شهاب زمانى
سوداگری در آغاز قرن بیستم، سرمست از دستاوردهای شگرف علمی و پیروزی های چشمگیر فنی، با فخر و غرور تازه ای به آینده می نگریست. با این همه انقلاب فنی و پیشرفتهای علمی غرب - به رغم ادعای گسترش رفاه عمومی و خوشبختی - نه تنها کمترین کمکی به انسان نکرد، بر عکس، این تمدن، بیشترین مهارت خود را در تجهیز ماشین جنگ، در تولید سلاحهای کشتارجمعی، گازهای سمی و بمب افکنهای وحشت انگیز جلوه گر ساخت. «عصر جدید» با تمام نهادها و قوانین و بنیادهای فرهنگی و سیاسی اش، نتوانسته بود از جنگ جهانی اول که جنگی سخیف و بیهوده و به همان اندازه کثیف و وحشیانه بود، جلوگیری کند. در پاسخ به این بحران و اعتراض به شرایط خسارت بار جنگ جهانی اول ، جنبش دادائیسم در اروپا شکل گرفت.
«دادا» یا دادائیسم(Dadaism ) جنبش ادبی و هنری بود که بین سالهای 1915 تا1922، یعنی فاصله زمانی از هم گسستن کوبیسم تا ظهور سوررئالیسم در اکثر کشورهای اروپایی به وجود آمد. در واقع نهضت بین المللی بود که زائیده هرج و مرج، اضطراب و ناامیدی جنگ جهانی اول محسوب می شد. این مکتب را «تریستان تزارا» در سال 1916 در سوئیس که در جنگ اعلام بی طرفی کرده بود، بنا نهاد و نام «دادا» را به طور تصادفی از میان لغات یک لغت نامه فرانسوی- آلمانی انتخاب کرد. «دادا» در زبان کودکان به معنای «اسب» و در زبان محاوره ای به معنی «فکر و ذکر» است که البته در ارتباط با این مکتب کاملاً بی معنا است. مارسل یانکو نقاش رومانیایی، ماکس ارنست نقاش و شاعر آلمانی، ژان آرپ، ریشارد هوئلزنبک آلمانی، هوگو بال و فرانسیس پیکابیا از جمله اولین طرفداران تزارا بودند که زیر پرچم دادائیسم گرد آمدند.
هنر طغیان
تریستان تزارا، نویسنده منشور دادا، گفته است: «زایش دادائیسم آغاز یک سبک هنری تازه نبود، آغاز انزجار بود.» جوانان یاغی و سرکشی که در زوریخ گرد آمده بودند، دغدغه آفرینش هنری نداشتند. آنها از همه چیز فرهنگ اروپایی، به انضمام هنر آن بیزار بودند. آنها تمام نهادهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه معاصر را در برافروختن جنگ جهانی اول مقصر می دانستند. از همین رو است که مارسل دوشان گفته بود: «از نظر ما جنگ بلاهت محض بود و هیچ نتیجه ای نداشت. جنبش دادا شکل دیگری بود از تظاهرات به خاطر صلح.»
مکتب دادا را زاییده نومیدی و اضطراب و هرج و مرجی می دانند که از ویرانی و آدمکشی و بیداد جنگ جهانی اول ناشی می شود. به بیان دیگر دادائیسم زبان حال کسانی است که به ثبات و دوام چیزی امید ندارند و چیزی را در زندگی محکم و پا برجا نمی بینند . شاید غرض پیروان این جنبش نوعی طغیان باشد بر ضد هنر اخلاق و اجتماع زمانه شان. واکنش آنها به این اوضاع نابهنجار همراه با طنزی گزنده بود که گویای عقاید نهیلیستی و آنارشیستی آنها بود. تأکید آنها بر غیر منطقی و پوچ بودن و نیز اهمیت تصادف در خلق اثر هنری به طور اغراق آمیز تأکید می شد. این نگرش در نحوه نامگذاری جنبش هم مشهود است که خود نمودی است از موضع ضد عقلی جنبش. هنرمندان دادا در کاربرد لودگی و مسخره بازی و رفتار هیجان انگیز راه افراط پیمودند تا بدین ترتیب بتوانند آسودگی خیال عموم مردم را که با ارزش های سنتی زندگی می کنند بر هم زنند.
دادا در آغاز ظهور خود فاقد سبک یا زیبایی شناسی هنری خاصی بود. روش ها و بیانیه های آنها دین زیادی به فوتوریسم داشت، اما جنبش فاقد خوش بینی سبعانه و تبعیت از اصول ماشینی شدن بود که نیروهای برانگیزاننده فوتوریسم بودند. روش های ابداعی دادا با تصادف و اتفاق همراه بود که مورد توجه سوررئالیست ها واقع می شود. به همین ترتیب سبک های اکسپرسیونیسم انتزاعی و هنر ذهنی ریشه در دادا دارند.
دادائیست ها احساس می کردند که عقل و منطق کار را به جنگ جهانی کشانده است و تنها راه رستگاری از طریق هرج و مرج سیاسی رجوع به عواطف طبیعی و کشف و شهود و دوری گزینی از عقل است. هنرمندان دادائیست زوریخ با هر برنامه یا هر جنبشی که احتمالاً به بیان چیزی بپردازد که معرف سبک مشترک یک گروه به هم پیوسته باشد به شدت مخالفت می کردند. با این همه سه عامل، کوشش های آنها را شکل می داد: موسیقی(سر و صدا)، همزمانی و تصادف. عامل اول را از فوتوریست ها به عاریه گرفته بودند. همزمانی را از کوبیسم و تصادف را که وجه مشترک همه آثار هنری است با قدرت و تأکید بیشتری مورد توجه قرار دادند.
