صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۶ - ۰۸:۲۸  ، 
کد خبر : ۱۸۶۶۴

بازیگران جنگ در ضیافت سازش/مهین السادات صمدى


محققان تاریخ سیاست خارجى آمریکا در تمثیلى جالب از سرگذشت زمامداران این کشور مى گویند: رؤساى جمهور آمریکا با نگاهى بدبینانه به جهان وارد کاخ سفید مى شوند و با خوشبینى آن را ترک مى کنند. گویى این تمثیل و کنایه چندان هم از واقعیات دور نیست. لااقل نمودار عملکرد زمامداران بیست، سى سال اخیر آمریکا نشان مى دهد که آنها با طرح جنگ کار خود را شروع کرده و به ظاهر با شعار سازش و ادعاى صلح به پایان برده اند.

برحسب یک عادت و عرف دیرین اغلب دولت ها بویژه درخاورمیانه عربى روزهاى پایانى دوران ریاست سران کاخ سفید به انتظار یک تجدید نظر و بازنگرى مى نشینند. این تغییر و تجدید نظر درکاخ سفید با یک آهنگ طبیعى پیش مى رود، به این صورت که استراتژى هاى اعلام شده در سطح بین المللى و وعده هاى داده شده در داخل به بن بست مى انجامد و براى جناح حاکم بر کاخ سفید تنها چاره این مى ماند که سیاستى تازه را که لعابى از عقلانیت دارد اعلام کند. این سیاست جدید از حیث شکل و محتوا تفاوتى فاحش با استراتژى هاى اعلام شده در هشت سال گذشته دارد.

براى کسانى که نسخه این تجدید نظرخواهى را در واپسین روزهاى زمامدارى یک رئیس جمهور مى پیچند مهم این نیست که آیا این سیاست ها قابلیت اجرایى دارد یا نه یا دولتى که چند صباح دیگر بر کاخ سفید تکیه مى کند این سیاست را پى خواهد گرفت یا خیر آنها فقط به کارکرد این سیاست ها در تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومى مى اندیشند که به تعبیرى «پایان خوش» براى کارنامه جناح حاکم به ارمغان آورد و گریبان رئیس جمهور و تیم همراهش را از چنگ بدنامى و بازخواست تاریخ خلاص کند.

این منحنى «از جنگ به آشتى طلبى» یا «از افراط به میانه روى» لااقل در دوران نسلى از رئیس جمهوران آمریکا که اکنون در قید حیات هستند تکرار شده است. جالب است که جابجایى جناح ها درکاخ سفید تأثیر چندانى در این قاعده نگذاشته است یعنى رهبران هر دو جناح دموکرات و جمهورى خواه پیشینه اى ازتحریم و جنگ را درکارنامه خویش به ثبت رسانده اند. در عصر ما جیمى کارتر، ریگان، جورج بوش پدر و بیل کلینتون هر کدام برنامه سیاست خارجى خویش را با یک حرکت تهاجمى شروع کرده وبا ژستى صلح طلبانه پایان برده اند. در دوره ریگان، آمریکا به گرانادا حمله برد و در دوره کارترعملیات ستیزه جویانه طبس را علیه انقلاب اسلامى تدارک دید و در نهایت پس از ناکامى این طرح ها با چند برنامه سازش در خاورمیانه و آمریکاى لاتین مانند طرح کمپ دیوید به پایان برد. بوش پدر در هشت سال زمامدارى خویش به خلیج فارس لشکرکشى کرد ارتش آمریکا را به سومالى گسیل ساخت در همان حال با اجراى نخستین دور گفت وگوهاى سازش اعراب و اسرائیل در مادرید تلاش کرد وجهه جنگ طلبانه خویش را بازسازى کند. بیل کلینتون که بیش از همه سیاستمداران آمریکا سخن از مذاکره و سازش با مخالفان این کشور از جمله ایران رانده است مهم ترین طرح هاى تحریم ایران را امضا کرد و علاوه برآن ناتو و ارتش آمریکا را به سمت جنگ در بالکان کشاند و در گام سوم دستور مداخله نظامى آمریکا در هائیتى را صادر کرد.

نکته قابل تأمل این است که خاورمیانه آزمایشگاه اصلى این دگردیسى در سیاست خارجى رهبران آمریکا بوده است. شاید از بداقبالى ساکنان خاورمیانه است که آنها هم تاوان طرح هاى ستیزه جویانه سران کاخ سفید را پرداخته اند هم عوارض پروژه هاى ناتمامى که با نام «طرح صلح» ارائه شده را به جان خریده اند.

براین اساس چندان غیر منتظره نبود که تیم سیاست خارجى بوش نیز درپایان دو جنگ ویرانگر و آنگاه که این پروژه هاى نظامى زمینگیر شد به یک تغییر تاکتیک روى آورد. این حرکت تاکتیکى به طور مشخص از اجلاس آناپولیس شروع شد.

زمانى که رئیس جمهور آمریکا جرج بوش با گرد آوردن نمایندگان بیش از ۵۰ کشور وسازمان بین المللى ادعا کرد تا پایان مهلت ریاست جمهورى اش سازش نامه صلح میان اسرائیل و فلسطین به امضا خواهد رسانید. «باور دارم که امضاى قرار داد صلح هنوز پیش از رفتن من از مقام ریاست جمهورى ممکن است رخ دهد و نه تنها احتمال رخ دادن آن وجود دارد بلکه این امر حتمى به نظر مى رسد. من مطمئنم و این اعتماد را دارم که بزودى به این هدف نائل شوم.»

با این حال حتى فرصت براى اجراى یک مانور سازش براى نومحافظه کاران کاخ سفید بسیار تنگ بود لذا آنها یک سفر ضرب الاجلى را براى رئیس جمهور آمریکا تدارک دیدند.

فقط میزبانان عربى بوش نبودند که از حرکت هاى شتابزده کسى که هفت سال تمام از تز جنگ در خاورمیانه سخن رانده است حیرت کردند بلکه بیش از همه خود کارشناسان آمریکا در این حرکت اخیر او به دیده تردید نگریستند. کمتر کسى در محافل سیاسى آمریکا بود که در تأیید برنامه سازش رئیس جمهورى که فقط چند ماه مهمان کاخ سفید است سخن برانند . دراین جا آراى برخى ازاین کارشناسان منتقد آمریکایى قابل تأمل است.

«دنیزله پلیتکا» معاون رئیس دانشگاهى مسئول تحقیق و بررسى امور خارجى و دفاعى آمریکا در مؤسسه اى واقع در واشنگتن است که با استناد به مدارک و تحقیقات خود تلاش هاى ناکام کلینتون را در این راه مثال مى زند و مى گوید : او هم در آخرین ماه هاى ریاست جمهورى اش مى خواست اسرائیل و فلسطین تحت رهبرى یاسر عرفات را به امضاى قرار داد صلح وادار کند. به نظر من این عقیده نه تنها مقدارى بلکه تماماً غیر واقعى است. حتى آن نقشه راه که در زمان کالین پاول براى خاورمیانه ارائه شد و سپس افراد تندرویى مانند رامسفلد کنار گذاشتند کمبود زیاد دارد. سران امروز آمریکا نه تنها بى موقع و ناپخته این برنامه هاى سازش را ارائه مى کنند بلکه هیچ کدام از واقعیت ها را نیز لحاظ نمى کنند از جمله این که آنها حاضر نیستند بپذیرند که «حماس» یک مسئله بزرگ است و جریان «فتح» پایگاه و نفوذ این گروه را ندارد.

علاوه بر خطراتى که به باور این کارشناس طرح هاى شتابزده آمریکا در پى دارد او معتقد است که مأموریت بوش به مسائل مهم دیگر مربوط به صلح فلسطین توجه نکرده است، از جمله به وضع اقتصادى آمریکا که در پایان هشت سال زمامدارى او دیگر شهروندان آمریکا حاضر به تقبل هزینه هاى این پروژه هاى ماجراجویانه را ندارند.

این کارشناس تأکید مى کند که وقتى من از وزیر خارجه سؤال کردم که در باره این همه مسائل چه اندیشه اى را در سر دارد، وى نشان داد که اصلاً در این باره فکر نمى کند در حالى که تأسیس دولت فلسطین که بوش آن را مبناى طرح خود قرار داده است به ظاهر عقیده خوبى است، اما رایس هیچ کدام از مسائل مهمى که در باره این طرح وجود دارد را پاسخ نمى دهد از جمله این که آمریکا دیگر وجاهت اجراى این طرح را ندارد یا آنکه مجریان این پروژه در دوسوى سرزمین هاى اشغالى اعتبار کافى را ندارند.

تحلیلگر دیگر آمریکایى «جیمز فلیپس» محقق امور خارجه و امنیت ملى در پژوهشگاه سیاسى «بنیاد میراث» در این رابطه مى گوید: از زمان بستن سازشنامه صلح میان فلسطین و اسرائیل در عهد عرفات چهار سال گذشته است اما نقش «حماس» همانگونه که بود، باقى مانده است. او اضافه کرده است که : «وقتى این پروژه در دوره عرفات به ثمرننشست چگونه در دوره ابومازن مى توان به تحقق آن امید بست بویژه که در حال حاضر هم حماس براى آینده سازشنامه صلح برنامه مبارزه گسترده اى دارد. به عقیده وى کارى که رئیس جمهورى آمریکا مى کند هیچ تناسبى با مسائل امروز فلسطینیان ندارند فلسطینى ها اکنون به شکستن تحریم مى اندیشند و احزاب حتى میانه رو آنها نیز براى سازش آماده نیستند .

این کارشناس معتقد است که معضل بزرگ دیگر بوش و رایس در سمت اسرائیل نهفته است به این صورت که جناح حاکم و افرادى که در تل آویو قدرت گرفته اند هیچ تمایلى به نشستن پاى میز مذاکره را ندارند. کسانى مانند نتانیاهو، باراک یا لیبرمن که امروز مثلث قدرت افراطیون را تشکیل مى دهند این تیم از چنان موقعیتى برخوردار است که هر توافق اولمرت با آمریکا یا ابومازن را برهم زنند.

آنچه کارشناسان آمریکایى در نقد برنامه هاى موسوم به سازش در خاورمیانه تیم بوش مطرح مى کنند اغلب مشکلات و موانع کاربردى یا مشکلات فنى هستند که گروه مذاکره کنندگان آمریکایى در دو جبهه عربى و اسرائیلى با آن روبه رو هستند، این درحالى است که مانع عمیق در مسیر کاخ سفید جنبه ساختارى دارد وهمین موانع ساختارى است که بوش را در سفر اخیرش ناکام گذاشت. این موانع ساختارى در واقع همان نگرش و قضاوت ملت هاى خاورمیانه در باره تیم بوش نسل امروز زمامداران آمریکا است. قضاوتى که برپایه آن بوش نماد جنگ و نماینده اول تفکر میلیتاریسم است و بواسطه همین اندیشه نظامى گرى هشت سال خاورمیانه را در کشمکش هاى خونین قرارداد. اگر خاورمیانه امروز روى اقبال از همه طرح هاو پیشنهادهاى بوش برمى گرداند به این دلیل است که در این حرکت یک تناقض تاریخى را حس مى کند که تناقضى که برپایه آن ستیزه جوترین مردان سیاست جامه صلح و آشتى به تن مى کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات