صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۸  ، 
کد خبر : ۱۸۵۵۱۵
ارزیابی صبح صادق از لشکرکشی اخیر آمریکا به منطقه

جنگ روانی برای پیروزی در عراق

اشاره: سه روز پس از سخنرانی جرج بوش رئیس جمهور آمریکا که طی آن راهبردهای جدید این کشور در عراق را با عنوان «طرح امنیتی عراق» مطرح کرد، «ریچارد هاس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا در برابر کمیته روابط خارجی سنای این کشور حاضر شد وگفت: «آمریکا و مردم آن درحال پرداخت بهای سنگینی درعراق هستند. نتیجه جنگی که ما در سال 2003 آغاز کردیم به پایان زود هنگام عصر برتری آمریکا در خاورمیانه منتهی خواهد شد و این در حالی است که خاورمیانه نوظهور به منافع غرب به ویژه آمریکا آسیب های جدی خواهد رساند. واقعیت آن است که ما در عراق با سه واقعیت مهم یعنی جنگ داخلی، دولت شکست خورده و جنگ منطقه ای روبه رو هستیم که همه این موارد تأثیرات نابهنجاری برپیکره ایالات متحده وارد خواهد ساخت. موضوع افزایش نیروهای نظامی آمریکا در عراق که مستلزم هزینه های سنگین اقتصادی ونظامی و بالاتر از همه انسانی است، یک مسئله ذهنی وانتزاعی نیست بلکه تأثیرات سوء آن به سرعت خود را بر دهها هزار خانواده و زندگی تعداد ناشناخته ای از مردان و زنان که با یک پایان نابهنگام مواجه هستند، خواهد گذاشت. علاوه بر آنکه در صورت شکست طرح افزایش نیروهای نظامی، درخواست ها برای عقب نشینی آمریکا ازعراق بیشتر شده وتداوم حضور ما را درمنطقه خاورمیانه به مخاطره خواهد انداخت... گروهی از سیاسیون ونظامیان آمریکا این روزها به صراحت عنوان می کنند که طرح افزایش نیروها یک تاکتیک است نه استراتژی. به نظر می رسد که فرضیه پشت سیاست جدید این باشد که دولت عراق به چند ماه فرصت برای ایجاد نظم و انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی که سنی ها را آرام می کند، نیازمند است. اما پرسش اساسی این است که اگر عراقی ها برای آنچه که مورد نیاز است آمادگی داشته باشند پس چه نیازی به افزایش سطح نیروهاست و اگر آنها نخواهند و یا نتوانند آنچه را که ازآنها خواسته شده انجام دهند، این افزایش نیروها چه دردی را دوا خواهد کرد... این روزها چه بسیار شنیده ایم که ایران را به خاطر دخالت درعراق باید گوشمالی داد اما این گوشمالی به بهای خطرآفرینی برای نظامیان آمریکایی تمام خواهد شد چرا که ایران از توانایی اقدام در سراسر منطقه و حتی فراتر از آن برخوردار می باشد... ما نباید خود را با طرح هایی همچون تغییر نظام درایران مشغول سازیم، تغییر نظام یک فرایند کوتاه مدت نیست که تأثیر آن در عراق مشخص شود. آمریکا باید پیش شرط های خود را برای نشستن وگفتگو با ایران کنار بگذارد. مسلماً عاقلانه تر این بود که چند سال قبل به ایران نزدیک می شدیم یعنی زمانی که بهای نفت پائین تر وموقعیت آمریکا درعراق قوی تر بود... تا زمانی که عراق منابع آمریکا را درخود فرو می برد ما نخواهیم توانست فرصت هایمان را به واقعیت ترجمه کنیم، بلکه بدتر آن که فرصت هایمان کمرنگ می شود. تنها باخروج از باتلاق عراق وتمرکز نیروهایمان می توانیم خود را در وضعیتی قرار دهیم که موقعیت تنزل یافته مان را در جهان بهبود بخشیم.» آنچه که گذشت بخش هایی از اظهارات رئیس یکی از معتبر ترین اتاق های فکر آمریکا بود که دریکی از استراتژیک ترین مراکز سیاستگذاری ایالات متحده ایراد شده بود.

طرح جدید بوش، تاکتیک یا استراتژی؟
تأملی براظهارات هاس و دیگر مقامات سیاسی و نظامی آمریکا که این روزها درباره طرح جدید امنیتی دولت بوش سخن می گویند، این پرسش اساسی را مطرح می سازد که طرح جدید بوش یک تاکتیک است یا یک استراتژی؟ به بیان دیگر آیا آمریکائیان به این نتیجه رسیده اند که تنها راه حل بحران عراق، تداوم لشکرکشی و درنهایت پیروزی درمیدان جنگ با راه حل نظامی است (استراتژی) یا آنکه طرح افزایش نیروهای نظامی واستقرار موشک های پاتریوت درمنطقه، یک تاکتیک و پروژه کوتاه مدت است تا درخدمت استراتژی اصلی که همانا پیروزی از راه جنگ سرد و مهار می باشد، عمل نمایند. دراستراتژی مهار وجنگ سرد که دارای ابعاد گسترده و پیچیده ای درحوزه های مختلف خاورمیانه می باشد، تهدید و ارعاب، فشار دیپلماتیک، تحریم وفشار اقتصادی، راه اندازی جنگ پر دامنه علیه کشورها و ملت های هدف و حتی اقدامات امنیتی و نظامی درحوزه های هدف، بخشی از ابعاد راهبرد مدیریت بحران آمریکایی ها و استراتژی مهار و جنگ سرد آنان می باشد. براساس نگاه اول، تصمیم بوش در خصوص اعزام نیروهای تازه نفس به عراق که در واقع برخلاف گزارش بیکر- همیلتون و گمانه زنی بسیاری از ناظران مسایل استراتژیک صورت می پذیرد، موید استراتژی راهبرد نظامی و تعقیب اهداف استراتژیک درمنطقه از راه گسترش لشکرکشی های گسترده نظامی است. بنابراین اعزام نیروهای تازه نفس به عراق، نشان دهنده دور جدیدی از اقدامات مداخله جویانه ونظامی گرایانه در منطقه است که سر آغاز آن با اعدام صدام کلید خورده است. در واقع آمریکائیان با اعدام صدام دوهدف بسیار مهم را تعقیب می کردند؛ اول اینکه حذف صدام از معادلات عراق، منجر به آزاد سازی پتانسیل بعثی ها و همراهی آنان با سیاست های جدید آمریکا دراین کشور مبنی بر تغییر موازنه در ساختار حاکمیت عراق و حتی درصورت لزوم انجام کودتا دراین کشور خواهد شد و هدف دوم نیز شعله ور کردن آتش دشمنی و عداوت وایجاد درگیری های فرقه ای درعراق می باشد.
در این راستا صدور حکم اعدام صدام تنها به جرم قتل عام شیعیان عراق و عدم بازگشایی پرونده سایر جنایت های وی، می تواند در راستای استراتژی جدید آمریکا ارزیابی شود.
براساس این نگاه، ادامه بحران درعراق وتن دادن به قواعد ونتایج گزارش بیکر- همیلتون و خروج ازعراق، تضعیف اقتدار و پرستیژ آمریکا را به دنبال خواهد داشت واین فرایند نیز ازیک سو باعث فعال شدن گسل اروپا - آمریکا خواهد شد و از سوی دیگر باعث می شود آمریکا ضمن از دست دادن اعتماد به نفس، دیگر توانایی لازم برای مدیریت بحران های سایر مناطق استراتژیک را نداشته باشد.
در این میان اعزام نیروهای تازه نفس به عراق وتلاش برای تغییر معادله و ساختار حاکمیت در صحنه عراق ضمن آنکه منجر به محدود شدن حوزه نفوذ استراتژیک ایران در منطقه می شود، مجالی را برای فرصت سازی صهیونیست ها فراهم خواهد آورد تا از این رهگذر به دنبال جبران شکست خفت بار خود درجنگ 33 روزه و سرپوش گذاردن بر چالش های داخلی رژیم صهیونیستی باشند. از این منظر، حمایت آمریکا از دولت فواد سینیوره وایجاد درگیری میان نیروهای فتح و دولت های حماس، در واقع نوعی مدیریت زمان در صحنه لبنان و فلسطین ارزیابی می شود.
اما براساس نگاه دوم، تصمیم مقامات کاخ سفید به اعزام نیروهای جدید به عراق، در چارچوب یک راهبرد منطقه ای و کلان تر ارزیابی می شود. بر این اساس استراتژی جدید بوش که تنها بخش های عراقی آن تاکنون افشا شده است، فراتر از این کشور بوده و منطقه خاورمیانه را دربرخواهد گرفت. در این راستا سفر رایس وزیر امور خارجه آمریکا مهر تاییدی بر این ادعاست که بوش برای اجرای کامل نقشه های خود، نیاز به همراهی کشورهای منطقه به ویژه کشورهای همسایه عراق دارد. سفر رایس به ریاض، کویت، تل آویو، اردن و مصر بیانگر این واقعیت است که ابعاد این استراتژی به همان اندازه که درمورد عراق مهم است برای کشورهای همسایه نیز حائز اهمیت می باشد.
همزمان با سفر رایس به منطقه، روزنامه القدس العربی که در لندن منتشر می شود، در تحلیلی تحت عنوان (حلقه نامریی محاصره) نوشت: بوش برای دو سال منتهی به پایان دور دوم ریاست جمهوری اش دوبرنامه مهم را در دست اجرا دارد؛اول تعیین استراتژی بلند مدت حضور آمریکا در عراق و دوم نقش دادن به کشورهای همسایه در این استراتژی. تحلیل گر القدس العربی می افزاید: اظهارنظرهای برخی مقامات سیاسی خاورمیانه به ویژه حسنی مبارک درباره لزوم دخالت نکردن ایران درمسائل عراق پس از دیدار رایس از این کشور، بیانگر این واقعیت است که درمذاکرت مقامات مصری و آمریکایی «عراق و ایران» جایگاه ویژه ای دارند و بخش اعظم استراتژی بوش مربوط به عراق و همسایه با نفوذ آن یعنی ایران است.
به نظر می رسد استراتژی «حضور پایدار آمریکا در منطقه خاورمیانه» به عنوان کانون انرژی جهان، تبدیل به استراتژی ملی ایالات متحده شده و تغییر دولت ها کمترین خدشه وخللی درآن به وجود نخواهد آورد. بنابراین علیرغم تمام هزینه ها و تلفاتی که آمریکائیان درعراق متحمل می شوند، نباید انتظار داشت این نیروها بدون به دست آوردن کمترین دستاوردی، عراق و پایگاههای منطقه ای خود را ترک نمایند، سخنرانی هفته گذشته بوش به یقین بازگو کننده تمام استراتژی آمریکا درمنطقه نیست و باید آن را از خلال نوع رفتار وعملکرد مقامات آمریکایی درهفته ها و ماههای آتی به دست آورد. به نظر می رسد مقامات کاخ سفید درماههای اخیر به این نتیجه رسیده اند که برای پیشبرد استراتژی خود نیازمند یک گام جدید نظامی هستند که این امر می تواند درقالب یک شوک و یا ژست عملیات نظامی به مرحله اجرا درآید.
طرح مهار بحران منطقه‌ای
در طرح جدید امنیتی آمریکا که در قالب یک پکیج تهیه و تنظیم شده است، ابعاد مختلفی همچون فشار دیپلماتیک، تحریم اقتصادی، اقدامات امنیتی، جنگ روانی پردامنه، تهدید و ارعاب و حتی ضربات هدفمند و گزینشی نظامی نیز لحاظ شده است. در این طرح که آن را باید «طرح مهار بحران منطقه ای» نامید، جمهوری اسلامی ایران به عنوان موثر ترین بازیگر منطقه ای که پنجه در پنجه آمریکا در منطقه انداخته است، در رأس پیکان برنامه های آمریکا قرار گرفته است. در تحلیل نومحافظه کاران و مقامات کاخ سفید، به درست یا غلط، محور عمده کانون های بحران در منطقه استراتژیک خاورمیانه را باید در رفتار تهران جستجو کرد از این رو تمام تدابیر باید معطوف به مهار داخلی، منطقه ای و بین المللی جمهوری اسلامی گردد.
دراین میان ،صدور قطعنامه های 1696 و 1737 را می توان در راستای طرح مهار بحران منطقه ای ارزیابی کرد. بدون شک هسته ای شدن جمهوری اسلامی ایران، معادلات منطقه ای و حتی فرا منطقه ای را به شدت دگرگون ساخته به گونه ای که قدرت های فرامنطقه ای وتأثیر گذار را به این درک جمعی رسانده است که مدیریت کنونی منطقه خاورمیانه از دست آنها خارج شده و بخش عمده آن در چتر نفوذ معنوی انقلاب اسلامی قرار گرفته است. شاید به همین دلیل است که در هفته های اخیر«مایکل گرسون» از مشاوران مورد اعتماد بوش که معمولاً نطق های مهم وی را تهیه می کند، طی مقاله ای در هفته نامه نیوزویک می نویسد: «تا زمانی که خاورمیانه کانون مشکلات و بی ثباتی باشد، آمریکا هرگز روی امنیت را نخواهد دید. ایران عامل اصلی نا امنی هاست و اگر این کشور به صورت کامل به فناوری هسته ای دست یابد دیگر نمی توان کاری از پیش برد.»
گام دوم بوش، ایجاد شبکه دیپلماتیک قوی وگسترده در منطقه خاورمیانه و در سطح نهادهای بین المللی است . سفرهای دوره ای مقامات ارشد سیاسی آمریکا به منطقه، جابه جایی های صورت گرفته در سطح نمایندگی آمریکا در سازمان ملل، تغییر سفیر این کشور در بیروت و انتقال خلیل زاد از بغداد به نیویورک را می توان در این راستا ارزیابی کرد. در برابر این تحرکات دیپلماتیک ، آمریکائیان سعی دارند محیط سیاسی فعالیت های دیپلماتیک ایران در عراق، خاورمیانه و سطوح بین المللی را نیز به شدت محدود و به مخاطره اندازند.
ناامن سازی و فلج کردن فعالیت های دیپلماتیک ایران در عراق با دستگیری و بازداشت غیر قانونی دو دیپلمات ایرانی در بغداد کلید خورد و در گام بعدی 5 دیپلمات دیگر در یورش نظامیان آمریکایی در اربیل بازداشت شدند تا محیط دیپلماسی و میدان مانور تهران در بغداد دچار مخاطره جدی شود. همچنین انتشار یک سند محرمانه در واشنگتن که در آن به لیستی از دیپلمات های ایران در 20 کشور دنیا اشاره شده بود که باید توسط نیروهای امنیتی ربوده و به آمریکا منتقل شوند، برگ دیگری از طرح محدود سازی شعاع دیپلماسی ایران است که اولین مرحله آن با دستگیری تاجیک سفیر ایران در اردن کلید خورده و مرحله دوم آن با ربودن چهره ای دیگر در ترکیه و انتقال آن به قبرس نهایی شده است. شاید عصبانیت و برافروختگی شدید آمریکائیان از مانور دیپلماتیک ایران که با سفر دکتر احمدی نژاد به کشورهای حوزه آمریکای لاتین و دکتر لاریجانی به عربستان صورت گرفت را بتوان در این راستا ارزیابی کرد.
بخش سوم طرح مهار بحران منطقه ای آمریکا با پروژه تولید فشار منطقه ای بر جمهوری اسلامی ایران در قالب بیانیه 38 تن از علمای وهابی و درباری عربستان که نسبت به قدرت گرفتن شیعیان صفوی! در عراق و کشورهای عربی و اسلامی هشدار داده و متعاقب آن ریختن خون شیعیان را نه مجاز بلکه واجب دانستند، کلید خورده است. در پروژه جدید آمریکا، لبه تیز حملات باید متوجه جمهوری اسلامی ایران شود چرا که به اعتراف استراتژیست های غربی، حضور قدرتمند ایران و مقاومت 27 ساله آن در برابر توطئه های رنگارنگ دنیای غرب، این کشور را تبدیل به یک الگوی موثر و حیات بخش پیش روی همه ملت های مسلمان از جمله برادران اهل سنت قرار داده است. دراین پروژه ایجاد ترس موهوم از شکل گیری هلال شیعی در میان حکام عرب و همچنین دامن زدن به درگیری های فرقه ای و مذهبی در عراق، افغانستان، پاکستان، لبنان و حتی ایران پیش بینی و لحاظ شده است.
استراتژی مهار و جنگ سرد
اما مهمترین بخش «استراتژی مهار و جنگ سرد» آمریکا که در قالب طرح مهار بحران منطقه ای در سخنرانی بوش ارائه شده، بر تهدید و ارعاب نظامی کشورهایی است که در مسیر طرح خاورمیانه بزرگ اخلال و چالش به وجود آورده اند. تهدید ایران، سوریه، سودان و حتی حمله نظامی به سومالی را می توان در این راستا ارزیابی کرد.