در مجموع باید گفت که جنبش دادا با حرکت عصیانگرانه و سنت شکنانه خود راه را برای پیشروان عرصه هنر و زمینه را برای ظهور سبکهای هنری بعدی به ویژه سوررئالیسم آماده ساخت.
ویژگیها و عقاید دادائیسم
1- هیچ گرایی: جنبش دادا نهضتی نیهیلیستی (هیچ گرایانه) بود. آنان «پوچی» را به عنوان سمبول ادبی و هنری خود برگزیده بودند. شعار آنان این بود که: «ما نه ادبیات می خواهیم نه ادیبان را، نه هنر می خواهیم نه هنرمندان را، ما موسیقی نمی خواهیم، عقل و خرد را نمی خواهیم، وطن و سیاست را نمی خواهیم. ما از همه چیز بیزار و فراری هستیم. سمبول ما «هیچ» است و پیرو نیهیلیسم هستیم. پاینده باد «پوچی»، زنده باد «هیچی» و اینچنین به «تازگی خواهیم رسید.»
2- هرج و مرج طلبی: آئین دادائیسم همه چیز را به تمسخر می گرفت. به همه چیز اعتراض می کرد. آنان می خواستند با از بین بردن قانونها و مرزها و تحریک مردم، هرج و مرجی در ادبیات و هنر به وجود آورند.
3- خردستیزی: عقل و منطق برای داداها کسالت آور بود. آنان عقل را عاجز از فهم زندگی و منطق را زنجیری برای ذهن می دانستند.
4- هنجارستیزی: این جنبش هرچیز متعارفی را مردود می دانست. به تعریف خود دادائیستها: «دادا حماقتی بیش نیست که در ملأ عام متعارفها را به دار می کشد.»
5- تناقض گویی: ضد و نقیض گویی از ویژگیهای بارز این نهضت ادبی بود.
6- نفی همه چیز: دادائیستها حتی خودشان را نیز نفی می کنند، به گفته خودشان داداهای واقعی با دادائیسم مخالفند. در جایی تزارا ادعا می کند که هنر را نباید جدی گرفت. اگر کسی آن را جدی بگیرد هرگز هنرمند نمی شود.
7- شک به همه چیز: دادائیستها به همه نظامها و واقعیتهای موجود شک می کردند چرا که به دوام و ثبات هیچ چیز معتقد نبودند و همه چیز را بر پایه تصادف و شانس می دانستند.
8- آزادی: آنان خواستار آزادی در سیاست، اخلاق، هنر و... بودند و عقیده داشتند که باید ادبیات و هنر را از هر قید و بندی آزاد کرد تا در آن خلاقیت به وجود آید.
9- سنت شکنی: دادائیستها حاکمیت همه چیز را مجاز می دانند به شرط آنکه تصورات مقدس اخلاقی و زیباشناختی آداب و رسوم گذشته را تکذیب کند. دادا زندگی در «حال» است و آینده، گذشته و هرآنچه را که در آن هست را نفی می کند. دادائیستها می گویند: هنر و ادبیات یک نسل حق ندارد برای هنر و ادبیات نسل بعدش تعیین تکلیف کند. به همین دلیل است که آنان سنت را قبول ندارند چون فکر می کنند که برایشان تعیین تکلیف و تعیین مسیر می کند.
10- ساختارشکنی: هدف آنها از هنر، خلق نبود، بلکه به دنبال درهم شکستن چیزهای ساخته شده بودند و می خواستند با ویران کردن قالبهای کهنه، خلاقیت به وجود آورند و به نشاط، امید و سرخوشی که در آفرینش نو هست دست پیدا کنند.
11- بی نظامی: تریستان تزارا در یکی از بیانیه های خود به صراحت اعلام کرد که دادائیسم با هر نوع نظام و اصلی مخالف است و از نظر ما بهترین نظام «بی نظامی» است و ما فراتر از هر نظامی عمل می کنیم.
12- رد کردن نقد: داداها مخالف نقد و منتقدین بودند و هرگونه نقد و انتقادی را از خود رد می کردند و به هیچ کس حق قضاوت نمی دادند. چون عقیده داشتند که منتقدین به دنبال مهجور و فسیل کردن «تازه ها» هستند.
13- رد کردن مدرنیسم: دادائیستها که خودشان از مدرنیسمی چون فوتوریسم ریشه گرفته بودند و افکار فوتوریستی در رگهای آنان جریان داشت و خود زاییده فوتوریسم و به نوعی پدیدآورنده یک تحول جدید بودند با این وجود مخالف و علیه مدرنیسم بودند و به شالوده های هنر مدرن حمله می کردند.
14- در جست وجوی زبان نو: پیروان این مکتب به دنبال زبانی نو بودند. چون این زبان روزمره و عامیانه را قالبهای قراردادی، فرسوده و تجویزی می دانستند.
15- بداهه گویی و خلق اتوماتیک وار: دادائیستها خلاقیت را در خلق و آفرینش خود به خودی و بدون هیچ اندیشه و تفکر از پیش تعیین شده ای می دانستند.