صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۸۵۴۹۳

پیرایشگران دین - یاران دیکتاتور!


مرتضی صفارهرندی
داعیه اصلاح گری در اعتقادات دینی از آن داستان های تکراری تاریخ معاصر است. در سال های گذشته کار برخی از جریان های سیاسی از طرح مضامینی همچون پویایی فقه به ایده اقلی شدن دخالت دین در زندگی اجتماعی و حکومت و لزوم انطباق موازین اسلامی با معیارهای جهانی همچون حقوق بشر و حتی صرف نظر از آن موازین در این انطباق منتهی شد. مدعیان طوری سخن می گفتند که گویا مرام نجات بخش جدیدی را به عرصه آورده اند. نوع سوال ها و شبهاتی که درسال های اخیر به میان کشیده شد، شاید برای نسل جدید تازگی داشت، اما بسیاری از آنها از سابقه ای به اندازه حداقل یک قرن برخوردار بود.
خوانندگان محترم قاعدتا با این نظر نگارنده همراهند که مبانی فکری تمدن امروزین مغرب زمین همان گونه که از نتایج آن پیداست فاصله ای شگرف با بنیان های تفکر اسلامی دارد. واقعیت این است که اهداف غرب در این سرزمین تنها با استقرار پاره ای از همان مبانی فکری در ذهن و دل مردم قابل تحقق بود. اما استعمارگران چگونه می توانستند به این هدف خود نائل آیند.
میرزاملکم خان یکی از بنیانگذاران فراماسونری در ایران که سابقه مشعشع او در انعقاد قرارداد ذلت بار رویتر با استعمار انگلیس، پیش از این ذکر شد طلایه دار تفکری است که تاکنون نیز به شکل های گوناگون استمرار یافته است.
او در گفت و گویی با «بلنت» انگلیسی می گوید: «در اروپا که بودم سیستم های اجتماعی، سیاسی و مذهبی مغرب را مطالعه کردم. با اصول مذاهب گوناگون دنیای نصرانی و همچنین تشکیلات جمعیت های سری و فراماسونری آشنا گردیدم. طرحی ریختم که عقل سیاست مغرب را با دیانت مشرق به هم آمیزم. چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بی فایده ای است.
از این رو، فکر ترقی مادی را «در لفاف دین» عرضه داشتم تا هموطنان، آن معانی را نیک دریابند. دوستان و مردم معتبری را دعوت کردم. در محفل خصوصی از لزوم پیرایشگری اسلام سخن راندم»، جالب است که هم او تصریح می کند: «من خود ارمنی زاده مسیحی هستم. ولی در میان مسلمانان پرورش یافته ام.»
دوست ملکم خان یعنی فتحعلی آخوندف هم از پیشقراولان همین طریقه است. او نیز در خاطراتش چنین می گوید: «بعد از چندی به خیال این که سد راه الفباء جدید و سد راه سویلزاسیون در ملت اسلام، دین اسلام و فناتیسم آن است، برای هدم اساس این دین و رفع فناتیسم و برای بیدار کردن طوایف آسیا از خواب غفلت و نادانی و برای اثبات وجوب پراتستا نتزم در اسلام به تصنیف (کتاب) کمال الدوله شروع کردم.»
قائل شدن به پروتستانتیسم در فکر و عمل اسلامی برآمده از یک خبط مستمر تاریخی یعنی معادل گرفتن مسیحیت تحریف شده با اسلام است. متاسفانه این خطای آشکار به سهو یا عمد همچنان گاهی در دیدگاه های برخی از داعیه داران اندیشه ورزی دیده می شود. اما در آن دوران و پس از آن، با زدن انگ موهومات و خرافات به اعتقادات دینی، لزوم اصلاح درآموزه های اسلامی و حذف نقش روحانیت یعنی پاسداران میراث اعتقادی تشیع، فریاد زده می شد.
حزب دموکرات بعنوان بانفوذترین حزب دوران مشروطه در بخشی از قطعنامه 30 ذی القعده 1327 قمری خود چنین آورده است: «دعوت افراد مردم با غیرت فوق العاده به اصول مجرده شریعت و دفع و حذف موهومات و سلب اعتقاد از روحانیین و فهمانیدن به عموم، مضار استبداد روحانی را.»
پر واضح است که این گرایش بیش از آن که معطوف به عقاید دینی فردی باشد، اجتماعیات و سیاسیات اسلام را نشانه رفته بود. چرا که در بخش مربوط به مذهب و معارف مرامنامه حزب دموکرات بر «انفکاک کامل قوه سیاسیه از قوه روحانیه» تاکید شده بود .بنابر این بود که دست حافظان معارف اصیل تشیع را از تصمیم گیری درباره مسائل کلان جامعه کوتاه کنند. چنان که وقتی مرجع عظیم الشان تشیع آیت الله آخوند ملاکاظم خراسانی بر اجرای متمم قانون اساسی (نظارت فقها بر اسلامیت مصوبات مجلس) تاکید می نمود، یکی از وکلای عضو همین حزب در نطق خود تصریح کرد: «ما در امور سیاسیه ملکیه از مراجع تبعیت نمی کنیم.» این جسارت تنها در شرایطی امکان پذیر بود که با عناوینی مثل اصلاحگری بر معتقدات دینی خدشه وارد شود؛ روندی که خصوصا پس از به سلطنت رسیدن رضاخان تشدید شد.
