی مدرنیته با توجه به اینکه مبتنی بر اومانیسم و فردگرایی و سکولاریسم است واکنش نشان داده می شود، یعنی در این دوره می بینیم بحث هایی که در دوره دوم شروع شده بود به پختگی بهتری می رسد و میان بخش های فلسفی مدرنیته و مدرنیته به عنوان یک مفهوم و دستاوردی که چهره فلسفی دارد و مدرنیته به عنوان پدیده ای که چهره تجربی دارد و مدرنیته به عنوان پدیده ای که چهره سیاسی و اقتصادی دارد، تفکیک می شود.
همچنین چهره اقتصادی و چهره تجربی مدرنیته با توجه به اینکه دستاوردهای اقتصادی مدرنیته هم برگرفته از معارف تجربی است، به رسمیت شناخته می شود، در حالی که چهره سیاسی و چهره فلسفی مدرنیته مورد نقد و بررسی و طرد قرار می گیرد. این اتفاقی است که در بخش نیروهای مذهبی و همین طور نیروی حکومت می افتد، هر چند می توانیم بگوئیم هنوز بخش هایی از نیروهای مذهبی ما هستند که کما فی السابق وارد گفت وگوی با این جلوه جدید از تمدن غربی یعنی مدرنیته نشدند و هنوز موضع گیری سلبی دارند و یا موضع گیری ایجابی شان، دارای چینش و مبانی روشنی نیست، اما در سوی روشنفکران چیزی که در این مقطع اتفاق می افتد ما می توانیم بگوئیم که شاهد یک نوع چندپارگی هستیم، در حالی که در دهه 60 گروه هایی را داریم که نسبت به ابعاد ضدمذهبی مدرنیته که در همان چهره فلسفی خودش را نشان می داد موضع گیری داشتند و به نقد این چهره مدرنیته می پرداختند، اما وقتی که وارد دهه های بعدی می شویم می بینیم که این بعد انتقادی از سوی این دسته از روشنفکران کم رنگ تر می شود و اینها وارد حوزه هایی می شوند که عملاً معنایش این است که چهره فلسفی و چهره سیاسی مدرنیته را قبول کردند و حتی قرائتی از آموزه های اسلامی ارائه می کنند که توجیهی برای چهره فلسفی، کلامی، سیاسی مدرنیته باشد، مثل بحث هایی که در حوزه پلورالیسم دینی مطرح می شود و یا بعضی از بحث هایی که در حوزه تئوری قبض و بسط شریعت و تلاش هایی که برای عصری کردن دین از سوی برخی از روشنفکران دینی در این مقطع مطرح شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات