بحران کوزوو و استقلال خواهی آن از صربستان از چالش های مهم در حوزه پاکستان و در نهایت عرصه رقابت روسیه و غرب می باشد که می تواند نقشی مهم در تحولات آینده منطقه داشته باشد. کوزوو منطقه ای با 2/1 میلیون نفر جمعیت به عنوان منطقه ای خود مختار در صربستان قرار دارد. ترکیب جمعیتی آن را اکثریت آلبانیایی تبارها و اقلیت صرب ها تشکیل می دهد. پس از فروپاشی یوگسلاوی این منطقه تحت نظارت صربستان و مونته نگرو قرار گرفت. با این وجود در سال 1999 نیروهای ناتو به بهانه همکاری با سازمان ملل برای جلوگیری از نسل کشی که صرب ها در کوزوو ایجاد کرده بودند به این منطقه وارد شدند و هم اکنون نیز 16 هزار نیروی خود را در آن حفظ کرده اند. در این سالها اروپایی ها تلاش داشته تا به هر نحو استقلال کوزوو و صربستان را حفظ نمایند و به نوعی تسلط خود را برآن قطعی نمایند. این رویکرد در کنار استراتژی روسیه برای جلوگیری از توسعه طلبی غرب موجب مناقشه آنها بر سرکوزوو گردیده است . تقابل میان غرب و روسیه برای استقلال کوزوو از سال 2005 یعنی زمانی که سازمان ملل پرونده آینده سیاسی و حقوقی آن را بازگشایی کرد، تشدید شده و همچنان این روند ادامه دارد. مسئله کوزوو سبب شده تا طی ماه های اخیر تقابل شدیدی میان بازیگران پرونده آن در عرصه منطقه ای و جهانی ایجاد گردد، چنانکه سرنوشت کوزوو در هاله ای از ابهام قرارگرفته و سازمان ملل نیز توانایی چندانی برای حل آن ندارد. بررسی ریشه ای تحولات کوزوو بیانگر سه دسته بازیگر اصلی می باشد. مقامات خودمختار کوزوو که استقلال خود را به نوعی پیروزی می دانند بویژه اینکه احزاب حاکم پس از پیروزی در انتخابات به این امر ترغیب شده اند. روسیه و صربستان که از مخالفان استقلال کوزوو می باشد و در نهایت غرب که برای استقلال این منطقه فعالیت می کنند، اصلی ترین بازیگران این پرونده می باشند که اهداف خاص را پی گیری می کنند.
الف) صربستان که در سال 2006 شاهد تجزیه بزرگ یعنی جدا شدن مونته نگرو از سرزمین هایش بود، استقلال کوزوو را به منزله فروپاشی مرزها و به نوعی کوچک شدن در میان سایر بازیگران منطقه ای می داند که لطمات بسیاری برای آن به همراه دارد لذا به شدت با استقلال کوزوو مخالفت می کند.
ب) روسیه به عنوان بازیگر مخالف پرونده کوزوو نیز دغدغه های خود را دارد. اولا روس ها مسئله کوزوو را اقدامی کاملا غربی می دانند که برای اعمال فشار براین کشور اجرا می شود. مسکو براین عقیده است که غرب تلاش دارد تا با این تجربه طلبی ها در نهایت خود را به مرزهای روسیه نزدیک ساخته تا ضمن اعمال فشارهای سیاسی و نظامی، شرایط را برای تجزیه این کشور فراهم آورد. آمریکای پیش از این اعلام کرده بود که روسیه همچنان مرزهای گسترده ای دارد و باید به چند کشور تجزیه شود. ثانیا بحران کوزوو و تقابل با غرب برای مسکو جنبه حیثیتی برای حفظ اقمار و متحدان سنتی و نیز استمرار و تقابل باسیاست های اروپا و آمریکا را دارد. به عبارتی دیگر مسکو که ابرقدرت شدن را در تقابل با غرب می بیند تلاش دارد تا با پیروزی در پرونده کوزوو شکستی دیگر را برآمریکا و اروپا وارد سازد این امر ضمن ارتقای جایگاه جهانی مسکو در عرصه داخلی نیز برای دولتمردان کرملین بویژه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری قابل تامل می باشد.
ج) آمریکا و اروپا نیز به عنوان ضلع سوم پرونده کوزوو، اهداف توسعه طلبان خود را پی گیری می کنند. غرب ها بر این امر تاکید دارند که با استقلال خواهی و تجزیه کشورهای حوزه بالکان و شرق اروپا، خواسته یا ناخواسته این کشور برای حل چالش های اقتصادی و نظامی به سمت اتحادیه اروپا و ناتو گرایش پیدا می کنند که نتیجه آن توسعه اراضی اروپا و تحکیم سیاست های نظامی گرایانه واشنگتن در مرزهای روسیه است در حالی که به تحرکات خود جنبه بشر دوستانه داده اند. در اندیشه آنها این امر در نهایت روسیه را به پذیرش خواسته های غرب وادار می سازد که پیروزی بزرگی برای آنها قلمداد می شود. در این میان آمریکا نیز در لوای غرب به توسعه پایگاه های نظامی خود با نام ناتو می پردازد تا برتری جدیدی نسبت به روسیه کسب کند.
در مجموع می توان گفت که مسئله کوزوو بیش از آنکه جنبه استقلال خواهی داشته باشد به دلیل سیاست ها و رویکردهای غرب و روسیه به رقابت برای حفظ و توسعه مناطق نفوذ ایجاد شده است در حالی که طرفین تلاش دارند تا در این میان امتیازات بیشتری از طرف مقابل کسب کنند. به عبارتی دیگر استقلال کوزوو به عاملی برای تسویه حسابهای روسیه و غرب در ابعاد دیگر مبدل شده که می تواند تا مدتها ادامه داشته باشند بویژه اینکه استقلال کوزوو دغدغه هایی برای هرکدام از طرفین به همراه دارد.