رضاخان در کنار ممنوعیت امر واجب رعایت حجاب بانوان، روحانیت را از پایگاه های اجتماعی خود (محراب و منبر) و حتی مدرسه محروم ساخت. 5984طلبه حوزه علمیه کشور در ابتدای سلطنت رضاخان یعنی سال 1304، در انتهای آن یعنی سال 1320 به تعداد 784 طلبه تقلیل یافته بود. اما در شرایطی که سخنرانی دینی، برگزاری نماز جماعت و مجلس عزاداری سیدالشهدا(ع)، حکم اقدام ضدحکومتی را داشت، افرادی با داعیه کارشناسی دین و اصلاحگری دینی، در آزادی کامل به طرح دیدگاه های مغایر با اسلام ناب مشغول بودند. افرادی همچون شریعت سنگلجی، سیداسدالله خرقانی و احمد کسروی از این جمله اند. جالب است که این «اصلاح طلبی دینی» بیشترین الهام را از شبهه افکنی های فرقه متعصب و استعماری وهابیت گرفته بود شریعت سنگلجی بعضی از شعایر شیعه مثل توسل، شفاعت و رجعت را زیرسوال قرار می داد. اما حکومت رضاخان به کتابی که در نقد این نظرات نگاشته شده بود اجازه انتشار نداد. این چیزی است که امام خمینی(ره) در صفحه آخر کتاب «کشف الاسرار» به آن اشاره دارند.
احمد کسروی هم که از همین گونه نظرات آغاز کرده بود، پا را از این هم فراتر نهاد. او بااشاره به منشعب شدن اسلام به مذاهب و مسالک متعدد، مدعی دین جدیدی به نام «پاکدینی» شد و گفت: «با آن که پایه آن اسلام است، این پاکدینی جانشین اسلام و طبق خواست خداوند و لذا آیین اوست.»
کسروی در خلال این دین سازی سعی می کرد اقدامات رضاخان مثل اجبار زنان مسلمان به بی حجابی را وجاهت اعتقادی ببخشد. اما غرض واقعی دین سازی کسروی از این کلام او آشکار می شد: «پس از همه این تواند بود که گروهی از ملایان، نجف و کربلا و قم را کانون هایی برای خود گیرند و در برابر دولت و توده دستگاهی برپا گردانند و بی تاج و تخت پادشاهی کنند.»
کسروی این روحانی مطرود تبریزی که ناگاه از این کسوت خارج شده بود، به گفته خودش به واسطه خان بهادر حاکم محلی استعمارگران انگلیسی در کربلا، به عضویت بزرگترین لژفراماسونری خاورمیانه یعنی انجمن آسیایی همایونی لندن در آمده بود.
پس از رضاخان نیز این گرته برداری های اصلاح طلبانه ادامه یافت. کتاب کشف الاسرار امام(ره) پاسخی به یکی از اینهاست، فردی به نام حکمی زاده در کتابی با عنوان «اسرار هزارساله» سعی کرد مجموعه از شبهه افکنی های قبلی را ارائه کند. باید اذعان داشت که این میدانداری ها علاوه بر آن که از پشتیبانی حاکمان خودکامه برخوردار شده بود، تا اندازه ای نیز از فقدان یک نهضت نرم افزاری کارآمد در جبهه روحانیت اصیل ناشی می شد. فراتر از این، شاید بتوان ادعا کرد که اگر یک جنبش نظریه پردازانه اسلامی در جریان مشروطه شکل گرفته بود، هیچ گاه در هنگامه سرنگونی استبداد قجر، سررشته کار به دست غربزدگان نمی افتاد. از این بدتر آن که گاه شیوه دفاع از عقاید دینی در مواجهه با شبهه افکنی ها و محصور شدن آن به تفسیق و تکفیر، بر شمار مدعیان و مریدان تجدیدنظرطلبی می افزود. نگاهی به گذشته نشان می دهد که امام خمینی(ره) از نادر علمایی بوده است که برای دادن پاسخ منطقی و در عین حال غیرتمندانه آستین همت بالا زده است.
کشف الاسرار امام خمینی(ره) ابتدا به شبهه سازی های وهابی مابانه ای مثل شرک آمیز معرفی شدن سجده بر تربت امام حسین(ع)، مضامین زیارت جامعه کبیره، شفاعت و انکار اصل امامت پاسخ می دهد. اما دنباله این کتاب نشان می دهد آنچه سال ها بعد در قیام مردم به رهبری امام خمینی(ره) تحقق یافت کابوسی بوده است که این به اصطلاح مصلحان از دست آن آسایش نداشته اند، کابوسی که نسل بعد مدعیان اصلاح طلبی را در تحقق آن تاکنون نیز سرگردان ساخته است.
نزدیک به 130 صفحه همین کتاب که در دهه 1320 نگاشته شده است به دفاع از لزوم تشکیل حکومت اسلامی و ولایت فقها و پاسخ به شبهات کتاب اسرار هزارساله در این مورد اختصاص دارد. نگاهی به بسیاری از آن شبهات، هرکسی را به کهنگی آرای امروزه پرچمداران نواندیشی دینی واقف خواهد ساخت.
رضاخان از این دسته از مدعیان بهره بسیاری برد. اما در دوران پس از او علاوه بر حکومتگران، گروه های چپ گرا نیز بر این موضوع به عنوان یک فرصت می نگریستند. در واقع این گونه از «اصلاح طلبی دینی» جاده صاف کن کسانی شد که نفی دین اصل اول تفکر آنها بود. اما این تنها کارکرد جریان مدعی اصلاح دینی نبود. بسیار از کسانی که در سال های بعد پرچم نواندیشی دینی را به دست گرفتند متاثر از این نگاه ره خطا پیمودند و از هدف اصلاح دینی بازماندند.این بحث را ادامه خواهیم داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات