روحالله قادری کنگاوری
ریاست جمهوری اوباما در حالی آغاز شده که آمریکا با انبوهی از مسائل داخلی و خارجی مواجه است. آمریکا در حال حاضر با بزرگترین بحران مالی پس از جنگ جهانی دوم دست و پنجه نرم می کند. حضور نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان فضای تحرک رئیس جمهور چهل و چهارم را بسیار محدود ساخته است. اگر چه صدام ساقط و لیبی تسلیم شده، اما القاعده و طالبان در افغانستان و پاکستان در حال تحکیم و تثبیت جایگاه خود هستند. پرونده هسته ای ایران علی رغم صدور چهار قطعنامه توسط شورای امنیت(1737، 1747،1803 و اخیراً 1929) همچنان برای آمریکا لاینحل باقی مانده است.
با توجه به مشکلات مذکور برای آمریکای دوره اوباما، وی بالاجبار درصدد جلب کمک و مشارکت قدرتهای بزرگ (چین، هند، اتحادیه اروپا، روسیه و...) در حل بحرانهای جهانی بر اساس الگوی رفتاری «چندجانبه گرایی راهبردی» و «تکثرگرایی اجماع محور» برخواهد آمد. مواضع اخیر اوباما درخصوص ایران با واکنش ها و تحلیل های مختلفی در محافل سیاسی داخلی و بین المللی مواجه شد. به نظر می رسد سه دیدگاه غالب درباره نحوه برخورد با ایران در واشنگتن وجود دارد: مذاکره، مهار و مقابله نظامی.
دو گروه از مذاکره با ایران طرفداری می کنند: گروهی که معتقدند این مذاکرات می تواند به توافقی با ایران منجر شود و گروهی که مذاکره با ایران را زمینه ساز تضعیف گروه های رادیکال در داخل حکومت و حتی امکان تغییر حکومت می دانند.از نگاه گروه نخست مذاکره با کشوری بعد از سی سال فقدان رابطه دیپلماتیک امری یک شبه نیست و آمریکا باید صبر بیشتری در این زمینه پیشه کند.به زعم عده ای ، درگیری های بعد از انتخابات اخیر ریاست جمهوری سیستم تصمیم گیری در تهران را بیش از گذشته آهسته کرده و در شرایطی که ایران در هر حال به غنی سازی اورانیم ادامه می دهد مذاکره شرایط را از این که هست، دشوارتر نخواهد کرد.
عده ای «مذاکره» را راه دستیابی به توافق هسته ای با ایران می دانند، اما عده ای دیگر آن را مقدمه ای برای تحولات اساسی در نظام حکومتی این کشور می پندارند. به اعتقاد آنها گروه 1+5 با ارائه مشوق هایی نظیر «پذیرش نقش منطقه ای» برای ایران، «خاتمه فعالیت های خارجی برای تحریک ناآرامی های داخل ایران» و سرمایه گذاری خارجی در صنایع نفت و گاز ایران ممکن است بتواند به معامله ای با تهران دست یابد. این طرفداران مذاکره با ایران خواستار کنار گذاشته شدن بحث فشار بر ایران هستند و می گویند این بسیار «عجیب» و «تأسف بار» است که آمریکا در حین مذاکره با ایران سخن از تحریم و ضرب الاجل می کند.
طرفداران گفت وگو را البته گروه های دیگری نیز تشکیل می دهند که هدفی ورای توافق هسته ای با تهران دارند. «پاولا دوبریانسکی» و «کریسشین ویتون» مقام های ارشد پیشین وزارت خارجه آمریکا در مقاله ای که در نشریه «فارین پالیسی» منتشر شد، با اشاره به تجربه شوروی سابق و اقمار آن نوشتند مذاکرات تسلیحاتی غرب با این کشورها بود که به تدریج موضوعات دیگر را نیز در بر گرفت و نهایتاً راه را برای استقرار دموکراسی هموار کرد. افرادی از این قبیل معتقدند مذاکره معمولاً نفوذ سیاستمداران تندرو را کاهش می دهد و افراد میانه روتر را تقویت می کند.
بازدارندگی و مهار، گزینه دیگری است که با نزدیکی ایران به توانایی اتمی و ناکامی مذاکرات راه حل واقع گرایانه ای از سوی برخی تلقی می شود. «دیوید آلبرایت» و «ژاکلین شایر»، تحلیلگران اتمی موسسه علم و امنیت بین المللی در واشنگتن در مقاله خود در نشریه انجمن کنترل تسلیحاتی با تأکید بر اینکه تهران «به توانایی فنی ساخت سلاح اتمی دست یافته است» هشدار دادند آمریکا باید از اعمال فشار بیش از حد بر ایران خودداری کند زیرا این کار این کشور را مجبور خواهد کرد که تصمیم نهایی برای دستیابی به سلاح اتمی را بگیرد.
سیاست «مهار» از جانب کسانی مطرح می شود که معتقدند این روش در دراز مدت بر «محاسبات اتمی» ایران تأثیر می گذارد و شانس موفقیت بیشتری در مقایسه با «مذاکرات بی نتیجه» و یا حمله نظامی دارد. آنها در مقابل توصیه می کنند دولت اوباما از «راهبرد مهار و بازدارندگی مشابه دوران جنگ سرد علیه شوروی» بهره جوید و اتحاد نظامی خود با کشورهای عربی علیه ایران را تقویت و نگرانی های امنیتی آنها در مقابل برنامه های اتمی و موشکی تهران را رفع کند. به اعتقاد آلبرایت و شایر سیاست مهار در دراز مدت می تواند بر «محاسبات اتمی» ایران تأثیر گذارد و شانس موفقیت بیشتری در مقایسه با «مذاکرات بی نتیجه» و یا حمله نظامی دارد.
با وجود مخالفت بسیاری از تحلیلگران سیاسی در آمریکا با حمله نظامی به تأسیسات اتمی ایران، این گزینه همچنان از سوی برخی گروه ها و رسانه های دست راستی و محافظه کار حمایت می شود.
به هر صورت عملکرد دولت اوباما طی 20 ماه گذشته بخصوص در موضوع ایران حاکی از بررسی و مشورتهای طولانی و تأخیر در روند تصمیم گیری ها است. علاوه بر این انتخاب یک راهبرد برای او به معنای نفی سایر رویکردها نیست.سه گزینه مذاکره، مهار و مقابله نظامی لزوماً با یکدیگر در تناقض نیستند و گرایش دولت اوباما به یکی به معنای کنار گذاشتن کامل سایر گزینه ها نیست.
از طرفی بی اعتمادی ملت و مسئولان انقلاب به رفتار و گفتار مسئولان آمریکا معطوف به سابقه و گذشته عملکرد آنها نسبت به ایران است که جز دشمنی و خصومت فصل دیگری نداشته و به لحاظ روان شناختی امری طبیعی است. از این بابت شعار تغییر اوباما و بسترسازی برای مذاکره با ایران از سوی آمریکا منوط به چند شرط اساسی است:
1) تغییر دشمنی و خصومت با ملت ایران از سوی آمریکایی ها.
2) آزادسازی میلیاردها دلار دارائی بلوکه شده ایران توسط بانکها و شرکت های آمریکایی.
3) لغو تحریم های ظالمانه اقتصادی، فنی و تکنولوژیکی که سوای روابط خصومت آمیز سیاسی بین دو کشور، بسیاری از این تحریمات فنی باعث از بین رفتن و آسیب دیدن مردم ایران در صنایع هواپیمایی و... شده است.
4) اجتناب یا حداقل کاهش روند رو به تزاید تبلیغات سیاسی و لجن پراکنی و دروغ پردازی رسانه ای نسبت به ملت و مسئولان ایرانی.
5) متعادل سازی حمایت از رژیم صهیونیستی و رسیدگی به قضایای فلسطین تحت پرتو حقوق و معاهدات عادلانه بین المللی و دهها مورد دیگر که می توان براین فهرست بلند افزود.