صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۰ دی ۱۳۸۶ - ۰۹:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۸۲۶۸

چه شد که عاشورا شد / سید محمد سعید مدنی


تاریخ سرشار از درس ها و عبرت هاست و این توصیه قرآن کریم است که تاریخ را باید جدی گرفت. عبرت از تاریخ و تجربه پیشینیان، درس و آموزش بزرگ این کتاب الهی است. جای جای تاریخ گواهی می دهد که دولت ها و تمدن ها، تا از درون سیر نزولی آغاز نکرده باشند و مسیر انحطاط در پیش نگرفته باشند و تا ابتذال و غرق شدن در چرب و شیرین دنیا دامنگیر خواص نشده باشد و بالاخره تا ارتباط میان دولت ها و ملت ها گسسته نشده باشد، محال است، دشمنان خارجی هرچقدر هم قوی و مجهز باشند، بتوانند آسیبی به آنها برسانند. مورخان و فیلسوفان تاریخ مثل آرنولد توین بی در این باره تصریح می کنند: «دولت ها و تمدن ها ابتدا از درون منحط می شوند، آنگاه با تلنگر دشمن خارجی فرو می پاشند...» و در بیانی بلند، این علی(ع) است که می فرماید: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» خطرناکترین دشمنان را باید در «درون» خودتان جستجو کنید. سخنی که هم درباره فرد و هم درباره اجتماع، معنی دار و هشداردهنده است.

راستی چه شد که «عاشورا» شد؟ چه اتفاقی افتاد که جامعه ای که در راس آن شخصیتی مثل پیامبرخدا(ص) قرار داشت و در فاصله ای حکومت عدالت محور و ظلم ستیز علی بن ابی طالب(ع) بر آن حاکم بود و بعد از گذشت 50سال از وفات پیامبر و 20سال از شهادت امیرمؤمنان(ع)، چهره ای مانند حسین بن علی(ع) در آن جامعه و در میان امت رسول خدا(ص) آنگونه مظلوم و غریبانه به شهادت رسید؟ بر سر این جامعه و آن مردم چه بلایی نازل شده بود که «فرزند پیامبر(ص) با آن عمل و تقوی و شخصیت فاخر و عزت و با آن حلقه درس مدینه و آن همه اصحاب و یاران علاقمند و ارادتمند، آن همه شیعیان در نقاط مختلف دنیای اسلام را با آن وضعیت فجیع محاصره کردند و تشنه نگه داشتند و به شهادت رساندند و نه فقط خودش، بلکه همه مردانش و حتی بچه شش ماهه را قتل عام کردند و بعد هم زن و بچه اینها را مثل اسرای جنگی اسیر کردند و شهر به شهر گرداندند. قضیه چیست؟» چه میکروبی وارد جسم و جان آن جامعه شده بود که حسین(ع)، آن انسان بارز، آن برگزیده خدا و دردانه خلقت، و آن که پیامبر(ص) در وصفش گفته بود «حسین منی و انا من حسین»، برای درمان آن، برای احیاء اسلام و نجات انسانیت لگدمال شده در حکومت یزید، چاره ای و راهی جز انتخاب سلاح «شهادت» و نثار خون خود و عزیزترین عزیزانش نداشت؟ بدون تردید برای پاسخ دادن به این سؤال و تحلیل قیام خونین عاشورا که نه یک «حادثه» بلکه اگر بصیرت و معرفت باشد، به اندازه همه تاریخ بزرگ است و به همان اندازه مملو از درس و عبرت برای آموختن و به کار بستن است، باید اوضاع و شرایطی را که امام در آن شرایط قیام خود را آغاز کرده بشناسیم.

به طور مختصر باید گفت پاسخ سؤال مذکور چیزی نیست جز گرفتار شدن جامعه و به ویژه خواص جامعه به همان آفاتی که به گواه تاریخ همواره سلامت و بقای دولت ها و تمدن ها را تهدید کرده و موجب سقوط و زوال آنان بوده است. آفاتی مثل مبتلا شدن خواص جامعه به مسائل مادی و دنیاطلبی از جمله دست اندازی به بیت المال، ثروت اندوزی، غفلت از یاد خدا و از وظیفه ای که در قبال دین و مردم بر عهده داشتند و فرو رفتن آنان -که به نوعی الگوی جامعه هستند و انحراف آنها موجب انحراف دیگران می شود- به لجنزار حرامخواری و فساد و لذت جویی است. متأسفانه پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) به دلیل عدم توجه برخی از خواص به هشدارها و توصیه های ایشان، کجروی ها و انحرافات رشد کرد و کم کم به آفاتی تبدیل شدند که در نهایت در فاجعه عاشورا به وضوح خود را به رخ کشید. خطرات و آفاتی که همواره جوامع و تمدن ها را تهدید می کنند و در هر عصر و زمانی در شکل ها و شیوه های مختلف ظهور می کنند.

امروز نیز برای آنکه خدای ناکرده، انقلاب ظلم ستیز و ضدسلطه بیگانه مردم ایران به همان آفات دچار نشود، بزرگترین و مهم ترین وظیفه «شناخت خطرهای اصلی» است. خطراتی که اگر شناسایی و با آنها به موقع مقابله نشود راه رشد و تعالی جامعه را می بندد و فساد و تباهی را با بازگشت مجدد استبداد و سلطه اجانب بر کار و بار این ملک و ملت حاکم می کند. خطراتی که رهبری انقلاب طی سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آخرین بار آن در جمع مردم قهرمان یزد، درباره آنها، به همه، و به ویژه به خواص و بالاخص به مسئولان و دولتمردان هشدار می دهند: «امروز مهم ترین خطر سست شدن عزم و اراده و غفلت و گرفتار هدف های کوچک دنیایی شدن است» خطراتی که پیش از آنکه بیرونی باشد و به قوت و تجهیزات دشمن علنی و بی نقاب مربوط شود خاستگاه درونی دارد. خطراتی که اگر همه- به ویژه جریان ها و فعالان سیاسی- آنها را جدی نگیریم و از آفات و پیامدهای آن به تصور اینکه مربوط به گذشته است، غفلت نمائیم، معلوم می شود که پیام عاشورا را دریافت نکرده ایم و درس ها و عبرت های آن را نیاموخته ایم. باید همواره به یاد داشته باشیم که اگر در ماجرای عاشورا و صف بندی میان جبهه حق و باطل در آن زمان، فردی مثل عمربن سعد ابن ابی وقاص در انتخاب میان امام حسین(ع) و یزیدبن معاویه درمانده بود، نه اینکه او در تشخیص میان جبهه حق و باطل تردید داشت، بلکه او برای رسیدن به «ملک ری» راهی را برگزیده بود که لاجرم به حضور در صف یزید منتهی می شد، و امروز نیز نه اینکه تشخیص میان ظالم و مظلوم از میان رژیم مستکبر آمریکا که شیطان مجسم روزگار ماست و ایران انقلابی، سخت باشد، بلکه آنچه برخی از فعالان عرصه سیاست را در این گیر و دار سرگردان کرده است، عشق به دنیا و قدرت زدگی و امتیازخواهی است که بعضاً آنان را به اردوگاه دشمنان مردم و انقلاب نزدیک می کند تا آنجا که به ننگ حمایت دشمنان قسم خورده این ملت مظلوم تن می دهند. در این میان توقع از خواص و نخبگان جبهه حق این است که اگر در میدان سیاست حاضرند، پیشاپیش باید تکلیف خود را با دنیا و آخرت روشن کرده باشند و با بهره گیری از تاریخ و عبرت از «عاشور »آنی از خطرات و آفاتی که امروز مثل همیشه جبهه حق را به ویژه از درون تهدید می کند، غافل نباشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات