ستیز الیگارشی زرسالار و «سکولار» جنوب ایتالیا با پاپ و حاکمیت کلیسا ابعاد سیاسی ونظامی داشت و در بعد فرهنگی به شکل رویکرد به ادبیات «آنتیک» یونان و روم باستان و برافراشتن آن در برابر فرهنگ مسیحی تجلی یافت. واژه ایتالیایی «لاریناشیتا» (نوزایی) ، که نخستین بار در سال 1550 به کار رفت، دقیقا به معنای تجدد حیات متون کهن یونانی- روسی است که تا این زمان در اروپا مهجور و ناشناخته بود. این واژه سپس بار وسیع تری به خود گرفت و به معنای تجدد حیات هنر و فرهنگ باستان یونان و روم به کارگرفته شد و تنها دو سده بعد، در نیمه دوم سده هیجدهم به مفهوم عام نوزایی فرهنگ باستان و روم به کارگرفته شد و تنها دو سده بعد، در نیمه دوم سده هیجدهم به مفهوم عام نوزایی فرهنگ اروپایی وارد انسیکلوپدی فرانسه ( 1751-1772) شد. کاربرد واژه «رنسانس» تنها از سال 1840 است.
«لورنتسومدیچی» گروهی از نویسندگان را در پیرامون خود گردآورد و به خرید نسخ خطی کهن یونانی- روسی، که در صومعه های مسیحی وجودداشت، پرداخت و کتابخانه ای تدارک دید شامل 1093 جلد کتاب که 460 جلد آن به زبان یونانی بود. این کتابخانه پشتوانه فکری «رنسانس» به شمار می رود.
بدینسان ، نویسندگان دربار مدیچی حرکت خود را برای تدوین یک فرهنگ نوین ضد کلیسایی براساس «ترجمه» متون کهن یونانی- روسی آغاز کردند. این حرکت هرچند به ظاهر ترجمه متون «آنتیک » بود، ولی بارفرهنگی بس متمایزی داشت و در واقع برداشت «آزاد» و «روز» منطبق با خواست ها و ایده آل های «مترجمین» بود. «مترجمین» رنسانس آن قدر یونانی نمی دانستند که راویان صالحی برای معرفی واقعی فرهنگ باستان یونان باشند. برجسته ترین آنان بوکاتچو بود که با یونانی مخلوط خود غیرواقعی ترین و آرمانی ترین تصویر را از یونان باستان اشاعه داد.
«نوزایی» یونان و روم باستان ، صرفنظر از انگیزه های سیاسی آن که حاکمیت کلیسا را هدف گرفته بود، از نظر فرهنگی نوعی رویکرد نوستالژیک بود. این نوستالژی یونانی معطوف به فلسفه عقلی ارسطو نبود؛ اروپا پیشتر از طریق متکلمین مسیحی ارسطو را شناخته بود و در آن دوران ارسطو نماد فلسفه خشک مدرس به شمار می رفت. این یک رویکرد اخلاقی- ارزشی به شرک باستان و علیه مبادی فرهنگ کلیسایی بود که پایه سلطه پاپ انگاشته می شد و لذا معطوف به حماسه سرایان و مورخین یونانی بود که تصویری افسانه ای از گذشته به دست می دادند و آن گروه از اندیشمندان یونانی که تصویری افسانه ای از گذشته می شدند چون سقراط و افلاطون، این نه متافیزیک ارسطو که «کرپوس» افلاطون بود که با ترجمه آن توسط «مارسیلیو فی چینو» به «کتاب مقدس» اومانیست های ایتالیا بدل شد و افلاطون را به مقام «قدیس» و «نیمه خدا» رسانید.