بصیرت: گروهی ایرانی به نام «فرقه کمونیست» به سال 1308 در آلمان فعالیت می کرد، اما تا آخرین سال های حکومت رضاخان فعالیت قابل توجهی از کمونیست ها در ایران دیده نمی شد. تا اینکه در سال 1316 سازمان مخفی حزب کمونیست لو رفت و افرادی مثل کامبخش، بهرامی و تقی ارانی]6[ (مشهور به گروه 53 نفر) به زندان افتادند. ارانی همان کسی است که کتاب های او زمانی منبع اصلی آشنایی جوانان ایرانی با مکتب دین ستیز مارکسیسم بود. شهید مطهری در مقدمه کتاب علل گرایش به مادی گری می نویسد:
«دقیقاً یادم نیست شاید در سال 25 بود که با برخی کتب مادیین که از طرف حزب توده ایران به زبان فارسی منتشر می شد و یا به زبان عربی در مصر مثلاً منتشر شده بود آشنا شدم. کتاب های دکتر تقی ارانی را هر چه می یافتم به دقت می خواندم و چون در آن وقت به علت آشنا نبودن با اصطلاحات فلسفی جدید فهم مطالب آنها بر من دشوار بود مکرر می خواندم و یادداشت برمی داشتم و به کتب مختلف مراجعه می کردم. بعضی از کتاب های ارانی را آن قدر مکرر خوانده بودم که جمله ها در ذهنم نقش بسته بود.»11
بدین ترتیب در دوران رضاخان در کنار سرکوب کامل روحانیت و اعتقادات دینی مردم، کمونیست های ایرانی در جایگاه مخالف حکومت او، به صورتی دیگر خود را برای یک تلاش دین ستیزانه در سال های بعد و در قالب حزب توده آماده می کردند.
پیرایشگران دین ـ یاران دیکتاتور!
داعیه اصلاح گری در اعتقادات دینی از آن داستان های تکراری تاریخ معاصر است. در سال های گذشته کار برخی از جریان های سیاسی از طرح مضامینی همچون پویایی فقه به ایده »اقلّی« شدن دخالت دین در زندگی اجتماعی و حکومت و لزوم انطباق موازین اسلامی با معیارهای جهانی همچون حقوق بشر و حتی صرف نظر از آن موازین، در این انطباق منتهی شد. مدعیان طوری سخن می گفتند که گویا مرام نجات بخش جدیدی را به عرصه آورده اند. نوع سؤال ها و شبهاتی که در سال های اخیر به میان کشیده شد، شاید برای نسل جدید تازگی داشت، اما بسیاری از آنها از سابقه ای به اندازه حداقل یک قرن برخوردار بودند.
مبانی فکری تمدن امروزین مغرب زمین همان گونه که از نتایج آن پیداست فاصله ای شگرف با بنیان های تفکر اسلامی دارد. واقعیت این است که اهداف غرب در این سرزمین تنها با استقرار پاره ای از همان مبانی فکری در ذهن و دل مردم قابل تحقق بود. اما استعمارگران چگونه می توانستند به این هدف خود نائل آیند؟
میرزا ملکم خان یکی از بنیانگذاران فراماسونری در ایران که سابقه مشعشع او در انعقاد قرارداد ذلت بار رویتر با استعمار انگلیس، پیش از این ذکر شد طلایه دار تفکری است که تاکنون نیز به شکل های گوناگون استمرار یافته است.
او در گفت و گویی با «بلنت» انگلیسی می گوید:
«در اروپا که بودم سیستم های اجتماعی، سیاسی و مذهبی مغرب را مطالعه کردم. با اصول مذاهب گوناگون دنیای نصرانی و همچنین تشکیلات جمعیت های سری و فراماسونری آشنا گردیدم. طرحی ریختم که عقل سیاست مغرب را با دیانت مشرق به هم آمیزم. چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بی فایده ای است. ازاین رو، فکر ترقی مادی را در لفاف «دین» عرضه داشتم تا هموطنان، آن معانی را نیک دریابند. دوستان و مردم معتبری را دعوت کردم. در محفل خصوصی از لزوم پیرایشگری اسلام سخن راندم،» جالب است که هم او تصریح می کند: «من خود ارمنی زاده مسیحی هستم. ولی در میان مسلمانان پرورش یافته ام.»12
دوست ملکم خان یعنی فتحعلی آخوندف هم از پیشقراولان همین طریقه است. او نیز در خاطراتش چنین می گوید:
«بعد از چندی به خیال اینکه سد راه الفبای جدید و سد راه سویلزاسیون در ملت اسلام، دین اسلام و فناتیسم آن است، برای هدم اساس این دین و رفع فناتیسم و برای بیدار کردن طوایف آسیا از خواب غفلت و نادانی و برای اثبات وجوب پروتستا نتزم در اسلام به تصنیف (کتاب) کمال الدوله شروع کردم. »13
قائل شدن به پروتستانتیسم در فکر و عمل اسلامی برآمده از یک خبط مستمر تاریخی یعنی معادل گرفتن مسیحیت تحریف شده با اسلام است. متأسفانه این خطای آشکار به سهو یا عمد همچنان گاهی در دیدگاه های برخی از داعیه داران اندیشه ورزی دیده می شود. اما در آن دوران و پس از آن، با زدن انگ موهومات و خرافات به اعتقادات دینی، لزوم اصلاح در آموزه های اسلامی و حذف نقش روحانیت یعنی پاسداران میراث اعتقادی تشیع، فریاد زده می شد.
