چندى است که کارآفرینى و تحولات آن دنیاى مدرن را دستخوش تغییراتى مثبت نموده و مسیر ترقى آن را میسر ساخته است. از ابتداى تولد این حوزه بزرگ علمى و تحقیقاتى، همواره این واژه را با واژه هاى دیگرى چون آفرینش کار، اشتغالزایى، ایجاد فرصت هاى شغلى و ... اشتباه گرفته اند. با مرورى مختصر در ادبیات کارآفرینى، از ابتداى تولد آن تاکنون در مى یابیم که کارآفرینى واژه اى بسیار فراتر از اشتغالزایى و سایر واژه هایى است که معادل آن قرار داده اند. در ابتداى رشد این حوزه علمى، کار آفرینى را فرآیندى مى دانستند که موجبات تحولات اجتماعى گردد و در نهایت ثروت یا رفاه اجتماعى را به بار مى آورد. با رشد این حوزه دریافتند که هر نوع فعالیتى که مبتنى بر شناخت فرصت هاى سودآور در جامعه باشد، در حقیقت کارآفرینى بوده و نیازى نیست که الزاماً منتهى به تحولى جدى در جامعه شود.
از آنجایى که فعالیت هاى کارآفرینانه، چه آنهایى که منجر به تحولات اجتماعى مى شوند و چه آنهایى که مبتنى بر شناخت فرصت هاى سودآور مى باشند، تأثیرى مهم بر اشتغال دارند؛ لذا نمى توان گفت که کارآفرینى همان اشتغالزایى است. به عنوان مثال با اختراع ماشین درو بسیارى از افرادى که به روش هاى سنتى به دور مى پرداختند از کار خود بیکار شدند، لذا مى توان گفت کارآفرینى چیزى متفاوت و متمایز با اشتغالزایى است، زیرا نتیجه نهایى کارآفرینى افزایش رفاه و ثروت اجتماعى است در حالى که تأثیر آن بر اشتغال مهم است. به عبارتى، کارآفرینى فرصت هاى اشتغال جدیدى را فراهم آورده و موجب حذف فرصت هاى شغلى قبلى مى گردد. در صورتى که نتیجه مستقیم اشتغالزایى، ایجاد فرصت هاى شغلى جدید است.