اعزام 20 هزار نیروی زبده از لشکر 82 ویژه آمریکا به منطقه، آماده باش نیروهای نظامی آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان، راه اندازی مجدد پایگاه هوایی اینجرلیک ترکیه، آرایش جنگی گرفتن ناو هواپیمابر آیزنهاور در خلیج فارس، اعزام ناو هواپیمابر و هسته ای اسینس از نیویورک به سمت خلیج فارس، استقرار موشک های ضد موشک پاتریوت در کشورهای حاشیه خلیج فارس، آرایش جدید نیروهای نظامی انگلیس در عراق و پایگاههای آنان در منطقه، تعویض فرمانده نظامی آمریکا در عراق، تعویض وزیر دفاع آمریکا، برکناری حالوتس رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی و... را می توان در راستای استراتژی مهار منطقه ای و تهدید و ارعاب نظامی کشورهای به اصطلاح متخاصم ارزیابی کرد.
در این میان جمهوری اسلامی ایران به عنوان اصلی ترین دژ دفاعی ملت های مسلمان در برابر زیاده خواهی ها و یکجانبه گرایی های ایالات متحده آمریکا، در دستور کار جنگ روانی رسانه های غربی و صهیونیستی قرار گرفته است. این روزها رسانه های غربی با نمایش ناوها، بمب افکن ها، زیردریایی ها، موشک های پاتریوت و اعزام نیروهای ویژه به منطقه خلیج فارس و دریای عمان، پیکان حملات خود را به سمت جمهوری اسلامی ایران گرفته اند. در اولین گام از این جنگ روانی باید آن را گسترده همراه با نمایشی از جدیت و قاطعیت به رخ حریف کشید. در دومین مرحله، آمریکایی ها سخت به دنبال رصد کردن آستانه مقاومت ما در برابر این تهدیدها و ارعاب ها و فشارها هستند. در کنار این فشارها، میدانی هم برای نمایش انسجام و عقد پیمان های همکاری نظامی و امنیتی با کشورهای منطقه فراروی جمهوری اسلامی ایران می گشایند تا با به تصویر کشانیدن مصاحبه های مشترک رایس با امرای مصر، اردن، کویت و عربستان، به خیال خود ایران را در برابر یک خواست و اراده منطقه ای و حتی بین المللی نشان دهند.
اهداف آمریکا از نمایش جنگ جدید روانی
آمریکایی ها با نمایش این جنگ روانی، چند هدف عمده را جستجو می نمایند:
1- رابرت گیتس وزیر دفاع جدید آمریکا که در سفر به کشورهای حوزه خلیج فارس به سرمی برد، در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود و در پاسخ به این سوال که هدف شما از اعزام دومین ناو هواپیمابر به منطقه چیست، گفت:«ما برای حل بحران عراق نیازمند مذاکره با کشورهای منطقه به ویژه ایران هستیم. ما باید قبل از تعامل با ایران موضع خود را تقویت نمائیم. ایران برگ برنده های خوبی در اختیار دارد. آمریکا قبل از مذاکره با ایران باید در موضع برتر قرار گیرد. مذاکرات بدون اسلحه مانند نت بدون ابزار موسیقی است.»
این اظهارات گیتس را باید عصاره رفتار آمریکا در منطقه و همچنین لشکرکشی های اخیر آن کشور دانست. شاید اگر به جای گیتس، یک سیاستمدار سکان وزارت دفاع آمریکا را در اختیار داشت، هیچگاه این گونه سخن نمی گفت.
2- دومین هدف آمریکا از تقویت نیروهای نظامی خود در منطقه، تهدید کشورهای عربی است که رد پای برخی از آنها در ناامنی های عراق به شدت مشاهده می شود. آمریکائیان در دور جدید تعاملات خود با کشورهایی همچون عربستان با یادآوری نقش آنان در عملیات های تروریستی، شرط چشم پوشی از رفتار گذشته آنان را در پیوستن به جبهه مهار منطقه ای آمریکا عنوان کرده اند.
3- هدف دیگر آمریکا از تهدیدات و لشکرکشی های اخیر، شکل گیری آرایشی بین المللی در قبال فعالیت های هسته ای ایران است. آمریکائیان با تهدیدات نظامی خود می خواهند این پیام را به کشورهای تاثیرگذار در عرصه روابط بین الملل به خصوص چین و روسیه انتقال دهند که در صورت شکستن اجماع بین المللی در تحریم اقتصادی ایران و عدم همراهی آنان در شکل گیری تحریم های شدیدتر، این کشور اقدام به عملیات نظامی ولو به صورت هدفمند و گزینشی خواهد کرد که هزینه های آن را باید جامعه بین الملل متحمل شوند.
4- با وجود زمین گیر شدن آمریکا در عراق و افغانستان، تهدیدهای اخیر آمریکا نشان می دهد که مقامات کاخ سفید به ویژه پس از شکست جمهوری خواهان در انتخابات اخیر، سخت به ترمیم افکار عمومی داخل و خارج کشورشان نیازمند هستند. آمریکائیان با تهدید ایران می خواهند نشان دهند که هژمونی نظامی این کشور به گونه ای است که می تواند به طور همزمان در چند جبهه با دشمنان خود وارد کارزار شود.
5- در شهریور سال 83، رهبر معظم انقلاب با درک عمیق از فشارها وتهدیدهای سیاسی و نظامی دنیای غرب به ویژه آمریکا فرمودند:«بخش عمده فشارهای غرب با هدف درگیر کردن مسئولان اجرایی کشور با این پرونده صورت می گیرد تا مدیران ما نتوانند با فراغ بال به محرومیت زدایی، گسترش عدالت و خدمت به مردم همت گمارند.
6- بخشی دیگر از اهداف مقامات کاخ سفید از اعزام نیروهای جدید نظامی به منطقه را می توان در راستای باج گیری جمهوری خواهان از دمکرات ها در پارلمان و مجلس سنای این کشور ارزیابی کرد. جمهوری خواهان با دادن آرایش جدید جنگی به ارتش آمریکا درصدد آن هستند که با نمایش سقفی از مطالبات خود، به حداقلی از خواسته هایشان در کنگره آمریکا دست یابند.
آخرین برگه
مجموعه شرایط داخلی آمریکا، فضای بین المللی، موقعیت کنونی خاورمیانه و اقتدار بلامنازع جمهوری اسلامی ایران در منطقه نشان می دهد که طرح جدید بوش که با گسیل نیروها و تجهیزات نظامی بیشتر به حوزه خلیج فارس و دریای عمان آغاز شده، بیش از آن که ماهیتی نظامی داشته باشد، برخوردار از ماهیتی روانی و امنیتی است، چرا که نومحافظه کاران به دلیل قرار گرفتن در تنگناهای شدیدی که در عراق، افغانستان ، لبنان، فلسطین، کره شمالی، آمریکای لاتین و ... برای آنان فراهم شده است، دیگر نمی توانند راهبردهای نظامی گرایانه ومیلیتاریستی خود را تداوم بخشند. در عین حال نمایش آرایش نظامی این کشور می تواند زمینه ای برای مشغول سازی دولت ها و جریان های چالش گر در منطقه، تعدیل قدرت بازیگری جمهوری اسلامی ایران در منطقه از طریق برخی از احکام، ایجاد تقابل مذهبی و فرقه ای در میان کشورهای عربی و اسلامی، تحت فشار قرار دادن ایران از طریق اجماع نسبی و تلاش برای تغییر رفتار و ساختار دولت های چالش گر در منطقه در راستای تاکتیک های ناظر بر عملیاتی شدن راهبرد «مهار و جنگ سرد» و آغاز مدیریت بحران آمریکایی ها باشد.
شواهد این ادعا هم این روزها به وفور در اظهارات مقامات آمریکایی به چشم می خورد. تحلیل محتوای سخنرانی بوش که به صراحت اعلام می کند: «تا مشکل عراق را حل نکنیم به هیچ وجه به ایران فکر نخواهیم کرد چرا که شکست ما در عراق فاجعه ای است که هژمونی آمریکا را در سطح بین المللی به چالش خواهد کشید.» موید آن است که آمریکائیان شاید ناخواسته تمام شواهد موجود را در راستای روانی بودن لشکر کشی های نظامی شان به روی میز بازی گذارده اند. آنان برای فرار از گرداب عراق، تمام برگه هایشان را آزموده اند. این آخرین برگه آمریکا شاید فریادرس آنان باشد.برگه آماده باش به نیروهای نظامی و آرایش جنگی گرفتن و به راه انداختن یک جنگ روانی رسانه ای به منظور پیروزی در عراق و شاید هم فرار از یک گرداب؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات