
اصلا قابل تصور نیست که شاهد باشیم مصر در حال افول و سقوط باشد در حالى که دائما مورد تهدید خطرات متعدد و دائمى جغرافیایى و سیاسى قرار گرفته است.
دکتر حامد ربیع استاد علوم سیاسى و دکتر جمال حمدان استاد جغرافیاى سیاسى که هر دو از پژوهشگران و استراتژیستهاى مشهور در تاریخ مصر هستند، نگرانى و وحشت خود را از خطرات دائمى که همیشه اطراف مصر وجود داشته، اعلام کردهاند.
هر کدام از آنها در چارچوب علوم و دانش خود تهدیدهایى که متوجه مصر است را لمس کردهاند. هر دو آنها معتقدند مصر بواسطه موقعیت استراتژیکىاش مجبور است مالیاتهاى کلانى [امتیازهاى بسیارى] را هم از لحاظ سیاسى و هم از لحاظ ژئپولیک بپردازد.
در این جا به نظریه امنیت قومى - عربى دکتر «حامد ربیع» در کتابش به همین نام اشاره مىکنم.
وى مىگوید:"مصر ما را به یاد قلب دنیاى قدیم مىاندازد. کشورى که نقطه تلاقى سه قاره آفریقا، آسیا و اروپا است. کشورى که روز به روز بر اهمیتش افزوده مىشود. بویژه پس از ملى شدن کانال سوئز که اهمیت مصر به شدت افزایش یافت به گونهاى که آن را محور اتصال نظام جهانى قرار داد.
اهمیت مصر پس از دو جنگ جهانى خصوصا جنگ جهانى دوم بازهم افزایش یافت. به گونهاى که بریتانیا مقامى درحد یک وزیر براى مصر در نظر گرفت و وى را در قاهره مستقر کرد، موضوعى که آلمان آن را در نیافت و باعث شد در موازنه جنگ کشتارهاى بیشترى را متحمل شود و توازن سیاسى و نظامى خود را در آفریقا از دست دهد.
با وجود این کانال سوئز همواره محل نزاع و بحرانهاى سیاسى میان دولتمردان بزرگ جهانى بوده است. کانالى که اقیانوس هند را به دریاى مدیترانه با کشورهاى قدرتمند حاشیه آن وصل مىکند. این کانال با تمام تلاشهاى عبدالناصر براى ملى شدنش همچنان با چالش مشروعیت سیاسى امنیتى برخوردار است و کشمکشها بر سر آن همچنان ادامه دارد."
این نوشته را در این جا یادآور شدم تا خوانندگان بدانند مصر از چه اهمیتى در منطقه برخوردار است. همین موضوع دلیلى است بر این که بگوییم مصر باید همچنان استقلال سیاسى خود را حفظ کند و نباید اهمیت ماندگار و بسیار خود را بویژه در دنیاى عرب نادیده بگیرد.
اهمیتى که از ابتداى تاریخ تا کنون 40 مملکت بر سر آن جنگیدند و آن را به تصرف خود در آوردند. اما با این وجود در طول 3300 سال تاریخ حیاتش مستقل زندگى کرده است. گرچه این را هم نباید فراموش کنم که مصر 2000 سال دیگر حیات خود را در اشغال و تصرف دیگر کشورها به سر برده است.
مقصود چیست؟
با وجود اهمیتى که مصر از آن برخوردار است اما یک خلاء مرگ بار در آن دیده مىشود. به قول دکتر «حامد ربیع» مصراز شمال به دریا ختم مىشود و از شرق به صحرا. اگر مرورى به تاریخ بیاندازیم، مىبینیم تمام خطرهایى که متوجه مصر شده از سوى همین دو ناحیه بوده است. از دریاى گسترده در شمال، اسکندر مقدونى و قیصر پادشاه روم و ناپلئون به مصر حمله کردند و از شرق نیز هکسوس به مصر حمله کرد و تا پنج قرن مصر را ضمیمه خاک خود کرد.
در همین حال اسرائیل در بیخ گوش مصر کاشته شده تا براى همیشه تهدیدى براى مصر باقى بماند.