حزب دموکرات به عنوان بانفوذترین حزب دوران مشروطه در یکی از مواد قطعنامه 30 ذی القعده 1327 قمری خود چنین آورده است:
«دعوت افراد مردم با غیرت فوق العاده به اصول مجرده شریعت و دفع و حذف موهومات و سلب اعتقاد از روحانیین و فهمانیدن به عموم، مضار استبداد روحانی را.»14
پرواضح است که این گرایش بیش از آنکه معطوف به عقاید دینی ـ فردی باشد، اجتماعیات و سیاسیات اسلام را نشانه رفته بود. چرا که در بخش مربوط به مذهب و معارف مرامنامه حزب دموکرات بر «انفکاک کامل قوه سیاسیه از قوه روحانیه» تأکید شده بود. بنا بر این بود که دست حافظان معارف اصیل تشیع را از تصمیم گیری درباره مسائل کلان جامعه کوتاه کنند. چنانکه وقتی مرجع عظیم الشأن تشیع آیت الله آخوند ملاکاظم خراسانی بر اجرای متمم قانون اساسی (نظارت فقها بر اسلامیت مصوبات مجلس) تأکید می نمود، یکی ازوکلای عضو همین حزب در نطق خود تصریح کرد:
«ما در امور سیاسیه ملکیه از مراجع تبعیت نمی کنیم.»15
این جسارت تنها در شرایطی امکان پذیر بود که با عناوینی مثل اصلاح گری بر معتقدات دینی خدشه وارد شود؛ روندی که خصوصاً پس از به سلطنت رسیدن رضاخان تشدید شد.
رضاخان در کنار ممنوعیت امر واجب رعایت حجاب بانوان، روحانیت را از پایگاه های اجتماعی خود (محراب و منبر) و حتی مدرسه محروم ساخت. از ابتدای سلطنت رضاخان یعنی سال 1304 تا انتهای آن تعداد طلاب حوزه های علمیه کشور از 5984 نفر به 784 نفر تقلیل یافته بود.16 اما در شرایطی که سخنرانی دینی، برگزاری نماز جماعت و مجلس عزاداری سیدالشهدا(علیه السلام)، حکم اقدام ضدحکومتی را داشت، افرادی با داعیه کارشناسی دین و اصلاح گری دینی، در آزادی کامل به طرح دیدگاه های مغایر با اسلام ناب مشغول بودند. افرادی همچون شریعت سنگلجی،]7[ سیداسدالله خرقانی و احمد کسروی از این جمله اند. جالب است که این «اصلاح طلبی دینی» بیشترین الهام را از شبهه افکنی های فرقه متعصب و استعماری وهابیت گرفته بود. شریعت سنگلجی بعضی از شعائر شیعه مثل توسل، شفاعت و رجعت را زیرسؤال قرار می داد. اما حکومت رضاخان به کتابی که در نقد این نظرات نگاشته شده بود اجازه انتشار نداد. این چیزی است که امام خمینی(ره) در صفحه آخر کتاب »کشف اسرار« به آن اشاره دارند.
احمد کسروی هم که از همین گونه نظرات آغاز کرده بود، پا را از این هم فراتر نهاد. او با اشاره به منشعب شدن اسلام به مذاهب و مسالک متعدد، مدعی دین جدیدی به نام «پاکدینی» شد و گفت:
«با آنکه پایه آن اسلام است، این پاکدینی جانشین اسلام و طبق خواست خداوند و لذا آئین اوست.»17
کسروی در خلال این دین سازی سعی می کرد اقدامات رضاخان مثل اجبار زنان مسلمان به بی حجابی را وجاهت اعتقادی ببخشد. اما غرض واقعی دین سازی کسروی از این کلام او آشکار می شد:
«پس از همه این تواند بود که گروهی از ملایان، نجف و کربلا و قم را کانون هایی برای خود گیرند و در برابر دولت و توده دستگاهی برپا گردانند و بی تاج و تخت پادشاهی کنند.»18
کسروی که ناگاه از کسوت روحانیت خارج شده بود، به گفته خودش به واسطه خان بهادر حاکم محلی استعمارگران انگلیسی در کربلا، به عضویت بزرگترین لژ فراماسونری خاورمیانه یعنی انجمن آسیایی سلطنتی لندن در آمده بود.
پس از رضاخان نیز این گرته برداری های »اصلاح طلبانه« ادامه یافت. کتاب کشف اسرار امام خمینی(ره) پاسخی به یکی از اینهاست. فردی به نام حکمی زاده در کتابی با عنوان «اسرار هزارساله» سعی کرد مجموعه ای از شبهه افکنی های قبلی را ارائه کند. باید اذعان داشت که این میدان داری ها علاوه بر آن که از پشتیبانی حاکمان خودکامه برخوردار شده بود، تا اندازه ای نیز از فقدان یک نهضت نرم افزاری کارآمد در جبهه روحانیت اصیل ناشی می شد. فراتر از این، شاید بتوان ادعا کرد که اگر یک جنبش نظریه پردازانه اسلامی در جریان مشروطه شکل گرفته بود، هیچ گاه در هنگامه سرنگونی استبداد قجر، سر رشته کار به دست غربزدگان نمی افتاد. از این بدتر آنکه گاه شیوه دفاع از عقاید دینی در مواجهه با شبهه افکنی ها و محصور شدن آن به تفسیق و تکفیر بدون استدلال اقناعی، بر شمار مدعیان و مریدان تجدیدنظرطلبی می افزود. نگاهی به گذشته نشان می دهد که امام خمینی(ره) از نادر علمایی بوده است که برای دادن پاسخ منطقی و در عین حال غیرتمندانه آستین همت بالا زده است.
کشف اسرار امام خمینی(ره) ابتدا به شبهه سازی های وهابی مآبان مثل شرک آمیز معرفی شدن سجده بر تربت امام حسین
(علیه السلام)، مضامین زیارت جامعه کبیره، شفاعت و انکار اصل امامت پاسخ می دهد. اما دنباله این کتاب نشان می دهد آنچه سال ها بعد در قیام مردم به رهبری امام خمینی(ره) تحقق یافت کابوسی بوده است که این به اصطلاح مصلحان از دست آن آسایش نداشته اند، کابوسی که نسل بعد مدعیان اصلاح طلبی را در تحقق آن تاکنون نیز سرگردان ساخته است.
نزدیک به 130 صفحه همین کتاب که در دهه 1320 نگاشته شده است به دفاع از لزوم تشکیل حکومت اسلامی و ولایت فقها و پاسخ به شبهات کتاب اسرار هزارساله در این مورد اختصاص دارد. نگاهی به بسیاری از آن شبهات، هرکسی را به کهنگی آرای امـروزه پرچمداران نواندیشی دینی واقف خواهد ساخت.
رضاخان از چنین مدعیانی، بهره بسیاری برد. اما در دوران پس از او علاوه بر حکومت گران، گروه های چپ گرا نیز به این موضوع به عنوان یک فرصت می نگریستند. در واقع این گونه از «اصلاح طلبی دینی» جاده صاف کن کسانی شد که نفی دین، اصل اول تفکر آنها بود. اما این، تنها کارکرد جریان مدعی اصلاح دینی نبود. بسیار از کسانی که در سال های بعد پرچم نواندیشی دینی را به دست گرفتند متأثر از این نگاه، ره خطا پیمودند و از هدف اصلاح دینی بازماندند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
11- استاد شهید مرتضی مطهری، علل گرایش به مادیگری،تهران، انتشارات صدرا، ص 11.
12- علی ابوالحسنی(منذر)، شهیدمطهری افشاگر توطئه، انتشارات اسلامی، 12اردیبهشت 1362، ص162.
13- همان.
14- به نقل از: ایرج افشار، اوراق تازه یاب مشروطیت، تهران انتشارات جاویدان، 1359، ص366.
15- آبادیان، بحران مشروطیت ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، 1383، صص 185و186، به نقل از علی ابوالحسنی، پیشین، ص108.
16- م.س ایوانف، تاریخ نوین ایران،ترجمه هوشنگ تیزابی وحسن قائم پناه، بی نا، بی جا، 1356،ص8.
17- احمدکسروی]8[، در پیرامون اسلام، چاپ چهارم، تهران، کتابفروشی پایدار، 1342، ص 94، به نقل از علیرضا ذاکراصفهانی، کسروی و رفرماسیون، فصلنامه کتاب نقد، شماره 13، زمستان 1378، ص273.
18- کسروی، دین و جهان، چاپ سوم، تهران، پایدار، ص 18، به نقل از ذاکراصفهانی، پیشین، ص276.
-----------------------------------------------------
مرتضی صفارهرندی