اما با همین احوال و با وجود مخاطرات متعددى که در اطراف مصر موجود است، این کشور راه کبریایى خود را پیموده و همواره با صبر و تلاش بر پاى خود ایستاده است. گرچه در تمام این مدت تنها و بىیاور بوده است.
از این رو باید بگویم ازعصر فراعنه تا به امروز موضوع امنیت ملى اهمیت خاصى براى مصر داشته و دغدغه همیشگى آن بوده است. بازهم به قول حامد ربیع، مصر در طول تاریخ فقط مىخواسته بر پاى خود بایستد.
در کل دوران تاریخیش حتى در زمان فراعنه که مصرىها بیشتر آفریقایى بودند تا آسیایى کمتر دورانى بوده که مصرىها قصد حمله به کشور یا منطقهاى را داشته باشند. بلکه بر عکس تمام تلاششان این بوده که خاک خود را حفظ کنند و مرزهاى خود را بویژه مرزهاى شرقى را از حمله دشمنان در امان نگه دارند.
این سیاست مصر همواره تا زمان محمد على پاشا بر قرار بود و هیچ گاه تغییر نیافت. پس از این دوران نیروى مصر به دو سمت متمایل شد. یک قسمت از نیرویش متوجه بلاد شام بطور کل و خصوصا فلسطین شد و یک قسمت نیز به سمت غرب شبه جزیره عربى در حجاز و یمن تمایل یافت که این نیرو سپس شامل مغرب و دیگر مناطق جنوبى مصر نیز شد.
سناریوى جنگهاى مصرازهمین جا آغاز شد. بویژه در شام که تحولات بعدى اعصار مصر را نیز شامل شد. به گونهاى که مىتوان گفت، مصر و شام در بیشتر مواقع یک کشور یکپارچه بودهاند.
دایره دوم از این نیز گستردهتر بوده است. ارتش مصر در این مرحله به فرات و ارمنستان و حتى آناتولى نیز رسیدند و در جنوب نیز توانستند مصر را شامل خاک خود کنند. مصرىها پس از آن با تصرف سومالى توانستند قلمرو خود را تا خط استوا نیز برسانند.
یادآورى این نکات لازم بود زیرا به ما نشان مىداد، نقاط تدافعى منطقه عربى شامل چه مناطقى است. بدین ترتیب مىتوانیم بگوییم، مناطق دفاعى عرب شامل سه منطقه شمال شام (کوههاى طوروس)، منطقه جنوبی که همان اراضى فلسطینى و صحراى سینا مىشود که این خط تدافعى اخیر امروزه بر کانال سوئر متمرکز است.
آیا دیگر این بحثها امروزه که به دوران جهانى شدن و عصر ارتباطات معروف شده به عنوان یک استراتژى ملى – امنیتى مطرح است؟
در دو بخش گذشته بوضوح اهمیت مصر را دریافتیم. فهمیدیم، به چه دلیل کشورهاى غربى تلاش داشتند، محمد على پاشا را در قرن نوزدهم به زانو در بیاورند تا مصر را به تصرف در آورده و از طریق آن نفوذ خود را به منطقه عربى سهل و آسان کنند. همچنین بدین ترتیب دانستیم که تلاش عبدالناصر براى اجراى طرحهایش چه توجیهاتى در بر داشت.
مصر نخستین کشور آفریقایى است که استعمار آن را به تصاحب خود در آورد. همچنین نخستین کشورى است که از در دوستى با اسرائیل در آمد و اختلافهاى خود را با آن حل و فصل کرد و از دایره درگیرىهاى عربى- اسرائیى با هدف ایجاد تمهیداتى براى حل اختلافهاى فلسطین و اسرائیل خارج شد.
به همین دلیل است که «منیر شفیق» کارشناس استراتژیست فلسطینى همواره یادآورى مىکند، «ضربه زدن به مصر و به انقیاد در آوردن آن همیشه مقدمتر از تصرف فلسطین بوده است. زیرا فلسطین قرار است به هر حال از نظر صهیونیستها و غربىها محل سکونت یهودى باشد. از همین رو غربىها و اسرائیلىها معتقدند با مهار مصر مىتوان هم هیمنه سیاسى کل منطقه عربى را بدست آورد و هم این که راه سکنى یهودیان در مناطق فلسطینى را هموار ساخت.
یعنى با یک سنگ دو نشان مىزنند. حرفهایى که یهودىها از سرزمین موعود مىزنند در حقیقت با هدف رسیدن به این دو مقصود بیان مىشود. زیرا این را همه مىدانند که یهودىها چندان آدمهاى مذهبى نیستند و اعتقادى به چنین مباحث دینىاى ندارند و شعارهایى مانند سرزمین موعود یاوهاى براى دستآویز قرار دادن براى رسیدن به این اهداف است.»
مشابه این نظریه را دکتر حسن مکى مدیر مرکز مطالعات آفریقا نیز دارد. به اعتقاد وى جنگ سودان به این دلیل در گرفته است تا مصررا در اصل به انقیاد خود در آورند. به همین دلیل باید گفت، سودان نیز مىخواهد به سرنوشت فلسطین دچار شود زیرا قرار است مصر به محاصره قدرتهاى بزرگ درآید.
به همین دلیل است که مصرىها تمام تلاش خود را به کار گرفتهاند که از بحرانهاى سیاسى پیرامون خود دور شوند و در مقابل نیروى نظامى خود را تقویت کرده، قراردادهاى کلان نظامى ببندند تا زیرساختهاى امنیت ملى خود را تقویت کنند.
آیا این رفتارها و استراتژىها باعث تقویت امنیت ملى مصر مىشود؟
در این جا یک نکته را نتوانستم درک کنم و آن این که با وجود تحولاتى که در پیرامون مصر مىگذرد، استراتژى قاهره به کدام سمت و سو متمایل است. اکنون شاهدیم که درعراق بحث تجزیه و تقسیم مطرح شده و در لبنان نیز به عنوان یک کشور بلاد شام تحولات سیاسى عمیقى در حال رخ دادن است. همانطور که در فلسطین شاهد تشکیل یک مربع اسرائیلى براى تصفیه حساب با برادرنمان در غزه هستیم. موضوعى که نه تنها فلسطین بلکه کل بلاد شام را تهدید مىکند.
در همین حال کشورهاى عربى به سمت مصالحه با اسرائیل حرکت مىکنند و اکنون به جایى رسیدهاند که خود التماس به اسرائیل براى رسیدن به صلح التماس مىکنند و اسرائیل به خواهش آنها اعتنایى نمىکند و دائما با بهانههاى مختلف زمان صلح را به وقت دیگرى موکول مىکند.
درحالى که ایالات متحده آمریکا سلطه خود را از کرانه تا کرانه بسط داده و و پایگاههاى نظامى خود را در تمام مناطق مختلف جهان بر پا کرده است. چگونه مىتوانیم صحبت از یک استراتژى ساده براى حفظ طولانى مدت امنیت ملى مصر باشیم.
آیا پژوهشگران و استراتژیستهاى عرب مىتوانند به پرسشهایى که در آخر هرکدام از بحثها آوردم پاسخ دهند. آیا آنها مىتوانند بگویند پاسخ این پرسش که استراتژى منطقه در برابر آمریکا و غرب که تلاش مىکند با ایجاد اتحادى میان معتدلان و اسرائیلىها به جنگ و رو دررویى با ایران برود، چیست؟
استراتژى عربى در برابر تلاش براى استقلال خواهى جنوب سودان چیست؟ مصرىها تمام دنیا را رها کردهاند و به سینا چسبیدهاند گویى که کمى آن طرفتر اسرائیل نمىتواند به قوه بمبهاى اتمى خود صحراى سینا و کنترل بر تنگه سوئز را از آنها بگیرد.
مصر تا کنون در برابر این تحولات سکوت اختیار کرده زیرا با دیدن سلاحهاى هستهاى اسرائیل جرات پاسخ دادن و موضع گرفتن در برابر تهدیدهاى منطقهاى را ندارد. به همین دلیل ترجیح مىدهد از خیر منطقه عربى بگذرد و خود را معطوف امنیت ملى خود و مصر کند.
مصر هر اندازه هم زهنگهاى خطر به صدا در آید، نمىتواند در برابر تحولات منطقه گوش فرا دهد زیرا به هر ترتیب امنیت قومى آن بسیار مهمتر از امنیت عربى است. این یک حقیقت است.